تحقیق در مورد رابطه عربي با دين و قرآن لينک پرداخت و دانلود *پايين مطلب* فرمت فايل:Word (قابل ويرايش و آماده پرينت) تعداد صفحه:10 فهرست مطالب ترجمه ي اسماعيل يزدان پور همه ي متون براي خواندن نيستند. البته خود كلمه ي متن اين نظر را نقض مي كند. از ديدي متني، سخن بيشتر رمزبندي و پوشندگي است تا بيان. مجازهايي از قبيل طرح بندي و پيچيدن، لايه لايه كردن و تا كردن، ساختاردهي و فصل بندي، همه خواندن را طلب مي كنند ــ خواندني قوي، مدرنيست، و تحليلي. متون تكليف هايي را تحميل مي كنند كه توصيف هاي مشخص در زبانِ خردِ ابزاري را موجه مي رساند. تكليفِ به چنگ انداختن و نفوذ، چيره شدن و خُرد كردن، باز كردن و پرده برانداختن. متن مفعول شناسايي است كه توان ما تعريفش مي كند: توان ما در تقليل و تبيين متن، در هدايتِ فرآيندها و نتايجش، و در بافتن و بازـ بافتنش، آن گونه كه مي خواهيم. درحالي كه، بر عكس، زماني بود كه كار هرمنوتيك مثل كارِ قهرمانِ قصه هاي پهلواني ـ عاشقانه بود. خواننده در عالمي بود پر از خطر، با ديوارهاي نفوذناپذير، غارهاي مخوف، جنگل هاي انبوه، باغ هاي جادوئي، صداهاي بي صاحب، گرداب ها، هزارتوها، معماها، نفرين ها، مه و پوشش چندين رنگ. قرآن، نيز، دريايي بي ساحل است. نمي توان بر چنين متني چيره شد. در واقع، صحبت از قرآن به مثابه يك متن حق مطلب را ادا نمي كند. قرآن تنهاـ قرائتي است از متني كه نزد خداست: ام الكتاب، مادرِ كتاب.2 خدا جبرائيل را فرستاد تا اين كتاب آسماني را براي محمد(ص) قرائت كند. محمد(ص) طي دوره اي بيش از بيست سال قرآن را به تدريج دريافت كرد. قرآن حفظ مي شد و احتمالاً بخشي از آن نوشته مي شد. گرچه پيامبر نمي توانست بخواند و بنويسد اما كاتبي به نام زيدبن ثابت داشت. محمد(ص) قرآن را براي اصحابش قرائت مي كرد و آنها نيز قرائت را حفظ، و بعضي ها مكتوب، مي كردند. اما پس از رحلت پيامبر اغلب صحابه در جنگ ها كشته شدند و خطر از دست رفتن قرآن جدي شد. به همين خاطر ابوبكر به زيدبن ثابت دستور داد كه پاره هاي مكتوب و غيرمكتوب موجود را گردآوري كند تا متني كامل تدوين شود. اين متن بروي قطعه هاي صفحه مانندي از پوست آهو، برگ خرما و استخوان كتف شتر نوشته مي شد. اما تدوين هاي ديگري نيز در جريان بود و تفاوت هاي ميان آنها به اين بلاتكليفي منتهي شد كه پس قرآن واقعي كدام است. از اين رو خليفه دوم، عثمان، از زيد خواست كه روايات مختلف را با مجموعه ابوبكر مقايسه كند و با استفاده از همه مواد موجود متني رسمي ارائه دهد كه بازبيني عثماني نام گرفت. بعد عثمان دستور نابودي همه متن هاي غيررسمي را صادر كرد. اما قرآن عثماني متني صامت بود و اين سئوال پيش آمد كه چگونه بايد حركت گذاري شود. در واقع چون برخي حروف صامت از يكديگر قابل تشخيص نبودند، سنت هاي متفاوت قرائت به وجود آمد. ابوبكرمجاهد در سال 322 بعد از هجرت (932 ميلادي) نظام هاي مختلف اعراب را به هفت نظام كاهش داد: مدينه، مكه، دمشق و بصره هر كدام يك نظام و سه نظام قرائت كوفي. دو روايت از اين هفت روايت رسمي شدند، البته ديگر نسخ نيز در كنارشان مجاز بودند. اما اساساً به تبع اين عقيده كه خدا قرآن را با هفت لهجه عربي نازل كرد، هفت سبك معتبر قرائت باقي ماند. اين سنت هاي قرائت در مدارس رسمي كه ريشه در قرن دوم و سوم هجري داشتند حفظ شدند و موثق ترين متون در تعيين روايت رسمي قرآنند. بنابراين وقتي روايت معيار و معتبر در سال هاي 24ـ1923 در مصر بوجود آمد، بر خلاف همه قوانين و روش هاي كتاب نگاري، براساس علم القرائه بود و نه بر حسب سنت هاي حاكم بر تصحيح متون. علاوه بر اين خود متن چگونگي اعراب را تعيين نمي كند، يعني نقاط و علاماتِ تفكيك دهنده به تنهايي تعيين كننده نيستند. به همين علت است كه براي حفظ قرآن بايد يك يا چند قرائت موثق را حفظ كرد نه متن مكتوب را. همچنين قرائت قرآن بر اساس رشته اي به نام تجويد است. اين قوانين روال هاي غنه اي شدن، تنفس، وقف، ادغام، طول هجاها و غيره را در بر مي گيرند. بر حسب اينكه قرائت با ترتيل يا صوت باشد رشته هاي ديگري نيز وجود دارد.3 به عبارتي صريح، قرائت شيوه وجودي قرآن را تشكيل مي دهد. قرآن، به عنوان يك متن، هميشه در علامت نقل قول قرار دارد. حتي اگر متون ثابت و به نحو قابل ملاحظه ا ي با هم يكسان باشند، قرآن نمي تواند مثل يك متن ثابت بماند. نتايج هرمنوتيكي اين شفاهي و شنيداري بودن پيچيده و بسيار است. براي مثال، ترجمه قرآن ممنوع نيست، چون از لحاظ ماده و از لحاظ وجودي اصلاً امكان ندارد. زبان عربي فقط زبان نوشتار نيست كه زباني بومي و زنده است و قرآن را نمي توان از آن جدا كرد. به همين ترتيب، تفسير و تأويل (exegesis) قرآن در ذات خود تفسيري وابسته به گوش است. چشم به تنهايي نمي تواند آن چه را مي خواند بازشناسد. اين گفته بدان معني نيست كه قرآن براي مطالعه نيست و نبايد در متن جستجو كرد يا نبايد درباره جزئياتش به تأمل نشست. بلكه هر امر جزئي فقط از طريق گوش فرادادن قابل دريافت است. ازاين رو تعيين اين امر كه خواندني همراه با سنجشگري و نقد از قرآن چگونه خواهد بود دشوار است. در خواندن سنجشگرانه، فرد خود را در فضايي خارج از متن مي انگارد و متن را در فضايي از خويش قرار مي دهد: در برابر نگاه خويش، تحت تفحص خويش، موضوع شك خويش. اما پر واضح است كه نمي توان قرآن را در دست ـ و به دور از خويش ـ گرفت. قرآن قرائتي است كه ما را در خود مي پيچد، فضايي كه در آن سكني داريم را پر مي كند، فتحش مي كند، و ما يك جزء. كلّ حركت خواندن كه دروني كردن يا تصرف در متن است، معكوس مي شود. اينجا ديگر به چنگ انداختن و باز كردن و پرده برانداختن از متن وجود ندارد. برعكس، خواندن حضور است و مشاركت. فهم قرآن مساوي است با گم شدن در قرآن. مي توان معنايي از اين مفهوم را در هرمنوتيك ابوحامد محمد غزالي، كه در كتاب هشتم احياء علوم الدين توسعه داده است، يافت. غزالي (وفات 505 هجري 1111 ميلادي) محققي در فقه اسلامي و الهيات بود. شهرتش در غرب بيشتر به خاطر مهارتش در فلسفه يونان و ردّ آن است كه در كتاب مشهور تهافت الفلاسفه آمده است.4 زندگي غزالي قصه انسان فرزانه اي است كه به بي اساسي شناخت مدرسه اي پي مي برد و شغل آب و نان دار تعليم را در عوض عمري خلوت، تأمل و زيارت رها مي كند. او در زندگي نامه ي فكري خود، المنقذ من الضلال، شرحي از بحران روحي اش و سير از الهيات، فلسفه، تعليم تا طريقه صوفيه بدست مي دهد.5 در تصوف هدف رابطه اي ناب و بي واسطه با خدا و تجربه ي توحيد است.