پسرم برای دوازده روز اومد ایران و اکنون دو روزه که برگشته شهرش دوباره. من افسرده ام! به راستی هستم انگار! ولی تو این چند روز حسابی حالم خوب‌بود و انرژی داشتم. ببین اکنون یه جایی ام که دارم از کارم میزنم. کم میذارم براش. به خودمم نمیرسم و روخیه م داغونه. خیلی باختم خودمو و خسته ام! خسته ام به شیوه بدی. نمیدونم کی میتونه به من کمک کنه. خودم نمیتونم.