بهترین های روز
بهترین های روز

سرگرمی و دانستنی های فراوان به همراه کلیپ های روز و مطالب وبلاگهای فارسی با به روز رسانی خودکار

تندیس

تندیس


دارم اندیشه می کنم با توجّه به اینکه در یک چهارم پایانی سال پیمان داریم، تندیس گند ترین ماه سال، گند ترین هفته ی سال، و گند ترین روز و شب سال رو، به خاطر روزی که گذشت به ترتیب اهدا کنم به روز و شب گذشته در دی ماه نود و شیش ک خدا رو شکر تقویمم ندارم بدونم چندمه تاریخشو از تو منوی اون زیر خودتون ببینید یدونه منها کنید روش. والّا من از بچگی سر هر چی می شد هی بهم می گفتن بیخ بابا تو یکم حسّاسی (این لفظ "یکم" رو هم با یه چیرگی خاصّی می ندازن تو جمله شون ک حالا رو همین هم حساسیت پیدا نکنم و دلخور شم)، الآنم چند روزیه دست رفته رو جای حسّاسم :))) ، هیچ گهی هم نمی تونم بخورم جز اینکه مثلا دیشب خوابیدم به امید اینکه حالم خوش شه یادم بره، الآن از خواب پریدم و با فاصله ی دو دیقه از بیدار شدنم دوباره این قلب لعنتی م داره آچمز می شه. (آچمز اصطلاحی ست در شطرنج می دونستین؟) والّا روش دفاعی جدیدم هم در برابر بدبختی هام، فقط همینه ک گند ترین های دورانی رو ک بهم گذشته رو می آرم جلو چشمام ک مطمئن شم دیگه هیچی ازون بدتر نمی شه و با گمان آسان بی گمان باشم.(پارادوکسو حال کردی جون من؟ با خیالِ آسان بی خیال.) تو سیزده چارده سالگی م این خوب پاسخ نمی داد. مثلا مرگ رو از نزدیک لمس نکرده بودم هنوز. ولی دیگه اندیشه کنم تا الآن که قدر انگشتای دست و پام از خدا عمر گرفتم، (وااااااو اینو جدّا همین الآن کشفش کردم! امسال واپسین سالیه ک می شه به کمک انگشتای دست و پام، سنّم رو نشون بدم. یوهوووو! دو تا دست و دو تا پا! هاها.) همه ی مدل های دانه های شکلاتی طور برتی بات رو یکی یه بار انداختم زیر زبونم و دیگه خیلی به مزه چیزی ک قراره از توی کلاه جادوگری بیاد بیرون واسم، اهمیت نمی دم. ترازوم این شکلیه ک مثلا از خودم می پرسم اگه می گفتن این اتّفاق بیفته ولی مثلا عموت زنده می شه، کدومو گزینش می کردی و خب بعدش به نتیجه می رسونم خودمو. اینو هی با اتّفاق های گوناگون قیاس می کنم تا سرانجام بره تو لیست و در جای دردناک خودش پیمان بگیره و دسته بندی شه. حالا نمی دونم اندیشه نکنم بازدید کننده ی روشنی ک به این اصطلاح آشنا باشه داشته باشم حوصله ی توضیح هم ندارم واقعیتش، ولی آره خب یه بابِل سورت تمام عیاره از اُی n. گاه با خودم می گم بابا من در برهه ای از زمان مسائلی رو رها کردم و بی گمان شدم، درد دوری از کس هایی رو چشیدم مثلا، ک دیگه به گفته بنی "می خواد چی بشه؟" واقعا؟ :دی ولی هنوز به نتیجه نرسیدم که چرا سر این یکی بدنم داره همچین واکنش های بدیع و خیره کننده ای نشون می ده از خودش، کما اینکه مغزم قبول کرده اکی این از نظر شدّت اصلا در حدش نیست. والا حقیقتش دیگه هیچ نمی دونم، حالم از خودم به هم می خوره. رد خور نداره. چی کنیم؟ بریم قرص بخوریم موتاد شیم؟ حالا اون وبلاگم زرت زرت رفرش نکنید تا به هفتاد و هفت هزار و هفتصد و هفتاد و هفت نرسه فعلا حالا حالا ها ک اصلا رو مودش نیستم. نفری یک بازدید حق دارید انجام بدید. دیگه خیلی درگیر و عاشقمید اون باکس نظراتو باز بذارین هی رفرش کنید. :)))
منبع : Everything But Nothing
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 16 ساعت پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

ورزشی

#

پزشکی و سلامت

| فارس
برچسب ها : #

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#

#


دانلود گام به گام کلاغ سپید پنجم دانلود رایگان مجموعه فیلم های american pie