رفیقم چند مداد رنگی بدستم داده تا با اونا یه شهر خیلی قشنگ و تمیز و رنگارنگ باهاش بکشم. شهر رو پر از درختای گل سرخ و یاس کردم. خونه های بزرگ و نوساز که همگی توشون پر از آدمای شاد و خوش قلبه. کشیدن عکس ماشین برام دشوار بود، اصلن دوست دارم اهالی این شهر همش و همه جا پیاده برن و بیان... چی میشه؟ هیچی... خیلی هم بهتره. نگران نباشید، هیچکس تو این شهر دیرش نمیشه. همه هر جا بخوان برن، به هنگام می رسن آخه شهر کوچکه و مهربون. صدای خنده ی جوونا از تمام پنجره ها بیرون میاد و قشنگترین موسیقیه... بقیه ی شهر رو شما به تصویر بکشید و کامل کنید اگه دوست دارید. یاد رفقای کهنه هم بخیر: خاتون و علیرضا و فرهود و کامران و کتایون و...