بهترین های روز
بهترین های روز

سرگرمی و دانستنی های فراوان به همراه کلیپ های روز و مطالب وبلاگهای فارسی با به روز رسانی خودکار

وبلاگ خوان »

مطالب با برچسب فرمانده



bestofday

ورود پیکر شهید محسن حججی به تهران (+عکس)


پیکر مطهر شهید مدافع حرم پاسدار محسن حججی که مرداد امسال در نبرد با تکفیری های داعش در منطقه مرزی میان عراق و سوریه به شهادت رسیده بود، دوشنبه شب به تهران انتقال یافت. به گزارش ایرنا، در مراسم پیشباز رسمی از پیکر مطهر شهید محسن حججی که در پایگاه هوایی قدر نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام شد، سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی جانشین فرمانده همه سپاه، حجت الاسلام و المسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه و نیز فرماندهان نیروهای هوافضا و زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پرسنل نیروی هوایی ارتش و جمعی از مقامات لشکری و کشوری حضور داشتند. همچنین خانواده شهید محسن حججی و شماری از همرزمانش پیکر این شهید سرافراز را همراهی می کردند. بوسه فرزند شهید حججی بر تابوت پدر تصویری از حضور فرماندهان بزرگتر سپاه و خانواده معظم شهید حججی در چشمداشت پیکر مطهر شهید پیکر پاک و مطهر این شهید وگرنه مقام سپاه اسلام در میان اشک و اندوه حاضران پس از انجام مراسم سان و نواخته شدن سرود جمهوری اسلامی و نوای کجایید ای شهیدان خدایی بدست گروه رزم سپاه به جایگاه از پیش بینی شده منتقل شد. همرزمان این شهید بزرگوار در کنار پیکر این شهید حلقه زده و واپسین زمزمه های عاشقانه را با شهید مدافع حرم پاسدار محسن حججی با اشک درآمیختند. اشک و اندوه حاضران و همسنگران این شهید والامقام فضایی آکنده از معنویت ایجاد کرده بود و هر یک از حاضران سر بر شانه دیگر همرزمانشان اشک غم سرازیر کردند. قرار است پیکر شهید حججی فردا پس از طواف در حرم امام رضا(ع) در مشهدمقدس، روز چهارشنبه در تهران تشییع و سپس برای خاکسپاری به شهر نجف‌آباد زادگاه این شهید انتقال داده شود. منبع: ایرنا
منبع : عکاسی = رنگ و خطوط زیبا
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 15 ساعت پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

تهران

bestofday

عملیات کمان 99


عملیات کمان 99 (سایه البرز) در نخست مهرماه سال 1359دومین عملیات ایران در جنگ تحمیلی بود این عملیات پس از عملیات تلافی که پس از دو ساعت از تاختن رسمی عراق به خاک ایران چهره گرفت انجام شد. این عملیات بزرگترین عملیات نیذروی هوایی ایران رویهمرفته تاریخ بوده است. که بدست نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران اجرا شد. در 31 شهریور ماه سال 1359 که عراق رسما جنگ خود را با ایران آغاز کرد و به بمباران پایگاههای هوایی ایران پرداخت با این گمان که با بمباران این پایگاهها نیرو هوایی ایران از میان می رود. اما برخلاف نظر و گمان نظامیان عراقی این عملیات ها آسیب زیادی به نیروی هوایی ایران نزد. در واپسین لحظات 31 شهریور همان سال به دستور فرمانده وقت نیروی هوای جمهوری اسلامی ایران - سرتیپ جواد فکوری طرحی برای تاختن به مواضع و پایگاههای عراق (فرودگاهها - پالایشگاهها - آشیانه و محل تعمیر و نگهداری هواپیما ها باند فرودگاهها و ....)ریخته و در پایان آماده شد.خلبابنان به مرکز فرماندهی فراخوانده شدند. و تا صبح بر روی عملیات و گونه اجرای هنگام کار کردند و تا صبح بیدار بودند و مهمات را روی جنگنده ها سوار کردند. شرح عملیات و نقشه هنگام به این چهره بود که : 1-تانکر های سوخت در زمان معین حضور داشته باشند 2-فانتوم های پایگاه هوایی همدان بدون سوخت گیری هوایی پرواز کنند و اهداف باره نظر را بمباران کنند. 3-دو دقیقه پس .... فانتوم های پایگاه هوایی تهران پس از سوختگیری هوایی خود را به اهداف باره نظر برسانند و بمباران کنند. 4- دو دقیقه پس ....فانتوم های پایگاه هوایی بوشهر هم پس از سوختیگری هوایی خود را به اهداف مشخص شده برسانند و مواضع را بمباران کنند. در همین لحظه هم f5 هوای پایگاه هوایی تهران و دزفول به پرواز در آیند و مواضع مربوطه را بمباران کنند. در همین زمان هم f14 از پایگااهای خود برخواسته و عملیات پشتیبانی از مرزها را انجام دهند. طلوع آفتاب یک مهر در سرتاسر عراق برای انجام این عملیات گزینش شد تا هدف گیری برای پدافند هوایی عراق دشوار شود.ماموریت های ضد پدافند هوایی همزمان و پیش از آغاز عملیات برای از میان بردن رادار ها و پدافند هوایی عراق که پیمان بود بمباران شوند به درستی انجام شد که توان نیرو های عراقی را تا حد بسیار زیادی کم کرد. 10ساعت بیشتر ازآغاز جنگ و تهاجم عراق چهره نگرفته بود که فرمان آغاز عملیات با رمز کمان 99 ابلاغ شد. در این عملیات 140 فروند گونه ها گوناگون از هواپیماها حضور داشتند. 40هواپیما در پایگاه هوایی بوشهر روی باند پیمان گرفتند و اوج گرفتند و در ادامه پس از سوختگیری هوایی به اهداف باره نظر رسیدند این نخستین عملیات بزرگ نیروی هوایی ایران بود و طبیعیست که ناهماهنگی هایی در هنگام هستی داشته باشد طوریکه وقتی هواپیماها به اهداف باره نظر رسیدند.هواپیماهای دیگر در بلندی بالاتر در حال بمباران بودند و خلبانان با مانورهای هوایی خود را از در امان نهادند و آغاز به بمباران کردند. موج دوم حملات از تهران و با پرواز هشت فانتوم و یک فانتوم شناسایی به سمت جنوب بغداد و فرودگاه جهانی بغداد و پایگاه الرشید آغاز شد. و در مرز عراق به دو دسته بخش شدند. و وارد عراق شدند .پدافند هوایی عراق که متوجه این رخداد شده بود آسمان بغداد را گلوله باران کردند اما خلبانان ایرانی از این پدافند گذشتند و اهداف باره نظر دربرگیرنده فرودگاه و ساختمان های هنگام بهمراه ماشین آلات موجود را بمباران کردند. که پایگاه هوایی الرشید تا سال 69 روز دیگر نتوانست عملیاتی شود و طی این عملیات تمام اهداف مشخص شده را بدون استثنا نابود شد و نیروی هوایی عراق بیش از 55 درصد از توان نظامی خود را از دست داد. بخشی از اهداف نابود شده در این عملیات دربرگیرنده موارد زیر بودند.
    پایگاه هوایی الرشید در جنوب بغداد پایگاه کوت در جنوب استان العماره پایگاه موصل در استان نینوا پایگار ناصریه در ساتان ذیقار پایگاه شعیبه در استان بصره پایگاه هوایی کرکوک در استان کرکوک پایگاه هوایی حبانیه (پایگاههای تموز و هضبه) در غرب بغداد پایگاه هوایی ام القصر فرودگاه جهانی بغداد فرودگاه المثنی دو باند پروازی پایگاه کرکوک پالایشگاه نفت کرکوک پلایشگاه نفت بصره فرودگاه حبانیه شمالی پلهای ارتباطی تنومه و بصره چاه نفت بابا گرگر مخازن نفت موصل تاسیسات گازی کرکوک
پایگاههای هوایی شرکت کننده و اهداف آنها
    پایگاه هوایی تبریز -48 فروند بمب افکن f5e پایگاه هوایی موصل را بمباران کردند. پایگاه چهارم شکاری دزفول - 40فروند بمب افکن f5e پایگاه هوایی ناصریه را بمباران کردند. پایگاه هوایی همدان 16 فروند فانتوم پایگاه هوایی کوت را بمباران کردند. پایگاه ششم شکاری بوشهر 16 فروند فانتوم پایگاه هوایی شعیبیه را بمباران کردند. پایگاه یکم شکاری مهرآباد 12 فروند فانتوم پایگاه هوایی الرشید در جنوب بغداد را بمباران کردند. پایگاه هوایی همدان 8 فروند فانتوم پایگاه هوایی حبانیه و فرودگاه بغداد را بمباران کردند.
در این عملیات 380 نفر از پرسنل حضور داشتند همراه با به پرواز در آمدن 200فروند گونه ها بمب افکن ها که 140 فروند از مرز عراق گذشتند. این عملیات مایه شد که عراق نیروی زمینی خود را بدون پشتیبانی در مناطق اشغال شده در تو یا درون خاک ایران به حال خود رها کند. در این عملیات 4 نورثروب f5 ایران نابود شد.

منبع : بچه های دیروز
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 19 ساعت پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

البرز

bestofday

ایندیپندنت:ایران ادعا کرده پدر همه بمب ها را ساخته است


ه گزارش سرخرگ نیوز ،به گزارش مونیتورینگ خبرگزاری صدا و سیما، این روزنامه انگلیسی در پایگاه اینترنتی خود در تحلیلی به قلم نیما مکینتایر نوشت: یکی از بلند پایه ترین فرماندهان ایران ادعا کرده است این کشور یک بمب ده تنی ساخته است که قابل سنجش با قدرتمندترین بمب غیرهسته ای آمریکا موسوم به مادر همه بمب ها است. امیر علی حاجی زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسدارن انقلاب ایران گفت: این بمب ها در پسندیدن ماست و از هواپیما پرتاب می شوند و نیرو تخریبی خیلی زیادی دارند. وی در گفتگو با خبرگزاری فارس این بمب را پدر همه بمب ها توصیف و هنگام را با بمب سترگ پکیدن هوایی (MOAB) آمریکا سرشناس به مادر همه بمب ها سنجش کرد که نیروی هوایی آمریکا در ماه آوریل از هواپیمای ام سی-130 بر روی تونل های استان ننگرهار در افغانستان پرتاب کرد. بمب ام او ای بی نیرومند ترین جنگ افزار غیرهسته ای است که تا کنون ارتش آمریکا کاربرد کرده است، شدت پکیدن هنگام برابر با یازده تن تی ان تی و شعاع پکیدن هنگام یک مایل است. خبر بمب ده تنی ایران زمانی اعلام شد که تنش ها میان آمریکا و ایران بر سر برنامه نظامی این کشور در حال افزایش است. اوایل این ماه، رسانه های دولتی ایران ادعا کردند ارتش این کشور نخستین سامانه پدافند موشکی دور برد خود را آزمایش کرده است. به نوشته ایندیپندنت، در سال 2015 (1394)، تحریم های اقتصادی سخت ایران پس از موافقت با اندک کردن تکاپو های تسلیحات هسته ای، لغو شد. در قطعنامه سازمان ملل که پنج عضو شورای امنیت هنگام را امضا کردند از ایران خواسته شده است هیچ گونه تکاپو مربوط به موشک های بالستیک را که توانا به حمل کلاهک های هسته ای باشند، انجام ندهد. ایران می گوید به این توافق پایبند است. اما دولت ترامپ بارها گفته است که ایران این توافق را نقض می کند. رکس تیلرسون، وزیر پدافند آمریکا این هفته در یک کنفرانس خبری در لندن گفت ایران به تعهد خود در قبال برنامه جامع اقدام مشترک کنش نمی کند. وی افزود اقدامات ایران امنیت کشورهای منطقه و آمریکا را تهدید می کند. این روزنامه انگلیسی همچنین نوشت: "در همین چارچوب، آیت الله خامنه ای، رهبر معظم ایران گفت ملت ایران استوار ایستاده است و هرگونه اقدام اشتباه این رژیم چیرگی گر درباره توافق هسته ای، با واکنش جمهوری اسلامی روبرو خواهد شد." پایگاه شهید چاشیانی بید زرد
منبع : پایگاه شهید چاشیانی بید زرد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

|

فارس

bestofday

اسلام پویا و مترقّی (قسمت هفتم):


«چرا» های تاریخ،در روزهای پایانی عمر پیامبر(ص): چرا پیغمبر در بازگشت از حجه الوداع،در غدیر خم،که هر دسته از مسلمانان همراه پیغمبر به سوئی می رفتند؛«علی» را بر سر جمع شناسایی کرد و از آنها اقرار گرفت،که ولایت او و ولایت«علی» همچم همند؟ چرا در همین سفر،هنوز پیغمبر(ص) وارد مدینه نشده،گروهی دوازده نفری در خَم راه کوهستانی کمین می کنند؛تا او را - و شاید هم علی را – ترور کنند.و این نیرنگ که پس از واقعهء غدیر رخ می دهد،با هنگام رابطه دارد؛چه،در ایّام انتخابات،هیچ پیشامد ای تصادفی نیست و با هنگام بستگی دارد.به خصوص در این هنگام که پیغمبر در اوج چیرگی سیاسی خویش است؛در پایان عمر شریفش است و در سراسر شبه جزیره،به خصوص در حجاز و بالأخص در منطقهء مدینه،دشمنی نمانده است که چنین نیرنگ ای بچیند و از هنگام بهره برداری کند.تنها نیروهای درونی اند که در این هنگام می توانند جانشین نیرو پیغمبر شوند؛نه دشمنان خارجی. و چرا پیغمبر که پیشتر خبر می یابد و دستور می دهد هنگام ها را از سر راه بردارند،اسم هیچ کدام شان افشاء نمی شود.در حالیکه این حادثهء کوچکی نیست.به خصوص که تاریخ،از شدت دلبستگی و کنجکاوی یاران پیغمبر به ایشان،بی اهمیت ترین پیشامد ها را در زندگی ایشان به دقت نقل می کند. چرا پیغمبر در واپسین جنگش،تبوک،که خود با سالخوردگی و یاران بزرگ سالخورده و غیر نظامی اش – که مرد شمشیر نبودند و بیشتر عناصر سیاسی بودند تا مرد جنگی – به این جنگ می روند تا با رومی های نیرومند بیگانه در شمال بجنگند و خطر مرگ را که احتمالش بسیار نیرومند است،استقبال می کند و «علی» را استثناء می کند و با اینکه میل قلبی«علی» و طعن یهودیان و منافقان،او را در مدینه نگه می دارد و می گوید: « من تو را برای آنچه در مدینه ترک کرده ام،می گذارم؛آیا خوشنود نیستی که منزلت تو نسبت به من،منزلت هارون نسبت به موسی باشد؛جز آنکه پس از من پیغمبری نیست؟» در حالی که «علی» مرد شمشیر و قهرمان نامی جنگ های بزرگ و پرچمدار و پیروزمند غزوه های نامی پیغمبر است؟ چرا در بیماری مرگ،سپاه به روم می فرستد؛آن هم برای یک جنگ انتقامی،نه فوری و دفاعی؟ چرا ابوبکر و عمر و دیگر بزرگان و سیاستمداران با نفوذ را هم گسیل می دارد؟ چرا بر چنین سپاهی که در آن،بزرگان سرباز ساده اند،«اسامه»،جوان هیجده ساله را به فرماندهی و امارت سپاه،شخصاً نصب می کند؛و از انتقاد آنها که به علت جوانی اش،فرماندهی اش را محکوم می کردند،به شدت خشمگین میشود و شایستگی را – و نه سن و سال را – ملاک ریاست اعلام می کند؟ و چرا هنگام همه در تب بیماری مرگ،اصرار دارد و تکرار می کند و حتی نیایش و نفرین،تا سپاه به زودی جنبش کند،و هنگام «شیوخ» هم جنبش کنند؛ و باز هم «علی» را در مدینه نگاه می دارد؟ چرا در واپسین لحظات زندگی،کاغذ و قلم خواست و گفت: «شما را چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید؟» و چرا همان ها که بعداً سر کار آمدند،نگذاشتند نوشته ای از او بماند و حتی پیش روی او به هم در افتادند و هیاهو کردند و او را آزردند و حتی اهانت کردند و به زن هایش که از پشت پرده فریاد می زدند:آخر پیغمبر می خواست وصیت کند و قلم و دوات برایش بیاورید،پرخاش کردند و آنها را یاران یوسف خواندند و او به خشم گفت:همین زنها از شما بهترند.و سپس از آنها خواست تا تنهایش بگذارند؟ در واپسین لحظات زندگی گفت:شما را سه وصیت دارم.دو تا را گفت و سومی را خاموش ماند؟ چرا وقتی بلال گفت:نماز است و او نتوانست از بستر برخیزد،گفت«علی» را بگوئید بیاید. و ناگهان هنگام دو نیز با پیغام دخترانشان با شتاب آمدند؛و پیغمبر هر سه را باهم در مقابلش دید و بی آنکه چیزی بگوید،هر سه را مرخص کرد. چرا...؟چرا...؟و چرا...؟ و چرا پیغمبر که در سخت ترین روزها جنگ و سستی نیرو و تنهائی و نیرو دشمن،همیشه نیرومند و امیدوار سخن می گفت،و مطمئن به آینده،در روزهای پایان عمر که در اوج اقتدار و توفیقش بود،این همه هراسان و نگران بود؟ چرا شب آغاز بیماری مرگ،نیمه شب،تنها،با پیشخدمت اش (ابو مُوَیهبه)به گورستان رفت و مدت ها با گورهای خاموش نجوا کرد و با حسرتی دردناک گفت: «خوش بیاسائید.خوشا به حال تان که حال شما از این قوم،بهتر است.» چرا هرچه به مرگ نزدیکتر می شود،بیش تر تکرار می کند که: «فتنه ها همچون پاره های شب سیاه،روی آوردند،سر در دنبال یکدیگر فرا می رسند...» آری،پاره های هنگام شب سیاه،پشت سر هم می رسند. «علی»،دفن پیامبر را پایان داده است و یاران بزرگ نیز،دفن حقّ او را. هنگام ها از سقیفه به مسجد آمده اند تا خلیفه،خطبهء ولایت خویش را بر مردم بخواند و ...«علی(ع)» از خانهء خالی «پیغمبر(ص)» به خانهء «فاطمه(س)» باز می گردد تا 25 سال سکوت و عزلت دردناک اش را آغاز کند. ادامه دارد...
منبع : عقل و دین
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

بوشهر

bestofday

یگان‌های ارتش هر لحظه آمادگی مقابله با دشمنان را دارند


جانشین فرمانده همه ارتش گفت: یگان‌های گوناگون ارتش با کسب تجارب تاکتیکی و رزمی و دانش روز هر لحظه آمادگی رویارویی با دشمنان را دارند. به گزارش ایرنا، امیر سرتیپ احمد رضا پوردستان روز شنبه در جمع فرماندهان و کارکنان منطقه یکم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در بندرعباس اظهار داشت: امروز با شکل های تازه از تهدیدها روبرو هستیم و مقام معظم رهبری و ملت ایران به توان نیروهای مسلح اطمینان دارند. وی ادامه داد: شکیبیدن انجام جنبش هایی مبهم از سوی هیات حاکمه ناپخته آمریکا هم هستی دارد که ارتش برای رویارویی با هنگام نیز آماده است. جانشین فرمانده همه ارتش گفت: ارتش باید بستر ساز ایجاد ارتش امام زمان (عج) باشد و از این روی فرمانده همه قوا مطالبه گر ارتش متدین هستند و این یکی از سرفصل های کاری ما در ارتش نظام اسلامی است. وی ادامه داد: چشم براه راستین پیدایش نباید دست بر روی دست گذارد بلکه باید تمام توان خود را برای آمدن امام زمان (عج) بکار گیرد. وی اضافه کرد: مدیر و فرمانده در ارتش متدین و تدین محور دارای اخلاقی است که زیر گردآور به واسطه هنگام مشتاق دیدارش هستند و از وی گریز نمی کنند. جانشین فرمانده همه ارتش اضافه کرد: ویژگی دوم فرمانده در این ارتش، مهربانی و دلسوزی است که به زیر گردآور و حتی نفر بی انضباط دارد. امیر سرتیپ پور دستان اظهار داشت: حتی اگر فرمانده تنبیه می کند باید برای اصلاح ، تربیت و از سر دلسوزی باشد. جانشنین فرمانده همه ارتش اظهار داشت: اگر می خواهیم زیر گردآور رشد کرده و به تعالی برسد باید به هنگام منش بدهیم، اگر سرباز کار ضعیفی انجام می دهد تشویق شود تا روحیه بگیرد. پوردستان یادآوری کرد: فرمانده باید برای هر کاری ارزش گذاری کند، قرآن هم برای تعالی جامعه انسانی نازل می شود. جانشنین فرمانده همه ارتش با اشاره به این که فرمانده در ارتش تدین محور باید خود الگوی زیر گردآور اش باشد آشکارکردن داشت: به کارگیری واژه ها ناشایست را امروز کمتر و به ندرت شاهدیم ، تلاش شود برخی واژه ها رکیک و توهین هایی که در رده سربازی دیده می شود در سطح یگان ها و مراکز آموزش سربازی هستی نداشته باشد، واژه ها ناشایست ویرانی می کند و آسیب می زند. وی خطاب به فرماندهان نظامی گفت: به سربازان برسید، آنان خواسته های زیادی ندارند، با آنان گفتگو کنید تا دریافتن تنهایی و نبودن گوش شنوا نکنند.
منبع : chaleshe1400
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

|

سیستان و بلوچستان

bestofday

بازگشتی که با «اِرباً،اِربا» همراه هست


این روزها دگرگونی ها مثبت جبهه مقاومت اسلامی و پیروزی هایی که در عراق و سوریه نصیب این جبهه می شود را نه تنها در میدان نبرد که در تو یا درون کشورمان نیز شاهد هستیم. ع. م این روزها دگرگونی ها مثبت جبهه مقاومت اسلامی و پیروزی هایی که در عراق و سوریه نصیب این جبهه می شود را نه تنها در میدان نبرد که در تو یا درون کشورمان نیز شاهد هستیم. بازگشت پیکر شهدای مفقودالاثر از پیامدهای پیروزی های میدانی است که به چشم انتظاری چند ساله خانواده های این عزیزان پایان می دهد. در حالی که اخبار انبوه و متناقضی از تحویل پیکر شهید محسن حججی شنیده می شود، پیکر تعداد دیگری از شهدای مفقودالاثر مدافع حرم نیز بی سر و صدا تحویل خانواده های شان می شود و هر از گاهی خبر شناسایی و تحویل یکی از ابدان مطهر شهدای مدافع حرم شنیده می شود. همین چند روز پیش بود که خبر آمد پیکر شهید محمود شفیعی از رزمندگان مدافع حرم شناسایی شده است. شهید شفیعی در سال 94 به شهادت رسید و پیکرش دو سال پس پیکاوی و شناسایی شد. هنوز این خبر تازه بود که برادر شهید محمد اسدی نیز با ما تماس گرفت و از شناسایی پیکر برادرش خبر داد. شهید اسدی فرمانده گردان غلامان عباس از لشکر فاطمیون بود که 17 خرداد 1395 مصادف با نخست ماه فرخنده رمضان در سوریه آسمانی شد. چند ماه پیش که گفت وگویی با علی اسدی برادر شهید داشتیم، ایشان از چشم انتظاری خانواده برای بازگشت پیکر عزیزشان می گفت. اینکه پدر و مادر چشم براه بازگشتش هستند و هرچند شهادتش محرز شده، اما والدین شهید در چشمداشت شنیدن خبری از بازگشت پیکر دردانه شان به سر می برند تا تسلای خاطری برای قلوب شان باشد. شهید محمد اسدی متولد سال 64 در مشهد بود. یک جوان مذهبی که برای حضور در جبهه مقاومت اسلامی نخست با هزینه شخصی به عراق رفت و سپس با جا زدن خود به سرنویس یک مهاجر افغانی، همراه لشکر فاطمیون به سوریه گسیل شد. شهید اسدی در فاطمیون به قدری خوش درخشید که فرمانده گردان غلامان عباس این لشکر شد. علی اسدی برادر شهید از اشتیاق برادر برای حضور در جبهه مقاومت اسلامی می گفت: محمد از اواخر سال 93 تلاش کرد به سوریه برود، اما اعزامش نمی کردند. برای اینکه بتواند برود و کسی سد راهش نشود 40 روز روزه گرفت و هر شب تا صبح مشغول نماز شب و پرستش شد و سه شبانه روز هم در حرم امام رضا(ع) راز و نیاز و نیایش کرد تا با اعزامش موافقت شود. سرانجام برادرم با هویت یک تبعه افغانی به سوریه رفت. حتی پس از اینکه به آنجا رفته بود، به گفته همرزمانش 80 روز دیگر روزه گرفت به خاطر اینکه به او دستور پدافند از حریم ناموس حضرت علی (ع) داده شود. حالا پیکر پاک این شهید پاکباخته مدافع حرم به خانه بازگشته است. یوسف گمگشته به کنعان آمده تا همانگونه که رفتنش چراغ هدایتی برای ما بود، بازگشت پیکر ارباً اربا یش نیز چشم های خواب زده مان را به روی ارزش های والایی باز کند که گویی در حالی فراموشی هستند.
منبع : به یاد شهدای سلیاکتی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

خراسان رضوی

bestofday

دفاع مقدس رمز و راز قدرت دفاع و بازدارندگی ماست/بارزانی به دنبال امتیازگیری از حکومت مرکزی عراق است


رایزن فرمانده همه قوا و وزیر پیشین پدافند گفت: جنگ مایه شد انقلاب ما بدست دشمنان به تمام گیتی صادر شود و سند حقانیت و مظلومیت مان را به جهان نشان داد، به گزارش گزارشگر گروه ها و تشکل های گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان؛ سردار حسین دهقان رایزن فرمانده همه قوا و وزیر پیشین پدافند در نشست ماهانه جامعه اسلامی مهندسین با اشاره به فرا رسیدن هفته پدافند مقدس اظهار کرد: هفته پدافند مقدس فرصتی برای بازخوانی یک ملت برابر تاختن ددمنشانه ای است که از سوی نیرو های بزرگ پشتیبانی می شد، بروزترین وبسایت در رزبلاگ
منبع : بروزترین وبسایت در رزبلاگ
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

|

مرکزی

bestofday

دانلود فیلم ویلاییها


دانلود فیلم ویلاییها دانلود رایگان فیلم ویلاییها با لینک سر راست نام فیلم : ویلاییها ژانر فیلم : اجتماعی مخاطب : بزرگسال گونه فیلم : سینمایی فرآورده : ایران کارگردان : منیره قیدی نویسنده : ارسلان امیری، منیره قیدی تهیه کننده : سعید ملکان بازیگران : طناز طباطبایی , ثریا قاسمی , پریناز ایزدیار، علی شادمان , و بازیگران کودک: امیر علی ایمان وند، علیرضا داوری و هستی فرتوتی. . چکیده فیلم ویلاییها : داستان خانواده‌ های فرماندهان سپاه و ارتش در سال 1365 است. عزیز زن 50 ساله‌ای است که همراه نوه‌هایش وارد گردآور ویلاها می‌شود. الیاس نیز راننده بسیجی است که هر وقت وارد گردآور می‌ شود همه نگران این می‌ شوند که شاید خبر شهادت یکی از فرماندهان را بدهد. پس از مدتی سیما که عروس عزیز است از تهران می‌ آید تا بچه‌ های خود را به بیرون از کشور ببرد. فیلم ویلاییها بزودی از رسانه دانلود روز برای درج واپسین اخبار در کانال ما عضو شوید : DLROOZ_com@ دانلود دیگر فیلم ها » دانلود فیلم ایرانی ____________________________________ عکس های فیلم ویلاییها : ____________________________________ تیزر فیلم ویلاییها : [embed]http://ir31.uploadboy.com/d/rnnh2jnljajvrp6hqesgpxgax6eqb6x2xmns4u2lhy7bpjdgncbg6qmr2h36fgs2ys4x42cj/vilaeiha.mp4[/embed]
منبع : دانلود فیلم و سریال
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

تهران

bestofday

دانلود فیلم ویلاییها


دانلود فیلم ویلاییها دانلود رایگان فیلم ویلاییها با لینک سر راست نام فیلم : ویلاییها ژانر فیلم : اجتماعی مخاطب : بزرگسال گونه فیلم : سینمایی فرآورده : ایران کارگردان : منیره قیدی نویسنده : ارسلان امیری، منیره قیدی تهیه کننده : سعید ملکان بازیگران : طناز طباطبایی , ثریا قاسمی , پریناز ایزدیار، علی شادمان , و بازیگران کودک: امیر علی ایمان وند، علیرضا داوری و هستی فرتوتی. . چکیده فیلم ویلاییها : داستان خانواده‌ های فرماندهان سپاه و ارتش در سال 1365 است. عزیز زن 50 ساله‌ای است که همراه نوه‌هایش وارد گردآور ویلاها می‌شود. الیاس نیز راننده بسیجی است که هر وقت وارد گردآور می‌ شود همه نگران این می‌ شوند که شاید خبر شهادت یکی از فرماندهان را بدهد. پس از مدتی سیما که عروس عزیز است از تهران می‌ آید تا بچه‌ های خود را به بیرون از کشور ببرد. فیلم ویلاییها بزودی از رسانه دانلود روز برای درج واپسین اخبار در کانال ما عضو شوید : DLROOZ_com@ دانلود دیگر فیلم ها » دانلود فیلم ایرانی ____________________________________ عکس های فیلم ویلاییها : ____________________________________ تیزر فیلم ویلاییها : [embed]http://ir31.uploadboy.com/d/rnnh2jnljajvrp6hqesgpxgax6eqb6x2xmns4u2lhy7bpjdgncbg6qmr2h36fgs2ys4x42cj/vilaeiha.mp4[/embed]
منبع : دانلود فیلم و سریال جدید
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

تهران

bestofday

پیش‌بینی مکان بعدی داعش!


امیر احمدرضا پوردستان جانشین فرمانده همه ارتش امروز شنبه، از زیر دریایی طارق در منطقه یکم امامت نیروی دریایی ارتش بازدید کرد. به گزارش افکارنیوز ، جانشین فرمانده همه ارتش در منطقه یکم امامت نداجا با بیان اینکه نقش ارتش در هشت سال پدافند مقدس بی‌بدیل بود، بیان کرد: حضور نیروی دریایی، رشادت‌های نیروی هوایی و زمینی سبب شد تا حرکت‌های دشمن راه به‌جایی نبرد و نقش ارتش اثرگذار بود. وی با اشاره به اینکه پس از جنگ هم وظیفه حراست از مرزهای دریایی، هوایی و زمینی کشور را ارتش به‌خوبی انجام داده است، خاطرنشان کرد: باتجربه‌ای که امروز ارتش از جنگ تحمیلی به دست آورده به‌خوبی در حال انجام‌وظیفه خود است. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع : بصائر
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

bestofday

جانشین فرماندهی کل ارتش:


دشمن خطا کند پاسخش پشیمان کننده‌ است جانشین فرماندهی همه ارتش با اشاره به تقویت گنجایش های دفاعی گفت: اگر دشمن خطا کند با پاسخ پشیمان کننده‌ای روبرو می‌شود. به گزارش جام جم آنلاین از خبرگزاری صداوسیما، امیر احمدرضا پوردستان در همایش تعالی معنوی و بینش کارکنان منطقه یکم امامت نیروی دریایی راهبردی ارتش جمهوری اسلامی در بندرعباس افزود: برای هرگونه رویارویی با داعش چه در عراق، سوریه و یا هر جای دیگر آمادگی کامل داریم. جانشین فرماندهی همه ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: تمرینات و تاکتیک‌های گوناگون را انجام داده و در کنار بزرگان اطلاعاتی، آماده کنش به وظایف خود هستیم. امیر احمدرضا پوردستان افزود: حضور نیروی دریایی و رشادت‌های نیروی هوایی و زمینی سبب شد تا حرکت‌های دشمن راه به جایی نبرد. وی گفت: امروز با توجه به توانمندی های کشور در ساخت تسلیحات، اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران را در بیرون از آبهای سرزمینی، حتی در اقیانوس هند به نمایش می‌گذاریم. جانشین فرماندهی همه ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: جنگنده‌های بومی و رادارهای فرآوری تو یا درون کشور نیز تمام سطوح هوایی کشور را پوشش می‌دهد. امیر پوردستان افزود: تهدید‌ها را رصد و متناسب با هنگام ظرفیت‌های دفاعی ارتش جمهوری اسلامی ایران را تقویت می‌کنیم. وی به رزمایش‌های تخصصی و سالانه ارتش جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد و گفت: رزمایش‌های پهپادی و جنگ الکترونیک برگزار شده و تا پایان سال با تصویب ستاد همه نیروهای مسلح رزمایش ولایت 96 برگزار می‌شود.
منبع : امید
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

بوشهر

bestofday

آشنایی با شهید مصطفي چمران(صد خاطره)


شهید مصطفی چمران(صد خاطره) شنایی با شهید مصطفی چمران(صد خاطره) 1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند ؟ می گویم مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم . برای من ناراحته . کی باور می کند؟ 2) ریاضیش خیلی خوب بود . شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار میدان سرپولک ؛پشت مسجد به شان ریاضی درس می داد. زیر تیر چراغ برق. 3) شب های آدینه من را می برد مسجد ارک. با دوچرخه می برد. یک گوشه می نشست و سخن رانی گوش می داد. من می رفتم دوچرخه سواری. 4) پدرمان جوراب بافی داشت. چرخ جوراب بافیش یک تکه داشت که زود ویران می شد و کار می خوابید. عباس تکه را باز کرد و یکی از رویش ساخت. مصطفی هم خوشش آمد و یکی ساخت. افتادن به فرآوری انبوه یک کارخانه کوچک درست کردند. پدر دیگر به جای جوراب،لوازم یدکی چرخ جوراب بافی می فروخت. 5) مدیر دبستان با خودش اندیشه کرد و به این نتیجه رسید که حیف است مصطفی در هنگام جا بماند. خواستش و بهش گفت برود البرز و با دکتر مجتهدی نامی که مدیر هنگام جاست گفتگو کند. البرز دبیرستان خوبی بود،ولی شهریه می گرفت.دکتر چند سؤال ازش پرسید . پس یک ورقه داد که مسئله حل کند. هنوز مصطفی پاسخ ها را کامل ننوشته بود که دکتر گفت پسر جان تو قبولی . شهریه هم نیاز نیست بدهی. 6) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت: صنعت نفت در سرتاسر کشور باید ملی شود گذاشتش کنار مغازه ی بابا مردم می آمدند و امضا می کردند. 7) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره . 8) درس ترمودینامیک ما با یک استاد سخت گیر بود. پایان ترم نمره ش از آزمون شد هفده و نیم و از جزوه چهار . همان جزوه را بعدا چاپ کردند. در پیشگفتار اش نوشته بود این کتاب در راستی جزوه ی مصطفی چمران است در درس ترمودینامیک. 9) یک اتاق را موکت کردند. اسمش شد نمازخانه.ماه نخست تنها خود مصطفی یارا داشت آنجا نماز بخواند. همه از کمونیست ها می ترسیدند. 10) بورس گرفت . رفت آمریکا. پس از مدت کمی آغاز کرد به کارهای سیاسی مذهبی. خبر کارهایش به ایران می رسید. از ساواک پدر را خواستندو بهش گفتند ماترمی چهارصد دلار به پسرت پول نمی دهیم که برود علیه ما مبازه کند. پدر گفت مصطفی خردمند و رشیده . من نمی توانم در زندگیش دخالت کنم بورسیه اش را قطع کردند. اندیشه می کردند دیگر نمی تواند درس بخواند، برمی گردد. 11) می خواستیم هیأت اجرایی همایش دانش جویان را عوض کنیم . به انتخابات تنها چند روز مانده بود. ما هم که تبلیغات نکرده بودیم . درست پیش از انتخابات ، مصطفی رفت و گفتگو کرد. برنده شدیم. 12) چند بار رفته بود دنبال نمره اش. استاد نمره نمی داد. دست آخرگفت شما نمره گرفته ای، ولی اگر بروی ، آزمایشگاه نیروی بزرگی از دست میدهد. خودش می خندید. می گفت کارم پایان یافته بود. نمره ام را نگه داشته بود پیش خودش که من هم بمانم 13) پس از کشتار پانزده خرداد نشست و حسابی اندیشه کرد. به این نتیجه رسید که مبارزه ی پارلمانی به نتیجه نمی رسد و باید برود جنگ افزار دست بگیرد. بجنگد. 14) باهم از اوضاع ایران و درگیری های سیاسی حرف می زدیم .نمی دانستیم چه کار می شود کرد. بدمان نمی آمد برگردیم، برویم دانشکده ی فنی ، تدریس کنیم . چمران سرانجام به نتیجه رسید . برایم پیغام گذاشته بود من رفتم .آنجا یک سکان دارهست. و رفت لبنان. 15) ماعضو انجمن اسلامی دانشگاه بودیم. خبر شدیم در لبنان سمیناری درباره شیعیان برگزار کرده اند. پِیش را گرفتیم تا فهمیدیم آدمی به نام چمران این کار را کرده است. یک چمران هم می شناختیم که می گفتمد انجمن اسلامی مارا راه انداخته. فهمیدیم این دو نفر یکی اند. آمریکا را ول کردیم و رفتیم لبنان. 16) کلاس عرفان گذاشته بود. روزی یک ساعت . همه را جمع می کرد و مثنوی معنوی می خواند و برایشان به عربی برگردان می کرد. عربی بلد نبودم ، اما هرجور بود خودم را می رساندم به کلاس . حرف زدنش را خیلی دوست داشتم. 17) چپی ها می گفتند جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند. راستی ها می گفتند کمونیسته. هردو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم شماری را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی هنگام طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت من دانشجویی داشتم که همین به تازگی روی فیزیک پلاسما کار می کرد. 18) اوایل که آمده بود لبنان ، برخی واژه های عربی را درست نمی گفت. یک بار سرکلاس واژه ای را غلط گفته بود . همه ی بچه ها همان جور غلط می گفتند. می دانستند و غلط می گفتند. امام موسی می گفت دکتر چمران یک عربی جدیدی توی این مدرسه درست کرد. 19) برخی شب ها که کارش کمتر بود، می رفت به بچه ها سر بزند. معمولا چند دقیقه می نشست، از درس ها می پرسید و برخی وقت ها با هم چیزی می خوردند. همه شان اندیشه می کردند بچه ی دکترند. هر چهارصدو پنجاه تایشان. 20) نام چمران سرشناس تر از خودش بود. وقتی عکسش رسید دست اسرائیلی ها ، با خودشان اندیشه کردند این همان یارو خبر نگاره نیست که می آمد از اردوگاه ما گزارش بگیرد؟ هنگام ها هم برای سرش جایزه گذاشتند. 21) چند بار رخداد افتاده بود که کنار جاده ، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم ، می دید که بچه ای کنار جاده نشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیاده می شد و می رفت بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کردو او را می بوسید . پس همراه بچه آغاز می کرد به گریه کردن . ده دقیقه ، یک ربع، شاید هم بیش تر. 22) ماهی یک بار ، بچه های مدرسه جمع می شدند و می رفتند آشغال های شهر را جمع می کردند. دکتر می گفت هم شهر تمیز می شود، هم غرور بچه ها می ریزد. 23) جنوب لبنان به نام دکتر مصطفی می شناختندش . می گفتند دکتر مصطفی چشم ماست ، دکتر مصطفی قلب ماست. 24) من نفر دومی بودم که تنها گیرش آوردم . تنها راه می رفت؛بدون اسلحه . گفتم من پول گرفته م که تو رو بکشم . چیزی نگفت. گفتم شنیدی ؟ . گفت آر ه . دروغ می گفت . اصلا حواسش به من نبود. اگر ناچار نبودم گریز کنم ، می ماندم ببینم این یارو ایرانیه چه جور آدمی است. 25) دکتر شعرها را می خواند و یاد دعای ائمه می افتاد . می خواست نویسنده اش را ببیند. غاده نیایش بسیار بلد بود. پیغام دادند که دکتر مصطفی مدیر مدرسه ی جبل عامل می خواهد ببیندم ، شگفتی کردم . رفتم . یک اتاق ساده و یک مرد خوش خوی ها . هنگامیکه دیگر آشنا شدیم ، فهمیدم دعاهایی که من می خوانم ، در زندگی معمولی او هستی دارد. 26) گفتند دکتر برای عروس هدیه فرستاده به دو رفتم دم ِ در و بسته را گرفتم . بازش کردم . یک شمع خوش گل بود. رفتم اتاقم و چند تا تکه طلا آویزان کردم و برگشتم پیش مهمان ها ؛یعنی که این ها را مصطفی فرستاده. چه کسی می فهمید مصطفی خودش را برایم فرستاده ؟ 27) وای که چقدر لباسش بد ترکیب بود . امیدوار بودم برای روز عروسی کمینه یک دست پوشاک پسندیده بپوشد که مثلا آبروداری کنم . نپوشید. با همان پوشاک آمد. می دانستم که مصطفی مصطفی است. 28) به پسر ها می گفت شیعیان حسین، و به ما شیعیان زهرا . کنارهم که بودیم ، مهم نبود که پسر است کی دختر . یک دکتر مصطفی می شناختیم که پدر همه مان بود، و یه دشمن که می خواستیم پدرش را در بیاوریم. 29) به این اندیشه افتاده بودم بیایم ایران. دکتر یک طرح نظامی ریزبین درست کرد. مهمات و ساز و برگ را آماده کردم . یک هواپیما لازم داشتیم که پیمان شد از سوریه بگیریم . دوروز مانده به آمدنمان ، خبر رسید انقلاب پیروز شده. 30) گفته بود مصطفی!من از تو هیچ انتظاری ندارم الا این که خدا را فراموش نکنی. بیست و دو سال پیش گفته بود؛ همان وقت که از ایران آمدم . چه قدر دلم می خواهد بهش بگویم یک لحظه هم خدا را فراموش نکردم. 31) هنگام وقت ها که دفتر نخست وزیری بود، من تازه شناخته بودمش . ازش حساب می بردم . یک روز رفتم خانه شان ؛ دیدم پیش بند بسته ، دارد ظرف می شوید. با دخترم رفته بودم . پس از این که ظرف هارا شست. آمد و با دخترم بازی کرد. با همان پیش بند. 32) وقتی دید چمران جلویش ایستاده ، خشکش زد. دستش آمد پائین و عقب عقب رفت. بقیه هم رفتند. دکتر وقتی شنیده بود شعار می دهند مرگ برچمران آمده بود بیرون رفته بود ایستاده بود جلویشان. شاید شرم کردند، شاید هم ترسیدند و رفتند. 33) ما سه نفر بودیم ، با دکتر چهار نفر. هنگام ها کم وبیش چهارصد نفر. آغاز کردند به شعار دادن و آغاز بی راه گفتن . چند نفر آمدند که دکتر را بزنند. مثلا آمده بودیم دانشگاه سخن رانی. از درپشتی سالن آمدیم بیرون . دنبالمان می آمدند. به دکتر گفتیم دستور بده ادبشان کنیم . . گفت عزیز ، خدا این هارا زده . دکتر را که سوار ماشین کردیم ، چند تا از پر سر و صداهاشان را گرفتیم آوردیم ستاد. معلوم نشد دکتر از کجا فهمیده بود . آمد توی اتاق . حسابی دعوامان کرد. نرسیده برگشتیم و رساندیمشان دانشگاه ، با درود و صلوات. 34) وقتی جنگ آغاز شد به اندیشه افتاد برود جبهه . نه توی مجلس بند می شد نه وزارت خانه . رفت پیش امام . گفت باید نا به سامان با دشمن بجنگیم تا هم نیروها خودشان را آماده کنند، هم دشمن نتواند پیش بیاید. برگشت و همه را جمع کرد. گفت آماده شوید همین روزها راه می افتیم . پرسیدیم امام؟ گفت دعامان کردند. 35) دنبال یک نفر می گشتیم که بتواند نیروهای جوان را سازمان دهی کند، که سر و کله چمران پیدا شد. قبول کرد . آمد ایلام . یک نشست ی آشنایی گذاشتیم و همه چیز را سپردیم دست خودش . همان روز ، پس از نماز آغاز کرد. نخست تیراندازی و پرتاب نارنجک را آموزش داد، پس خنثا کردن مین .صبح فردا زندگی در شرایط سخت آغاز شده بود. 36) حدود یک ماه برنامه اش این بود؛ صبح تا شب سپاه و برنامه ریزی، شب ها شکار تانک . پس از ظهرها ، اگر کاری پیش نمی آمد، یک ساعتی می خوابید. 37) تلفنی بهم گفتند یه مشت لات و لوت اومده ن ، می گن می خوایم بریم ستاد جنگ های نا به سامان . رفتم و دیدم .ردشان کردم . چند روز پس ، اهواز ، با موتورسیکلت ایستاده بودند کنار خیابان . یکیشان گفت آقای دکتر خودشون گفتن بیاین . می پریدند؛ از روی گودال ، رود ، سنگر . آرپی جی زن ها را سوار می کردند ترک موتور، می پریدند. نیم یا نیمه بیش ترشان همان وقت ها شهید شدند. 38) از در آمد تو . گفت لباسای نظامی من کجاست ؟ لباسامو بیارین . رفت توی اتاقش ، ولی نماند. راه افتاده بود دور اتاق . شده بود مثل هنگامیکه تمرین رزم تن به تن می داد.ذوق زده بود . سرانجام صبح شد و رفت . اندیشه کردیم برگردد، آرام می شود. چه آرام شدنی! تا نقشه ی عملایت را کامل کند. نیروها را بفرستد منطقه ، نه خواب داشت نه خوراک . می گفت امام فرموده ن خودتون رو برسونید کردستان. سریک هفته ، یک هواپیما نیرو جمع کرده بود. 39) اگر کسی یک قدم عقب تر می ایستاد و دستش را دراز می کرد، همه می فهمیدند بار اولش است آمده پیش دکتر. دکتر هم بغلش می کرد و ماچ و بوسه ی حسابی . بنده ی خدا کلی شرمنده می شد و می فهمید چرا بقیه یا جلو نمی آیند ، یا اگر بیایند هموار می روند توی بغل دکتر. 40) مانده بودیم میان یا میانی نیروهای ضد انقلاب . نه جنگ کردن بلد بودیم، نه اسلحه داشتیم . دکتر سر شب رفت شناسایی. کسی از جاش جم نخورد تا دکتر برگشت. دم بانگ نماز بود.وضو که می گرفت ، ازم پرسید عزیزجان چه خبر؟ کسی چیزیش نشده ؟ 41) سر سفره ، سرهنگ گفت دکتر ! به میمنت ورود شما یه بره زده ایم زمین. بخت آوردیم چیزی نخورده بود و این هه خشمگین شد. اگر یک لقمه خورده بود که دیگر معلوم نبود چه کار کند. 42) نخستین عملیاتمان بود. سرجمع می شدیم شصت هفتاد نفر . یعنی همه بچه های جنگ های نا به سامان . رفتیم جلو و سنگر گرفتیم .طبق نقشه . پس فرمان آتش رسید. درگیر شدیم . دوساعت نشده دشمن دورمان زد. نمی دانستیم در عملیات کلاسیک ، وقتی دشمن دارد محاصره می کند باید چه کار کرد. بخت آوردیم که دکتر به هنگام رسید. 43) خوردیم به کمین . زمین گیر شدیم . تیرو ترکش مثل باران می بارید . دکتر از جیپ جلویی پرید پایین و داد زد ستون رو به جلو . راه افتاد .چند نفر هم دنبالش . بقیه مانده بودیم هاج و واج . پرسیدم پس ما چه کارکنیم ؟ . دکتر از همان جا گفت هر کی می خواد کشته نشه ، با ما بیاد. تیر و ترکش می آمد ، مثل باران. فرق هنگام جا و این جا تنها این بود که دکتر آنجا بود و همین کافی بود. 44) تشییع آیت الله طالقانی بود. من و چند تا از مسئولین توی غسال خانه بودیم . در را بسته بودند که جمعیت نیاید تو. دربان آمد ، گفت یکی آمده ، می گه چمرانم . چه کار کنم ؟ با خودم گفتم امکان ندارد. رفتیم دم در . خودش بود لاغر لاغر . کردستان شلوغ بود هنگام روزها . 45) گفت سیزده روزه زن و بچه شون رو گذاشته ن و اومده ن این جا ، حقوق هم نگرفته ن . من اصلا متوجه نبودم . سرش را گذاشته بود روی دیوار و گریه می کرد. کلاه سبزها را می گفت. چند دقیقه پیش ، یکیشان آمده بود پیش دکتر و گفته بود چون ما سرزده آمده ایم ، اگر دستور بدهید، چند تا از بچه ها بروند، هم خبر بدهند ، هم حقوق های ما را بگیرند . گفتم شما برای همین ناراحتید؟ 46) کم کم همه بچه ها شده بودند مثل خود دکتر ؛ پوشاک پوشیدنشان، جنگ افزار دست گرفتنشان ، حرف زدنشان. برخی ها هم ریششان را کوتاه نمی کردند تا بیش تر شبیه دکتر بشوند. بعدا که پخش شدیم جاهای مختلف، بچه هارا از روی همین چیز ها می شد پیدا کرد. یا مثلا از این که وقتی روی خاک ریز راه می روند نه دولا می شوند، نه سرشان را می دزدند. ته نگاهشان را هم بگیری، یک جایی هنگام دوردست ها گم می شود. 47) ایستاده بود زیر درخت. خبرآمده بود پیمان است شب تاختن کنند. آمدم بپرسم چه کار کنیم . زل زده بود به یک شاخه ی خالی.گفتم دکتر ، بچه ها می گن دشمن آماده باش داده. حتی برنگشت . گفت عزیز بیا ببین چه قدر زیباست. پس همانگونه که چشمش به برگ بود ، گفت گفتی کِی قراره تاختن کنند؟ . 48) دکتر نیست . همه پادگان را گشتیم ، نبود. شایعه شد دکتر را دزدیده اند . نارنجک و اسلحه برداشتیم رفتیم شهر. سرظهر توی مسجد پیدایش کردیم. تک و تنها میان یا میانی رسته نماز جماعت سنی ها. فرمانده پادگان از خشم نمی توانست چیزی بگوید . پنج ماه می شد که ارتش درهای پادگان را روی خودش قفل کرده بود، برای حفظ امنیت. 49) شب دکتر آماده باش داد. جنبش کردیم سمت اهواز . چند کیلومتر پیش از شهر پیاده شدیم. خبر رسید لشکر 92 زمین گیر شده. عراقی ها دارند می رسند اهواز . دکتر رفت شناسایی. وقتی برگشت، گفت همین جا جلوشان را می گیریم. از این دیگر نباید جلوتر بیایند. ما ده نفر بودیم، ده تا تانک زدیم و برگشتیم . عراقی ها گمان کرده بودند از دور با خمپاره می زنندشان. تانک ها را گذاشتند و رفتند. 50) تانک دشمن سرش را انداخته پایین ، می آید جلو. نه آرپی جی هست، نه آرپی جی زن . یک نفر دولا دولا خودش را می رساند به تانک ، می پرد بالا ، یک نارنجک می اندازد توی تانک ، برمی گردد. دکتر خوش حال است. یادشان به خیر ؛ پنج نفر بودند. دیگر با دست خالی هم تانک می زدند. 51) هنگام خوراک سرو کله عرب ها پیدا می شد ؛ کاسه و قابلمه به دست ، چشم براه . دکتر گفته بود نخست به آنها بدهید ، پس به ما. ما رزمنده ایم ، خو داریم . رزمنده باید بتواند دو سه روز دوام بیاورد. 52) وقتی کنسروها را پخش می کرد، گفت دکتر گفته قوطی ها شو تندرست نگه دارین. پس خودش پیداش شد، با کلی شمع . توی هر قوطی یک شمع گذاشتیم و محکمش کردیم که نیفتد. شب قوطی ها را فرستادیم روی اروند.عراقی ها اندیشه کرده بودند غواص است ، تا صبح آتش می ریختند. 53) گفتم دکتر جان ، نشست رو می ذاریم همین جا، تنها هواش خیلی گرمه . این پنکه هم پاسخ نمی ده . ما صد ، صد و پنجاه تا کولر گوشه ‎ها ستاد داریم ، اگه یکیش را بذاریم این اتاق ... .گفت ببین اگه می شه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم ا... آخریش هم اتاق من. 54) بلند گفت نه عزیز جان ، نه . واپس نشینی نه . اگر پیمان باشد یک جایی بایستیم و بمیریم ، همین جا می مانیم و می میریم . کسی نمیرد . وقتی برگشتیم ، یک نفر دستش ترکش خورده بود، یک نفر هم دوتا آرپی جی غنیمت برداشته بود. 55) سر کلاس درس نظامی می گفت اگر می خواهی به یک ارتش تاختن کنی، باید سه برابر تانک داشته باشی. صدایم کرد و گفت عزیز ، برو یه رگبار ببند اون جا وبیا . رفتم ، دیدم یک گیتی تانک خوابیده . صدا می کردم ، می بستندم به گلوله . رگبار بستم و آمدم. می گفت عزیز رگبار که می بندی، طرف عصبی می شه و کسی که عصبی بشه ، نمی تونه بجنگه . 56) تا هنگام وقت آرپی جی ندیده بودم . دکتر آرپی جی زدن بهم یاد داد، خودش. 57) ماکت هایم را کار گذاشتم . بد نشده بود. از دور به نظر می رسید موشک تاو است. عراقی ها تادیدند، بهش شلیک کردند، تا یکی دو ساعت پس که فهمیدند قلابی است و بی گمان شدند. اندیشه این جایش را نمی کردند که من جای ماکت را با موشک راستین عوض کنم . تا دیدمش گفتم دکتر جان ، نقشه مان گرفت. هشت تا تانک زدیم. 58) از اهواز راه افتادیم ؛ دوتا لندرور . پیش از سه راهی ماشین نخست را زدند. یک خمپاره هم سقف ماشین ما را سوراخ کرد.و آمد تو ، ولی به کسی نخورد. همه پریدیم پایین ، سنگر بگیریم . دکتر پایان از همه آمد. یک گل دستش بود. مثل نوزاد گرفته بود بغلش . گفت کنار جاده دیدمش . خوشگله ؟ 59) بیست و شش تا موشک ِ ویران برگردانده بودند مقر. دکتر گفت بگیرمشان ، اگر شد کاربرد کنیم . گرفتیم ، درست کردشان ، کاربرد کردیم؛ هر بیست و شش تایش. 60) تا از بالگرد پیاده شدیم ، من ترکش خوردم . دکتر برم گرداند توی هلی کوپتر و دستور داد برگردیم عقب.وقتی رسیدیم، هوا تاریک شده بود. دکتر مانده بود میان یا میانی دشمن. خلبان نمی توانست پرواز کند. تماس گرفتم تهران ، خواستم چند تا فانتوم بفرستند، منطقه را بمباران کنند.خدا خدا می کردم دکتر طوریش نشود. 61) از خط که برگشتیم . مرخصی رد کردم و یک راست آمدم خانه . دل توی دلم نبود. پیش از عملیات که زنگ زده بودم ، دخترم بیمار بود. حالش را پرسیدم ، خوب بود. زنم گفت یک خانم عرب آمد دم در . گفت بچه را بردار برویم دکتر . دوا ها را هم خودش گرفت. 62) بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا . به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که تندرست بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا سرانجام توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون . نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند. 63) گفتم دکتر، شما هرچی دستور می دی، هرچی سفارش می کنی، جلوی شما می گن چشم ، پس هم انگار نه انگار . هنوز تسویه ی مارو نداده ن . ستاد رفته زیر سؤال . می گن شما جنگ افزار گم کرده ین ... همان قدر که من خشمگین بودم ، او آرام بود. گفت عزیز جان ، دل خور نباش . زمانه ی نابه سامانیه . مگه نمی گفتن چمران تل زعتر را لو داده ؟ حالا بذار بگن حسین مقدم هم جنگ افزار گم کرده . دل خور نشو عزیز. 64) هر هفته می آمد ، یا بیشینه ده روز یک بار. از نخست خط سنگر به سنگر می رفت. بچه ها را بغل می کرد و می بوسید. دیگر خو کرده بودیم.یک هفته که می گذشت ، دلمان حسابی تنگ می شد. 65) آب کارون را منحرف کرده بود توی منطقه . باتلاق شده بود چه باتلاقی . عراقی ها نمی توانستند بیایند جلو. هر بار همه که سد می زدند، یکی دوتا از بچه ها می رفتند و می فرستادندش هوا. 66) اندیشه می کردم بدنش مقاوم است که در هنگام هوای گرم اصلا آب نمی خورد. پس از بانگ نماز ، وقتی دیدیم چه طوری آب می خورد، فهمیدیم چه قدر تشنه بوده . 67) برای نماز که می ایستاد ، شانه هایش را باز می کرد و سینه ش را می داد جلو. یک بار بهش گفتم چرا سر نماز این طورمی کنی؟ گفت وقتی نماز می خوانی روبرو بزرگتر ترین ذات ایستاده ای. پس باید خبردار بایستی و سینه ت هموار باشد. با خودم می خندیدم که دکتر اندیشه می کند خدا هم تیمسار است. 68) گیر کرده بودیم زیر آتش . یک هنگام بلند شدیم که گریز کنیم ، دکتر رفت و من جا ماندم . فرصت بعدی سرم را بلند کردم ، دیدم دارد به سمت من می آید و یک موشک به سمت او . خواستم داد بزنم ، صدا در گلویم ماند. اندیشه کردم موشک نصفش کرده . خاک که نشست ، دیدم کجا پرت شده . تندرست بود . با هم گریز کردیم. 69) از فرمان دهی دستور دادند پل را بزنید . همه ی بچه ها جمع شدند، چند گروه داوطلب. دکتر به هیچ کدام دستور نداد بروند . می گفت پل زیر دید سر راست است. صبحی خبر آوردند پل دیگر نیست. رفتیم هنگام جا . به راستی نبود. گزارش دادند دکتر و گروهش دیشب از کنار رود برمی گشتند می خندیدند .و برمی گشتند . 70) اصل ایده بود اصلا . لوله را دو تا سوراخ می کرد و می گفت میخ بذارید این جا ، می شه خمپاره . می شد. 71) ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته ، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره .یکی می پرسید این وزیر پدافند که گفتن قراره بیاد سرکشی ، چی شد پس؟ 72) یک بند داد می زدم . گریه می کردم . مهار خودم را از دست داده بودم . همه هم نگران اسلحه ای بودند که دستم بود. دکتر رسید و یک کشیده ی استوار زد زیر گوشم .فکر کنم تنها کشیده ای بود که توی عمرش به کسی زده بود. 73) دکتر آرپی جی می خواست، نمی دادند. می گفتند دستور از بنی صدر لازم است. تلفن کرده بود به مسئول توپ خانه . هنگام جا هم همان آش و همان کاسه . طرف پای تلفن نمی دید دکتر از خشم قرمز شده . تنها می شنید که من از کجا بنی صدر رو گیر بیارم پروانه بگیرم ؟ رو کرد به من ، گفت برو هنگام جا آرپی جی بگیر . ندادند به زور بگیر برو عزیز جان. 74) نگاه می کرد به چشم هات و تو می شنیدی که حالا دیگر ما دوستیم، برادریم ، با هم کار می کنیم .با چشم هاش ، صیغه ی برادری می خواند. 75) گفت سید، می ری رو جاده ؟ گفتم اگر شما فرمایش کنید ، می رم . جلو را نشان داد و گفت یک کوچه هنگام جاست ، هفت کیلومتری . هنگام جا پناه بگیر ببینم چه می شود. جاده توی تیررس بود . کلاه کاسکت را بالا می آوردی ، می زدند. سوار شدیم و رفتیم. گلوله می آمد . بسیار هم می آمد. تیز می رفتیم و درود فرستادن می فرستادیم. کوچه سر جایش بود آمدیم پایین و نشستیم ، گریه کردیم .دکتر بی سیم زد آغاز کنید آغاز کردیم . یک ، دو ، سه ... چهار دهمی تانک فرمان دهی بود . موشکمان تمام شد. صبر کردیم بقیه برسند. 76) تصمیم گرفتم بروم پیشش ، توی چشم هاش نگاه کنم و بگویم آقا اصلا جبهه مال شما. من می خوام برگردم . مگر می شد؟ یک هفته اندیشه کردم ، تمرین کردم . سود نداشت . مثل همیشه ، وقتی می رفتم و درود می کردم ، انگار که بداند ماجرا چیست ، می گفت علیک السلام و ساکت می ماند. دیگر نمی توانستم یک واژه حرف بزنم. لبخند می زد و می گفت سید ، دو رکعت نماز بخوان درست می شه. 77) لاک پشته به هنگام رسید، با یک قابلمه خشاب.می دانستم کار دکتر است، نمی دانستم چه طور بهش فهمانده بود بیاید پیش من. 78) سرانجام برگشتند، هشتاد و هشت نفر از نود نفر. پیش از نیمروز بی سیم زدند که محاصره شدیم. دکتر به حسن نگاه کرد . حسن با همان نگاه گفت چشم. سرشب رسیدند آنجا . حسن چند نفر را فرستاد برای سازمان دهی ، خودش و بقیه هم سنگر گرفتند و آغاز کردند راه باز کردن .عراقی ها هم هرچه آتش داشتند می ریختند سرشان.نصفه شب دوباره بی سیم زدند. صدای بی سیم چی می لرزید دکتر! حسن شهید شده ، بقیه هم همه شهید شده ن . چه کار کنیم ؟ دکتر گفت حسن چهارده تا جون داره ، هنوز چهارتاش مونده . سرانجام راه را باز کردند و همه برگشتند. دکتر منتظرش بود. چشم براه همه شان بود. 79) کارمان همین بود؛ هرکدام یک نی بلند گرفته بودیم دستمان و موشک که می آمد، با نی می زدیم به سیمش. بعدا برای هر کس تعریف می کردیم ، گمان می کرد شوخی می کنیم . انگار تنها دکتر بلد بود چه طور موشک مهار شونده را منحرف کند. 80) بولدوزرهای عراقی کانال می کندند. چند تا تانک مانده بوبدند پشتیبانی. دکتر به م گفت عزیز، بشمار این تانک ها را . گفتم دوربین ندارم . یه آرپی جی دارم که دوربین داره . گفت با همون دوربین آرپی جیت شمار. تا بشمارم رفته بود. جلوتر ، یک عراقی ستون پنجمی گرفتیم و با خودمان بردیم . رسیدیم پشت تانک ها، میان یا میانی دشمن. بی سر و صدا چهار تا تانک را فرستادیم هوا و برگشتیم. 81) وقتی دکتر تیر خورد ، همه ی بچه ها آمدنددیدنش. باور نمی کردند. می گفتند دکتر رویین تن است. تصرف دارد روی گلوله ها. مسیرشان را عوض می کند. از این حرف ها . دکتر وقتی شنید ، خیلی خندید. 82) وقتی پیغامش رسید، هرچه مهمات بود برداشتم و آمدم. چشمم که به چشمش می افتاد، شرمساری می کشیدم. بغلم کرد و اشکش سرازیر شد. نخست نفهمیدم اشک شور است، یا ناراحتی. گفت بچه ها دارند تلف می شوند، ما شده ایم وجه المناقشه ی سیاسیون. با هم مهمات را میان نیروها بخش کردیم. 83) گفت ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م ، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م . فرمانده بسیار دیده م. دکتر چمران نخستین فرماندهیه که هنگام جنگیدن جلوی نیروهاست و هنگام خوراک خوردن عقب صف. 84) گفتم شما حالتون خوش نیست. بیمار شده ین. گفت نه ، خوبم. گفتم تب ولرز کرده ین؟ سرش را انداخت پایین. گفت نه عزیز، گرسنه م . دو روز چیزی نخورده بود. همه جا را دنبال خوراک گشتم ؛ هیچی نبود، هیچی . یعنی یک خرده خرما یا قند هم نبود. رفتم پیش خانمش. گفتم این جا چیزی پیدانمی شود، بگذارید برویم تو یا درون شهر. گفت نه. قایم شده بودم توی انبار. بغض کرده بودم و از گونی نان خشک ها، جاهایی که کپک نداشت می شکستم و می گذاشتم توی سینی. گریه ام بند نمی آمد. 85) دستور این بود؛ یک تراورس، یک موتور برق و دو شماره لامپ. یک الاغ را با این ها مجهز می کردیم و می فرستادیم پشت تپه . باید آتش تهیه شان را می دیدی . اندیشه می کردیم اگر با این همه مهمات بهمان تاختن می کردند، چه کار می کردیم.آن ها هم لابد به این اندیشه می کردند که این تانک ها از کجا پیدایشان شده است. 86) می گفتند چمران همیشه توی محاصره است. راست می گفتند. منتها دشمن مارا محاصره نمی کرد. دکتر نقشه ای می ریخت. می رفتیم میان یا میانی محاصره ، محاصره را می شکستیم و می آمدیم بیرون. 87) سوسنگرد را ما آزاد کردیم . یعنی راستش خدا آزاد کرد؛ ما هم بودیم، دکتر هم بود، ارتشی ها هم به هنگام آمدند ، هنگام ها هم بودند. نقشه را دکتر کشیده بود. ما از جنوب شهر عملیات را آغاز کردیم . پس دکتر و نیروهایش رفتند سمت غرب . قصدشان این بودکه تانک هارا دنبال خودشان بکشانند، کامیاب شدند.نیم ساعت پس یک پاکت سیگار رسید دست تیمسار فلاحی . رویش دست خط و امضای دکتر بود. تیمسار یادداشت را که خواند دستور داد وارد کنش شوند. سوسنگردرا همان خدا آزاد کرد. 88) بیمار شده بود بدجور . گفتم دکتر چرا نمی ری تهران؟دوایی،دکتری؟ گفت عزیز جان ، نفس این بچه ها خوبم می کند. 89) به خانمِ دکتر می گفتم زن نباید پس از غروب پاشو از خونه بذاره بیرون. او هم نمی رفت. یک روز از دکتر پرسید شما دستور نمی دهید بروم بیرون؟ دکتر گفت چرا ، من راضیم. بازهم من نمی گذاشتم برود. 90) چهل نفر می خواستندکه بروند پشت تپه ها ، نگذارند دشمن نیروها را دور بزند. گفته بودند شدنی است برگشتی نباشد. چهل و هفت نفر داوطلب شدند، با من چهل و هشت نفر. مانده بودیم توی اتوبوس منتظرکه نفربر بیاید. نیامد.زیاد صبرکردیم، خبری نشد . تلفن کردم به دکتر. خندید. خیلی خندید. گفت کجایی تو؟ من فکرکردم رفتی بهشت . زود برگرد. اتوبوس اشتباه رفته بود. عراق هم منطقه را زده بود، با همه ی نیروهایش. 91) پل زده بودیم ، با تیوب کامیون. دکتر آمد و با جیپ از روی پلمان رد شد.و پس برگشت و بچه ها را یکی یکی بوسید. شصت و پنج نفر بودیم یا شصت و هفت تا، درست خاطرم نیست. 92) با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت ، نه شورای عالی پدافند . یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت به دکتر بگو بیا تهران. گفتم عهد کرده با خودش ، نمی آد. گفت نه ، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده . بهش گفتم . گفت چشم. همین فردا می ریم. 93) از پیش امام که برگشت گفت عزیز برو ببین هواپیما هست برای اهواز؟ گفتم مگر عصری سخن رانی ندارید؟ گفت دلم برای دهلاویه شور می زنه . - دهلاویه می ری ؟ - بپر بالا.... همون عقب بشین . از کجا می آی؟ - اهواز ، عزیز جان. 94) گفت خوشنودی بدهید، من فردا بروم شهید بشم . گفتم من چه طور بردباری کنم ؟ هنگام قدر برایم حرف زد تا خوشنودی دادم. 95) تا ساعت ده دیگر همه فهمیده بودند رستمی شهید شده. دکتر آماده شده بود برود خط . فرمانده جدید را گزینش کرد و راه افتادند. نمی دانم چرا همه ی بچه های ستاد آمدند و ایستادند تا دکتر برود . توی راه یک دفترچه گذاشته بود روی پایش و می نوشت. رسیدیم دهلاویه . بچه ها از خستگی خوابیده بودند. دکتر بیدارشان کرد و با همه روبوسی کرد. همه جمع شدند. سخنرانی کرد. پایان صحبتش گفت سرانجام خدا رستمی را دوست داشت، برد. اگرما را هم دوست داشته باشد ، می برد. 96) داشت منطقه را برای مقدم پور، فرمانده جدید ، توضیح می داد. مثل همیشه راست ایستاده بود روی خاک ریز. حدادی هم همراهشان بود. سه نفر بودند؛ سه تا خمپاره رفت طرفشان. اولی پانزده متری . دومی هفت متری وسومی پشت پای دکتر ، روی خاکریز. دیدم هرسه نفرشان افتادند. پریدیم بالای خاک ریز . ترکش خمپاره خورده بود به سینه ی حدادی ، چهره مقدم پور و پشت دکتر. 97) از تهران زنگ زدم اهواز . گفتم می خوام برگردم. گفتند نمی خواد بیایی ، همان جا باش. خودم را شناسایی کردم. یکی از بچه ها گوشی را گرفت . زد زیر گریه . پرسیدم چی شده ؟ گفت یتیم شدیم. 0) خانمش آمد ستاد، برای تسویه حساب . حساب چندانی نداشتیم. یک ساک پارچه ای ، تویش یک پیراهن و دوتا زیرپوش . 99) یاد هنگام روزها که می افتم، دلم حسابی تنگ می شود؛ تنگِ تنگ. عکس ها را در می آورم و دوباره چند باره نگاهشان می کنم. صدایش را می شنوم که می گوید چه خبر؟ چی دارین ؟ تیر ؟ ترکش؟ خمپاره ؟ برخی وقت ها هم این دل تنگی ها بغض می شود و می رود جمع می شود ته گلو. هیچ کاریش هم نمی شود کرد. راه می افتم سمت جنوب ، دهلاویه . هنگام جا می ایستم روبه رویش ، درود می کنم و سرم را می اندازم پایین ، چشم براه که بگوید چه خبر؟ باز کتونی هاتو زدی زیر بغلت برگردی اهواز؟ تا بغضم حسابی باز شود. 100) پس از دکتر اندیشه کردم همه چیز پایان یافته ، تمام تمام .وصیت نامه اش را که خواندند ، دریافتن کردم هنوز یک چیزهای کوچکی مانده . یک چیزهاییکه شاید بشود توی جبهه پیدایشان کرد. رفتم وماندگار شدم ؛ به خاطر همان وصیت نامه . منبع: کتاب چمران، رهی رسولی فر، انتشارات داستان فتح، وبلاگ صد یادبود منبع:::: http://irartesh.ir/Forum/Post/4151 کهنه سرباز ایران
منبع : کهنه سرباز ایران
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

#

#

#

#

|

البرز

bestofday

سرگرد خلبان بهرام عشقی پور


سرگرد بهرام عشقی پور یکی از خلبانانی بود که نخست مهر 1359، در جریان عملیات "کمان 99"، جان خود را از دست دادند. او از دسته افسرانی بود که "بزرگترین عملیات تاریخ نیروی هوایی ایران" را انجام دادند و معلوم نیست چند نفر از مردم این کشور، حتی نام یکی از آنها را شنیده باشند. این عملیات کامیاب تنها یک روز پس از تاختن عراق و با همکاری 140 جنگنده ایرانی چهره گرفت. در جریان کمان 99، نیروی هوایی به فرماندهی جواد فکوری، اهداف نظامی و پایگاه های هوایی عراق را در سرتاسر خاک این کشور (از جمله بغداد) بمباران کردند. هنگام هم در شرایطی که عراق اطمینان داشت که نیروی هوایی ایران کاملا زمینگیر شده است. کمک خلبان فانتوم سرگرد بهرام عشقی پور، سروان عباس اسلام نیا بود که به همراه اوسقوط کرد. این فانتوم که به خاطر عملیات پیگیری و گریز با شکاری های عراق بنزین تمام کرده بود، در هنگام بازگشت به پایگاه هوایی همدان دچار دشوار فنی شد و در نزدیکی خانه ها سازمانی نیروی هوایی سرنگونی کرد. اینکه همسرچشم چشمداشت سرگرد عشقی پور در همین خانه ها سازمانی زندگی می کرد و در نتیجه، ناظر سرنگونی هواپیمای شوهرش بود.  
منبع : زهی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 3

موضوع مطلب : #

|

همدان

bestofday

آئین آغاز سال تحصیلی جدید در اوز


به گزارش عصراوز، آئین آغاز سال تحصیلی جدید 97-96 در دبیرستان شبانه روزی یادگاری با حضور مسئولان، معتمدان، دانش آموزان و والدینشان با شکوه ویژه برگزار شد. پس از قرائت قرآن و سرود جمهوری اسلامی بخشدار اوز گفت: آموزش و پرورش زیربنای گسترش و پیشرفت است و اگر ما آموزش و پرورش نیرومند و بدون نقص داشته باشیم می توانیم در همگی پهنه های زندگی توفیق به دست آوریم. محمد حسین آتش فراز ماه رازدار الحرام را تسلیت و آغاز فصل دانش و دانائی را شادباش گفت.  فرمانده دامنه مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اوز نیز طی سخنانی گفت: هفته پدافند مقدس یادآور شهادت و دلیری رزمندگان دلیر اسلام است. سروان سید حسین رضوی افزود: رزمندگان با جنگ افزار سرد و گرم با کفار مبارزه کردند و دانش آموزان با جنگ افزار علم و دانش باید در جنگ نرم کوشا باشند. رئیس گردانیدن آموزش و پرورش منطقه اوز، رویدادهای مهمی چون قیام عاشورا، پدافند مقدس در جنگ تحمیلی و آغاز رازدار الحرام و بازگشائی مدارس را دارای پیام مشترک دانست. محمدرضا رضائی گفت: عدالت طلبی از اهداف مشترک این سه رویداد مهم است وی با اشاره به سند دگرگونی بنیادین آموزش و پرورش گفت: این سند چشم انداز خوبی را برای جامعه ما نوید می دهد. رضائی افزود: دانش آموزان می توانند با دانش افزانی به شکوه و عظمت خویش بیفزایند. رئیس آموزش و پرورش اوز با بیان اینکه امسال دانش آموزان ما در کنکور سراسری درخشیده اند بازگو کرد ما در منطقه رتبه 51 داشته ایم که امیدواریم در سال پدران شاهد بروز خلاقیت ها و استعدادهای بیشتری باشیم. در این آئین که برای مدارس به طور مشترک برنامه اجرا شده بود سه تن از دانش آموزان مقالات خویش را قرائت و زندگ مدرسه بدست رئیس آموزش و پرورش به صدا در آمد.  
منبع : عصراوز
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

فارس

bestofday

معرفی کتاب آب هرگز نمی میرد


عنوان کتاب : آب هرگز نمی میرد موضوع اصلی : تاریخ زبان کتاب : پارسی نام نویسنده : حمید حسام نام انتشارات : صریر «آب هرگز نمی‌میرد»  روایت خاطرات فرمانده‌ی گردان حضرت ابالفضل  علیه‌السلام  لشگر انصارالحسین  علیه‌السلام استان همدان، یعنی سردار جانباز میرزامحمد سُلگی است. سرداری که نویسنده‌ی کتاب، «حمید حسام»، در بیان خصوصیات فردی او نوشته است: «سردار میرزامحمد سلگی فرمانده‌ی شهیدانی است که خون قلبشان را نثار حسین  علیه‌السلام  کرده‌اند. او از تبار انصارالحسین  علیه‌السلام  است و آماده نیست سرمایه‌ی گمنامی را در این گیتی با هیچ بها معاوضه کند. دشوار کار اینجاست که او بیان خاطرات خود را نوعی «حدیث نفس» می‌داند و از نظر او باید همچنان مهر سکوت بر لب زد و گمنام ماند و این معامله یعنی عملکرد خود در 8 سال پدافند مقدس را برای فردای خود و رستاخیز «یوم تبلی السرائر» گذاشت.» کتاب آب هرگز نمی‌میرد اگرچه در زمره‌ی کتاب‌های خاطره‌نگاری می‌گنجد اما از اسلوبی تازه و نو بهره برده است. بدین ترتیب که گرچه محوریت کتاب، بازگویی خاطرات میرزامحمد سلگی است، اما برای جامعیت داستان و بسامد و تکمیل خاطرات وی، از داستان و خاطرات شماری از رزمندگان و فرماندهان لشگر همدان نیز بهره برده است. ویژگی دیگر کتاب، بیان روشن و شفاف و بدون اغراق گوینده و نویسنده از رویدادها جنگ است، به‌طوری‌که خوانند انگاشت می‌کند در گرماگرم رویدادها و رخدادهای جنگ پیمان دارد. در کنار این دو، موضوعی که در بیان خاطرات میرزامحمد در سراسر کتاب می‌توان ملاحظه کرد، بستگی معنوی نیروهای این لشگر با آفریدگار جهان است، به‌طوری‌که می‌توان از همین نکته، پی به امدادهای الهی در یاری رساندن به رزمندگان اسلام دانست. در بخشی از کتاب چنین آمده است: «حاج حسین همدانی از فرمانده گردان‌ها و واحدها خواسته بود که در ابتدای گزارش‌شان حتما، آیه یا حدیثی بخوانند و به نکته و موضوعات مهم و اصلی اشاره کنند و حاشیه نروند. یادم هست که هرکس آیه یا حدیثی خواند. مسئول تدارکات تیپ –محمود علیون- سوره‌ی حمد را خواند. او همیشه این سوره را می‌خواند و می‌گفت: «من تنها این سوره را بلدم و اگر به هنگام کنش کنیم برایمان کافی است.» و راست هم می‌گفت.» بعدتر می‌توان در متن رویدادها و مخصوصا عملیات‌هایی که بدست این گردان انجام شده، تأثیر این ایمان را به خوبی نگریستن کرد. برای نمونه در جایی از این کتاب آمده است: «تصویر محسن امیدی در شب عملیات والفجر 2 پای کوه کله‌قندی در ذهنم آمد. هنگام شبی که او سرش را به خدا عاریت داده بود. تا جلو بیفتد و نیروها پشت سرش به خط دشمن بزنند. یا ابالفضل گفتم و به سمت تیربار روبرو دویدم، نیرویی در پاهایم جمع شده بود که می‌خواستم پرواز کنم. پشت سرم فریاد الله‌اکبر برخاست و همه مثل برق و باد بر سر دشمن فرود آمدند. تیربارچی دشمن رها کرد و به سمت تپه‌ی «عباس عظیم» گریخت. دو گروهان نخست و دوم هم مثل سیل، سد مقابل‌شان را شکستند و تیراندازی شدت گرفت و ظرف چند دقیقه صدای تیر کم شد. بعثی‌ها یا کشته شدند یا به سمت تپه‌ی عباس سترگ گریز کردند و عده‌ای هم دست‌شان را به نشانه تسلیم بالا بردند. چند زخمی و شهید داده بودیم. دو سه نفر از بسیجی‌ها عصبی بودند و به تلافی می‌خواستند که اسرا را بزنند، سرشان داد کشیدم: «ما اسیر نمی‌کشیم، برگردید توی کانال.»
منبع : پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه مدیرعالمی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

|

همدان

bestofday

دفاع مقدس و زنانی در قامت حضرت زینب(س)


هر واژه یک ما به ازای نخست دارد که با شنیدن هنگام در ذهن تصویر می شود اما لایه های دیگری هم دارند واژه ها که آدمی را به زوایای دیگر هم می برند مثل واژه "جنگ" نام جنگ که به میان می آید، همه یاد تیر و تفنگ می افتند و مردانی با پوشاک خاکی و کلاه آهنی، نام پدافند مقدس که جانشین جنگ می شود، همین مردان، عزت صد چندان می یابند. خلق معنوی و خوی روحانی شان، رفتار مومنانه و کردار عارفانه شان، قول صادقشان و ... در چشم ها به حق عزیز می نشیند. دل ها هم از پی چشم ها می روند و چون دیده، آنان را زیبا دیده است، دل هم نیکو یادشان می کند و دست ها به التماس نیایش برای سلامتشان راهی آسمان می شود. اما جبهه تنها خط مقدم نبود و نیست. پدافند مقدس هم در یک خط طولی شکل نگرفت. اتفاقا جبهه ما پرعمق ترین جبهه بود در سده های تازه که تا خانه واپسین شهروند ایرانی در دورترین نقطه به جبهه هم راستا می یافت و بلکه بالاتر، تا اعماق دل مردمان کشیده می شد و همین بود که پدافند مقدس را جاودانگی می بخشید. چه این پدافند با هنگام مکتب و مردانش، برگردان امروزین عاشورا بودند و ماندگاریشان هم با عاشورا گره خورد و در این باره سخن فراوان گفته شده است و هنوز هم سخن فراوان است در این پیشگاه اما این قلم را سر هنگام است تا نکته ای دیگر را باز گوید و هنگام این که چکیده کردن پدافند مقدس به یک خط طولی جفا به پدافند مقدس است و نادیده گرفتن دیگران به جز رزمندگان خط ناسپاسی تلاش زنان و مردانی است که بی نام و نشان بزرگ ترین نقش آفرینی ها را داشتند. از دسته خانواده همین رزمندگان و به ویژه همسرانشان که من آنان را افسران ناپیدای جبهه پدافند مقدس می دانم و از زبان بسیاری از فرماندهان و رزمندگان شنیده ام که اگر نبود صبر، درایت، راهکار خانه و مدیریت زندگی از سوی همسرانشان معلوم نبود میزان ماندگاری شان در جبهه چقدر باشد و میزان کامیابی شان نیز هم. حتی برخی از فرماندهان به نگارنده پافشاری داشتند که از این افسران گمنام اما سربلند که توامان درگیر جهاد اصغر از راه کمک به جبهه و بسترسازی برای حضور همسرانشان و جهاد اکبر بردباری دشواری های پیامد هنگام بودند، بیشتر بنویسم و من به آنان گفته ام به شما هم می گویم که از شرح این بزرگ زنان عاجزم. من نمی توانم برای خواننده ام تصویر و با فضاسازی ذهن او را نسبت به این جستار عارف کنم که زن فرمانده به جبهه رفته هم خانه خود را مدیریت می کرد و هم خانواده همسرش را و گاه حتی خودش هم آبستن بود که باید در یک زمان هم چند خانواده را مدیریت می کرد، هم کارش را تمشیت می داد و هم برای ارتقای روحیه همسرش می کوشید.راستی چگونه می شود از جنگ نوشت، از پدافند مقدس گفت اما اینان را نادیده انگاشت. همانگونه که نمی توان از عاشورا گفت و زینب و کلثوم و رقیه و رباب و...(سلام الله علیهما) را ندید. کاش هنرمندان و رمان نویسان و فیلم سازان، نگاهشان را به این سو هم می انداختند، تا قلمشان با قوت قلب بنویسد و فیلم هاشان زوایای ناپیدا و ناب پدافند مقدس را بیابد، ببیند و فرادید بینندگان هم بگذارد. واقعیت این است که جامعه هنری ما مثل صاحبان دیگر پیشه ها و تخصص ها، نتوانسته است چندان که باید دین خود را به پدافند مقدس ادا کند و نسبت به افسران ناپیدای جنگ اصلا کاری نکرده است و شاید به ذهن خیلی ها هم نرسیده باشد که رزمنده قاطع، پرتلاش و مجاهد خط مقدم چون از پشت جبهه و خانواده خود مطمئن است چنین همه همت خود را به پای کار می کشاند تا سرفرازی به نام جبهه حق نوشته شود. شاید اگر به ذهن کسی می رسید تاکنون شاهد ساخت فیلم ها و سریال های انبوه درباره همسران فرماندهان و رزمندگان می بودیم اما ... ب / شماره 34476 / شنبه  01 مهر 1396/ صفحه نخست و 3/چ2
منبع : خبرنگار بهشت
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

|

آذربایجان غربی

bestofday

خاطراتی از همرزم «حاج قاسم»


  شوکه شدم. سه ماه از سابقه‌اش در ویرانی می‌گذشت،تازه داشت می‌گفت که من بلد نیستم نماز بخونم. باورم نشد. گفتم: «شما که همیشه میای نمازخونه، رسته نماز می‌ایستی!» به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سردار مرتضی ‌حاجی‌باقری فرمانده ویرانی لشکر41 ثارلله و از همرزمان سرلشکر حاج قاسم سلیمانی درباره سیر دگرگونی روحی و رفتاری یک معتاد در دوران پدافند مقدس می‌گوید: روایت‌های متعددی پیرامون پدافند مقدس هستی دارد که کم و بیش آنها را شنیده‌ایم. اما آنچه امروز بیان می‌کنم با روایت‌های دیگر از جبهه تفاوت دارد. چون این داستان نه بوی خون می‌دهد نه باروت. در این داستان گفتگو از مبارزه با دشمن بعثی نیست بلکه آنچه به میان می‌آید پیرامون مبارزه با دشمن درون و یعنی غلبه بر دشمن «نفس» است. راوی، سردار مرتضی حاجی باقری رزمنده کلاه به سر در کنار حاج قاسم سلیمانی اصل ماجرا از این پیمان است که؛ یک روز به یکتا موتوری لشکر41 رفتم و به مسئولش که آقای اسماعیل کاخ بود، گفتم: «یه راننده می‌خوام شجاع، نترس، نماز شب خون و خلاصه؛ عاشق شهادت! یعنی کپی بچّه‌های تخریب. داری؟» اسماعیل کاخ گفت:«من ناگهانی یه دونه راننده دارم که همه این ویژگی‌ها رو داره.» خیلی دلشاد شدم. گفتم: «زود بگو بیاد.» رفت از تو یا درون چادر اسکان یک بلندگوی دستی آورد و صدا زد: «آقای فلانی به دفتر موتوری.» داشتم لحظه شماری می‌کردم برای دیدن راننده‌ای که به گفته آقا اسماعیل تمام ویژگی‌های رزمندگان ویرانی را داشت. خیلی درازا نکشید. دیدم جوانی با موهای بلند و فر آمد، یک دستمال یزدی دور گردنش بسته و  یکی هم دور دستش. دکمه‌های یقه باز، آستین‌ها کوتاه. یک جفت دمپایی هم پایش بود. لخ لخ کنان آمد جلو و پیش اسماعیل کاخ رفت. من اعتنایی نکردم. چون چشم براه راننده‌ای با هنگام ویژگی‌هایی که گفتم، بودم. دیدم حاج اسماعیل در حال پچ پچ کردن با این جوان است. مرا نشان می‌دهد و آهسته در گوشش چیزهایی می‌گوید. یک لحظه شک کردم. نکند راننده‌ باره نظرش همین باشد؟! اسماعیل صدایم کرد. گفتم: «بله.» گفت: «بفرما. این ‌هم راننده‌ای که می‌خواستی!» من به یک‌ باره جا خوردم. گمان کردم شوخی می‌کند. چون به همه چیز می‌خورد الّا هنگام چیزهایی که من گفته بودم. اسماعیل را کشیدم کنار، یواشکی گفتم: «اسماعیل! شوخیت گرفته؟» گفت: «نه. این همونه که تو می‌خوای. تازه یه چیزی هم بالاتر. اصلاً نگران نباش. با گمان آسان برش‌دار و برو تا از دست ندادیش.» گفتم: «آخه سر و وضعش اینو نشون نمی‌ده.» ادامه داد: «اتفاقاً برای این که ریا نشه دانسته سر و تیپش رو این‌طوری کرده.» گفتم: «عجب!» خیلی تحت تأثیر حرف اسماعیل پیمان گرفتم. با خودم می‌گفتم:« این طور  که اسماعیل می‌گه، پس شگفت نیروی باحالی گیرم اومده!» یک خودرو لندکروز نو و تازه به ما داده بودند. سوئیچش را دادم به او و گفتم: «بفرما. روشنش کن بریم گردان تخریب.» نشست پشت فرمان. من هم کنار دستش نشستم. چکیده رفتیم یکتا تخریب. مانده بودم سر و تیپ این بنده‌ی خدا را برای بچّه‌های ویرانی چگونه توجیه کنم. افزون بر این که رفتارهایش هم کمی سؤال برانگیز بود. توکل بر خدا کردم و به حرف‌های اسماعیل هم اعتماد داشتم. تصمیم گرفتم حساسیتی نشان ندهم. سه ماهی از این ماجرا گذشت. تا این که یک روز داشتیم باهم از کوشک به اهواز می‌رفتیم. در جاده خرمشهر بودیم که برگشت به من گفت: «برادر مرتضی!» پاسخ دادم: «بله.» پرسید: «اگر یه چیزی به شما بگم، از ویرانی بیرونم نمی‌کنی؟» شگفتی کردم. با این حال بدون پیشگفتار گفتم: «نه. برای چی بیرونت کنم؟» تأکید کرد:«مردونه؟» پاسخ دادم: «مردونه.» یک دفعه برگشت گفت: «برادر مرتضی، من بلد نیستم نماز بخونم!» شوکه شدم. سه ماه از سابقه‌اش در ویرانی می‌گذشت،تازه داشت می‌گفت که من بلد نیستم نماز بخونم. باورم نشد. گفتم: «شما که همیشه میای نمازخونه، رسته نماز می‌ایستی!» توضیح داد: «میام. ولی این‌قدر خودمو مشغول می‌کنم تا واپسین رسته برسه. هر کاری دیگران می‌کنن، منم می‌کنم. وقتی همه نماز می‌خونن، منم الکی لب‌هامو می‌جنبونم. هر وقت دولّا می‌شن، منم می‌شم. دستاشون رو می‌گیرین جلو صورتشون یه چیزایی می‌گن، منم می‌گیرم و لب تکون می‌دم، راستش هیچی بلد نیستم.» متحیر ماندم. هم از خبری که می‌داد، هم از زرنگی‌اش. خیلی کس زرنگ و باهوشی بود. رانندگی‌اش حرف نداشت. رد گم کنی‌اش از هنگام هم بهتر. من در این سه ماه متوجه نمازش نشده بودم. برای همین یک پیش‌نماز داشتیم به‌نام عباس دهباشتی. بچه زابل بود. طلبه‌ای وارسته که بعدا شهید شد. گفتم: «آقای دهباشتی، میان خودمون باشه. این بنده خدا نماز بلد نیست. یادش بده. هیچ‌کس هم نفهمه.» گفت: «باشه.» گوینده یادبود سردار مرتضی‌حاجی باقری شروع کرد. راننده هم حسابی دل داد به آموزش. ول‌ کن حاج آقا نبود. هر وقت کمترین فرصتی گیرش می‌آمد،  سراغ حاج آقا می‌رفت. میان مأموریت‌ها اگر 10 دقیقه وقت خالی بود همان 10 دقیقه را غنیمت می‌شمرد. قرآنش را برمی‌داشت و سروقت حاج آقا می‌رفت. یک روز حاج‌آقا دهباشتی آمد سراغم و گفت: «برادر مرتضی! این کیه فرستادی پیش من؟ پدر منو درآورد!» پرسیدم: «چرا؟ مگه چی شده؟» توضیح داد: «دیر اومده، زود هم می‌خواد بره! مثلاً می‌گم تو قنوت یه دونه درود فرستادن بفرست، همین برای آغاز کافیه. میگه نه. شما یه چیزی می‌گین طولانیه. همون رو یادم بده. هم‌زمان می‌خواد نماز یاد بگیره، قرآن یاد بگیره، نیایش یاد بگیره.» پیشنهاد کردم: «حوصله کن. این باهوشه. زود یاد می‌گیره.» خلاصه به هر سختی بود، حاج آقا نماز را یادش داد.تازه گمان من آسان شده بود که یک‌بار دیگر با همان حالت آمد سراغم و با همان حالت پیش گفت: «برادر مرتضی!» گفتم: «بله.» پرسید: «یه چیزی بگم از ویرانی بیرونم نمی‌کنی؟» بلند گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم. این دفعه چه چیزی را می‌خواهد اعتراف کند؟!» گفتم: ناراحت نمی‌شم. بفرما.» گفت: «راستش من سیگاری هم هستم!» با ناراحتی و شگفتی تکرار کردم: «سیگاررر!» گفت: «شرمنده. من روزی دو پاکت سیگار می‌کشم.» گفتم: «بله؟ دو پاکت! چه‌جوری می‌کشی من اصلاّ نمی‌بینم؟» اصلاً باورم نشد. چون نه دهانش بوی سیگار می‌داد، نه کسی تاکنون گزارشی داده بود، دوباره پرسیدم: «کِی؟ چه‌جوری؟ پس چرا بوی سیگار نمی‌دی؟» گفت: «شرمنده، می‌رم توی دستشویی می‌کشم. پس آدامس می‌خورم تا بوش بره.» بعد همان‌جا پاکت سیگارش را درآورد، داد به من و گفت: «بفرما! این خبرو به شما دادم که بگم این کارو هم از امروز کنار گذاشتم. وقتی تصمیم گرفتم به شما بگم که تصمیم خودم برای ترک سیگار قطعی شده.» من پاکت سیگار را مچاله کردم و انداختم دور. اندیشه او بدجوری درگیرم کرده بود. برای خودش پدیده‌ای بود این راننده استثنایی. خصلت‌هایش و تصمیماتش. هر روز رو به پیشرفت و شکوفایی بود. تابستان بود و هوا گرم. روزها می‌رفتیم خرمشهر؛ آب‌تنی. این راننده به قدری در شنا حرفه‌ای بود که لباس‌هایش را در یک دستش می‌گرفت و با دست دیگرش شنا می‌کرد. لباس‌ها را بدون این‌که خیس شود بیرون از آب نگه می‌داشت. با سرعت می‌رفت آن‌ سمت کارون و بر می‌گشت، تعجب‌انگیز این بود که هیچ‌وقت زیرپوشش را درنمی‌آورد. همیشه هنگام آب‌تنی یک زیرپوش قرمز به تن داشت. یک روز پرسیدم: «مرد حسابی، چرا خودت رو اذیت‌ می‌کنی؟ خوب، زیرپوشت رو بکن. چرا با پوشاک آب‌تنی می‌کنی؟» وقتی خیلی گیر دادم، مرا کشید پشت یکی از دیوار خرابه‌های خرمشهر و باز هم آغاز کرد: «برادر مرتضی! یه چیزی بگم ...» گفتم: «خیلی خوب بابا. ناراحت نمی‌شم، اخراجت نمی‌کنم. بگو ببینم دیگه چه دسته گلی به آب ‌دادی؟» گفت: «خیلی ببخشیدا. زیرپوش منو از کمر بالا بزن.» زیرپوش را زدم بالا، دیدم ای داد و بی‌داد! عکس تمام قد یک خانم در وضعی بد از بالا تا پایین کمر او خال‌کوبی شده    .است یادآوری کرد:«هی به من می‌گی زیرپوشت رو در بیار، زیرپوشت رو در بیار. اگر بچه‌های ویرانی این صحنه رو ببینن چه فکری می‌کنن؟ چی می‌گن؟ برای خود شما بد نمی‌شه که منو آوردی تخریب؟» پرسیدم: «آخه این چه کاریه با خودت کردی؟»جواب داد: «دست رو دلم نذار برادر مرتضی. گذشته من خیلی سیاهه. من از گذشته‌ام گریز کردم، اومدم جبهه تا کس بشم.» یک روز برایم تعریف می‌کرد:« من ورزشکار بودم. بنا به دلیلی به شدت معتاد شدم. گاهی از شدت خُمار گوشه خیابان در حال چرت می‌زدم. در یکی از روزها که چُرت می‌زدم دیدم یک  شهید را تشییع می‌کنند و کلی کس از بزرگ و کوچک با احترام بدرقه‌اش می‌کنند. همون هنگام از خودم پرسیدم برای یک مُرده این همه کس است اما من که زنده‌ام هیچکس حواسش به من نیست. تصمیم گرفتم از این فلاکت بیرون بیام و مثل اون باشم.»  برایم ثابت شده بود این راننده مردانه پای تصمیم‌هایی که می‌گیرد می‌ماند. روزها حضورش در منطقه می‌گذشت و راننده رشد بیشتری می‌کرد. یک روز آمد، گفت: «برادر مرتضی، من دیگه نمی‌خوام راننده باشم.» گفتم: «برای چی؟» گفت: «رانندگی کار مهمی نیست. می‌خوام رزمنده باشم، تخریب‌چی باشم! برم تو عملیات. کار مهم و با ارزشی انجام بدم.» گفتم: «باشه. هر طور راحتی.» آموزش ویرانی دید و تخریبچی شد. عملیات رمضان فرا رسید. شب اوّل عملیات من و او در باز کردن گذرگاه همتای هم شدیم. یک گذرگاه من باز می‌کردم، همراستا من یک گذرگاه هم او باز می‌کرد. چند وقت گذشت. ویرانی هم اشباعش نکرد. یک روز گفت: «برادر مرتضی، می‌خوام برم اطلاعات.» گفتم: «بفرما.» از گردان ما رفت. در آینده شنیدم شب‌ها می‌رفت در گودی خاک عراق و کارهای اطلاعات و شناسایی انجام می‌داد. مسئول تیم شناسایی یکی از همرزمانم شده بود. او همراه یکی از دوستانم شب‌ها برای آموزش و شناسایی می‌رفتند. یکی از این شب‌ها هوا ابری و خیلی تاریک بود. مأموریت می‌گیرد به که «برود و از سنگر تانک عراقی‌ها گزارش بگیرد.»  می‌رود ولی باز نمی‌گردد. فردای همان شب از رادیو عراق صدایش را می‌شنوند که اعلام می‌کند: «من اسیر شدم.» در آینده از این راننده یک نامه به دستم رسید. نامه‌اش را هنوز نگه داشته‌ام. بالای نامه نوشته بود: «خدا دادگستر است.» نوشته بود: «اگر من شهید می‌شدم و پیکرم را به کرمان می‌بردند، با گذشته‌ای که در آن‌جا داشتم، مردم به شهدا بدبین می‌شدند. خواست خدا بود که من اسیر شوم تا هم عقوبت گذشته را بدهم و کس شوم، هم ذهن مردم از من پاک شود.» بعد از هشت سال اسارت، وقتی به میهن بازگشت که حافظ قرآن شده بود. آمد سپاه، پس رفت بیمارستان بقیهالله خالکوبی پشتش را هم محو کرد . شاید برای برخی این سوال برپاشده باشد که داستان سرگذشت این رزمنده چه ضرورتی داشته است؟ باید توضیح بدهم. در جبهه کسان مختلفی آمد و رفت داشتند. تنها یکی از رزمندگان این راننده بود. او در نخست با دیدن هنگام مراسم تشییع پیکر شهید به خود آمده بود و برای اینکه در تصمیمش ثبات قدم داشت با حضور در جبهه و اسارتگاه دشمن حافظ قرآن شد. در منطقه نبرد و جبهه اگرچه در نما شرایط بحرانی و خطرناک جنگ حاکم بود اما روح جبهه سرشار از معنویت و ارزش‌های اخلاقی و انسانی بود. معنویتی که توانسته بود بستر دگرگونی یک انسان با چنین شرایطی را فراهم کند. منبع: ایسنا
منبع : مسعود ده نمکی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

#

|

کرمان

bestofday

سوداگری چوب ؛ آتش به جان جنگل‌ها


  سرعت جنگل‌زدایی در کشور افزایش یافته است   مینا افسریان در صبح نو نوشت :براساس آماری که از سوی یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، چراگاه ها و آبخیزداری کشور منتشر شده است طی پنج ماه نخست امسال 20 هزار درخت و درختچه به‌صورت غیرمجاز در کشور بدست قاچاقچیان قطع شده که این رقم در سنجش با مدت همانند سال قبل، افزایش هشت درصدی را نشان می‌دهد. ایران در منطقه کویری و خشکی پیمان گفته است که بیشتر همسایه‌هایش هم در همین چگونگی هستند، رویهمرفته خاورمیانه شاید ایران تنها کشوری باشد که دارای آب و هوای معتدل و البته طبیعت زیباتری به واسطه داشتن مراتع، جنگل و دشت دارد. زیبایی که مدت‌هاست چشم طمع سودجویان را به دنبال خود دارد. کشورهای اروپایی در 10 سال تازه سنگ بنای خود را در راستای گسترش جنگل‌ها گذاشته و حتی سرمایه‌گذاری‌های کلانی برای گسترش هنگام چهره گرفته است اما وارونه این رخداد در ایران افتاده است ودر 10 سال گذشته شاید بیش از 60 درصد از منابع جنگلی ایران یا دچار حریق شده یا برای مقاصد تجاری مجاز و غیرمجاز به زیر تیغ اره‌های برقی رفته‌اند و مایه شده تا سرعت جنگل زدایی در کشور بیشتر از جنگل‌زایی اروپاییان باشد. صنعت چوب نیازمند مواد اولیه است که بیشتر هنگام هم از جنگل تأمین می‌شود اما در همه جای گیتی قوانین مشخصی برای قطع و کاشت درخت هستی دارد و هر فرد یا شرکتی نمی‌تواند دست به تبر راهی جنگلی شود که سرمایه ملی همه مردم محسوب می‌شود.  در ایران اما اوضاع جور دیگری است، برخی از کسانی که در صنعت چوب پرکار هستند با قانون گریزی دست به قطع و حمل غیرمجاز درخت‌ها در جنگل‌هایی که حفاظت کمتری دارند، می‌زنند و این جستار به قدری تند انجام می‌شود که امروز شاهد از میان رفتن شاید بیش از 10 میلیون هکتار از جنگل‌های کشور هستیم. سرهنگ قاسم سبزعلی فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، چراگاه ها و آبخیزداری کشور از آماری تکان‌دهنده در این‌باره خبر داده‌ و گفته است: «طی پنج ماه نخست امسال 20 هزار درخت و درختچه به‌صورت غیرمجاز در کشور بدست قاچاقچیان قطع شده که این رقم در سنجش با مدت همانند سال قبل، افزایش هشت درصدی را نشان می‌دهد. طی مدت یاد شده هزار و 180 پرونده درباره قاچاق چوب تشکیل شده و از سوی قوه قضاییه در حال رسیدگی هستند.» آتش ذغال درخت‌ها را می‌سوزاند بخش عمده‌ای از درخت‌هایی که در مناطق کوهستانی از میان می‌روند مقصدی جز کوره‌های ذغال‌پزی ندارند، سرنوشتی که دود هنگام به چشم همه مردم ایران رفته است، کوره‌های ذغال پزی که اکثراً در همان ناحیه‌های نزدیک به جنگل‌ها شکل می‌گیرد در اکثر مواقع بدون پروانه و دور از چشم مراجع رسمی است. پایبند نبودن و قانون‌گریزی و ارجحیت منافع شخصی به منافع ملی دشواری ها ریشه‌ای و فرهنگی است که مایه شده تا شاهد این رویدادها تلخ باشیم.  فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها از کشف هزار و 300 متر مکعب هیزم طی پنج ماه نخست امسال خبر داد و افزود: «علاوه‌بر این دویست و 6 کوره ذغال پزی غیرمجاز نیز در مدت یاد شده، بدست یگان حفاظت کشف شده که ضمن تشکیل پرونده علیه متهمان کوره‌های آنها نابود شده است.» با بروز شدن فناوری فرآوری ماشین‌های صنعتی، دیگر نیاز به قطع درخت برای فرآوری ذغال نیست همانگونه که در کشورهای دیگر روند بریدن درختان به انگیزه مصرف در بخش سوخت به سپریدن رسیده است. از میان رفتن موانع طبیعی مانند جنگل‌ها شهرها را در برابر سیل، طوفان و رانش زمین بی‌دفاع می‌کند و این یعنی خسارت‌های بیشتر که مردم باید چشم براه هنگام باشند. تیر رها به جنگل قاچاق چوب و بهره برداری بیش از اندازه استاندارد از جنگل‌ها، آتش سوزی‌های سال گذشته، کوره‌های فرآوری ذغال رویدادها مهمی هستند که در نابودی جنگل‌های ایران مؤثر بوده‌اند اما اینها تنها مواردی نیستند که نفس جنگل‌ها را بند آورده است، در شهرهای شمالی مانند گیلان، مازندران، رشت و ... جنگل‌ها به زباله‌دانی‌هایی بزرگ تبدیل شده‌اند که باید جور ‌بی‌نظمی مدیران شهری را به دوش بکشند. در سال گذشته بر بنیاد آماری که از سوی دوست‌داران محیط زیست اعلام شد بیش از هزار تن آشغال در جنگل‌ها دفن شد. دفن آشغال در اروپا به فراموشی سپرده شده و حتی دستور نمی‌دهند خاک روی شانه جنگل‌هایشان بنشیند اما ما در ایران با بی شرمی کامل به خود دستور می‌دهیم جنگل را به زباله‌دانی بزرگ و رایگان تبدیل کنیم. دلبستگی مردم به ساخت و ساز در دل جنگل آن‌هم با قلع و قمع درختان هر سال بیشتر می‌شود و بدبختانه شوربختانه دستگاه‌های نظارتی و قضایی همیشه یک قدم عقب‌تر از متخلفان هستند و پس از ویرانی غیر قابل جبران شصتشان از ماجرا خبر‌دار می‌شود و هنگام زمان دیگر دیر شده است. نبود بازبینی ریزبین و درست تیر رهایی به پیکره جنگل‌های کشور و چراغ سبز به متخلفان برای نابودی هنگام است. سرهنگ قاسم سبزعلی ویرانی سرزمین را غیرقابل جبران خواند و گفته است: «اگرچه به‌دلیل تراکم بسیار جنگلی و سختی کنترل، بیشترین قاچاق چوب از جنگل‌های هیرکانی انجام می‌گیرد اما این  جنگل‌ها تنها 17 درصد از جنگل‌های کشور را تشکیل می‌دهند، در‌حالی‌که 83 درصد از جنگل‌های کشور در دیگر نقاط پراکنده هستند و برخی از آنان از گونه‌های بسیار کمیاب مثل بنه برخوردارند که در چهره قطع شدن، دیگر امکان بازگشتشان حتی با آبیاری شدنی نیست.» با رویه موجود ایران تا چند دهه دیگر جنگل‌هایش را از دست خواهد داد و بر بیابان‌هایش افزوده می‌شود. مسوولیت اجتماعی و فرهنگ حفظ منافع ملی‌مان باید بیدار شود تا شاید بتوانیم از وقوع این رخداد تلخ در آینده جلوگیری کنیم
منبع : از رییس جمهور پاداش نگیرید
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

|

گیلان

bestofday

هشتم محرم تجمع عاشورایان شهر شاوور


اولین نشست هماهنگی و برنامه ریزی هیت های مذهبی در شهر شاوور با حضور مهندس پورعاطف بخشدارمحترم شاوور ، حاج آقای عفری امام آدینه ارجمند  موقت شهرستان شوش ، سید لطیف رهایی ریس دفترمحترم  نماینده مردم شریف شهرستان شوش در مجلس شورای اسلامی بخش شاوور ،شهردارو اعضای ارجمند  شورای شهر فرماندهان ارجمند  سپا ه و پاسگاه شهر  شاوور و مسولین ارجمند  هیت های مذهبی مذهبی در بخش شاوور بر گزار شد در این نشست بر لزوم برنامه ریزی جهت هرچه بهتر برگزار کردن مراسم سوگواری آقا اباعبدالله الحسین ع پافشاری شد همچنیین با تعیین روز چهار شنبه بعنوان روز گردهمایی عاشوراییان در  خیابان کندروی این شهر جنب بانک ملت  برتامین وسیله رفت و آمد عزاداران  و رفع  احتیاجات باره نیاز  برگزاری این مراسم پافشاری شد.
منبع : ستاد استقبال زوار اربعین حسینی بخش شاوور
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

خوزستان

bestofday

کلیپ : بیایید قدر مدافعان حرم را بیشتر بدانیم(ویژه)


ما شیعه حیدریم و سرافرازیم دل به عشق آل فاطمه میبازیم فرمانده لشکری ما عباس است در ارتش او تا به ابد سربازیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید ما به بارگاه اهلبیت می نازیم از صحن رقیه تا حریم زینب میان الحرمین دیگری میسازیم دانلود نماهنگ کاروان دل
منبع : کاروان دل
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

#

bestofday

سیلی ایران به ترامپ و اسرائیل به روایت نیوزویک


فارس/ رسانه آمریکایی رونمایی ایران از موشک بالستیک خرمشهر را سیلی ایران به چهره رئیس‌جمهور آمریکا و رژیم صهیونیسی توصیف کرده است. گاهنامه نیوزویک در تحلیلی روز جمعه، رونمایی ایران از موشک بالیستیک «خرمشهر» را «سیلی» ایران به چهره «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا و رژیم صهیونیستی توصیف کرده است. سردار «امیرعلی حاجی‌زاده» فرمانده نیروی هوافضای سپاه روز آدینه در حاشیه رژه 31 شهریور نیروهای مسلح و در جمع خبرنگاران با اشاره به رونمایی از موشک جدید برد بلند خرمشهر، گفت: این دستاورد بدست وزارت پدافند طراحی و فرآوری شده و 2 هزار کیلومتر برد دارد. رابرت آینهورن، رایزن امور تسلیحاتی و بازداری گسترش در دولت پیشین آمریکا به نیوزویک گفت: «رونمایی ایران از این موشک و اظهارات روحانی تا اندازه زیادی پاسخ ایران به هدف اعلام‌شده دولت ترامپ برای اعمال فشار بر ایران جهت پذیرش محدودیت‌هایی در زمینه برنامه موشک بالستیک بودند.» وی اضافه کرد: «روحانی تأکید کرده است که برنامه موشکی ایران، جز موضوعات مطرح در میز گفتگو نیست.»
منبع : اقتصاد مقاومتی . اقدام و عمل
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

|

خوزستان

bestofday

نیوزویک: ایران با رونمایی از موشک جدید به صورت ترامپ و اسرائیل سیلی زد.


رسانه آمریکایی رونمایی ایران از موشک بالستیک خرمشهر را سیلی ایران به چهره رئیس‌جمهور آمریکا و رژیم صهیونیسی توصیف کرده است.  مجله نیوزویک در تحلیلی روز جمعه، رونمایی ایران از موشک بالستیک «خرمشهر» را «سیلی» این کشور به چهره «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا و رژیم صهیونیستی توصیف کرده است. سردار «امیرعلی حاجی‌زاده»  فرمانده نیروی هوافضای سپاه روز آدینه در حاشیه رژه 31 شهریور نیروهای مسلح و در جمع خبرنگاران با اشاره به رونمایی از موشک جدید برد بلند خرمشهر، گفت: این دستاورد بدست وزارت پدافند طراحی و فرآوری شده و 2 هزار کیلومتر برد دارد. نیوزویک در تیتر خود نوشت: «ایران با نمایش موشک جدید خود به چهره ترامپ و اسرائیل سیلی زد.» رابرت آینهورن، رایزن امور تسلیحاتی و بازداری گسترش در دولت پیشین آمریکا گفت: «رونمایی ایران از این موشک و اظهارات روحانی تا اندازه زیادی پاسخ ایران به هدف اعلام‌شده دولت ترامپ برای اعمال فشار بر این کشور جهت پذیرش محدودیت‌هایی در زمینه برنامه موشک بالستیک بودند.»
منبع : خبر روز
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

خوزستان

bestofday

*سخنرنی سرهنگ گلشن زاده جانشین فرماندهی سپاه روح الله استان در بین الصلاتین نمازجمعه فراهان*


سرهنگ گلشن زاده جانشین فرماندهی سپاه روح الله استان مرکزی به فراخور هفته پدافند مقدس دربین الصلاتین نماز آدینه فراهان به سخنرانی پیرامون هفته پدافند مقدس پرداختند.
منبع : دفتر امام جمعه فراهان
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

|

مرکزی

bestofday

هفته دفاع مقدس گرامی باد .


  ویژگی های پدافند مقدس - دفاعی بودن  بی تردید، مقدس ترین جهاد، جهادی است که به سرنویس پدافند از حقوق انسانی چهره گرفته باشد. در جنگ تحمیلی، رژیم بعث عراق، جنگی ناخواسته را به کشور ما تحمیل کرد و با نادیده گرفتن استقلال سرزمین ما به ایران اسلامی دست درازی کرد. از این رو، مردم غیرتمند ایران، در دفاعی مقدس، از حق خود که پدافند از استقلال سرزمین و هویت دینی ـ ملی خود بود، پدافند کردند.     - معنویت جبهه های جنگ و پدافند مقدس از جلوه های معنویت در پدافند مقدس، حالت تضرع، استغاثه و راز و نیاز عارفانه رزمندگان اسلام بوده است. پدافند مقدس، فرصت نمایش بی آلایش ترین و زیباترین مناجات ها و دعاها را پدید آورد. در کنار نماز و قرآن، نیایش وسیله دیگری بود که یاد خدا را در دل رزمندگان زنده نگاه می داشت، به آنان نیرو روحی می بخشید و بردباری سختی های نبرد را برای آنان آسان تر می ساخت.   - پایداری رزمندگان و فرماندهان در نبرد فرماندهان در سخنان خود درباره پدافند مقدس، به پایداری و مقاومت رزمندگان در عملیات های گوناگون اشاره کردند و هنگام را از علت های پیروزی لشکر اسلام برشمرده اند. سردار شهید، مهدی زین الدین، درباره مقاومت و ایستادگی و تأثیر هنگام در پیروزی می گوید: «تنها کسانی که در صحنه نبرد راست قامتانند که به خداوند اتکال نمایند و با توکل بر او پیش بتازند. نه در سختی ها و نه در پیروزی ها، در هیچ کجا از یاد او غافل نشوند و استوار و مقاوم چون کوه بایستند و دشمن را از پای درآورند و این صفت تنها ویژه رزمندگان اسلام است. در هیچ کجای گیتی هنگام کسانی که اعتقاد به خداوند و اعتقاد به رستاخیز روز رستاخیز ندارند، نمی توانند دارای چنین مقاومت و ایستادگی باشند. رمز پیروزی صحنه نبرد، مقاومت و ایستادگی است».  
منبع : کتابخانه عمومی لسان العلماء زیدآباد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

کرمانشاه

bestofday

دیدار با امام جمعه شهرستان نمین


همزمان با آغاز هفته پدافند مقدس،فرمانده وجمعی از کارکنان سپاه همچنین روسای ادارات شهرستان با امام آدینه و فرماندار نمین دیدار کردند
منبع : اداره صنعت ، معدن و تجارت شهرستان نمین
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

اردبیل

bestofday

پیام بخشدار مرکزی قائمشهر به‌مناسبت آغاز مهرماه و هفته دفاع مقدس


به گزارش روابط همگانی بخشداری مرکزی قائم شهر،مهندس محمد حسین عمویی بخشدار مرکزی قائمشهر ویادگار رشید سرداردلیر اسلام شهیدموسی عموئی، طی پیامی به فراخور آغاز سال تحصیلی جدید و بازگشایی مدارس، و تقارن هنگام با هفته پرافتخار پدافند مقدس و یاد رشادت ها و فداکاری های فرزندان این مرز و بوم را شادباش و تهنیت گفت. متن پیام بخشدار نمونه مازندران به این شرح است: به نام خداوند جان و خرد طلوع خورشید علم آموزی و دانش در مهرماه  نشانگر آغاز دورانی از تلاش و کوشش در راه آموزش و تربیت و پرورش دانش آموزان است. فرارسیدن مهرماه و تقارن هنگام با هفته پدافند مقدس و روزها سوگواری سرور وسالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) فرصت ارزشمندی برای گرامیداشت مجاهدت و ایثار انسان‌های بلند همتی است که دانش‌آموختگان مکتب آزادگی بودند. به‌ویژه چهل هزار دانش‌آموز و پرکار پهنه فرهنگ که در دوران پدافند مقدس، با نثار جان خویش، استقلال و امنیت میهن را تضمین کردند تا نونهالان و دودمان جوان امروز ایران اسلامی در محیطی امن و آرام به آموزش و تعلم بپردازند. آغاز هفته پرافتخار پدافند مقدس، زمان ارزشمندی برای پاسداشت رشادت‌های دلیرمردان و شیر زنانی است که با خون خویش بقای انقلاب و نظام را تضمین کرده و ثابت کردند با همدلی و همبستگی و در پرتو حاکمیت اسلام می‌توان هر دشمنی را به ورطه نابودی و شکست کشاند. با گرامیداشت این دو فراخور ارزشمند برای مربیان ،معلمان و فرهنگیان عزیز استان مازندران خصوصاً شهرستان شهیدپرور و انقلابی قائم شهر که زمینه رشد و شکوفایی استعداد و توانمندی‌های کودکان و نوجوانان را فراهم ساخته‌اند آرزوی سلامت و توفیق ادامه خدمت دارم. بدون‌شک بخشداری مرکزی قائم شهر در سال‌ تحصیلی جدید، همانند سال‌های پیش در زمینه گسترش ، پیشرفت و بهسازی فضاهای آموزشی در دامنه آموزش و پرورش تلاش فراوان کرده و برای پیشروی کردن سطح کمی و کیفی آموزش و تربیت از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد. امید هنگام دارم که دانش‌آموزان سخت‌کوش دیار علویان هم بتوانند با تلاش و همتی مضاعف با سرمشق پیمان دادن  رشادت ها و دلاوری های رزمندگان و فرماندهان بزرگ عرصه‌های نبرد حق علیه باطل، آینده افتخارآمیزی را برای میهن اسلامی رقم زنند. در پایان بار دیگر یاد و یادبود رشادت‌ها و فداکاری های رزمندگان، جانبازان ، آزادگان و فرماندهان نامی هشت سال پدافند مقدس را گرامی داشته و از خداوند منان می‌خواهم در حفظ دستاوردهای ارزشمند انقلاب سترگ الشان، امام راحل(ره) ، نظام مقدس جمهوری اسلامی، تحت زعامت رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی)  موفق و پیروز بدارد. محمدحسین عموئی بخشدار مرکزی شهرستان قائم شهر  
منبع : بخش مرکزی شهرستان قائمشهر
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

|

مازندران

bestofday

داستان کودکانه درباره امام حسین علیه السلام


عمو سعید من یک ورزشکار نیرومند است. من او را خیلی دوست دارم. یک روز به او گفتم تو بهترین عموی گیتی هستی. عمو سعید کمی اندیشه کرد و گفت :نه من بهترین عموی گیتی نیستم ولی بهترین عموی گیتی را می شناسم. گفتم خوب او کیست؟ عمو سعید گفت بهترین عموی گیتی حضرت عباس علیه السلام است. گفتم چرا او بهترین عموی دنیاست؟ عمو سعید گفت: خوب قضیه اش گسترده است. گفتم گسترده باشد خواهش می کنم برایم تعریف کنید. عمو سعید گفت: در کربلا، کاروان امام حسین بدست دشمنان محاصره شده بود. دشمنان سنگدل ،نمی گذاشتند که امام و یارانش از آب رودخانه ی فرات کاربرد کنند. قحطی آب، خیلی زود همه ی اهل حرم را تشنه کرد. بیشتر از همه، بچه ها تشنه شده بودند.  اما بچه های امام حسین می دانستند که عموی شجاعشان می تواند از میان محاصره کنندگان عبور کند و برایشان آب بیاورد. چون عموی آنها یک فرمانده ی بسیار نیرومند و یک شمشیر زن چیره دست بود. وقتی تشنگی شدید شد، حضرت عباس به دستور امام حسین، همراه بیست نفر دیگر به سمت گوشه ای از رودخانه ی فرات تاختن کرد. او با دلیری و چیرگی زیادی مشغول جنگیدن با سربازان یزید شد و حواسشان را پرت کرد تا دوستانش بتوانند مشکها را پر از آب کنند. مشکها که پر شد همگی توانستند از دست سربازهای یزید گریز کنند و آب را برای اهل حرم بیاورند. بچه هایی که جلوی خیمه ها ایستاده بودند دیدند عمو در حالیکه مشک آب روی دوشش گرفته ،به سمت آنها می آید. بچه ها از پیروزی عمو دلشاد شدند. من از حرفهای عمو سعید خوشم آمد و ذوق کردم اما عمو سعید با ناراحتی گفت: روز عاشورا رخداد دیگری افتاد. هنگام روز این عموی مهربان دیگر نتوانست بچه ها را دلشاد کند. او با مشک آب به سمت رودخانه رفت اما برخی از سربازان، پشت درختها پنهان شده بودند و از پشت سر و از پهلو ،به او تاختن کردند و او را تیرباران کردند. عمو عباس با هستی اینکه از دستهایش خون می ریخت، مشک آب را به دندانش گرفته بود و کوشش می کرد هر طوری شده مشک آب را به خیمه ها برساند. اما دشمنان، او را محاصره کردند و مشکش را پاره کردند و خودش را هم به شهادت رساندند. عمو سعید، پایان داستان را در حالی برایم تعریف کرد که اشک می ریخت. من هم هنگام روز برای بهترین عموی گیتی گریه کردم .
منبع : بخش کودک
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 7


خواهشمندم در باره ویژگیهای شخصیتی و گونه عملکرد شاه پادشاه حسین در دوران حاکمیتش توضیح دهید؟ سلطان حسین، کسی بود که به انگیزه سیاستهای غلط و عملکرد ضعیفش مایه شد زنجیره مقتدر صفویان پس از 220 سال حکومت در ایران مضمحل و نابود شود. صفویها که دودمانی ایرانی و شیعه بودند در سالهای 880تا 1101هجری خورشیدی (1135-907قمری/1722 - 1501 میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. دوره صفویان از مهمترین دوران تاریخی ایران محسوب می‌شود، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی حکومت ساسانیان، یک حکومت پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سرتاسر یا بیشتر ایران هنگام روزگار فرمانروایی کند. در راستی پس از اسلام، چندین حکومت ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه، سربداران و غیره تشکیل شد، ولی هیچکدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود پیمان دهند و وحدتی میان مردم ایران به هستی آوردند، اما صفویان از عهده این فرمایش مهم برآمد. صفویان برای نخستین بار در تاریخ، مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران پیمان داد و هنگام را به سرنویس عامل همبستگی ملّی ایران گزینش کرد.پس از تشکیل حکومت صفویه، ایران اهمیتی بیشتر یافت، از ثبات و همبستگی برخوردار شد و در پهنه جهانی مطرح گشت، اما حکومتی چنین مهم را شخصیتی به نام پادشاه حسین نابود کرد. شاه پادشاه حسین کیست؟ دانشنامه اینترنتی رشد در باره شاه پادشاه حسین که به مدت 28 سال بر ایران حکومت کرد، چنین نوشته است: شاه سلیمان هفت پسر داشت که بزرگترین ایشان، پادشاه حسین میرزا بود. امرا و خواجه سرایان شاه سلیمان، به پیشنهاد خود او، این فرد نالایق را جانشین شاه مرده کردند. چرا که شاه سلیمان به هنگام مرگ زودرس خود که در سن چهل و هفت سالگی رخداد افتاد و آنسان که پیداست تأسف زیادی را هم در دولتخانه صفوی و در میان اهالی ایران برنینگیخت، بنا بر مشهور، به درباریان خویش گفته بود؛ اگر طالب آسایش هستند پس از وی پسرش حسین میرزا را به سلطنت بردارند و اگر جویای نام و تعالی و افتخار، میرزا مرتضی، پسر دیگرش را بر تخت بنشانند. امرای آسان طلب هم که یک پادشاه ناتوان و سازش جو را به یک فرمانروای سلحشور و کاردان، ترجیح می‏دادند و هنگام را باب طبع خویش می‏دیدند، در گزینش حسین میرزا دودلی نکردند و او را به نام شاه پادشاه حسین بر اورنگ فرمانروایی نشاندند. این گزینش که حاکی از دلبستگی قوم به سود جویی، لذت پرستی، و تن آسایی بود؛ طمع کاری، دارایی اندوزی و بی تسامحی ایشان را به نتایج دوری , پرهیز ناپذیر آن، که شورش عناصر ناخشنود بود، منجر کرد. شورش اهل سنت بر پادشاه شیعی که در کردستان در گرفت و خاموش شد، در خراسان بالا گرفت و به یک غایله خونین و خانمان برانداز منتهی گردید. پادشاه نالایق سلطنت شاه پادشاه حسین، انحطاطی را که از مدتها پیش مجال پیدایش یافته بود به انقراض راستین این خاندان مبدل ساخت. پادشاه حسین برای فرمانروایی تربیت نشده بود. حتی قولی هم هست که تا هنگام جلوس بر تخت فرمانروایی، اسب سواری هم نمی‏دانست. یک بار در باغچه حرم، بدون قصد مرغابی‌ای به تیر تپانچه او کشته شد، و شاه با هراس فریاد بر آورد که «قاتل اولدم» یعنی دستم به خون آلوده شد. چون تا هنگام هنگام یعنی بیست و شش سالگی از حرم بیرون نیامده بود، از اوضاع و احوال سر در نمی‏آورد. در برابر برادر کوچکترش، میرزا مرتضی که سلحشور و با بسنده و نیرومند به نظر می‏رسید، انتخابی ناخجسته تر از پادشاه حسین برای جانشینی شاه سلیمان شدنی نبود. هر چند آنچه فرمانروایی او را بد فرجام و بی سرانجام ساخت، بی رسمیهای سلطنت پدر جلادش شاه سلیمان و نبود خرد سلیم و راهکار در نزد وی و اطرافیانش بود. از این رو، شاید گزینش برادر سلحشورش هم، توفیق چندانی را به بار نمی‏آورد. شاه علی رغم برونرفت از حرم خانه و جلوس بر تخت پادشاهی، از نظر فکری از هنگام محیط و تأثیراتش بیرون نیامد و همواره تحت نفوذ خواجه سرایان و زنان پرده سرا پیمان داشت. هر چند تحت تأثیر نفوذ دین یاران، در همان اوایل سلطنت، باده نوشی را بازداشته کرد و حتی جنگهای حیدری و نعمتی، و گرایشهای صوفیانه را هم بازداری زد، اما دسیسه های دربار و برخی از زنان پرده سرا که دوست می‏داشتند با الزام شاه به باده نوشی و عشرت جویی، او را همچنان تحت نفوذ داشته باشند، این فرمان بی پرتو گردید و شاه نخستین کسی بود که پیمان شکست و به می‏و ساغر پناه برد. در آغاز اگرچه الزام زنان پرده سرا و خواجه سرایان، شاه را به عیاشی ترغیب و تشویق کرد، اما او نیز به نوبه چنان «ذوق» و «قریحه‏ای» در عیاشی از خود نشان داد که به زودی به رسم پدر کوشید تا زنان و دختران زیبا را از هر کجا که شدنی می‏شد به حرم خانه جلب کند. امور کشور را هم به وزیر اعظم و خواجه سرایان سپرد، و در برابر هر گزارش یا خواهشی که به او پهنه می‏شد، جز عبارت «یخشی دُر» چیزی به زبان نمی‏آورد. ظریف بنیان دربار هم او را شاه پادشاه حسین یخشی دُر می‏خواندند، چنانکه آنچه در افواه اهل عصر شایع بود در این بیت چکیده می‏شد: هنگام ز دانش تُهی ز غفلت پُر شاه پادشاه حسین یخشی دُر «مجمع التواریخ، ص 48» شاه سرزده از امور، و کشمکش درباریان در کسب هر چه بیشتر دارایی که گه گاه مناقشاتی را هم به همراه داشت و پادشاه از هنگام بی آگاهی می‏ماند، مایه بروز اوضاع نابسامان درونی در همه زمینه‏ها شد. راهها امنیت خود را از دست داد و مأموران تأمین - راهدارها - خود به ضرورت، کاروان تاراج می‏کردند. گه گاه نیز، برای هنگام که به دربار نشان دهند تا چه حد وظیفه شناس هستند و بیشتر برای کسب پاداش و انعام، سر مردگان گورستان را به عنون سر دزدان و راهزنان بر نیزه کرده به پیشکش همایونی می‏فرستادند. امنای مذهب هم که به پیروی از اوضاع غرق در مسایل دنیوی و مادی شده بر سبیل تعمیم و مسامحه گه گاه روحانیون خوانده می‏شدند، بزرگ وظیفه خود را، اعمال فشار و تشدید ایذاء و آزار اهل سنت و پیروان دیگر ادیان می‏دانستند؛ بدین ترتیب، رواداری و آزادی نسبی عهد شاه عباس بزرگ، از زمان شاه سلیمان به کلی نادیده گرفته شد و در عهد شاه پادشاه حسین، خود را در اعمال غیر انسانی، تحقیر، تضییق، اهانت، دشوار تراشی و حتی قتل و کشتار نشان داد. بی جهت نبود که یهود و گبر و اهل سنت سرنگونی این خاندان و پیدایش کمیاب شاه افشار را برای خود یک هدیه آسمانی می‏دانستند. اوضاع حکومت و سپاه در نواحی سر حدی و دور دست، دولت نفوذی نداشت. حکام محلی هم برای جبران مبلغی که مستمراً برای حفظ منصب خود به وزرا و درباریان می‏پرداختند، از هر گونه زورگویی کردن و ایمان زور و زورگیری از مردم دریغ نمی‏کردند؛ از این رو، شورش در این مناطق، هم عادی بود و هم گوش شنوایی به دولتخانه صفوی برای آگاهی و آگاهی از هنگام مظالم هستی نداشت؛ حتی غالباً شورشهایی که برآمده از اوضاع برآمده از ستم و تعدی حکام محلی این نواحی را دستخوش طغیان و ناامنی می‏ساخت، به دستور دولت بدست همان حکام جابر فرو می‏نشست یا در بهترین حالت، حاکم ولایت مجاور مأمور سرکوب و تأمین «نظم» و «امنیت» می‏شد. آنان نیز هیچ وسیله‏ای جز خشونت برای رفع این شورشها و برطرف کردن اسباب ناخرسندیها نمی‏شناختند. سپاه شاه، که سالها بی کار، بی نظم، بی تمرین و فاقد امیران شایسته بود، از عهده هیچ کاری جز آزار و آزار مردم بی پدافند و زورگویی و زورگویی کردن بر نمی‏آمد؛ البته انتظاری بیش از هنگام هم از سپاه دولت صفوی نمی‏رفت؛ چه بسیاری از مقامات بلند پایه سپاه، بدست شخصیتهای فرومایه‏ای اشغال شده بود که نه بر بنیاد شایستگی و کاردانی شان بلکه با خرید منصب و پرداخت رشوه و یا چاکر منشی و اظهار «وفا داری» بی چون و چرا به شاه و خواجه سرایان به دست آورده بودند. این دسته از فرماندهان، نمی‏توانستد زیر گردآور تحت الامر خود را از دریافت رشوه و باج خواهی جلو گیرند که هیچ، در تاراج مردمان منافع مشترک هم داشتند. از این رو، نیروی نظامی و انتظامی از برپایی امنیت و برخورد با راهزنان و دزدان و جنایتکاران که نیازمند صرف هزینه و وظیفه شناسی و قبول خطر بود، به کلی ناتوان می‏ماند و تنها در اقداماتی که نتیجه مادی ملموس داشت و منجر به تاراج دهوند می‏شد «خطر» می‏کرد. دفع طغیان طوایف اما دربار صفوی، هنگامی که اوضاع به نهایت پکیدن می‏رسید و آش بیش از اندازه شور می‏شد، کوشش می‏کرد برای مهار امور، از سرداران سرسخت و بی باک که شمارشان در دربار بسیار اندک بود، کاربرد کند. چنانکه برای دفع طغیان طوایف بلوچ، از گرگین خان گرجی بهره جست که در گرایشهای مسلکی و تربیت نظامیش، رحم و شفقت و دوری , پرهیز از ستم معنایی نداشت. شورش طوایف بلوچ، کرمان را معروض تاراج و خطر کرد «1190 ق / 1697 م» و حتی دامنه هنگام به گرداگرد یزد رسید. گرگین خان که به سرنویس استاندار کرمان، با اکراه دفع این شورش را پذیرفته بود، در زمان شاه سلیمان استاندار دست نشانده پادشاه کارتیلی در گرجستان بود که بر پرتو دسیسه‏های موضعی، سلطنت خود را از دست داد و به دربار اصفهان پناه آورد. وی جنگجویی شجاع، بی باک، اما نابخرد بود و نسبت خود را به خاندان بقراطیان می‏رساند. نخست برادرش لئون را به دفع بلوچ روانه کرد و سپس خود در بالای قوایی دیگر به کرمان وارد شد. بلوچها را پیگیری و شکست سختی داد. سرهای عده‏ای از رؤسای آنها را هم به نشان پیروزی به دربار اصفهان فرستاد. اما خود برای برپایی سامان در کرمان ماند. چون قندهار باره تهاجم بلوچها واقع شد، به دستور شاه از کرمان بدان جانب عزیمت کرد. قندهار در همان سان باره ادعای پادشاهان هند بود، و طوایف غلزایی«غلجایی» هنگام دیار، که از سوی حاکم ایرانی قندهار باره زورگیری و اهانت و تعدی واقع بودند، از دوام حاکمیت ایران بر قندهار خوشنود به نظر نمی‏رسیدند. از این رو با شاهزاده میر علم خان، فرزند اورنگ زیب که در هنگام روزها حکمران کابل بود، مذاکراتی برای دریافت کمک برای اعلام طغیان به کنش آوردند. شاه ایران که گرگین خان را برای برپایی سامان به قندهار روانه کرد، به یک معنی، او را حکمران تمام خراسان و قندهار نمود. گرگین خان با عبور از صحرای لوت از کرمان به قندهار وارد شد. بلوچهای قندهار و فرمانده هنگام که میر سمندر نام داشت، بی درنگ اظهار انقیاد کردند. اما طایفه غلجایی که عنصر نا آرام ولایت و طالب جدایی از ایران بود، همچنان به مقاومت ادامه می‏داد. میر ویس پسر شاه علم، کلانتر قندهار بود که با هند هم روابط تجاری داشت. وی در نما نسبت به حکمران جدید اظهار طاعت کرد، اما در نهان گمان شورش داشت؛ حکومت هند هم که طالب پیوست قندهار بود، میر ویس را تشویق و تحریک می‏کرد. خشونت گرجیهای گرگین نسبت به غلزاییها، هنگام طوایف را به شورش واداشت، اما گرگین کامیاب به فرو نشاندن هنگام شد و میر ویس را بازداشت و به سرنویس عنصر خطرناک به اصفهان فرستاد. با هنگام که حاکم جدید قندهار از دربار ایران خواسته بود که او را تحت الحفظ داشته باشند، اما میر ویس با پرداخت رشوه به خویشان شاه، و شفاعت رشوه گیران نزد شاه، توانست خود را از مهلکه رهایی دهد. شاه نادان او را بخشید و دستور سفر به مکه و انجام فرایض حج داد، پس از هنگام هم میر ویس را به سرنویس کلانتر به قندهار فرستاد. میر ویس در بازگشت عناصر ناخشنود را گرد خود جمع آورد، گرگین خان را اغفال و او را به قتل آورد «1122 ق / 1710م» و بر قندهار چیره شد. پس از هنگام نیز طی یک زنجیره حوادث، محمود خان افغان، به اصفهان، تختگاه صفوی دست یافت و شاه خود شخصاً تاج و تخت به بیگانه بخشید. بی گمان سوء سیاست پادشاه حسین و اعمالش جنباننده بزرگ این شورشها بود، اما سستی و درماندگی ارتش صفوی در دفع شورشها برآمده از وضع نابسامان اخلاقی و اجتماعی عصر هم بود که بقای دولت قزلباش را، با هنگام همه زیاده روی و تفریط که در اواخر عهد خویش در شیوه زمامداری نشان داده بود، در دوران فرمانروایی شاه پادشاه حسین، غیر قابل بردباری می‏ساخت. ... نتیجه هنگام که، او در دوره زمامداریش روبرو با شورشهای درونی و بیگانه شد و تنها چاره کار هنگام دید که در 12 رازدار 1135 به فرح آباد، نزد محمود افغان رود و تاج و تخت تسلیم بیگانه کند. شاه پادشاه حسین از پادشاهان بد نام و بی شایستگی ایران است. وی مردی بی کفایت، ناتوان النفس و عاری از هر گونه رأی و راهکار و اندیشه بود. مانند پدرش مغلوب رأی زنان پرده سرا و خواجه سرایان می‏شد؛ عوام پروری در عهد صفویان چنان ریشه‏های گود در تار و پود افکار و زوایای اندیشه و کنش دوانده بود، که بانیان هنگام را نیز عوام زده و خرافه پرست کرده بود، چنانکه شاه پادشاه حسین به نیایش و سحر و جادو بیشتر باور داشت تا به خواست و عزم و راهکار مردان مجرب. دوره او، اوج نفوذ کسان سرزده از امور مملکت، اما مدعی، و رواج بازار خرافات و باورها سخیفه است. ... فرجام حکومت مردی ناتوان النفس کتاب مروری کوتاه بر تاریخ ایران از نشر سخن نیز در باره شاه پادشاه حسین نوشته است: او، واپسین پادشاه از خاندان صفوی بود که در 1105ه.ق به جای پدر بر تخت سلطنت نشست و توانست مدتی رسما بر همه کشور ایران حکومت نماید. سلطنت وی با شورش افغانها و اشغال اصفهان به دست آنها پایان یافت. وی مردی بسیار هوسران و ناتوان النفس بود. در دوره حکومت وی واپسین بازمانده‌های سامان حکومتی و ساختار اداری که با تلاشهای شاه اسماعیل، شاه طهماسب و شاه عباس بزرگ برپاشده بود از میان رفت. وی عملا هیچ قدرتی در گردانیدن امور نداشت و حتی علاقه‌ای هم به دانستن اتفاقاتی که در اطرافش می‌افتاد نشان نمی‌داد. کشور در هرج و مرج نابسامانی فرو رفت و هر گونه فسق و فجوری بدون هیچ ممانعتی حتی در پایتخت رخ می‌داد. شرح برخی هوسرانی‌ها و نابسامانی‌های دوره حکومت وی در کتاب رستم التواریخ در اوایل حکومت فتحعلی شاه قاجار نوشته شده‌است. روس‌ها که تعرضات خود را از زمان شاه اسماعیل دوم آغاز کرده بودند در زمان شاه پادشاه حسین آغاز به پادرمیانی در امور قفقازیه کرده و حتی کناره های دریای مازندران از دربند تا استرآباد(گرگان فعلی) را به تصرف خود درآوردند. در دوران وی شورش‌های افغانان غلجایی و ابدالی بی‌پاسخ ماند و در پایان منجر به استیلای محمود افغان از طایفه غلزایی و تصرف اصفهان به دست وی گشت،سلطان حسین به شکلی باور ناپذیر و بی همتا درماندگی و ناتوانی خویش را با گذاشتن تاج بر سر محمود افغان در 12 رازدار 1135ه.ق به پابرجا کردن, رسانید. ویژگیهای حکومت پادشاه حسین سیدحسین زرهانی در نوشتار ای ویژگیهای حکومتی پادشاه حسین را چنین نوشته است: 1-بحران تصمیم گیری: شاه پادشاه حسین به هیچگونه نیرو تصمیم گیری قاطع نداشت و به گفته یوداش تادوش کروسینیسکی (Judasz Tadeusz Krusinsky) -مبلغ مسیحی ساکن اصفهان که هم عصر این شاه بود او به هیچگونه نمی توانست در قبال دشواری ها تصمیم و یا خاطیان را مجازات نماید.او اگرچه از بسیاری از دشواری ها دربار آگاه بود اما بی ارادگی مفرط و سستی شخصیتی راه هرگونه تصمیم را بر او بسته بود و میل به آرامش خواهی و گریز از مواجهه با دشواری ها راه هرگونه قاطعیت را بر او بسته بو د. 2-حذف مردان نیرومند و دلیر وکارامد از نظام تصمیم گیری و گماشتن خواجگان ترسو و ضعیف: سیستم شاه پادشاه حسینی از مردان نیرومند خالی و به جای هنگام خواجگانی که خطری برای شاه نداشتند جایگزین می شدند.رسم غلطی از دوره شاه عباس آغاز شد و هنگام تربیت شاهزادگان در حرم و دخالت زنان و خواجه سرایان در امور حکومت بود. از آنجا که جانشین در حرمسرا رشد می کرد طبعا خواجه سرایان حرم در امور کشوری صاحب مقام و نیرو می شدند . به طوریکه شاه صفی و شاه سلیمان پدران شاه پادشاه حسین در روزها توقف در حرم به شدت زیر نظر خواجه سرایان دربار بودند و حتی پس از جلوس بر تخت سلطنت نتوانستند خود را از چنگال آنان رهایی بخشند . 3-ظلم و ستم به مردم از سوی عمال حکومت و سکوت شاه: یکی از انگیزه ها به جان آمدن افاغنه از دست حکوت مرکزی ارسال گرگین خان گرجی تازه مسلمان به منطقه افغانستان به سرنویس حاکم بود.او به بهانه یکسان سازی مذهبی به ستم وستم شدید به مردم پرداخت به گونه ای که فریاد تظلم خواهی به دربار رسید.اما شاه سست عنصر نما میان به مساله وقعی ننهاد و پیشگفتار آغاز شورش افاغنه به رهبری میرویس و سپس فرزندش محمود بنا نهاده شد. 4-ترس از حل دشوار و رویارویی: تربیت ویژه شاه مایه نبود تهور و دلیری در او بود.به نحوی که از حل دشوار می هراسید.قاطعیت نداشت و حتی به دنبال راهکارهای خرافی برای حل دشوار می رفت.بی ارادگی و ترس او از رویاروییهای بزرگ پایه ها دولت ایران را به باد داد.او در جنگ با افغانها بارها از خود کاهلی نشان داد و این ترس و کاهلی و بیم از رویارویی به بها جان او و بسیاری از ایرانیان تمام شد. حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای در بیانات خود در دانشگاه علم و صنعت با بیان اینکه «شجاعت در برابر هیبت دشمن»، جزو شاخص‌های تقویت ساخت حقیقی نظام است، فرمودند: «در روبرو دشمن اگر مسؤولین کشور دریافتن ترس و ترس بکنند، بر سر ملت بلاهای بزرگ خواهد آمد. هنگام ملت‌هایی که ذلیل و مقهور دست دشمن شدند، بزرگ علت این بود که مسؤولان - پیشروان کاروان ملت - دلیری لازم، خودباوری لازم را نداشتند. گاهی در میان آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداکار، آماده‏ به جانبازی هستند، منتها مسؤولین و رؤسا وقتی خودشان این آمادگی را ندارند، نیروهای آنها هم از میان می‌ر‌ود و این گنجایش هم نابود می‌شود. هنگام روزی که شهر اصفهان در دوره شاه پادشاه حسین باره تاراج پیمان گرفت و مردم قتل‌عام شدند و حکومت باعظمت صفوی نابود شد، خیلی از کسان غیور بودند که آماده بودند مبارزه و مقاومت کنند؛ اما شاه پادشاه حسین ناتوان بود. اگر جمهوری اسلامی دچار شاه پادشاه حسین‏ها بشود، دچار مدیران و مسؤولانی بشود که یارا و جسارت ندارند؛ در خود دریافتن نیرو نمی‌کنند، در مردم خودشان دریافتن توانایی و نیرو نمی‌کنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود». همچنین مقام معظم رهبری در بیانات خود در روز جشن غدیر مسأله «مدیریت کشور اسلامی» را مسأله‌ای ریشه‌دار در اسلام دانسته و فرمودند: «اسلام برای بهروزی بشریت مدیریتی از گونه مدیریت امیرالمؤمنین را لازم می‌داند، که البته امیرالمؤمنین در این قسمت شاگرد و پیرو پیغمبر است». ایشان با بیان اینکه پیمان گرفتن امیرالمؤمنین در بالای جامعه‏ اسلامی از سوی پیغمبر اکرم، یک درس برای امت اسلامی است، فرمودند: «این نشان می‌دهد که برای اداره‏ جامعه‏ اسلامی و جوامع اسلامی و امت اسلامی، معیارها اینهاست: خداپرستی، در راه رضای خدا مجاهدت کردن، جان و مال را به پهنه آوردن، از هیچ سختی و مشکلی روگردان نبودن، و از گیتی اعراض کردن. این قله، امیرالمؤمنین است؛ شاخص، هستی امیرالمؤمنین است. این درس بزرگ غدیر است». ولی فرمایش مسلمین جهان، در پیام تاریخی خود پس از تاختن رژیم صهیونیستی فرمودند: «آیا عرصه‌ دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی کُفار حربی با منافقان امّت برای سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما دریافتن تکلیف کنید؟» سخن گفتن از مدیریت امیرالمؤمنین و شاه پادشاه حسین و ارائه شاخص‌های مدیریت اسلامی؛ و همچنین اشاره انگشت بینش به سمت «منافقان امت» راهنمای عناصر حزب‌اللهی در تصمیم‌گیری‌ها و نقش‌آفرینی‌های سیاسی از دسته انتخابات است. مردم باید با بازخوانی عملکرد نخبگان در مقاطع مدیریت خود - به ویژه در اموری چون «جنگ تحمیلی»، «مسأله هسته‌ای» و «مبارزه با فساد» - مدیریت شاه پادشاه حسینی را از مدیریتی که امیرالمؤمنین را الگوی خود می‌داند، تشخیص دهند. «شاه پادشاه حسین»‌ها کسانی‌اند که مایه تقویت عواملی چون عوامل انحطاط زنجیره صفویان می‌شوند. این عوامل عبارتند از: 1. بی‌خبری از دشواری ها روزانه مردم و شکاف میان حکومت و ملت، همه با هم در فروپاشی زنجیره صفوی نقش داشتند. 2. نبودن نیروی نظامی آراسته به هنگام تاختن محمود برای جلوگیری از پیشرفت تند و نابهنگام دشمن. 3. نبودن همبستگی میان پادشاهی و مذهب، آنچنانکه این همبستگی در آغاز پایه‌گذار حکومت صفوی بود. 4. نفوذ، نیرو و تصمیم‌گیری ملکه‌ها و خواجه‌سرایان حرمسرا در ساختار گردانیدن امور سیاسی و کشوری. 5. خوشگذرانی، زن‌بارگی و شرابخواری شاه و سرداران و بی‌خبری آنان از مسائل سیاسی و ناخشنودی مردم. 6. حرم پروردگی جانشین و شاهزاگان و دور بودن آنها از هر گونه آموزش نظامی و سیاسی. 7. سستی عصبیت قزلباش‌ها و از میان رفتن روحیه بالای نظامی. 8. تزلزل در همبستگی ملی جامعه صفویه. در اواخر، اختلافات شدید مذهبی میان متصوفه و اخباریون سبب تفرقه و سستی در جامعه شد. 9. آشفتگی‌های درونی در بیشتر زمینه‌ها، به ویژه در بالای و کنار مرکزیت حکومت در اصفهان. 10. نبود علمای بزرگ و بااقتدار و همبستگی بخش در اواخر دوره.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

#

|

اصفهان

bestofday

موشک جدید ایران +عکس


تازه ترین موشک بالستیک ایران با نام "خرمشهر" در مراسم رژه نیروهای مسلح در تهران رونمایی شد. به گزارش جنوب نیوز، فرمانده نیروی هوافضای سپاه در این باره گفت: - موشک "خرمشهر" 2000 کیلومتر برد دارد و می تواند تا 1800 کیلومتر سر جنگی حمل کند - سرجنگی این موشک می‌تواند چندین سرجنگی با مصارف گوناگون حمل کند
منبع : دریای جنوب
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

تهران

bestofday

تیکرانیوس


پیوستن به گروه تیکرانیوس ( Tickranius ) این گروه کارهای غیر قانونی انجام نمیدهد. فرنام فرمانده این گروه، همانند نام گروه، تیکرانیوس است که تصمیم به گردآوری هکرهای تازه کار یا کسانی که دلبستگی مند به یاد گیری هستند است و برای عضویت در این گروه باید کمینه قابلیت های زیر را داشته باشید: 1. سرعت تایپ میانه 2. آشنایی با پایه زبان های SQL, HTML, PYTHON, ROBY, C, PHP 3. ساخت کمینه 2 ویروس در این گروه آموزش ها بصورت رایگان بوده و هر کسی میتواند عضو شود. تماس با رئیس گروه تیکرانیوس: تلگرام ArvinTechnology
منبع : ArvinTechnology
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

آذربایجان شرقی


دانلود نوحه سیب سرخی و هلالی اونا که یوسفو دیدن دانلود نوحه سیب سرخی و هلالی اونا که یوسفو دیدن دانلود اهنگ ترکی میانی سریال ماندگار دانلود رمان ارامش غربت هما پور اصفهانی pdf