تحقیق در مورد تاملی بر مفهوم فردگرایی و شاعری در اشعارخاقانی شروانی لینک دانلود و پرداخت پایین مطلب فرمت فایل:word(قابل ویرایش) تعداد صفحات:12 ulliتاملی بر مفهوم فردگرایی و شاعریدر اشعارخاقانی شروانیliul نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا در جهان ملك سخن راندن مسلم شد مرا مریم بكر معالی را منم روح القدس عالم ذكر معالی را منم فرمانروا... زمانی در میان اهل ادب و مشتاقان شعر كهن، نام خاقانی با خودپسندی، و عجب، معانی پیچیده و در نهایت غیرقابل وصول درهم تنیده بود. خاقانی از زمان مرگ خود تا به امروز یكی از پرسش های مهم ادبیات ایران بوده كه غور و ژرف نگری در باب شعر و اندیشه اش بزرگانی را به خود مشغول داشته و از سویی دیگر هواخواهان و منتقدان بسیاری نیز داشته است. شعر خاقانی به دلیل استفاده او از پیچیده ترین فرم های روایی و شعری و استعانت از جنبه های منحصر به فرد بلاغی دشوار، مهم و در عین حال باشكوه بوده است. او از این نظر یكی از متفاوت ترین شاعران كهن ایران است كه در برابر حاسدان روزگار خود و روزگار بعد از خود ایستاده و همچنان به عنوان یكی از سئوال برانگیزترین شعرای ما باقی مانده است. من بر سر شرح و بسط شعر او نیستم، زیرا این امر هم از توانایی ام بیرون است و هم در این مقال نگنجد. لیك معتقدم كه می توان در بستر فكری شاعری مانند خاقانی نمونه ای از فردگرایی عقلانی را مشاهده كرد كه دو اصل تاریخ و احوال زندگی او را به این تفكر دچار كرده اند. شعر او بی شك شعر خواص است و همین شعر اگر رمزیابی شده و به درك مخاطبش درآید او را به حیرت واخواهد داشت. مرد مجنون شعر قرن ششم ایران را باید نابغه ای دانست كه در مشی و روشی غیرمتعارف به درك روزگار خود مشغول است. نابغه را از آن جهت آوردند كه خاقانی نسبت به هم عصران خود از دید زیبایی شناسانه و هنرمندانه عمیق تری برخوردار است. اگر چه ما در دوره او شاعر بزرگی چون نظامی گنجوی را هم درك می كنیم، اما خاقانی به دلیل تجربه متفاوتی كه در درك من و فرد در شعرش دارد، چهره ای دیگر را به نمایش گذارده است. خاقانی شاعری است كه در احوال او می توان تقابل او و جبری جهانی را با من راوی مشاهده كرد. او با جهان خود در ستیز است و همین امر از او چهره مجنونی ارائه می دهد كه به ناحق متهم به دشوارگویی و فضل فروشی شده است. در حالی كه روزگار وی در جهان به قول خودش اینگونه است: راه نفسم بسته شد از آه جگر تاب كو هم نفسی تا نفسی رانم از این باب ... امید وفادارم و هیهات كه امروز در گوهر آدم بود این گوهر نایاب ... برای تاملی در مفهوم فرد در جهان خاقانی به دو نكته كلی اشاره می كنم: ۱- سبك شناسان ادبیات ایران بارها اشاره كرده اند كه اعم شاعران از رودكی تا حافظ به تناوب نیازمند این بوده اند كه از سوی دولت های روزگار خود حمایت شوند. بنابراین بسیاری از شاعران ما به خصوص در قرون بین سوم تا هفتم تجربه مدح سرایی و ملازمه و ندامت شاهان و خوانین را از سر گذرانده و گاه نیز به علت ژاژخواهی حاسدان و بدگویی دشمنان دچار غضب شده و از سوی شاهانی كه اغلب آنها مردمانی بی فرهنگ و كم دانش بوده اند، طرد شده اند. روزگار خاقانی در شهر شروان آذربایجان و در دربار حكومت شروان شاهیان رقم می خورد كه تقریباً باید آنها را حكومتی محلی دانست. زیرا نه اقتدار غزنویان را داشتند و نه قدرت و ممالك سلجوقیان را. خاقانی در این روزگار از مادری مسیحی مذهب زاده می شود كه بعد از اسیری به آئین اسلام درآمده و روزگار می گذرانید، پدرش نجاری تهیدست بوده كه خیلی زود از دنیا رفت. تنها فرد بزرگ خاندان خاقانی عموی او بوده كه از قضا خاقانی را به او دلبستگی فراوان بود. پس ما با شاعری روبه رو هستیم كه نه خانواده سرشناسی دارد و نه در منطقه ای می زید كه مركزیت ادب و شعر در آن وجود داشته باشد (و خاقانی همواره برای سفر به خراسان و درك روزگار شاعران بزرگ آنجا بی تابی می كرد) خاقانی در همان دوران نوجوانی و جوانی بر علوم روزگارش تسلط یافت و آنها را، زبان آنها را به صورتی بدیع وارد شعر خود كرد. او در طول زندگی اش مدام دچار مصیبت ها و