دانلود تحقیق تئاتر مدرن استانيسلاوسكي، گريك، ميرهولد، راينهارت، آپيا، پيسكاتور، آرتو، گروتوفكي، برشت و ... بانيان چنين تحولاتي بودند . در اين ميان آراء فلسفي و اجتماعي آرتو، برشت و گروتوفكي با توجه به اهميت تاثير شگرف در تئاتر دهه هاي 50 و 60 مورد ملاقه است ، تا زمينه بررسي جنبش هاي هنري و تئاتري فراگير اين دو دهه مانند بيتينك ها، بيتل ها، هيپي ها و در نهايت انواع مكاتبي همچون Living theatre ، Happening ، Open theqtre ، Performance به دست آيد . اگر چه مراد نهايي اين مساله بررسي آرا و آثار پيتر شومان است اما ايجاد فضايي با موضوعات فوق الذكر كه به درك موضوع اصلي ياري مي رساند ضروري است . نقطه مركزي آثار پيتر شومان مخاطب هوشمندي است كه خود در نهايت بازيگر است ، اين نگرش وجه تشابه تمامي آنان است كه به نوعي مدافع تئاتر نو بوده اند يا از طريق تجربه خود در اين راه كوشيده اند . گريز از صحنه كلاسيك به معني فراگير آن و رسيدن به مكاني كه در آن مخاطب تاثير عمل گرايانه تري در حضور در تئاتر بيابد مراد و مقصود تئاتر هاي مدرن بوده و هست ؛ آگوست بوال چنين مي گويد : ((فكر ندانستن ، آگاه نبودن بر اين كه كسي در حضور بازيگر است كه دارد عملي را بازي مي كند هميشه مرا واداشته تا بكوشم ديگري در تئاتر را پيدا كنم كه در آنها تماشاگر ، (( تماشا ndash; بازيگر )) ((Forumtumtheatre )) ما نه فقط تماشاگري Spect ndash;Actor كه از صحنه مي گيرد ، بلكه كسي كه محتملا شركت و مداخله مي كند . آن وقت بود كه به شكل ديگري از تئاتر بنام تئاتر مناظره اي Spectator رسيدم كه در آن تماشاگر مستقيما مداخله مي كند و مي داند كه مداخله او بر عمل تاثير تغيير دهنده اي دارد . آنتوتن (( آرتو )) (( Antonin Artaud )) 1948 ndash; 1869 انديشه ، بسان زندگي و طبيعت نخست از درون به برون مي رود پيش از آنكه از برون به درون آيد . من انديشيدن را در حاله آغاز مي كنم ، از تهي به پژي مي روم و چون به پژ رسيدم ، مي توانم دوباره در تهي فرو افتم . من از مجرد به انضمامي مي روم نه از انضمامي به مجرد . متوقف ساختن انديشه در برون وبررسي آنچه مي تواند كرد ، در حكم باز نشناختن سرشت باطني و پوياي انديشه و امتناع از احساس جنبش سرنوشت باطني انديشه است كه هيچ تجربه اي قادر به ضبطش نيست . من امروز شناخت اين سرنوشت باطني و پويان انديشه را شعر مي نامم . آنتوتن آرتو آرتو در اين خطبه به موضوعي سرنوشت ساز در دوره معاصر اشاره دارد ، با كشف ، جستجو و اصالت انسان در تباين با تفكري كه قياس مدار است و قواعدي نهاده شده را تبليغ مي كند . اساس مدرنيسم آرتو در هنر تئاتر مبتني بر حركت ، شناخت و فراموشي داري هاي بدست آمده در اين فرآيند است . تا آدمي بتواند خلاء را پركند و پژي ها را خلاء سازد . خلاء در نظر او ثبات يا مطلق عدم حضور و حيات نيست او همواره هر واژه را با حضور انسان درنظر مي آورد ، خلاء جنبشي ديگر ... از اين رو آنتونن آرتو تمامي گذشته تئاتر جهان را مورد پرش قرار مي دهد و حتي ناديده مي گيرد تا بالقوه آنچه كه ممكن است در راه باشد در حضوري دروني و حركتي به بيرون ظهور يابد . در اين پروسه تئاتر موجود زنده و پوياست و مي بايد سازندگان آن نيز زنده و پويا باشند در اين راستا ، نگاه به تماشاگر به عنوان موجودي زنده اهميت مي يابد . سرانجام تفكر آرتو در آغوش گرفتن تماشاگران و احساس همبستگي با آنان از طريق سپردن نقش نظاره گري در بدو امر ونقش فاعل تئاتر در پايان يك نمايش است . آرتو براي رسيدن به اهدافش حتي ماهيت هنري يك نمايش را به نفع آئيني بودن آن نفي مي كند . گذر از وضع موجود ، ذهن متحد تماشاگر و بازيگر ، زمان آرماني و نمادين كه واقعيت است محيط بر نجاز هنري اش خواهد بود ، تفسير و تاويل نگاه آرتو است . امنيت آيين به اين است كه در واقعيت اتفاق نمي افتد ، بلكه در زمان نمادين و دراذهان اجرا كنندگان و شركت كنندگان به عنوان فرايند از وضع موجود به يك وضع ديگر و تاثيرش به تاثيري كه اگر در واقع ( واقعيت ) اتفاق افتاده بود يكسان است .