تحقیق درباره دكتر عبدالكريم سروش فرمت فایل :word( قابل ویرایش) تعداد صفحات: 51 صفحه عبدالكريم سروش بزرگ خاندان روشنفكري ديني بارها با شركت در مجامع دانشجوئي خواستار آنها شد تا حديث روشنفكري ديني از سكولاريسم را به دانشجويان سياسي ابلاغ كند. كجا بودند آن روشنفكران عرفي كه روشنفكران ديني را سراپا مخالف سكولاريسم مي خواندند تا سخنان او را بشنوند و ديگر نخواهند به چوب سكولار نبودن او را از ميدان به در كنند؟ كجا بود آن مدعي كه مي گفت: اگر سخنان عبدالكريم سروش را از عناصر مخدوش شده عربي بزداييم، چيزي جز جنازه چند فقيه، مفسر و متكلم باقي نمي ماند. تا حديث روشن و بي جانبداري يك روشنفكر ديني را از سكولاريسم بشنود. كه عبدالكريم سروش اگر توانسته است نام روشنفكري ديني را زنده نگه دارد نه از آن روست كه روشنفكري را ديني كرده است بلكه بدان سبب است كه هم روشنفكر است و هم ديندار. گاهي روشنفكري مي گويد و گاهي خطابه ديني. زماني از چگونگي بر ساختن دنيايي نو و گذار از سنت براي ايرانيان سخن مي گويد و گاهي ديگر وعظ دين مي كند. سخنان روشنفكر ديني ما هيچ بويي از مخالفت با سكولاريسم نداشت كه اگر از گفته هاي او تنها يك تحشيه و تعريض بر سكولاريسم بيرون مي آمد، آن هم خطاب به دينداران بود كه مبادا انگيزه هاي ديني و سعادت اخروي شان را در دنياي سكولار فراموش كنند كه گفتيم سروش هر چه هست، دعوي دين نيز دارد. اما استاد روشنفكري ديني از هيچ نسخه و نكته اي نگفت كه از فحواي آن محدوديت و معذوريتي براي روشنفكران عرفي پيدا آيد. سروش اكنون از نسخه غزالي سخن نمي گويد كه رو به سوي حافظ كرده است، حافظي كه ناقد تصوف زمانه خود بود. روشنفكري ديني و 4 معناي سكولاريسم معناي اول سكولاريسم عبدالكريم سروش سخنش را با عنوان سكولاريسم سياسي، سكولاريسم فلسفي از آغاز داستان سكولاريسم شروع كرد: چنانچه مورخان گفته اند سكولاريسم در ابتدا معناي ساده اي داشت و به مفهوم ترك زهد بود. سكولاريسم به معناي دنياگرايي به معناي كنار نهادن زهد و شيوه زاهدانه بود و در برابر كساني كه زندگي راهبانه اي را پيش گرفته بودند، راهباني كه شرط سعادت اخروي را نفي كامجويي هاي دنيوي مي دانستند. نهضت اومانيسم پاسخي به اين زهد راهبانه بود: اومانيسم يا انسان گرايي بر اين مبنا بنا شده بود كه آدمي بايد به خودش برسد. كانت گفته بود من انسانم و هيچ چيز انساني را با من بيگانه نيست. همان طور كه علم يك متاع دنيوي است و بايد از آن استفاده برد، لذات دنيوي نيز چنين اند. دانشمنداني مثل اراسموس كه از اومانيست هاي مشهور بودند يكي از ويژگي هاي عمده شان اين بود كه به ادبيات رومي توجه مي كردند. آنها به ادبيات گذشته برمي گشتند چون ادبيات قديم، ادبيات كامجويانه اي بود. آنها مي گفتند ما به اين جهان آمده ايم كه زندگي كنيم نه اينكه زنداني باشيم. سروش سكولاريسم را به اين معنا در مقابل انديشه هاي صوفيانه اي خواند كه ما در تاريخ خود داشته ايم و آنگاه براي اينكه داستان سكولاريسم غربي را براي مخاطبين شرقي اش آشناتر كند مثالي نيز از فرهنگ ايراني زد: حافظ در برابر غزالي مترادف با همان سكولاريسم است در برابر زهد قرون وسطايي. غزالي طرفدار زهد بود و معتقد بود كه هر كامجويي در اين دنيا، نتيجه اي منفي در آن دنيا دارد. گويي اگر اينجا مصرف كني آنجا كم بهره تري و برعكس. غزالي از صوفيان تعريف مي كند كه براي نماز صبح جايي مي ايستادند كه عمداً از نسيم صبحگاهي بهره نبرند. اما اين طرز تفكر كه تفكر صوفيانه بود و غزالي هم طرفدار آن بود، به هيچ وجه مورد توجه بزرگي چون حافظ نبود. حافظ اشاره هاي انتقاد آلودي به غزالي دارد. غزالي كتابي به نام كيمياي سعادت دارد و حافظ به كنايه مي گويد كه كيميايي سعادت آن شيوه اي نيست كه غزالي در كيميايي سعادت پي گرفته بود.