بهترین های روز
بهترین های روز

سرگرمی و دانستنی های فراوان به همراه کلیپ های روز و مطالب وبلاگهای فارسی با به روز رسانی خودکار

وبلاگ خوان »

مطالب با برچسب کردیم؛



bestofday

آفتابم


هشت شده بود که بیدار شدم و ایشان دوش گرفت و رفت. شیرموز و بلوبری برد با کراسان و دو تا نارنگی؛ شیر و بیسکوییت هم براشون خریده بودم که برد. من برگشتم توی تخت و کمی خواندم. دوستی زنگ زد و بلند شدم و با هم گفتگو کردیم؛ نزدیکهای 9 بود! برای ناهار قیمه درست کردم و دوش گرفتم و دوسری پوشاک توی ماشین ریختم. ناشتایی برای خودم اسموتی موز، بلوبری، بادام، ماست میوه ای و اسفناج درست کردم و سیب زمینیها هم خلال کردم و سرخ هم کردم. دو کیلو هویج هم آبگرفتم برای خودم! داروم را خوردم و ویتامین دی را همینطور. هندوانه برش زدم و گذاشتم توی یخچال. کمی خانه را راست وریست کردم و هوا به قدری خوب و گرم بود و آفتابی. کلاهم را برداشتم و دستکشهامو دست کردم و رفتم باغبانی. هسته لیموها را کاشتم توی فلاور باکس و بقیه را خاک گلدان پسندیده نداشتم و نشد. گذاشتمشون روی کفشم! کمی هم آبیاری کردم. نهالهای آلبالو بود که ایشان میگفت خشکه و بندازیم دور؛ امروز دیدم جوانه زده و خیلی دلشاد شدم و خدا را شکر کردم که رشد میکنند و بوسیدمش چندین بار. باید گلدانهام را صفا بدهم و حسابی گلکاری کنم. یک حسن یوسف بزرگ دارم که میخواهم قلمه بزنم و توی یک گلدان کوچک بکارمش و توی گلدانش شیپوری بکارم و بیرون بگذارم چون به درد بیرون میخورد گلدانش. شما گلدانهاتون را روی میز میگذارید یا روی زمین. روی زمین خوشگلترند؟ پستچی یک بسته آورد امروز؛ همانی که ایشان سفارش داده بود. به سه تا از دوستانم زنگ زدم و هیچ کدام نبودند؛ به یکی پیام دادم چون میخواستم ببینم که برای پایان این ماه چه روزی میتواند که برای ناهار بیایند اینجا که تاریخش را گفت و حالا باید با دیگر دوستان هماهنگ کنم. از حالا منو هم آماده کردم و شما نازنینان هم بگویید خوب است یا نه. یکی از دوستانم زنگ زد و با او هم حرف زدم. ایشان آمد و سبزی و شورو ترشی هم گذاشتم؛ دوغ هم بود و ناهار خوردیم و جمع کردم، ایشان غذاهارا ریخت توی قابلمه و شستشو با خودم بود. رفتم توی اتاق آفتابگیرم و مدیتیشن مردم و از گیتی جدا شدم؛ آفتاب هم تنم را گرم گرم کرد. کمی کتاب خواندم. ایشان بیدار شد و باغ را آبیاری کرد. آبمیوه گیری را سر هم کردم و توی ظرفهای روی میز را که صبح خالی کرده بودم و شسته بودم گز و پاستیل ژله ای شکری (اسمش همین بود)ریختم و کتری را پر کردم و با ایشان رفتیم پیاده روی، هسته ها بود روی کفشم گذاشته بودم را برداشتم و توی راه جنگلی زیر خاک در چند جا کاشتم چون خاکش غنی تره و بهتر رشد میکنند. کارهای من برای ایشان خنده داره! درختهایی که به امید خدا در خواهند آمد لیمو، پرتقال خونی و سیب خواهند بود. چند تا از سیبها جوانه زده بودند! به امید خدا. دم در فرشته ها را دادم ایشان و خودم صندوق پست را چک کردم؛ یک نگاهی به جلو خانه انداختم. توی راه گفتم یک یاس یا مو یا اقاقیا بکارم و نگاه کردم ببینم کدام بهتر خواهد شد. ایشان که سازش همنوا نیست و خودم باید بخرم و برایم با ناز بکارد! آمدم تو دیدم ایشان دوتا لیوان جای ریخته! من که دم نکرده بود و قوری روی وارمر را صبح نشسته بودم! از چای دیشب ریخته بود، چای دم کردم و لباسها را آوردم تو. مادرم زنگ زد و با پدر و مادرم حرف زدم. چای ریختم و خوردیم و ایشان رفت بالا برای کارهایش و من هم لباسها را بالا پهن کردم. کمی تی وی و کمی خواندم. ویدیوی مادر پیری که به دیدن فرزند بیمارش میرود را چندین بار دیدم و چندین بار گریه کردم. به چه سختی راه میرفت ولی خوش خوی ها و مهربان بود. اکنون ده شبه و ما شام نخوردیم، من هندوانه خوردم و ایشان قیمه خواهد خورد. برای مهمانیم میخواهم قیمه یا قورمه، دلمه کلم یا کوفته و غذای گیاهی درست کنم، پیش خوراک آش یا کشک بادمجان و دسر تارت میوه ای درست کنم و از بیرون کیک پرتقال و بادام بگیرم. کنار خوراک هم سبزی خوردن و برانی اسفناج و ترشی باشد. اگر شیرینی که میخواهم پیدا کردم که هیچ، اگر نه پاپیونی و سیب و دارچین درست کنم. خوبه آیا؟مهمانهایم 10 نفرندو شاید بیشتر هم شدند. امروز آفتاب به من گفت هیچ ابری سرراه مرا نمیگیرد؛ زمانی که باید میتابم و با نورم شاخه خشکیده ای جان میگیرد. خدایا سپاسگزارم برای همه چیز. درخت پیر تن من دوباره سبز میشود هرچه تبر زدند مرا زخم نشد جوانه شد. برای شما که اینجا را میخوانی؛ آرزو میکنم امروز با آدمها ی مهربان و دوست داشتنی روبه رو بشوی. <<همه روزهایم پر نور و گرم است و بهاری، خدایا سپاسگزارم>>
منبع : پرسه در آرامش
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 15 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

آذربایجان غربی

bestofday

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟


این مطلب داستان زندگی شهاب حسینی با همه بالا و پایین هاست. این پرونده چکیده ایست از گفت و گوهای او و همسرش با گاهنامه زندگی آرمانی و رادیو هفت که از برترین ها نقل می شود: نوزاد نیمه شب زمستان متولد زمستان هستم. درست پس از 9 ماه متولد شدم، حین زایش 3 کیلو و 700 گرم وزن داشتم. ساعت به گیتی آمدنم هم 3 و 30 دقیقه نیمه شب بود. پدر و مادرم در جوانی ازدواج کردند، آنها وقتی مرا به گیتی آوردند که سرگرم جمع و جور کردن زندگی شان بودند. سرشکستگی های کودکی دوران کودکی من به شیطنت های گوناگون با پسربچه ها گذشت. مادرم می گفت تو پسر شری بودی. روزی که به خاطر سر بازی سرم را با نمره 4 اصلاح کردم، دیدم سرم از 9 ناحیه شکسته است. با توجه به اینکه زمان وقوع 5-4 باره از این شکستگی ها را به خاطر نمی آورم، باید آنها را به دوران کودکی ام نسبت داد. جز سر از نواحی دیگری همچون چهره و دست و پا هم بارها دچار جراحت های گوناگون شدم. توپ چرمی جشن در خانواده پدری نوه نخست بودم. ا رتباط ما با فامیل مادرم بیشتر بود تا با اقوام پدر. دوست ندارم از دیدگاه مهر و محبت کسی را برتر از دیگری بدانم. هر دو خانواده به اندازه وسع خودشان محبت می کردند. یادم می آید که مادر پدرم بهترین عیدی ها را می داد. یک بار از او یک توپ چرمی فوتبال عیدی گرفتم. هنگام هنگام این هدیه بسیار گرانبها بود و هر کسی توپ چرمی نداشت. دوستان بزرگ تر از من دوستی بخش مهمی از روند شکل گیری نگاه و بزرگ شدن همه ماست. دانش همگانی من تا اندازه ای خیابانی است و فرآورده دوستی با هم محلی ها. کودکی من در حد فاصل میان دو خیابان هاشمی و سپه غربی گذشت. دوستی داشتم به نام رضا که هم خیلی خودمانی بودیم و هم به چهره پیاپی با هم کتک کاری می کردیم. افزون بر آنکه اهل دوستی با بزرگ تر از خودم بودم، ولی مایلم از دوستان به ویژه در مسائل گوناگون درس بگیرم؛ براساس این رویه حالا اکثر دوستانم بالای 40 سال سن دارند. از دست دادن دوست کهنه دوست نداشتم قلدر محل باشم. با این حال همیشه در جمع بچه محل ها به حساب می آمدم. نوجوانی من دور و بر خیابان فاطمی گذشت. هرقدر بزرگ تر می شدم، دایره ارتباطاتم گسترش می یافت. درنتیجه به گرایش برخی بچه ها برای انجام کارهای خلاف پی بردم. در هنگام دوره یکی از بهترین دوستانم را به خاطر اعتیاد به مواد مخدر از دست دادم. کلکسیون ماشین های من در بازبینی خاطرات هر پسربچه ای انگار هستی اسباب بازی اتومبیل، امری ناگزیر است. مادر من هم برایم از این ماشین های کوچک اسباب بازی می خرید. گردآور ای جمع کرده بودم که در هنگام 150 ماشین کوچک به چشم می خورد. هنگام اسباب کشی، اسباب بازی ها را جا گذاشتم. 2 هفته پس که فهمیدم کیسه در بر گیرنده ماشین ها نیست، از این جستار بسیار ناراحت شدم. دور ایران با مادر یاری رسان نخست دبستان را در مدرسه بامداد نو گذراندم. سال پس به خاطر کار مادرم به خرم آباد نقل مکان کردیم؛ او یاری رسان سیار بود. سال های دوم، سوم و چهارم را در خرم آباد خواندم. دوران بسیار بدی بود. از جنگ تحمیلی خاطرات ناراحت کننده ای در ذهنم باقی مانده است. هنگام هنگام اینگونه دریافتن می کردم که عراقی ها با کشتن مردم بی جنگ افزار تفریح می کنند. شاگرد گوشه گیر کلاس حضور در یک محیط جنگی، دوری از تهران و بیشتری فامیل به انضمام نگرانی هایی که به خاطر کار مادرم در آنجا متوجه ما بود، مایه شد تا در بازگشت به تهران دریافتن ناآشنایی کنم و در کلاس پنجم شاگردی آرام و گوشه گیر باشم. معلمی که بیشتر از بقیه آموزگار های دوره ابتدایی دوستش داشتم، آموزگار کلاس پنجم من بود. در ابتدایی دانش آموز متوسطی بودم و هیچ گاه مبصری را تجربه نکردم. تجدید شدن مبصر کلاس دوران راهنمایی بود، از کودکی درآمده بودیم و می خواستیم شبیه بزرگ ترها رفتار کنیم. همین تغییر چگونگی به شدت روی درس خواندنم کارایی گذاشت و مایه شد افت کنم. سال دوم راهنمایی بودم که در درس های ریاضی، علوم و عربی کارم به شهریورماه کشید. در راهنمایی نیز ورزشم فوتبال بود و این بار مزه مبصری را چشیدم. سال سوم مرا مبصر کلاس مان کردند. دیپلم با اعمال شاقه نزدیک امتحانات ثلث سوم سال سوم دبیرستان بود که به شدت دچار بیماری یرقان شدم. حالم به قدری ویران بود که نمی توانستم از خانه بیرون شوم. معده ام حتی آب خوردن را هم پس می زد. به خاطر بیماری نتوانستم در امتحانات شرکت کنم. از این رو سال سوم را دوبار خواندم و سرانجام دیپلم را با معدل کم وبیش خوبی گرفتم. یک روانشناس در راه کانادا آنقدر به خودم اطمینان داشتم که تنها در کنکور سراسری شرکت کردم. مطمئن بودم که قبول می شوم، اما نشدم. سال پس در دانشگاه آزاد پروانه ورود به رشته بازیگری را به دست آوردم. اما هنگام هنگام چون این پیشه برایم مطرح نبود، صبر کردم تا نتایج سراسری هم مشخص شود. با قبولی در رشته روانشناسی به دانشگاه سراسری نقل مکان کردم. دو سال درس خواندم و پس انصراف دادم. عمویم مقیم کانادا بود. قصد داشتم هرچه تند تر به او برسم و در کانادا ادامه تحصیل بدهم. همین تصمیم مایه شد تا درس را نیمه کاره رها کنم. حالا که به گذشته ها اندیشه می کنم، می بینم درس شیرینی را رها کردم. راننده پرمسوولیت ارتش برای سفر به بیرون یک سال تلاش کردم. وقتی نشد، رفتم سربازی؛ به این امید که پس از پایان خدمت بروم. افتادم ارتش. در تیپ 65 نیروهای ویژه خدمت، کردم و راننده بودم. رانندگی در خدمت، کار سخت و پرمسوولیتی است. بخشودگی به خاطر بیماری پس از 18 ماه خدمت دچار خونریزی معده شدم. مرا به بیمارستان 502 منتقل کردند. آنجا به من گفتند تو نباید به خدمت می آمدی. تو به خاطر وضع معده ات می توانستی از بخشودگی پزشکی کاربرد کنی. باتوجه به اضافه هایی که خورده بودم ترجیح دادم معاف شوم. این گونه بود که سر 18 ماه با خدمت خداحافظی کردم. در سربازی عاشق پریچهر شدم راستش در دوران سربازی بود که عاشق شدم. عاشق همسرم. همین جستار بردباری سربازی را برایم سخت می کرد. افسری که نمی خواهم اسمش را ببرم متوجه این ماجرا شد و تا می توانست به پر و پایم پیچید تا آزارم دهد. راننده ها در زمان استراحت شان نباید نگهبانی بدهند، با این حال او مرا می فرستاد سر پست تا نتوانم مرخصی بگیرم و از پادگان بیرون شوم. همسرم (پریچهر) را در دانشگاه دیدم. یک روز از سربازی مرخصی گرفتم تا سری به رفقای دانشجو بزنم. دیدم دختر خانم زیبا، ساده و محجوبی سرگرم مطالعه کتاب هایش است. هرچه خواستم با او بستگی پایدار کنم، نشد که نشد. با این حال در نگاهش چیزی دیدم که تشویقم کرد به ادامه راهی که منجر به ازدواج شد. خانواده یا بازیگری کار ما به قدری سخت است و دوری از خانواده در هنگام به چشم می خورد که گاهی می بینم چقدر بابت این جستار شرمنده زن و بچه هایم شده ام. یک بار وقتی پسرم را دیدم غرق حیرت شدم. لحظه ای اندیشه کردم او چقدر بزرگ شده و من این را ندیده ام. خانواده من در این سال ها از این مسائل بسیار آسیب دیده اند و خوب که اندیشه می کنم از خودم می پرسم به راستی این کارها ارزش این آزار ناخواسته خانواده را داشت یا نه؟! روشن شدن تکلیف تجرد شماری از جوان ها می گویند تا جوانی باید جوانی کنی، بنابراین باید با دیرکرد تن به ازدواج داد. هرگز این اعتقاد را قبول نداشته و ندارم. همیشه مایل بودم تکلیفم خیلی زود مشخص شود، از این روی من هم مثل پدر و مادرم در ابتدای دوران جوانی ازدواج کردم. ازدواج بدون سنگ اندازی خانواده من و همسرم از نظر بخش بندی های اجتماعی هم گروه بودند؛ از این رو با شتاب با هم خودمانی شدند طوری که پدرخانمم می گفت ما دخترمان را با پسر شما عوض کردیم. هیچ کدام سنگی جلوی پای ما نگذاشتند. مهریه هم به میزانی تعیین شد که من و همسرم روی هنگام توافق داشتیم. من و همسرم در همه زمینه ها با هم توافق داریم. او دشواری ها کاری مرا خیلی خوب درک می کند. همسرم مدتی در فرهنگسراهای بانو و شفق گریم درس می داد. همچنین نقاش خوبی هم هست. اتودهای باستان شناس پیشین زمانی دوست داشتم باستان شناس شوم. این حس به بازبینی از میان رفت و جایش را به بازیگری داد. میان سال های 71 تا 72 بود که در کلاس های استاد سمندریان شرکت کردم. ضمن دستیابی به فنون بازیگری، این کلاس ها محاسن دیگری هم برای ما داشت. به خاطر شرکت در کلاس های بازیگری استاد بود که جرات کردم کارهای گوناگون را اتود بزنم. ترسم از بازی در حضور جمعیت ریخت و صاحب اعتمادبه نفس شدم. ستاره ها در دانشگاه در دانشگاه با بچه های دانشکده هنر، تئاتر کار می کردم. از هنگام جمع پارسا پیروزفر و یوسف تیموری به بازیگرانی مطرح تبدیل شدند. نخستین کار تصویری من برنامه زنده اکسیژن بود که در هنگام مجری بودم. این برنامه زمان خودش مخاطبان زیادی را جذب کرد. برای اجرا در شبکه های 2 و 3 و حتی جام جم صاحب برنامه شدم. البته در هنگام دوره و در اجراهایم بیشتر یک مجری بازیگر بودم که برایم گیرایی زیادی داشت. وقتی تماشاگر از کارم خوشنود است لذت می برم، اما هیچ وقت کاری که انجام داده ام به نظرم آرمانی و آرمانی نیست. به نظرم همیشه می توان بهتر بود. هواداران شهاب حسینی
منبع : هواداران شهاب حسینی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 23 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

#

#

#

#

#

#

#

|

تهران

bestofday

زندگی جدید


اومدیم تهران... و زندگی جدید با شکلی جدید رو آغاز کردیم؛ حالمون خوبه و فعلا خداروشکر آرامش برقراره. مامانم هم همه جوره بهمون رسیدگی میکنه خدا حفظشون کنه... با اینکه یه جورایی ته دلمون اندیشه می کنیم سرانجام هر چی باشه مزاحم زندگی مامان و خواهرم هستیم و آزادی پیش رو ندارن ولی اونها هرکاری می کنن تا این فکرها به سراغمون نیاد. خدا خودش کمک کنه تا بتونیم جبران کنیم. خداروشکر حالات بد اوایل بارداری خیلی خیلی کمرنگ شدن؛ حالت تهوعی هستی نداره و از اون حالت بی تابی و بیحالی همیشگی دراومدم نمیدونم شایدم مربوط به عوض شدن شرایطمون و تاحدودی آرامش قلبیمون باشه. پنج شنبه 25 آذر دوباره رفتیم اصفهان تا دو روز تعطیلیِ جشن 17 ربیع در کنار خانواده همسر باشیم، با اینکه تنها یک هفته بود که به تهران اومده بودیم ولی حسابی دلمون تنگ شده بود، هم برای خونمون و هم برای خانواده همسر و خداروشکر خیلی خوش گذشت. مادرشوهر، پدرشوهر، خواهرشوهرها و بچه هاشون هم حسابی دل تنگمون بودن و انگار که ما پس از مدتها از سفر خارجه!!! برگشته باشیم کلی هوامونو داشتن و آشکارکردن احساسات میکردن و این حس خیلی خیلی خوبی بود. یکشنبه بعدازظهر هم پس از انجام یکسری کارهای اداریِ همسر، به سمت تهران راه افتادیم. راجع به نام پسر کوچیکه خیلی اندیشه کردیم چون باید خیلی زود به نتیجه می رسیدیم تا از اکنون صداش بزنیم. نام پسر بزرگتر ( مهدیار ) رو من گزینش کرده بودم و بابایی همون نخست با شنیدنش خیلی خوشش اومده بود و خیلی زود تصویب شده بود حالا تصمیم گرفتم ایندفعه اسمی که به دل بابایی افتاده رو برای پسر کوچیکه گزینش کنیم. حالا دیگه شازده کوچولومون رو با نام ( امیرمهدی ) صدا می زنیم . امیرمهدی پسر خیلی آرومیه و خیلی وقتها این آروم بودنش مامانش رو نگران میکنه و مامانش مدتها ذکر و درود فرستادن گویان چشم براه نشونه ای از تکونهاش میمونه. خدایا به خودت سپردمش. البته یادمه مهدیار هم خیلی اهل جنب و جوش و شیطنت نبود ولی رویهمرفته اندیشه می کنم دریافتن تکونهای مهدیار برام آسان تر از امیرمهدی بوده، نمیدونم والا... امروز پس از سرچی درباره این جستار کمی خیالم آسان شد : دریافتن حرکات جنین به محل قرارگیری جفت هم میتونه بستگی داشته باشه؛ توی بارداریِ مهدیار محل جفت خلفی یعنی در دیواره پشتی رحم و در این بارداری محل جفت قدامی یعنی در دیواره جلویی رحم هستش. جفت قدامی یکی از گونه ها طبیعی جفت (ازنظر محل) می‌باشد. اما در این مادران، شدنی است حرکات جنین کمی دیرتر و کمتر حس شود. علت، هستی یک جفت میان ضربه‌های جنین با پوست شکم شما (که جنبش را حس می‌کند) می‌باشد. این جفت حالت ضربه‌گیر دارد و شدت ضربه وارده به پوست شکم مادر را کاهش داده و برآیند اینکه مادر کمتر حرکات جنین را حس می‌کند.
منبع : عطر بهشت مادری
تاریخ باز نشر :
زمان : 10 ماه پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 6

موضوع مطلب : #

|

اصفهان

bestofday

تعريف و تمجيد پيولي از شاگردانش


به گزارش "ورزش سه"، نراتزوری دومین پیروزی خود از 4 بازی با حضور پیولی را کسب کرد، سرمربی که جانشین فرانک دی بوئر شد و شب گذشته با دو گل بروزوویچ از سد جنوا گذشت. پس از بازی، پیولی به تمجید از عملکرد شاگردانش پرداخت. ی او گفت:" در برخی شرایط دچار دشوار شدیم، جایی که باید بیشتر تمرکز می کردیم؛ ولی گام مهمی برداشتیم زیرا پیروز شدیم. می خواهم تا پیش از کریسمس جایگاه بهتری به دست آوریم و در حال آماده بهترین زمان برای تمرکز و بهبود شرایط بدنی است. فصل طولانی است و مطمئنا پیشرفت خواهیم کرد. یک فشار طبیعی روی ماست و در خانه سخت تر بازی می کنیم ولی من رویکردی مثبت و انگیزه لازم برای ثابت عدم تعلق به جایگاه یازدهم را در تیم می بینم. در نیمه نخست باید از فضا بهتر کاربرد می کردیم. جنوا هم خوب کار کرد و موفعیت هایی داشتند. باید در هنگام تاختن و پدافند موثرتر باشیم."
منبع : کان ذن ريو کاراته دو
تاریخ باز نشر :
زمان : 10 ماه پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 6

موضوع مطلب : #

bestofday

طلاق و دلایل متعدد آن


وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه هستی نداشت باید به طلاق اندیشه کرد‎ «ما زندگی مان را با عشق آغاز کردیم؛ پس چرا به اینجا رسیدیم؟» این سوال بیشتر افرادی است که در راهروهای دادسرا یا دفاتر ثبت طلاق سرگردانند؛ در حالی که چندی پیش با شور فراوان به دنبال کارهای عروسی شان بودند، امروز دیگر نمی خواهند به این زندگی ادامه دهند. حال چرا این رخداد رخ می دهد؟ طبق واپسین آمار در سال 92 در کشور ما تعداد 757 هزار و 197 ازدواج در دفاتر ازدواج به ثبت رسید که این رقم در سنجش با سال گذشته 4.4 درصد کاهش داشته است؛ همچنین در همان سال 158 هزار و 753 باره طلاق در دفاتر کشور ثبت شد که در سنجش با سال پیش 4.6 درصد افزایش داشت. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع : مرکز مشاوره اینترنتی | مشاوره خانواده،ازدواج،شکست عشقی و...
تاریخ باز نشر :
زمان : 11 ماه پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 7

موضوع مطلب : #


دانلود اهنگ ساحل دختر بد دانلود آهنگ های سریال gunesin kizlari انشا ذهنی باران جواب سوالات کتاب جویا مجد هفتم دانلود آهنگ صوتی نوید صابر پور افسانه ۰۹۹۰ مال کجاست دانلود فیلم سلمان خان پادشاه دلها دانلود اهنگ هه توریا توریا آهنگ آوای پیشواز قدم قدم پای علم حسین سیب سرخی دانلود آهنگ پیشرو و قاف گروه ما خلاصه عشق بی پروا عوارض قرص گلای وانس عوارض قرص گلای وانس دانلود اهنگ ایسیان ترکیه ای از ایدا دانلود آهنگ آیدا مشرف بنام عصیان دانلود اهنگ امشب تو خواب هلال ماهو دیدم جواب بازی جدولانه 63 جواب بازی جدولانه 63 کد اهنگ پیشواز قدم قدم از سیب سرخی جواب ورک بوک اینترچنج 2 ویرایش چهارم کد پیشواز ایرانسل قدم قدم با ی علم دانلود اهنگ جدید سویل و سوینج ب نام آی اورییم دانلود اهنگ جدید سویل و سوینج ب نام آی اورییم دانلود رمان فرشته ناپاک آهنگ بی کلام معلم ای فروغ جاودانی،معلم مهرپاک آسمانی فارسی دهم روان خوانی خسرررو نوحه با تو اگه نبودم اقا بدون که من میمردم نوحه با تو اگه نبودم اقا بدون که من میمردم ضرب المثل با معنی در مورد علم و دانش زمن نگارم خبر ندارد مرضیه دانلود زمن نگارم خبر ندارد مرضیه دانلود زمن نگارم خبر ندارد مرضیه دانلود parsalip hi bitch کداهنگ پیشواز قدم قدم تا حرم سیب سرخی دانلود اهنگ شاد ترکی اه منی گچالی تصویر نویسی صفحه 23 نگارش هفتم رمان ارامش غربت pdf خداحافظ دارم میرم کربلا دانلود اوازخواندن طرقه معنى ترانه ورک ریخانا معنى ترانه ورک ریخانا دانلوداهنک ماهسون یالان دو دانلود آهنگ غزل شاکری اگرچه عمری ای سیه مو تصویر.نویسی.هشتم. دانلود شرح شوق حمیدیان دانلود آهنگ فاطی جون از ساسان دانلود اهنگ عرفان کالبد گل رز معنی آهنگ sarah blasko all i want ترانه جدید باکو صداقت دانلود اهنگ این دلم دلتنگته دوباره از علی یاسینی ترجمه اهنگ نهنگ ابی دانلود رمان عشق پر زده دانلود رمان عشق پر زده okyanusترجمه اهنگ آهنگ پیشواز همراه اول قدم قدم با یه علم آهنگ پیشواز همراه اول قدم قدم با یه علم ترجمه آهنگ derya ulug okyanus ترجمه آهنگ derya ulug okyanus ترجمه آهنگ derya ulug okyanus متن ترجمه اهنگ نهنگ ابی