بهترین های روز
بهترین های روز

سرگرمی و دانستنی های فراوان به همراه کلیپ های روز و مطالب وبلاگهای فارسی با به روز رسانی خودکار

وبلاگ خوان »

مطالب با برچسب المؤمنین



bestofday

بعضی‌ها ما را از اصل غافل می‌کنند ...


بسم الله الرحمن الرحیم بعضی‌ها ما را از اصل غافل می‌کنند ... جهت مراجعه به مرجع متن ، یا سرنویس اصلی ، به پیوند فوق اشاره کنید در روبرو تهدیدها، چه واکنش نشان می‌دهید؟ غیرت برآمده از دریافتن تعهد برای نگهبانی وَ مقاومت از آنچه خداوند به انسان امانت داده وَ رفتار وُ واکنش متناسب با تهدید است. خطرات بسیاری این امانت‌ها را تهدید می‌کنند، اگر کسی تهدیدی را ملاحظه کرد اما نسبت به هنگام بی‌‎اعتنا و بی پروا بود به او بی‌غیرت گویند؛ چه این تهدید متوجه ناموس و کیان و خانواده او باشد یا متوجه دین و اعتقاد او باشد. مؤمنین و مسلمانان با هر تهدیدی رویارویی می‌کنند باید با هر گونه تهدیدی رویارویی کرد و غیرتمندانه در برابر دشمن ایستاد و این مقابله، غیرت‌مندی مؤمنین و مسلمانان است. دریافتن تعهد، چه در حوزه‌ی فردی و چه در حوزه‌ی اجتماعی و گروهی برآمده از این است که ما باور و باور داریم که روزی باید در برابر فرصت‌ها، امانت‌ها و موقعیت‌های که خداوند به ما عطا فرموده است، جوابگو باشیم. غفلت جوانی، پشیمانی و حسرت در مناجات شعبانیه می‌خوانیم؛"أِلهی وَ قَد أَفنَیتُ عُمری فی شِرَّتِ سَهوِ عَنک وَ أَبلَیتُ شَبابی فی سَکرَتِ تَعابُدِ مِنک"، خدایا عمرم را در سرمستی و گیجی غفلت از تو گذراندم و جوانی‌ام را در سرمستی ناآگاهی و دوری از تو سپری کردم و جز پشیمانی و حسرت چیزی برایم حاصل نشد. اگردر جامعه، کیان نظام اجتماعی، دستاوردهای سیاسی جامعه‌ی دینی و حکومت اسلامی در معرض خطر پیمان گیرد، بی‌اعتمادی و بی‌غیرتی نسبت به این امانت‌های بزرگ الهی، به صلاح نیست. طبیعتاً باید با هر گونه تهدیدی رویارویی کرد و غیرتمندانه در روبرو دشمن ایستاد و این مقابله، غیرت‌مندی مؤمنین و مسلمانان است. قمر بنی هاشم، پیدایش کامل غیرت انسان با دریافتن مسئولیت و تعهد، نمی‌تواند نسبت به خطرها بی تفاوت باشد. همه‌ی یاران امام حسین علیه السلام غیرت الهی دارند، اما غیرت الهی و غیرت دینی در هستی مقدس قمر بنی هاشم تا هنگام جایی است که پیدایش و بروز کامل غیرت است. نخستین کار دشمن، ایجاد بی تفاوتی است آرام آرام بی‌غیرت می‌شویم ... غیرت الهی و دینی، یعنی انسان در برابر تهدیدهایی که نسبت به امانت‌های خداوند دریافتن می‌کند، بی‌تفاوت نباشد. دشمن نخستین کاری که می‌کند این است که غیرت را ازما بگیرد و ایجاد بی تفاوتی ‌کند. آرام آرام تا بی تفاوتی ... گناه دم به دم و آرام آرام مثل یک کرمی که از تو یا درون میوه را می‌خورد و شما نما میوه را نگاه می کنید اما کرم را نمی‌بینید و وقتی سیب را گاز می زنید می‌فهمید در هنگام چه خبر است ولی از ظاهرش پیدا نیست. گناه آرام آرام، کار خودش را انجام می‌دهد و انسان را نابود می کند. ما نسبت به برخی چیزها آرام آرام رویگردان می‌شویم. بِمیرد مَرد "وعلی الاسلام درود و لقد بلغنی ان الرجل منهم کان یدخل علی المرأه المسلمه..."، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند، شنیده‌ام که کسی در مرز، خلخال از پای یک دختر یهودی درآورده است، ای مسلمانان! « فلو ان المراَ بی گمان مات من پس هذا اسفا ما کان به ملوما» جا دارد مرد از غیرت اینکه خلخال از پای یک دختر یهودی در نیروهای دشمن در مرز درآورده‌اند، بمیرد. غیرت سیم خاردار است تباهی و رشوه داریم، تنها نگاه می کنیم، ربا تمام جامعه را گرفته و داریم نگاه می‌کنیم. ما همان آدم‌ها هستیم ولی تغییر کرده‌ایم. غیرت این است که ما را تکان دهد؛ اما ناتوان شده است. هنگام دوربین مدار بسته از کار افتاده است، آلارم از کار افتاده است، سر نگهبان را بریده اند و کسی فریاد نمی-زند. بحث غیرت بسیار اهمیت دارد، اگر غیرت نباشد دشمن می‌تواند درازدستی کند. غیرت دیوار است، سیم خاردار است، کانالی است که جلوی دشمن را می گیرد. غیرت که نباشد؛ حیا آرام آرام ازبین می رود ... بستگی بی‌اعتنایی، غیرت و نفاق فرستاده خدا صلی الله علیه وآله فرمودند، "ان الغیرت من الایمان " غیرت نتیجه ایمان است. ایمان مراتب دارد؛ اگر می خواهی بدانی وضع ایمانت چگونه است؛ ببین چقدر غیرت داری؟ "ان الغیرت من الایمان و ان المضاء من النفاق"، در برابر ایمان، نفاق است. اگر بی‌رگی و بی‌غیرتی و رویگردانی و بی‌خیالی در برابر تهدیدات و دشمن در هستی کسی باشد؛ به همان اندازه نفاق هستی دارد؛ فرد کم غیرت؛ فرد منافق است. مفاسد اجتماعی وَ غیرت جامعه کم غیرت؛ جامعه منافق است. جامعه‌ای که ایمانش به مرورضعیف شود؛ خود به خود آثارش را هم نشان می دهد ؛ دروغ، تظاهر، فحشا، ریاکاری ، بدحجابی، فساد، حق مردم را خوردن، رویگردانی به حق الناس. ظواهر مفاسد اجتماعی علت دارد؛ علت را باید پیداکرد. دروغگویی میان مردم؛ بدحجابی میان زن‌ها، عدم اعتنا به گفته و قرار، مفاسداجتماعی، رفتارهای ناپسند، این ها علتی دارد و باید علت را پیدا کرد. خداوند، انسان بی‌اعتنا را دوست ندارد خداوند انسان غیور را دوست دارد." ان الله تعالی یحب من عباده الغیور " در مقابل" لیبغض الرجل یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل" خداوند خشم می کند بر کسی که دشمن به او درازدستی کند و این شخص در برابر دشمن بی‌اعتنا باشد و شمشیر نکشد. زیاده روی وتفریط‌ها برآمده از بی‌غیرتی است. همه‌ی گرفتاری‌های ما از زیاده روی وُ تفریط است. یک وقتی شمشیر را بر می داریم و دوست و دشمن را با هم شمشیر می زنیم و یک وقتی به تفریط می‌افتیم و می خواهیم به دشمن خود هم شاخه گل بدهیم. " اشداء علی الکفار رحماء بینهم " مبنای قرآن این است، با دشمن در کمال خشونت و جدیت باید برخورد شود، میدان جنگ محل رزم و شمشیر است. کسانی هستند که می‌گویند کدام جنگ؟ آمریکا و انگلیس دوست ما هستند و شما خیلی بدبین هستید. گرفتار حاشیه‌ایم و از اصل غافل شده-ایم گرفتار حاشیه‌ها نشوید، اسیر برخی مسایل بی‌اهمیت نشوید ، اصل دعوا را در نظر بگیرید. واقعیت امروز ما، خیلی خیلی بزرگتر از تیترهای روزنامه‌ای و جنجال‌ها است، بعضی‌ها با مشغول کردن به حاشیه‌ها، ما را از اصل غافل می‌کنند. در کدام جبهه هستیم؟ استکبار جهانی یکباره و یکجا در برابر اسلام پیمان گرفته است. امروز یک طرف، جبهه‌ای است از یمن، بحرین، فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان، که در برابر جبهه‌ی دیگری از آمریکا، اسراییل، انگلیس و فرانسه، ایستاده است. باید اصل این جبهه‌بندی را فهمید تمام مظلومیت‌های آدمی در تاریخ امروزین یک جا در این جبهه جمع شده است. امام در برابر استکبار ایستاد، امام مرد معمولی نبود. شادروان اژه‌ای فرمودند، من از شادروان امام از حادثه‌ی هفت تیر و حتی از ساعتش هم، خبر داشتم. همه‌ی ما باید تکلیفمان را معلوم کنیم که در کدام طرف جبهه هستیم؟ غیرت در برابر تهدید درباره جزییات بحثی نداریم یک نفر پیراهن این رنگی دوست دارد و یکی هنگام رنگی، یکی شلوار جین می‌پوشد ... من به اینها کاری ندارم، مهم این رسته بندی است؛ آیا نسبت به تهدید غیرت داریم یا نه؟ نسبت به دشمن غیور هستیم یا نه؟ نسبت به درازدستی به خانواده‌مان دلنازک هستیم یا نه؟ نسبت به تباهی خوی ها جوانانمان غیرت داریم یا نه؟ یاری رسانی غیبی، نقشه دشمن را نابود می‌کند با هنگام چیزی که ما در جامعه می‌بینیم. اگر یاری رسانی غیبی، توجهه الهی، یاری قمر بنی‌هاشم و عنایت سیدالشهدا نباشد، وضع امیدوارکننده نیست؛ اگر صحنه‌ی زندگی اجتماعی امروز ما، خیابان‌های ما، دادگاه‌های ما، قوه‌ی دادگستری پلیس و همه‌ی اینها را روی میز بگذارید و یک نقشه بکشید ، امام حسین علیه السلام ، شب احیا، قمر بنی‌هاشم و لطف خدا و این‌ها را بردارید، با این وضعی که امروز در جامعه است؛ جای امیدواری هست؟ دشمن ناگهانی درست پیش بینی می‌کند، اما چون در محاسباتش امام حسین علیه السلام، شب احیا، ماه رمضان، قرآن بر سر گرفتن و گریه بر قمر بنی‌هاشم، در محاسباتش نیست، می‌گوید این جامعه نابود می‌شود. تنها امیدی که هست، خیمه‌های عزا، مجالس، گریه‌ها و پارچه‌های مشکی است، تنها امیدی که هست همان "السلام علیک یا ابا عبدالله" است. ویرایش وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی برچسب ها: تهدید ، تعهد ، قمر بنی هاشم ، یاران امام حسین ، غیرت الهی ، بی‌رگی ، مفاسد اجتماعی ،
منبع : اگر باران به دلها نبارد ...
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 17 ساعت پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

آذربایجان غربی

bestofday

بعضی‌ها ما را از اصل غافل می‌کنند ...


بسم الله الرحمن الرحیم بعضی‌ها ما را از اصل غافل می‌کنند ... جهت مراجعه به مرجع متن ، یا سرنویس اصلی ، به پیوند فوق اشاره کنید در روبرو تهدیدها، چه واکنش نشان می‌دهید؟ غیرت برآمده از دریافتن تعهد برای نگهبانی وَ مقاومت از آنچه خداوند به انسان امانت داده وَ رفتار وُ واکنش متناسب با تهدید است. خطرات بسیاری این امانت‌ها را تهدید می‌کنند، اگر کسی تهدیدی را ملاحظه کرد اما نسبت به هنگام بی‌‎اعتنا و بی پروا بود به او بی‌غیرت گویند؛ چه این تهدید متوجه ناموس و کیان و خانواده او باشد یا متوجه دین و اعتقاد او باشد. مؤمنین و مسلمانان با هر تهدیدی رویارویی می‌کنند باید با هر گونه تهدیدی رویارویی کرد و غیرتمندانه در برابر دشمن ایستاد و این مقابله، غیرت‌مندی مؤمنین و مسلمانان است. دریافتن تعهد، چه در حوزه‌ی فردی و چه در حوزه‌ی اجتماعی و گروهی برآمده از این است که ما باور و باور داریم که روزی باید در برابر فرصت‌ها، امانت‌ها و موقعیت‌های که خداوند به ما عطا فرموده است، جوابگو باشیم. غفلت جوانی، پشیمانی و حسرت در مناجات شعبانیه می‌خوانیم؛"أِلهی وَ قَد أَفنَیتُ عُمری فی شِرَّتِ سَهوِ عَنک وَ أَبلَیتُ شَبابی فی سَکرَتِ تَعابُدِ مِنک"، خدایا عمرم را در سرمستی و گیجی غفلت از تو گذراندم و جوانی‌ام را در سرمستی ناآگاهی و دوری از تو سپری کردم و جز پشیمانی و حسرت چیزی برایم حاصل نشد. اگردر جامعه، کیان نظام اجتماعی، دستاوردهای سیاسی جامعه‌ی دینی و حکومت اسلامی در معرض خطر پیمان گیرد، بی‌اعتمادی و بی‌غیرتی نسبت به این امانت‌های بزرگ الهی، به صلاح نیست. طبیعتاً باید با هر گونه تهدیدی رویارویی کرد و غیرتمندانه در روبرو دشمن ایستاد و این مقابله، غیرت‌مندی مؤمنین و مسلمانان است. قمر بنی هاشم، پیدایش کامل غیرت انسان با دریافتن مسئولیت و تعهد، نمی‌تواند نسبت به خطرها بی تفاوت باشد. همه‌ی یاران امام حسین علیه السلام غیرت الهی دارند، اما غیرت الهی و غیرت دینی در هستی مقدس قمر بنی هاشم تا هنگام جایی است که پیدایش و بروز کامل غیرت است. نخستین کار دشمن، ایجاد بی تفاوتی است آرام آرام بی‌غیرت می‌شویم ... غیرت الهی و دینی، یعنی انسان در برابر تهدیدهایی که نسبت به امانت‌های خداوند دریافتن می‌کند، بی‌تفاوت نباشد. دشمن نخستین کاری که می‌کند این است که غیرت را ازما بگیرد و ایجاد بی تفاوتی ‌کند. آرام آرام تا بی تفاوتی ... گناه دم به دم و آرام آرام مثل یک کرمی که از تو یا درون میوه را می‌خورد و شما نما میوه را نگاه می کنید اما کرم را نمی‌بینید و وقتی سیب را گاز می زنید می‌فهمید در هنگام چه خبر است ولی از ظاهرش پیدا نیست. گناه آرام آرام، کار خودش را انجام می‌دهد و انسان را نابود می کند. ما نسبت به برخی چیزها آرام آرام رویگردان می‌شویم. بِمیرد مَرد "وعلی الاسلام درود و لقد بلغنی ان الرجل منهم کان یدخل علی المرأه المسلمه..."، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند، شنیده‌ام که کسی در مرز، خلخال از پای یک دختر یهودی درآورده است، ای مسلمانان! « فلو ان المراَ بی گمان مات من پس هذا اسفا ما کان به ملوما» جا دارد مرد از غیرت اینکه خلخال از پای یک دختر یهودی در نیروهای دشمن در مرز درآورده‌اند، بمیرد. غیرت سیم خاردار است تباهی و رشوه داریم، تنها نگاه می کنیم، ربا تمام جامعه را گرفته و داریم نگاه می‌کنیم. ما همان آدم‌ها هستیم ولی تغییر کرده‌ایم. غیرت این است که ما را تکان دهد؛ اما ناتوان شده است. هنگام دوربین مدار بسته از کار افتاده است، آلارم از کار افتاده است، سر نگهبان را بریده اند و کسی فریاد نمی-زند. بحث غیرت بسیار اهمیت دارد، اگر غیرت نباشد دشمن می‌تواند درازدستی کند. غیرت دیوار است، سیم خاردار است، کانالی است که جلوی دشمن را می گیرد. غیرت که نباشد؛ حیا آرام آرام ازبین می رود ... بستگی بی‌اعتنایی، غیرت و نفاق فرستاده خدا صلی الله علیه وآله فرمودند، "ان الغیرت من الایمان " غیرت نتیجه ایمان است. ایمان مراتب دارد؛ اگر می خواهی بدانی وضع ایمانت چگونه است؛ ببین چقدر غیرت داری؟ "ان الغیرت من الایمان و ان المضاء من النفاق"، در برابر ایمان، نفاق است. اگر بی‌رگی و بی‌غیرتی و رویگردانی و بی‌خیالی در برابر تهدیدات و دشمن در هستی کسی باشد؛ به همان اندازه نفاق هستی دارد؛ فرد کم غیرت؛ فرد منافق است. مفاسد اجتماعی وَ غیرت جامعه کم غیرت؛ جامعه منافق است. جامعه‌ای که ایمانش به مرورضعیف شود؛ خود به خود آثارش را هم نشان می دهد ؛ دروغ، تظاهر، فحشا، ریاکاری ، بدحجابی، فساد، حق مردم را خوردن، رویگردانی به حق الناس. ظواهر مفاسد اجتماعی علت دارد؛ علت را باید پیداکرد. دروغگویی میان مردم؛ بدحجابی میان زن‌ها، عدم اعتنا به گفته و قرار، مفاسداجتماعی، رفتارهای ناپسند، این ها علتی دارد و باید علت را پیدا کرد. خداوند، انسان بی‌اعتنا را دوست ندارد خداوند انسان غیور را دوست دارد." ان الله تعالی یحب من عباده الغیور " در مقابل" لیبغض الرجل یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل" خداوند خشم می کند بر کسی که دشمن به او درازدستی کند و این شخص در برابر دشمن بی‌اعتنا باشد و شمشیر نکشد. زیاده روی وتفریط‌ها برآمده از بی‌غیرتی است. همه‌ی گرفتاری‌های ما از زیاده روی وُ تفریط است. یک وقتی شمشیر را بر می داریم و دوست و دشمن را با هم شمشیر می زنیم و یک وقتی به تفریط می‌افتیم و می خواهیم به دشمن خود هم شاخه گل بدهیم. " اشداء علی الکفار رحماء بینهم " مبنای قرآن این است، با دشمن در کمال خشونت و جدیت باید برخورد شود، میدان جنگ محل رزم و شمشیر است. کسانی هستند که می‌گویند کدام جنگ؟ آمریکا و انگلیس دوست ما هستند و شما خیلی بدبین هستید. گرفتار حاشیه‌ایم و از اصل غافل شده-ایم گرفتار حاشیه‌ها نشوید، اسیر برخی مسایل بی‌اهمیت نشوید ، اصل دعوا را در نظر بگیرید. واقعیت امروز ما، خیلی خیلی بزرگتر از تیترهای روزنامه‌ای و جنجال‌ها است، بعضی‌ها با مشغول کردن به حاشیه‌ها، ما را از اصل غافل می‌کنند. در کدام جبهه هستیم؟ استکبار جهانی یکباره و یکجا در برابر اسلام پیمان گرفته است. امروز یک طرف، جبهه‌ای است از یمن، بحرین، فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان، که در برابر جبهه‌ی دیگری از آمریکا، اسراییل، انگلیس و فرانسه، ایستاده است. باید اصل این جبهه‌بندی را فهمید تمام مظلومیت‌های آدمی در تاریخ امروزین یک جا در این جبهه جمع شده است. امام در برابر استکبار ایستاد، امام مرد معمولی نبود. شادروان اژه‌ای فرمودند، من از شادروان امام از حادثه‌ی هفت تیر و حتی از ساعتش هم، خبر داشتم. همه‌ی ما باید تکلیفمان را معلوم کنیم که در کدام طرف جبهه هستیم؟ غیرت در برابر تهدید درباره جزییات بحثی نداریم یک نفر پیراهن این رنگی دوست دارد و یکی هنگام رنگی، یکی شلوار جین می‌پوشد ... من به اینها کاری ندارم، مهم این رسته بندی است؛ آیا نسبت به تهدید غیرت داریم یا نه؟ نسبت به دشمن غیور هستیم یا نه؟ نسبت به درازدستی به خانواده‌مان دلنازک هستیم یا نه؟ نسبت به تباهی خوی ها جوانانمان غیرت داریم یا نه؟ یاری رسانی غیبی، نقشه دشمن را نابود می‌کند با هنگام چیزی که ما در جامعه می‌بینیم. اگر یاری رسانی غیبی، توجهه الهی، یاری قمر بنی‌هاشم و عنایت سیدالشهدا نباشد، وضع امیدوارکننده نیست؛ اگر صحنه‌ی زندگی اجتماعی امروز ما، خیابان‌های ما، دادگاه‌های ما، قوه‌ی دادگستری پلیس و همه‌ی اینها را روی میز بگذارید و یک نقشه بکشید ، امام حسین علیه السلام ، شب احیا، قمر بنی‌هاشم و لطف خدا و این‌ها را بردارید، با این وضعی که امروز در جامعه است؛ جای امیدواری هست؟ دشمن ناگهانی درست پیش بینی می‌کند، اما چون در محاسباتش امام حسین علیه السلام، شب احیا، ماه رمضان، قرآن بر سر گرفتن و گریه بر قمر بنی‌هاشم، در محاسباتش نیست، می‌گوید این جامعه نابود می‌شود. تنها امیدی که هست، خیمه‌های عزا، مجالس، گریه‌ها و پارچه‌های مشکی است، تنها امیدی که هست همان "السلام علیک یا ابا عبدالله" است. ویرایش وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی برچسب ها: تهدید ، تعهد ، قمر بنی هاشم ، یاران امام حسین ، غیرت الهی ، بی‌رگی ، مفاسد اجتماعی ،
منبع : بـیـگـنـــاهـــان ...
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 17 ساعت پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

آذربایجان غربی

bestofday

این المدخر لتجدید الفرائض و السنن


ابو اسحاق می گوید گروهی از موثقین یاران امام علی(ع) داستان کردند که خود شنیدیم امیرالمؤمنین (ع) در یکى از خطبه هایش چنین مى فرمود: بار خدایا من میدانم که بساط علم و دانش [و معرفت] بطور کامل برچیده نمیشود و بن مایه های هنگام [در زمین] از میان نمی رود و میدانم که تو زمین ت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و [که گاه] فرمانش نبرند و [و گاه] خائف و پنهان تا حجت تو نادرست نگردد [یعنی بهر وصف زمین از حجت خداوند خالی نیست] و تا [اهل ایمان و] اولیاء تو پس از آنکه هدایت شان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چه تعدادند؟ ایشان [پراکنده و] از لحاظ شماره بسیار اندک و اما از لحاظ ارزش و مقام نزد خداوند جل ذکره بسیار وگرنه جایگاه و بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان هدایتگر اند، همان ائمه ای که [در اعتقادات] به آیین ها ایشان تربیت الهی یافته و [در عمل] به راه آشکار و استوار آنها رفته اند. اینجاست که فوران علم و دانش ایشان را به راستی ایمان ظرائف معارف] آگاه ساخته و روح شان نداى پیشوایان علم [یعنی اهل بیت] را [با گودی جان] اجابت نماید و همان احادیث [و معارفی] که بر دیگران دشوار آید برای ایشان آسان و دلنشین است و به آنچه [از تعالیم الهی که] تکذیب کنندگان ، از هنگام هراس دارند و متجاوزان [از شریعت] از هنگام سر باز می زنند انس و الفت دارند. آنها [اولیاء] پیروان [واقعی] علما [بزرگ یعنی اهل بیت] هستند، به خاطر پیروی از خداى تبارک و اولیاء [بزرگ او و مصالحی که خداوند مقدر کرده] با اهل گیتی [در ظواهر امر] همنشینی و مصاحبت می کنند و براى حفظ دین و [تدارک] ترس[معقول] از دشمن[غدار] خویش [به سنت خداوند و تشخیص ائمه] تقیه را [ با همه تلخی اش، برای مصالح شخصی و گروهی بالاتر] آئین و روش خود سازند [ تا بستر و فرصتی برای اقامه حق فراهم شود ] [البته اینها سختی های ظاهری است و] ارواح ایشان بمقام بالا [و ملکوت اعلی] پیوسته است غرق لذائذ معنوی و ملکوتی است.] وعلما و پیروان شان در زمان دولت نادرست [به علت نبود شرایط و یار و یاور، بناچار] ساکت و خاموش اند و به چشمداشت [و مترصد اقامه] دولت حق [چه در مقادیر ناچیز و چه دولت داد جهانی موعود بشریت] ایستاده اند، و بزودی خداوند هم با واژه ها خود [آیات الهی و مشیت خود در برپایی حکومت جهانی ائمه] حق [اسلام و معارف حق] را ثابت [و مستقر و حاکم] کند و نادرست را [در تمام گونه ها آن] [با بیداری بشریت و با رهبری ائمه عدل] از میان بردارد. چه فرمایش بزرگی، چه واقعه عظیمی، خوشا به بهروزی شان که بر دین شان[و دستورات آن] صبوری کردند [و با کم طاقتی و کارهای نسنجیده از مدار دیانت و آنچه به هنگام فرمایش شدند بیرون نشدند] و [خدا می داند] چقدر مشتاق دیدار شان [در رجعت] در زمان پیدایش دولت [جهانی] حق شان هستم، و بزودی خداوند منان ما و ایشان و پدران [در گذشته] و همسران و فرزندان درستکارشان [و هر مومنی را که به هر علتی در دولت موعود آماده نیست] را در بهشت برین جمع [کرده و بزم شادی و بهروزی مومنین را کامل] خواهد کرد. عن أبی حمزه عن أبی إسحاق قال: حدثنی الثقه من أصحاب أمیرالمؤمنین علیه السلام أنهم سمعوا أمیرالمؤمنین علیه السلام یقول فی خطبه له: اللهم وإنی لاعلم أن العلم لا یأزر کله، ولا ینقطع مواده وإنک لا تخلی أرضک من حجه لک على خلقک، نما لیس بالمطاع أو خائف مغمور، کیلا تبطل حججک ولا یضل أولیاؤک پس إذ هدیتهم، بل أین هم و کم؟ أولئک الأقلون عددا، والأعظمون عند الله جل ذکره قدرا، المتبعون لقاده الدین: الأئمه الهادین، الذین یتأدبون بآدابهم، وینهجون نهجهم، فعند ذلک یهجم بهم العلم على حقیقه الایمان، فتستجیب أرواحهم لقاده العلم، و یستلینون من حدیثهم ما استوعر على غیرهم، و یأنسون بما استوحش منه المکذبون، و أباه المسرفون، أولئک أتباع العلماء صحبوا أهل الدنیا بطاعه الله تبارک وتعالى و أولیائه و دانوا بالتقیه عن دینهم و الخوف من عدوهم، فأرواحهم معلقه بالمحل الاعلى، فعلماؤهم و أتباعهم خرس صمت فی دوله الباطل، منتظرون لدوله الحق و سیحق الله الحق بکلماته و یمحق الباطل، ها، ها، طوبى لهم على صبرهم على دینهم فی حال هدنتهم، و یا شوقاه إلى رؤیتهم فی حال پیدایش دولتهم و سیجمعنا الله و إیاهم فی جنات عدن و من سازش من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم. #الکافی ج 1 ص 335 ح 3 دو سند موثق
منبع : من حلقه ام وراه به میخانه ندارم
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 48


خاتم المحدّثین شیخ عبّاس قمّی اعلی الله مقامه الشّریف صاحب مفاتیح الجنان چنین در منتهی الآمال نوشته است: در حسن خلق هنگام حضرت است نسبت به عُمَری بدکردار شیخ سودمند و دیگران داستان کردئند که در مدینه طیّبه مردی بود که از فرزندان خلیفه دوّم که پیوسته حضرت امام موسی علیه السّلام را اذیّت می کرد ناسزا به هنگام جناب می گفت و هر وقت که هنگام جناب را می دید به امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام دشنام می داد. تا هنگام که روزی برخی از کسان هنگام حضرت علیه السّلام عرض کردند که بگذارید ما این فاجر را بکشیم. حضرت ایشان را نهی کرد از این کار نهی شدیدی و زجر کرد ایشان را و پرسید که هنگام مرد کجاست؟ عرض کردند در یکی از نواحی مدینه مشغول زراعت است. حضرت سوار شد از مدینه به دیدن او تشریف برد وقتی رسید که او در کشتزار خود توقّف داشت. حضرت به همان نحو که سوار بر حمار خود بود تو یا درون کشتزار شد، هنگام مرد صدا زد که زراعت ما را نمال از آنجا نیا. حضرت به همان نحو که می رفت رفت تا به او رسید و نشست نزد او و با او به گشاده روئی و خنده سخن گفت و سؤال کرد از او که چه مقدار هزینه زراعت خود کردئی؟ گفت صد اشرفی فرمود: 
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

با حضرت امام حسین ع بیشترآشناشویم


درباره امام حسین (ع) چکیده ای از زندگانی امام حسین علیه السلام زادروز در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , که درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودک را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت فرستاده اکرم (ص ) برد, هنگام گرامى به گوش راست او بانگ نماز و به گوش چپ او اقامه گفت.(3) به روزهاى نخست یا هفتمین روز زادروز با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و گفت : درود خداوند بر تو باد اى فرستاده خدا, این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) (4) که به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن آبادانی است , جز هنگام که تو خاتم پیغمبران هستى بدین سان نام پرعظمت حسین از سوی پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) گزینش شد. به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که درود خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به سرنویس عقیقه (6) کشت, و سر هنگام حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)   حسین (ع ) و پیامبر (ص ) از زادروز حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت فرستاده الله (ص ) که شش سال و چند ماه پس رخداد افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) آشکارکردن میداشت, به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى می گوید: دیدم که فرستاده خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8) انس بن مالک داستان می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها فرستاده گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10) ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در همان سان اعتراف می کند که :رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى میان پیامبر و حسین را میتوان در این جمله فرستاده گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)   امام حسین (ع ) در زمان معاویه چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند, به گفته فرستاده خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به نیرو اسلام , بر تخت حکومت اسلام به ناسزا تکیه زده , سخت مشغول ویرانی بنیاد جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالى ویرانگر به سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى همانند او داشت. امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى نیرو بپردازد, پیش از هر جنبش و جنبش مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه به شهادت رساندن, از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت هاى بزرگ نیفراخت , جز هنگام که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.   در تمام درازا مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(16) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ... قیام حسینى یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى این که سلطنت ناسزا و ستمگرانه اش را تثبیت کند, مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور, نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در هنگام یادآور شد که براى من از حسین (ع )بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع )رسانید و پاسخ مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید.(17) هنگام گاه که افرادى چون یزید, (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى نما اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند, باید فاتحه اسلام را خواند.(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از میان میبرند.) امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است,اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانندش, لذا به فرمایش پروردگار, شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه جنبش کرد. آمدن هنگام حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید, در میان مردم مکه و مدینه انتشار یافت , و این خبر تا به کوفه هم رسید.   کوفیان ازامام حسین (ع ) که در مکه به سر می برد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا جنبش و واکنش گردآوری , همایش کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با پیشباز گرم و بی پیشینه اى روبرو شد, هزاران نفر به سرنویس نایب امام (ع ) با او بیعت کردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع ) نگاشت و جنبش فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد. هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبى می شناخت , و بی وفایى و بی دینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد, و لیکن براى سپریدن حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه جنبش کند.با این حال تا هشتم ذیحجه , یعنى روزى که همه مردم مکه رهسپار رفتن به منى بودند (18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با شتاب تمام می خواست خود را به مکه برساند, هنگام حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود, از مکه به طرف عراق بیرون شد و با این کار هم به وظیفه خویش کنش کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت , یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ,بلکه علیه او قیام کرده است . یزید که جنبش مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود, ابن بسیار را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین پیروان حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد.ابن بسیار از سستی ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه کاربرد نمود و با تهدید وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت , و مسلم به تنهایى با عمال ابن بسیار به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با دلیری شهید شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن بسیار جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت , و کار به جایى رسید که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع ) فراخوانه نوشته بودند, جنگ افزار جنگ پوشیدند و چشم براه ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسین (ع ) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد, و در تمام مدتى که در مکه ماندن گزید, و در درازا راه مکه به کربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به روشنی , آگهی میداشت که : مقصود من از جنبش , رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپاداشتن فرمایش به سرشناس و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ستم و ستمگرى است وجز پشتیبانی قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم . و این مأموریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به کشته شدن خود و یاران و فرزندان و اسیرى خانواده اش سپریدن پذیرد. فرستاده گرامى (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پیشوایان پیشین اسلام, شهادت امام حسین (ع) را بارها بیان فرموده بودند.حتى در هنگام زادروز امام حسین (ع ),رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را یادآوری داده بود. (19) و خود امام حسین (ع ) به علم امامت میدانست که پایان این سفر به شهادتش می انجامد, ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او هنگام کس بود که بلا را و شهادت را بهروزی می پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) . خبر شهادت حسین (ع ) در کربلا به قدرى در گردآوری , همایش اسلامى باره گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر آگاه بودند. چون جسته و گریخته, از فرستاده الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین سان جنبش امام حسین (ع ) با هنگام درگیری ها و ناراحتی ها شکیبیدن کشته شدنش را در یادها عامه تشدید کرد.   به ویژه که خود در درازا راه می فرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر کس آماده است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر, و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر دوش او نهاده، دست نخواهد کشید.
منبع : tahoonehpl.com
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

بوشهر

bestofday

باحضرت امام حسین ع بیشترآشناشویم


درباره امام حسین (ع) چکیده ای از زندگانی امام حسین علیه السلام زادروز در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , که درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودک را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت فرستاده اکرم (ص ) برد, هنگام گرامى به گوش راست او بانگ نماز و به گوش چپ او اقامه گفت.(3) به روزهاى نخست یا هفتمین روز زادروز با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و گفت : درود خداوند بر تو باد اى فرستاده خدا, این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) (4) که به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن آبادانی است , جز هنگام که تو خاتم پیغمبران هستى بدین سان نام پرعظمت حسین از سوی پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) گزینش شد. به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که درود خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به سرنویس عقیقه (6) کشت, و سر هنگام حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)   حسین (ع ) و پیامبر (ص ) از زادروز حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت فرستاده الله (ص ) که شش سال و چند ماه پس رخداد افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) آشکارکردن میداشت, به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى می گوید: دیدم که فرستاده خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8) انس بن مالک داستان می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها فرستاده گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10) ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در همان سان اعتراف می کند که :رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى میان پیامبر و حسین را میتوان در این جمله فرستاده گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)   امام حسین (ع ) در زمان معاویه چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند, به گفته فرستاده خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به نیرو اسلام , بر تخت حکومت اسلام به ناسزا تکیه زده , سخت مشغول ویرانی بنیاد جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالى ویرانگر به سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى همانند او داشت. امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى نیرو بپردازد, پیش از هر جنبش و جنبش مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه به شهادت رساندن, از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت هاى بزرگ نیفراخت , جز هنگام که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.   در تمام درازا مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(16) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ... قیام حسینى یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى این که سلطنت ناسزا و ستمگرانه اش را تثبیت کند, مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور, نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در هنگام یادآور شد که براى من از حسین (ع )بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع )رسانید و پاسخ مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید.(17) هنگام گاه که افرادى چون یزید, (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى نما اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند, باید فاتحه اسلام را خواند.(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از میان میبرند.) امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است,اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانندش, لذا به فرمایش پروردگار, شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه جنبش کرد. آمدن هنگام حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید, در میان مردم مکه و مدینه انتشار یافت , و این خبر تا به کوفه هم رسید.   کوفیان ازامام حسین (ع ) که در مکه به سر می برد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا جنبش و واکنش گردآوری , همایش کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با پیشباز گرم و بی پیشینه اى روبرو شد, هزاران نفر به سرنویس نایب امام (ع ) با او بیعت کردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع ) نگاشت و جنبش فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد. هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبى می شناخت , و بی وفایى و بی دینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد, و لیکن براى سپریدن حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه جنبش کند.با این حال تا هشتم ذیحجه , یعنى روزى که همه مردم مکه رهسپار رفتن به منى بودند (18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با شتاب تمام می خواست خود را به مکه برساند, هنگام حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود, از مکه به طرف عراق بیرون شد و با این کار هم به وظیفه خویش کنش کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت , یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ,بلکه علیه او قیام کرده است . یزید که جنبش مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود, ابن بسیار را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین پیروان حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد.ابن بسیار از سستی ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه کاربرد نمود و با تهدید وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت , و مسلم به تنهایى با عمال ابن بسیار به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با دلیری شهید شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن بسیار جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت , و کار به جایى رسید که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع ) فراخوانه نوشته بودند, جنگ افزار جنگ پوشیدند و چشم براه ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسین (ع ) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد, و در تمام مدتى که در مکه ماندن گزید, و در درازا راه مکه به کربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به روشنی , آگهی میداشت که : مقصود من از جنبش , رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپاداشتن فرمایش به سرشناس و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ستم و ستمگرى است وجز پشتیبانی قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم . و این مأموریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به کشته شدن خود و یاران و فرزندان و اسیرى خانواده اش سپریدن پذیرد. فرستاده گرامى (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پیشوایان پیشین اسلام, شهادت امام حسین (ع) را بارها بیان فرموده بودند.حتى در هنگام زادروز امام حسین (ع ),رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را یادآوری داده بود. (19) و خود امام حسین (ع ) به علم امامت میدانست که پایان این سفر به شهادتش می انجامد, ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او هنگام کس بود که بلا را و شهادت را بهروزی می پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) . خبر شهادت حسین (ع ) در کربلا به قدرى در گردآوری , همایش اسلامى باره گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر آگاه بودند. چون جسته و گریخته, از فرستاده الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین سان جنبش امام حسین (ع ) با هنگام درگیری ها و ناراحتی ها شکیبیدن کشته شدنش را در یادها عامه تشدید کرد.   به ویژه که خود در درازا راه می فرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر کس آماده است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر, و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر دوش او نهاده، دست نخواهد کشید.
منبع : tahoonehmc.blogfa.com
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

بوشهر

bestofday

با حضرت امام حسین ع بیشترآشناشویم


درباره امام حسین (ع) چکیده ای از زندگانی امام حسین علیه السلام زادروز در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , که درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودک را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت فرستاده اکرم (ص ) برد, هنگام گرامى به گوش راست او بانگ نماز و به گوش چپ او اقامه گفت.(3) به روزهاى نخست یا هفتمین روز زادروز با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و گفت : درود خداوند بر تو باد اى فرستاده خدا, این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) (4) که به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن آبادانی است , جز هنگام که تو خاتم پیغمبران هستى بدین سان نام پرعظمت حسین از سوی پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) گزینش شد. به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که درود خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به سرنویس عقیقه (6) کشت, و سر هنگام حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)   حسین (ع ) و پیامبر (ص ) از زادروز حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت فرستاده الله (ص ) که شش سال و چند ماه پس رخداد افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) آشکارکردن میداشت, به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى می گوید: دیدم که فرستاده خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8) انس بن مالک داستان می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها فرستاده گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10) ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در همان سان اعتراف می کند که :رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى میان پیامبر و حسین را میتوان در این جمله فرستاده گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)   امام حسین (ع ) در زمان معاویه چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند, به گفته فرستاده خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به نیرو اسلام , بر تخت حکومت اسلام به ناسزا تکیه زده , سخت مشغول ویرانی بنیاد جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالى ویرانگر به سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى همانند او داشت. امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى نیرو بپردازد, پیش از هر جنبش و جنبش مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه به شهادت رساندن, از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت هاى بزرگ نیفراخت , جز هنگام که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.   در تمام درازا مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(16) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ... قیام حسینى یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى این که سلطنت ناسزا و ستمگرانه اش را تثبیت کند, مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور, نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در هنگام یادآور شد که براى من از حسین (ع )بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع )رسانید و پاسخ مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید.(17) هنگام گاه که افرادى چون یزید, (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى نما اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند, باید فاتحه اسلام را خواند.(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از میان میبرند.) امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است,اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانندش, لذا به فرمایش پروردگار, شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه جنبش کرد. آمدن هنگام حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید, در میان مردم مکه و مدینه انتشار یافت , و این خبر تا به کوفه هم رسید.   کوفیان ازامام حسین (ع ) که در مکه به سر می برد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا جنبش و واکنش گردآوری , همایش کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با پیشباز گرم و بی پیشینه اى روبرو شد, هزاران نفر به سرنویس نایب امام (ع ) با او بیعت کردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع ) نگاشت و جنبش فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد. هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبى می شناخت , و بی وفایى و بی دینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد, و لیکن براى سپریدن حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه جنبش کند.با این حال تا هشتم ذیحجه , یعنى روزى که همه مردم مکه رهسپار رفتن به منى بودند (18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با شتاب تمام می خواست خود را به مکه برساند, هنگام حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود, از مکه به طرف عراق بیرون شد و با این کار هم به وظیفه خویش کنش کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت , یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ,بلکه علیه او قیام کرده است . یزید که جنبش مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود, ابن بسیار را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین پیروان حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد.ابن بسیار از سستی ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه کاربرد نمود و با تهدید وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت , و مسلم به تنهایى با عمال ابن بسیار به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با دلیری شهید شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن بسیار جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت , و کار به جایى رسید که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع ) فراخوانه نوشته بودند, جنگ افزار جنگ پوشیدند و چشم براه ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسین (ع ) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد, و در تمام مدتى که در مکه ماندن گزید, و در درازا راه مکه به کربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به روشنی , آگهی میداشت که : مقصود من از جنبش , رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپاداشتن فرمایش به سرشناس و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ستم و ستمگرى است وجز پشتیبانی قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم . و این مأموریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به کشته شدن خود و یاران و فرزندان و اسیرى خانواده اش سپریدن پذیرد. فرستاده گرامى (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پیشوایان پیشین اسلام, شهادت امام حسین (ع) را بارها بیان فرموده بودند.حتى در هنگام زادروز امام حسین (ع ),رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را یادآوری داده بود. (19) و خود امام حسین (ع ) به علم امامت میدانست که پایان این سفر به شهادتش می انجامد, ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او هنگام کس بود که بلا را و شهادت را بهروزی می پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) . خبر شهادت حسین (ع ) در کربلا به قدرى در گردآوری , همایش اسلامى باره گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر آگاه بودند. چون جسته و گریخته, از فرستاده الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین سان جنبش امام حسین (ع ) با هنگام درگیری ها و ناراحتی ها شکیبیدن کشته شدنش را در یادها عامه تشدید کرد.   به ویژه که خود در درازا راه می فرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر کس آماده است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر, و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر دوش او نهاده، دست نخواهد کشید.
منبع : tahoonehmc.blogfa.com
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

بوشهر

bestofday

امیدوارکننده‌ترین آیة قرآن


امیدوارکننده‌ترین آیه قرآن پیشنهاد می شود سرگذشت یا داستان زیر را حتما مطالعه کنید . آیه کریمه امید ؛ ابوحمزه ثمالی می‌گوید : نزد امام باقر (ع) بودم که فرمود : روزی امیرالمؤمنین (ع) از اصحاب خود پرسید : کدام آیه قرآن نزد شما امیدوارکننده‌ترین است ؟ یکی گفت: آیه «إِنَّ اللَّهَ لَایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ؛ خداوند مشرک را نمی‌آمرزد و می‌آمرزد پایین‌تر از شرک را برای کسی که بخواهد.» امام (ع) فرمود: نیکو آیه‌ای است، اما امیدوارکننده‌ترین آیه قرآن نیست. دیگری گفت: آیه «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَّحِیماً؛ و کسی که به کاری زشت بپردازد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش خواهد، خداوند را آمرزنده مهربان بیابد.» امام(ع) فرمود: نیکو آیه‌ای است، اما امید بخش‌تر از هنگام هم در قرآن هست. یکی دیگر از حاضران گفت: آیه «قُلْ یَا عِبَادِى الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو ای بندگانم که بر خود ستم کردید، از رحمت خدا نا امید نباشید، که خداوند همه گناهان را می‌بخشد.»
منبع : کجا روم که دلم پای بندمهر وطنست سفرکنید رفیقان که من گرفتارم
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

امیدوارکننده‌ترین آیة قرآن


امیدوارکننده‌ترین آیه قرآن پیشنهاد می شود سرگذشت یا داستان زیر را حتما مطالعه کنید . آیه کریمه امید ؛ ابوحمزه ثمالی می‌گوید : نزد امام باقر (ع) بودم که فرمود : روزی امیرالمؤمنین (ع) از اصحاب خود پرسید : کدام آیه قرآن نزد شما امیدوارکننده‌ترین است ؟ یکی گفت: آیه «إِنَّ اللَّهَ لَایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ؛ خداوند مشرک را نمی‌آمرزد و می‌آمرزد پایین‌تر از شرک را برای کسی که بخواهد.» امام (ع) فرمود: نیکو آیه‌ای است، اما امیدوارکننده‌ترین آیه قرآن نیست. دیگری گفت: آیه «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَّحِیماً؛ و کسی که به کاری زشت بپردازد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش خواهد، خداوند را آمرزنده مهربان بیابد.» امام(ع) فرمود: نیکو آیه‌ای است، اما امید بخش‌تر از هنگام هم در قرآن هست. یکی دیگر از حاضران گفت: آیه «قُلْ یَا عِبَادِى الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو ای بندگانم که بر خود ستم کردید، از رحمت خدا نا امید نباشید، که خداوند همه گناهان را می‌بخشد.»
منبع : همسایه سایه ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مراالتیام داد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

فضیلت گریه و عزاداری حضرت سید الشهداء علیه السلام


خواص، فوائد، آثار، برکات و ثمرات گریه بر مصائب امام حسین علیه السلام 1- در روایات بسیاری آمده است: اگر کسی دل مؤمنی را شاد کند، خدای مهربان از هنگام سرور و شادی، شخص زیبا رویی را می‌آفریند که پیش از هنگام بنده خدا، تو یا درون گور شود و او را پیشباز کرده و به او می‌گوید تو را بشارت می‌دهم ای دوست خدا، به کرامت و خوشنودی بزرگ الهی. در امان باش که من مونس تو خواهم بود تا روز رستاخیز (65). پس هر وقت، کسی با شاد کردن دل مؤمنی این چنین در عالم برزخ (که اکثر مردم ترسان و لرزانند) در شادی و خوشی به سر می‌برد، چگونه خواهد بود عالم برزخ و ملکوت کسی که در قلب حبیب خدا و حضرت زهرا (ع) و امام امیرالمؤمنین (ع) و امامان با گریه کردنش بر سَیِّد و مُولَی الکَونَین حضرت امام أبا عَبدِاللهِ الحُسَین (ع) شادی و سرور تو یا درون کرده باشد و این چنین کسی بی گمان دوست داشتنی آل الله گشته و مشمول دعاهای ویژه و اختصاصی این خانواده که آبرومند نزد خدا هستند خواهد شد و آنچه از خوبی‌ها، زیبایی‌ها و شادی‌هاست به او خواهد رسید و نصیب خواهد شد و این شادمان نمودن قلب نازنین خانم حضرت زهرا (ع) و اهل بیت و دوست داشتنی ایشان و دوست داشتنی خدا پیمان گرفتن، بزرگ‌ترین خاصیت، برکت، پرتو و ثمره گریه بر امام حسین می‌باشد. 2- خدای تعالی در سوره آل آبادانی آیه 31 فرموده «قُل إن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فاتبعُونی یُحبِبکُمُ اللهُ ...» ( ای پیامبر) بگو اگر خدا را دوست می‌دارید از من فرستاده الله پیروی و پیروی کنید تا دوست داشتنی خدا شوید خدا نیز شما را دوست بدارد)؛ گریه کردن و گریانیدن و شنیدن مصائب امام حسین پیروی است از حبیب خدا حضرت محمد مصطفی (ص) زیرا که هنگام بزرگوار هر گاه نور دیده‌اش حسین (ع) را می‌دید و یا از جبرئیل اخبار شهادت او را می‌شنید اشک از چشمان مبارکش جاری می‌شد و ناله می‌زد و به شدت می‌گریست و در پاسخ سوال خویشان از علت گریستنش؛ مصائب امام حسین (ع) را بیان می‌نمود پس آنان نیز گریه می‌کردند. 3- گریه کننده بر امام حسین (ع)، به سفارش خدا کنش کرده است. خدای مهربان در سوره أحقاف آیه 15 فرموده است: «و وَصَّینَا الإنسانَ بوالِدَیهِ إحساناً»؛ و ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش احسان نماید. پیشتر در (بخش سبب‌های روشن ماندن، سبب اول) گذشت که از بزرگ‌ترین مصداق‌های احسان به والدین گریستن در غم‌ها و ناگواری‌های ایشان است. 4- گریه کننده برای امام حسین فرمایش کسانی که بنابر نَصِّ قرآن کریم امرشان فرمایش خداست را پیروی کرده است خدای تعالی در قرآن کریم، سوره نساء آیه 80 فرموده است: «مَن یُطِعِ الرَّسولَ فَقَد أطاعَ الله» هر کس از فرستاده اکرم پیروی کند به پژوهش و بی گمان که از خود خدا پیروی کرده است. و در سوره‌ی نساء آیه 59 فرموده است «یاأیُّها الذَّینَ آمَنُوا أطیعُوا اللهَ و أطیعُوا الرَّسولَ و اُولِی الأمرِ مِنکُم»، ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پیروی کنید و از فرستاده اکرم و اولی‌الأمری که از خودتان (اهل ایمان) هستند پیروی کنید. بنابر روایات شیعه و سُنِّی، مقصود از اُولِی الأمر در این آیه شریفه تنها و تنها 12 جانشین فرستاده خدا هستند که نام‌های مبارک‌شان را هنگام حضرت در روایات انبوه و گوناگون به زبان شیرین خود در آورده‌اند: علی، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و الحجه بن الحسن القائم المنتظر المهدی (علیهم السلام) (66) اکنون که استدلال کتاب الله و فرستاده الله بر لزوم پیروی از امامان معصومین (علیهم السلام) را ملاحظه نمودیم، دو نمونه از فرمایشات این اولی الأمر را با هم می‌بینیم: امام علی بن الحسین السجاد (علیهما السلام) فرمودند: «بَلِّغ شیعَتی مِنِّی السَّلام و قُل لَهُم إنَّ أبی ماتَ غَریباً فاندُبوهُ و إنَّ أبیِ ماتَ عَطشاناً فاذکروه»؛ به شیعیانم درود مرا برسانید و به ایشان بگویید: همانا پدر من از گیتی رفت در حالی که غریبانه مرگ نمود، پس بر او با صدای بلند بگریید و همانا پدرم از گیتی رفت در حالی که بسیار تشنه لب بود، پس او را یاد کنید (67) و نیز امام رئوف ابالحسن علی بن مُوسَی الرِّضا (علیهما السلام) به پسر شبیب فرمودند: «إن کُنتَ باکِیاً لِشَیءٍ فَابکِ عَلَی الحُسَین»؛ اگر برای هر چیزی خواستی گریه کنی پس بر حسین (ع) گریه کن (68) چرا که امام حسین (ع) در هر چیزی از بلایا، دچار به بالاترین آن‌ها شدند و با گریه کردن بر کسی که از هر رنگ و از هر گونه بلایی بر سر و تن هستی نازنینش و بر نازدانه‌هایش فرود آمده، بلاها و دشواری ها خودمان را به فراموشی می‌رساند و این معنای سخن برخی از دوستان خداست که فرموده‌اند: «غم کربلا همه غم‌ها را بی‌اثر می‌کند». 5- گریه او صِله، درود فرستادن و وصل شدن اوست به فرستاده خدا (69) و بنابر قاعده: جزاءً وِفاقاً (70) که جزاء موافق با کنش است؛ مشمول درود فرستادن خدا می‌شود به دعای فرستاده خدا: «ألا و صَلَّیَ اللهُ عَلَی الباکینَ عَلَی الحُسَینِ رَحَمهً و شَفَقَهً» (71) درود فرستادن خدا بر کسانی که از روی رحمت و شفقت بر امام حسین می‌گریند. ویژگی درود فرستادن خدا بر بندگان را خدای تعالی در سوره گروه ها آیه 43 اینگونه بیان فرموده: «هُوَ الذِّی یُصَلِّی عَلَیکُم و مَلائکَتُهُ لِیُخرِجَکُم مِنَ الظُّلُماتِ إلَی النُّور و کانَ بِالمُؤمِنینَ رَحیماً»؛ اوست خدایی که به همراه ملائکه‌اش بر شما درود فرستادن می‌فرستد تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور ببرد و او به مؤمنین رحیم و مهربان است. 6- مشمول رحمت خدا می‌شود و این نیز جزاء موافق با کنش اوست که از روی رحمت و شفقت برای امام حسین (ع) گریسته است. در روایاتی نقل شده است: که ملائکه‌ی رحمت، پشت او را مسح می‌نمایند. که این کنایه از لطفی است ویژه و رحمتی ویژه (72) همچنین امام راستگو (ع) نیایش فرمود: خدایا رحم کن بر هنگام چشمان که به خاطر رحم بر ما اهل بیت، برای ما گریان شده است. (73) 7- نشانه ها گریه بر امام حسین (ع) از لحاظ بخشش گناهان: الف) خدای بسیار مهربان همه گناهان او را هر چند به اندازه کف دریاها باشد (74) حتی گناهان کبیره‌اش را نیز می‌آمرزد (75) و از جای خود برنخیزد. مگر مانند روزی که از مادر متولد شده، (پاک و بی‌گناه خواهد بود) (76). ب) خدای مهربان به فرشتگان دستور می‌دهد برای او درخواست آمرزش و استغفار کنید. (77) ج) امام حسین (ع) و جد و پدر و مادر و برادرش، برای او از خدای مهربان آمرزش گناهان را می‌خواهند. د) گریستن برای مصائب امام حسین (ع)، کفاره عقوقِ والدین ظاهری نیز می‌باشد چنانچه در اخبار و روایات وارد شده است؛ که هرکسی نسبت به پدر و مادر ظاهری خود تقصیر و کوتاهی از او سر زده باشد، والدین حقیقی خود را خشنود کند که رضا و خشنودی آنان جبران ناخشنودی والدین ظاهری را نیز می‌کند (78) و از بزرگ‌ترین چیزهایی که مایه خوشنودی والدین حقیقی می‌شود؛ گریه برای امام حسین (ع) است (79) و همچنین است درباره حق الناس اگر بر گردن گریه کن بر امام حسین (ع) باشد، خدای تعالی و بسیار مهربان به او کمک و توفیق می‌فرماید که به برکت گریه بر امام حسین (ع) و ادخال سرور و شادمانی در دل محمد و آل محمد (علیهم السلام) نمودن هنگام حقوق الناس را نیز بپردازد و ادا نماید. إن شاء الله. 8- نشانه ها گریه از نظر اجر و ثواب: الف) نَفَس کسی که برای اهل بیت ناراحت است، ثواب سُبحانَ الله گفتن و ناراحتی او برای اهل بیت، ثواب پرستش کردن دارد «نَفَسُ المَهمُومِ لِهَمِّنا تَسبیحٌ وَ هَمَّهُ لَنا عِبادَه» (80) ب) گریه کردن برای امام حسین حتی اگر قطره ای باشد خدای مهربان ثواب یکصد شهید را به او می‌دهد (81) ج) امام امیر المؤمنین (ع) فرمودند: اجر گریه کننده برای امام حسین (ع) نزد من ضایع نمی‌شود (82) د) برای گریه کننده بر امام حسین در روز عاشوراء به ضمانت امام باقر (ع)ثواب 2 هزار حج، 2 هزار عمره و 2 هزار جنگ که در رکاب فرستاده خدا انجام داده باشد، به او عطا می‌شود (83). ذ) خدای کریم و مهربان به او ثواب همه گریه کن‌ها را عطا می‌فرماید مانند: ثواب گریه ملائکه، انسان‌ها و... (84) ر) امام محمد باقر (ع) فرمودند: نوحه سرایی بر امام حسین (ع) أفضل از همه عبادات است (85). ز) امام راستگو (ع) فرمودند: ثواب گریه بر امام حسین (ع) اندک نیست و بی اندازه است و آنچه از ثواب‌ها گفته شده و می‌شود بخشی از آن‌ها است. (86) 9- بدست گریه کردن بر امام حسین (ع) ایمان مؤمن آشکار می‌شود؛ امام حسین (ع) فرمودند: هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌کند مگر آنکه گریان می‌شود .(87) 10- گریه کننده در حال گریه کردن طَرَفِ گفتگو با امام حسین (ع) است؛ هنگام بزرگوار به او می‌فرماید: ای گریه کننده اگر می‌دانستی آنچه را که خدا برای تو آماده کرده است حتما شادیت بیشتر از ناراحتیت می‌گردید (88). 11- گریه کننده بر امام حسین (ع) را در زمان رجعت و بازگشت امام حسین (ع) به گیتی زنده خواهند کرد تا دولت باشکوه هنگام بزرگوار را ببیند و با هنگام حضرت باشد.(89) 12- بدست اشک ریختن برای امام حسین (ع) مزد رسالت فرستاده اکرم که خدای مهربان در سوره شوری آیه 23 بیان فرموده است: «قُل لاأسئَلُکُم عَلَیهِ أجراً إلّا المَوَدَّهَ فی القُربی»؛ بگو من از شما برای پیامبری‌ام مزدی مطالبه نمی‌کنم الا اینکه نسبت به نزدیکانم (دختر و داماد و نوه‌هایم) محبت و دوستی خالصانه‌تان را آشکارکردن کنید. أدا و پرداخت خواهد شد چرا که این کار آشکارکردن محبت و دوستی بی آلایش به این خانواده است. 13- حق اهل بیت را ادا کرده است ( همانگونه که در بخش سبب‌های روشن ماندن گذشت). 14- در حالت احتضار و جان دادن، فرستاده اکرم، امیرالمؤمنین (ع)، فاطمه زهرا (ع) و امامان را بر سر خود آماده خواهد دید و به فرشته مرگ؛ عزرائیل سفارش او را خواهند کرد و او نسبت به گریه کن برای امام حسین (ع) از مادری مهربان و دلسوز، مهربان‌تر و دلسوزتر خواهد بود. (90) 15- نشانه ها گریه بر امام حسین در روز رستاخیز و پس از آن؛ الف) در روز رستاخیز هیچ بنده ای محشور نشود مگر اینکه گریان است الا گریه کننده بر امام حسین که روز شادی و شادمانی اوست .(91) ب) در رستاخیز همه در جزع و فزع و هول و هراسند مگر گریه کن بر امام حسین (ع) که فرستاده خدا (ص) فرمودند: دست گریه کننده بر حسین را می‌گیرم و از ترسهای روز رستاخیز رهایی می‌دهم.(92) ج) جان و تن گریه کننده به دست امام راستگو (ع) امانت داده می‌شود تا او را نزد امام امیرالمؤمنین که ساقی حوض کوثر در روز رستاخیز هستند (در هنگام روزی که همه در تشنگی شدید به سر می‌برند) ببرند و امام علی (ع) به دست فرخنده خودشان وی را آنچنان سیراب می‌کنند که پس از هنگام دیگر تشنه نخواهد شد. بلکه اصلا نوشیدن از این حوض تنها ویژه همین دسته است (93). د) امام راستگو (ع): وی را نزد خدا حساب آسان می‌کشند. (94) ز) به شفاعت فرستاده اکرم (ص) خواهد رسید. (95) 16- شیعیان و دوستان اهل بیت که در شادی اهل بیت شاد و در اندوه و اندوه اهل بیت محزون اند، به تعبیر خود اهل بیت به مقام مِنّا شدن می‌رسند؛ «اُولائکَ مِنّا وإلَینا»؛ ایشان از ما و به سوی ما هستند. فرستاده خدا (ص) فرمودند : به هنگام خدایی که جانم در دست نیرو اوست قسم! که همه عزاداران حسین را شفاعت می‌کنم و در بهشت عدن در کنار خود جای خواهم داد. امام رضا (ع) فرمودند: گریه کننده های بر امام حسین (ع) در درجات ما اهل بیت هستند، امام راستگو (ع) گریه کن‌ها و زائرین امام حسین را برادر خود خوانده است. (96) 17- امام محمد باقر (ع) فرمودند: همین که اشک بر چهره جریان یابد، خدای تعالی به او مقام و جایگاه صدیقین را عنایت می‌کند. (97) 18- چشم گریه کننده بر امام حسین (ع) و اشک‌های او محبوب‌ترین چشم‌ها و اشک‌ها در نزد خدای بلند مرتبه مهربان است و صاحب آن‌ها هرگز خواری و خواری نخواهد دید. (0) چرا که به پیروی از حضرت زهرا گریسته و این چشم‌ها و اشک‌ها مساعدت و یاری کننده هنگام بانوی بزرگوار شده‌اند. 19- در قرآن کریم شرابی بالاتر از کوثر نیست که از هنگام به حضرت زهرا (ع) تعبیر نموده‌اند. حال اگر کوثر بر کسی بگرید و اشک ریزد، بی گمان و بی گمان هنگام قطرات اشک از کوثر زلال‌تر و ناب‌تر و بهتر است. چرا که از دل کوثر جوشیده و خروشیده و بیرون گشته است. و برای فضیلت اشک بر امام حسین (ع) همین بس که محبوبه خدای عَلِّی أعلی، حبیبه‌ی رسولِ خدا؛ اُمِّ أبیها، همسر علِّی مرتضی، اُمُّ الأئمَّهِ النُجَبآء؛ خانم حضرت زهرا (ع) برای میوه‌ی فؤادش؛ حسین (ع) اشک می‌ریزد و گریه می‌کند؛ پس اشک بر امام حسین از حوض کوثر بالاتر است. تکیه ی بیت الرقیه درود الله علیها سبزوار
منبع : تکیه ی بیت الرقیه سلام الله علیها سبزوار
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

اردبیل

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 7


خواهشمندم در باره ویژگیهای شخصیتی و گونه عملکرد شاه پادشاه حسین در دوران حاکمیتش توضیح دهید؟ سلطان حسین، کسی بود که به انگیزه سیاستهای غلط و عملکرد ضعیفش مایه شد زنجیره مقتدر صفویان پس از 220 سال حکومت در ایران مضمحل و نابود شود. صفویها که دودمانی ایرانی و شیعه بودند در سالهای 880تا 1101هجری خورشیدی (1135-907قمری/1722 - 1501 میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. دوره صفویان از مهمترین دوران تاریخی ایران محسوب می‌شود، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی حکومت ساسانیان، یک حکومت پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سرتاسر یا بیشتر ایران هنگام روزگار فرمانروایی کند. در راستی پس از اسلام، چندین حکومت ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه، سربداران و غیره تشکیل شد، ولی هیچکدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود پیمان دهند و وحدتی میان مردم ایران به هستی آوردند، اما صفویان از عهده این فرمایش مهم برآمد. صفویان برای نخستین بار در تاریخ، مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران پیمان داد و هنگام را به سرنویس عامل همبستگی ملّی ایران گزینش کرد.پس از تشکیل حکومت صفویه، ایران اهمیتی بیشتر یافت، از ثبات و همبستگی برخوردار شد و در پهنه جهانی مطرح گشت، اما حکومتی چنین مهم را شخصیتی به نام پادشاه حسین نابود کرد. شاه پادشاه حسین کیست؟ دانشنامه اینترنتی رشد در باره شاه پادشاه حسین که به مدت 28 سال بر ایران حکومت کرد، چنین نوشته است: شاه سلیمان هفت پسر داشت که بزرگترین ایشان، پادشاه حسین میرزا بود. امرا و خواجه سرایان شاه سلیمان، به پیشنهاد خود او، این فرد نالایق را جانشین شاه مرده کردند. چرا که شاه سلیمان به هنگام مرگ زودرس خود که در سن چهل و هفت سالگی رخداد افتاد و آنسان که پیداست تأسف زیادی را هم در دولتخانه صفوی و در میان اهالی ایران برنینگیخت، بنا بر مشهور، به درباریان خویش گفته بود؛ اگر طالب آسایش هستند پس از وی پسرش حسین میرزا را به سلطنت بردارند و اگر جویای نام و تعالی و افتخار، میرزا مرتضی، پسر دیگرش را بر تخت بنشانند. امرای آسان طلب هم که یک پادشاه ناتوان و سازش جو را به یک فرمانروای سلحشور و کاردان، ترجیح می‏دادند و هنگام را باب طبع خویش می‏دیدند، در گزینش حسین میرزا دودلی نکردند و او را به نام شاه پادشاه حسین بر اورنگ فرمانروایی نشاندند. این گزینش که حاکی از دلبستگی قوم به سود جویی، لذت پرستی، و تن آسایی بود؛ طمع کاری، دارایی اندوزی و بی تسامحی ایشان را به نتایج دوری , پرهیز ناپذیر آن، که شورش عناصر ناخشنود بود، منجر کرد. شورش اهل سنت بر پادشاه شیعی که در کردستان در گرفت و خاموش شد، در خراسان بالا گرفت و به یک غایله خونین و خانمان برانداز منتهی گردید. پادشاه نالایق سلطنت شاه پادشاه حسین، انحطاطی را که از مدتها پیش مجال پیدایش یافته بود به انقراض راستین این خاندان مبدل ساخت. پادشاه حسین برای فرمانروایی تربیت نشده بود. حتی قولی هم هست که تا هنگام جلوس بر تخت فرمانروایی، اسب سواری هم نمی‏دانست. یک بار در باغچه حرم، بدون قصد مرغابی‌ای به تیر تپانچه او کشته شد، و شاه با هراس فریاد بر آورد که «قاتل اولدم» یعنی دستم به خون آلوده شد. چون تا هنگام هنگام یعنی بیست و شش سالگی از حرم بیرون نیامده بود، از اوضاع و احوال سر در نمی‏آورد. در برابر برادر کوچکترش، میرزا مرتضی که سلحشور و با بسنده و نیرومند به نظر می‏رسید، انتخابی ناخجسته تر از پادشاه حسین برای جانشینی شاه سلیمان شدنی نبود. هر چند آنچه فرمانروایی او را بد فرجام و بی سرانجام ساخت، بی رسمیهای سلطنت پدر جلادش شاه سلیمان و نبود خرد سلیم و راهکار در نزد وی و اطرافیانش بود. از این رو، شاید گزینش برادر سلحشورش هم، توفیق چندانی را به بار نمی‏آورد. شاه علی رغم برونرفت از حرم خانه و جلوس بر تخت پادشاهی، از نظر فکری از هنگام محیط و تأثیراتش بیرون نیامد و همواره تحت نفوذ خواجه سرایان و زنان پرده سرا پیمان داشت. هر چند تحت تأثیر نفوذ دین یاران، در همان اوایل سلطنت، باده نوشی را بازداشته کرد و حتی جنگهای حیدری و نعمتی، و گرایشهای صوفیانه را هم بازداری زد، اما دسیسه های دربار و برخی از زنان پرده سرا که دوست می‏داشتند با الزام شاه به باده نوشی و عشرت جویی، او را همچنان تحت نفوذ داشته باشند، این فرمان بی پرتو گردید و شاه نخستین کسی بود که پیمان شکست و به می‏و ساغر پناه برد. در آغاز اگرچه الزام زنان پرده سرا و خواجه سرایان، شاه را به عیاشی ترغیب و تشویق کرد، اما او نیز به نوبه چنان «ذوق» و «قریحه‏ای» در عیاشی از خود نشان داد که به زودی به رسم پدر کوشید تا زنان و دختران زیبا را از هر کجا که شدنی می‏شد به حرم خانه جلب کند. امور کشور را هم به وزیر اعظم و خواجه سرایان سپرد، و در برابر هر گزارش یا خواهشی که به او پهنه می‏شد، جز عبارت «یخشی دُر» چیزی به زبان نمی‏آورد. ظریف بنیان دربار هم او را شاه پادشاه حسین یخشی دُر می‏خواندند، چنانکه آنچه در افواه اهل عصر شایع بود در این بیت چکیده می‏شد: هنگام ز دانش تُهی ز غفلت پُر شاه پادشاه حسین یخشی دُر «مجمع التواریخ، ص 48» شاه سرزده از امور، و کشمکش درباریان در کسب هر چه بیشتر دارایی که گه گاه مناقشاتی را هم به همراه داشت و پادشاه از هنگام بی آگاهی می‏ماند، مایه بروز اوضاع نابسامان درونی در همه زمینه‏ها شد. راهها امنیت خود را از دست داد و مأموران تأمین - راهدارها - خود به ضرورت، کاروان تاراج می‏کردند. گه گاه نیز، برای هنگام که به دربار نشان دهند تا چه حد وظیفه شناس هستند و بیشتر برای کسب پاداش و انعام، سر مردگان گورستان را به عنون سر دزدان و راهزنان بر نیزه کرده به پیشکش همایونی می‏فرستادند. امنای مذهب هم که به پیروی از اوضاع غرق در مسایل دنیوی و مادی شده بر سبیل تعمیم و مسامحه گه گاه روحانیون خوانده می‏شدند، بزرگ وظیفه خود را، اعمال فشار و تشدید ایذاء و آزار اهل سنت و پیروان دیگر ادیان می‏دانستند؛ بدین ترتیب، رواداری و آزادی نسبی عهد شاه عباس بزرگ، از زمان شاه سلیمان به کلی نادیده گرفته شد و در عهد شاه پادشاه حسین، خود را در اعمال غیر انسانی، تحقیر، تضییق، اهانت، دشوار تراشی و حتی قتل و کشتار نشان داد. بی جهت نبود که یهود و گبر و اهل سنت سرنگونی این خاندان و پیدایش کمیاب شاه افشار را برای خود یک هدیه آسمانی می‏دانستند. اوضاع حکومت و سپاه در نواحی سر حدی و دور دست، دولت نفوذی نداشت. حکام محلی هم برای جبران مبلغی که مستمراً برای حفظ منصب خود به وزرا و درباریان می‏پرداختند، از هر گونه زورگویی کردن و ایمان زور و زورگیری از مردم دریغ نمی‏کردند؛ از این رو، شورش در این مناطق، هم عادی بود و هم گوش شنوایی به دولتخانه صفوی برای آگاهی و آگاهی از هنگام مظالم هستی نداشت؛ حتی غالباً شورشهایی که برآمده از اوضاع برآمده از ستم و تعدی حکام محلی این نواحی را دستخوش طغیان و ناامنی می‏ساخت، به دستور دولت بدست همان حکام جابر فرو می‏نشست یا در بهترین حالت، حاکم ولایت مجاور مأمور سرکوب و تأمین «نظم» و «امنیت» می‏شد. آنان نیز هیچ وسیله‏ای جز خشونت برای رفع این شورشها و برطرف کردن اسباب ناخرسندیها نمی‏شناختند. سپاه شاه، که سالها بی کار، بی نظم، بی تمرین و فاقد امیران شایسته بود، از عهده هیچ کاری جز آزار و آزار مردم بی پدافند و زورگویی و زورگویی کردن بر نمی‏آمد؛ البته انتظاری بیش از هنگام هم از سپاه دولت صفوی نمی‏رفت؛ چه بسیاری از مقامات بلند پایه سپاه، بدست شخصیتهای فرومایه‏ای اشغال شده بود که نه بر بنیاد شایستگی و کاردانی شان بلکه با خرید منصب و پرداخت رشوه و یا چاکر منشی و اظهار «وفا داری» بی چون و چرا به شاه و خواجه سرایان به دست آورده بودند. این دسته از فرماندهان، نمی‏توانستد زیر گردآور تحت الامر خود را از دریافت رشوه و باج خواهی جلو گیرند که هیچ، در تاراج مردمان منافع مشترک هم داشتند. از این رو، نیروی نظامی و انتظامی از برپایی امنیت و برخورد با راهزنان و دزدان و جنایتکاران که نیازمند صرف هزینه و وظیفه شناسی و قبول خطر بود، به کلی ناتوان می‏ماند و تنها در اقداماتی که نتیجه مادی ملموس داشت و منجر به تاراج دهوند می‏شد «خطر» می‏کرد. دفع طغیان طوایف اما دربار صفوی، هنگامی که اوضاع به نهایت پکیدن می‏رسید و آش بیش از اندازه شور می‏شد، کوشش می‏کرد برای مهار امور، از سرداران سرسخت و بی باک که شمارشان در دربار بسیار اندک بود، کاربرد کند. چنانکه برای دفع طغیان طوایف بلوچ، از گرگین خان گرجی بهره جست که در گرایشهای مسلکی و تربیت نظامیش، رحم و شفقت و دوری , پرهیز از ستم معنایی نداشت. شورش طوایف بلوچ، کرمان را معروض تاراج و خطر کرد «1190 ق / 1697 م» و حتی دامنه هنگام به گرداگرد یزد رسید. گرگین خان که به سرنویس استاندار کرمان، با اکراه دفع این شورش را پذیرفته بود، در زمان شاه سلیمان استاندار دست نشانده پادشاه کارتیلی در گرجستان بود که بر پرتو دسیسه‏های موضعی، سلطنت خود را از دست داد و به دربار اصفهان پناه آورد. وی جنگجویی شجاع، بی باک، اما نابخرد بود و نسبت خود را به خاندان بقراطیان می‏رساند. نخست برادرش لئون را به دفع بلوچ روانه کرد و سپس خود در بالای قوایی دیگر به کرمان وارد شد. بلوچها را پیگیری و شکست سختی داد. سرهای عده‏ای از رؤسای آنها را هم به نشان پیروزی به دربار اصفهان فرستاد. اما خود برای برپایی سامان در کرمان ماند. چون قندهار باره تهاجم بلوچها واقع شد، به دستور شاه از کرمان بدان جانب عزیمت کرد. قندهار در همان سان باره ادعای پادشاهان هند بود، و طوایف غلزایی«غلجایی» هنگام دیار، که از سوی حاکم ایرانی قندهار باره زورگیری و اهانت و تعدی واقع بودند، از دوام حاکمیت ایران بر قندهار خوشنود به نظر نمی‏رسیدند. از این رو با شاهزاده میر علم خان، فرزند اورنگ زیب که در هنگام روزها حکمران کابل بود، مذاکراتی برای دریافت کمک برای اعلام طغیان به کنش آوردند. شاه ایران که گرگین خان را برای برپایی سامان به قندهار روانه کرد، به یک معنی، او را حکمران تمام خراسان و قندهار نمود. گرگین خان با عبور از صحرای لوت از کرمان به قندهار وارد شد. بلوچهای قندهار و فرمانده هنگام که میر سمندر نام داشت، بی درنگ اظهار انقیاد کردند. اما طایفه غلجایی که عنصر نا آرام ولایت و طالب جدایی از ایران بود، همچنان به مقاومت ادامه می‏داد. میر ویس پسر شاه علم، کلانتر قندهار بود که با هند هم روابط تجاری داشت. وی در نما نسبت به حکمران جدید اظهار طاعت کرد، اما در نهان گمان شورش داشت؛ حکومت هند هم که طالب پیوست قندهار بود، میر ویس را تشویق و تحریک می‏کرد. خشونت گرجیهای گرگین نسبت به غلزاییها، هنگام طوایف را به شورش واداشت، اما گرگین کامیاب به فرو نشاندن هنگام شد و میر ویس را بازداشت و به سرنویس عنصر خطرناک به اصفهان فرستاد. با هنگام که حاکم جدید قندهار از دربار ایران خواسته بود که او را تحت الحفظ داشته باشند، اما میر ویس با پرداخت رشوه به خویشان شاه، و شفاعت رشوه گیران نزد شاه، توانست خود را از مهلکه رهایی دهد. شاه نادان او را بخشید و دستور سفر به مکه و انجام فرایض حج داد، پس از هنگام هم میر ویس را به سرنویس کلانتر به قندهار فرستاد. میر ویس در بازگشت عناصر ناخشنود را گرد خود جمع آورد، گرگین خان را اغفال و او را به قتل آورد «1122 ق / 1710م» و بر قندهار چیره شد. پس از هنگام نیز طی یک زنجیره حوادث، محمود خان افغان، به اصفهان، تختگاه صفوی دست یافت و شاه خود شخصاً تاج و تخت به بیگانه بخشید. بی گمان سوء سیاست پادشاه حسین و اعمالش جنباننده بزرگ این شورشها بود، اما سستی و درماندگی ارتش صفوی در دفع شورشها برآمده از وضع نابسامان اخلاقی و اجتماعی عصر هم بود که بقای دولت قزلباش را، با هنگام همه زیاده روی و تفریط که در اواخر عهد خویش در شیوه زمامداری نشان داده بود، در دوران فرمانروایی شاه پادشاه حسین، غیر قابل بردباری می‏ساخت. ... نتیجه هنگام که، او در دوره زمامداریش روبرو با شورشهای درونی و بیگانه شد و تنها چاره کار هنگام دید که در 12 رازدار 1135 به فرح آباد، نزد محمود افغان رود و تاج و تخت تسلیم بیگانه کند. شاه پادشاه حسین از پادشاهان بد نام و بی شایستگی ایران است. وی مردی بی کفایت، ناتوان النفس و عاری از هر گونه رأی و راهکار و اندیشه بود. مانند پدرش مغلوب رأی زنان پرده سرا و خواجه سرایان می‏شد؛ عوام پروری در عهد صفویان چنان ریشه‏های گود در تار و پود افکار و زوایای اندیشه و کنش دوانده بود، که بانیان هنگام را نیز عوام زده و خرافه پرست کرده بود، چنانکه شاه پادشاه حسین به نیایش و سحر و جادو بیشتر باور داشت تا به خواست و عزم و راهکار مردان مجرب. دوره او، اوج نفوذ کسان سرزده از امور مملکت، اما مدعی، و رواج بازار خرافات و باورها سخیفه است. ... فرجام حکومت مردی ناتوان النفس کتاب مروری کوتاه بر تاریخ ایران از نشر سخن نیز در باره شاه پادشاه حسین نوشته است: او، واپسین پادشاه از خاندان صفوی بود که در 1105ه.ق به جای پدر بر تخت سلطنت نشست و توانست مدتی رسما بر همه کشور ایران حکومت نماید. سلطنت وی با شورش افغانها و اشغال اصفهان به دست آنها پایان یافت. وی مردی بسیار هوسران و ناتوان النفس بود. در دوره حکومت وی واپسین بازمانده‌های سامان حکومتی و ساختار اداری که با تلاشهای شاه اسماعیل، شاه طهماسب و شاه عباس بزرگ برپاشده بود از میان رفت. وی عملا هیچ قدرتی در گردانیدن امور نداشت و حتی علاقه‌ای هم به دانستن اتفاقاتی که در اطرافش می‌افتاد نشان نمی‌داد. کشور در هرج و مرج نابسامانی فرو رفت و هر گونه فسق و فجوری بدون هیچ ممانعتی حتی در پایتخت رخ می‌داد. شرح برخی هوسرانی‌ها و نابسامانی‌های دوره حکومت وی در کتاب رستم التواریخ در اوایل حکومت فتحعلی شاه قاجار نوشته شده‌است. روس‌ها که تعرضات خود را از زمان شاه اسماعیل دوم آغاز کرده بودند در زمان شاه پادشاه حسین آغاز به پادرمیانی در امور قفقازیه کرده و حتی کناره های دریای مازندران از دربند تا استرآباد(گرگان فعلی) را به تصرف خود درآوردند. در دوران وی شورش‌های افغانان غلجایی و ابدالی بی‌پاسخ ماند و در پایان منجر به استیلای محمود افغان از طایفه غلزایی و تصرف اصفهان به دست وی گشت،سلطان حسین به شکلی باور ناپذیر و بی همتا درماندگی و ناتوانی خویش را با گذاشتن تاج بر سر محمود افغان در 12 رازدار 1135ه.ق به پابرجا کردن, رسانید. ویژگیهای حکومت پادشاه حسین سیدحسین زرهانی در نوشتار ای ویژگیهای حکومتی پادشاه حسین را چنین نوشته است: 1-بحران تصمیم گیری: شاه پادشاه حسین به هیچگونه نیرو تصمیم گیری قاطع نداشت و به گفته یوداش تادوش کروسینیسکی (Judasz Tadeusz Krusinsky) -مبلغ مسیحی ساکن اصفهان که هم عصر این شاه بود او به هیچگونه نمی توانست در قبال دشواری ها تصمیم و یا خاطیان را مجازات نماید.او اگرچه از بسیاری از دشواری ها دربار آگاه بود اما بی ارادگی مفرط و سستی شخصیتی راه هرگونه تصمیم را بر او بسته بود و میل به آرامش خواهی و گریز از مواجهه با دشواری ها راه هرگونه قاطعیت را بر او بسته بو د. 2-حذف مردان نیرومند و دلیر وکارامد از نظام تصمیم گیری و گماشتن خواجگان ترسو و ضعیف: سیستم شاه پادشاه حسینی از مردان نیرومند خالی و به جای هنگام خواجگانی که خطری برای شاه نداشتند جایگزین می شدند.رسم غلطی از دوره شاه عباس آغاز شد و هنگام تربیت شاهزادگان در حرم و دخالت زنان و خواجه سرایان در امور حکومت بود. از آنجا که جانشین در حرمسرا رشد می کرد طبعا خواجه سرایان حرم در امور کشوری صاحب مقام و نیرو می شدند . به طوریکه شاه صفی و شاه سلیمان پدران شاه پادشاه حسین در روزها توقف در حرم به شدت زیر نظر خواجه سرایان دربار بودند و حتی پس از جلوس بر تخت سلطنت نتوانستند خود را از چنگال آنان رهایی بخشند . 3-ظلم و ستم به مردم از سوی عمال حکومت و سکوت شاه: یکی از انگیزه ها به جان آمدن افاغنه از دست حکوت مرکزی ارسال گرگین خان گرجی تازه مسلمان به منطقه افغانستان به سرنویس حاکم بود.او به بهانه یکسان سازی مذهبی به ستم وستم شدید به مردم پرداخت به گونه ای که فریاد تظلم خواهی به دربار رسید.اما شاه سست عنصر نما میان به مساله وقعی ننهاد و پیشگفتار آغاز شورش افاغنه به رهبری میرویس و سپس فرزندش محمود بنا نهاده شد. 4-ترس از حل دشوار و رویارویی: تربیت ویژه شاه مایه نبود تهور و دلیری در او بود.به نحوی که از حل دشوار می هراسید.قاطعیت نداشت و حتی به دنبال راهکارهای خرافی برای حل دشوار می رفت.بی ارادگی و ترس او از رویاروییهای بزرگ پایه ها دولت ایران را به باد داد.او در جنگ با افغانها بارها از خود کاهلی نشان داد و این ترس و کاهلی و بیم از رویارویی به بها جان او و بسیاری از ایرانیان تمام شد. حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای در بیانات خود در دانشگاه علم و صنعت با بیان اینکه «شجاعت در برابر هیبت دشمن»، جزو شاخص‌های تقویت ساخت حقیقی نظام است، فرمودند: «در روبرو دشمن اگر مسؤولین کشور دریافتن ترس و ترس بکنند، بر سر ملت بلاهای بزرگ خواهد آمد. هنگام ملت‌هایی که ذلیل و مقهور دست دشمن شدند، بزرگ علت این بود که مسؤولان - پیشروان کاروان ملت - دلیری لازم، خودباوری لازم را نداشتند. گاهی در میان آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداکار، آماده‏ به جانبازی هستند، منتها مسؤولین و رؤسا وقتی خودشان این آمادگی را ندارند، نیروهای آنها هم از میان می‌ر‌ود و این گنجایش هم نابود می‌شود. هنگام روزی که شهر اصفهان در دوره شاه پادشاه حسین باره تاراج پیمان گرفت و مردم قتل‌عام شدند و حکومت باعظمت صفوی نابود شد، خیلی از کسان غیور بودند که آماده بودند مبارزه و مقاومت کنند؛ اما شاه پادشاه حسین ناتوان بود. اگر جمهوری اسلامی دچار شاه پادشاه حسین‏ها بشود، دچار مدیران و مسؤولانی بشود که یارا و جسارت ندارند؛ در خود دریافتن نیرو نمی‌کنند، در مردم خودشان دریافتن توانایی و نیرو نمی‌کنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود». همچنین مقام معظم رهبری در بیانات خود در روز جشن غدیر مسأله «مدیریت کشور اسلامی» را مسأله‌ای ریشه‌دار در اسلام دانسته و فرمودند: «اسلام برای بهروزی بشریت مدیریتی از گونه مدیریت امیرالمؤمنین را لازم می‌داند، که البته امیرالمؤمنین در این قسمت شاگرد و پیرو پیغمبر است». ایشان با بیان اینکه پیمان گرفتن امیرالمؤمنین در بالای جامعه‏ اسلامی از سوی پیغمبر اکرم، یک درس برای امت اسلامی است، فرمودند: «این نشان می‌دهد که برای اداره‏ جامعه‏ اسلامی و جوامع اسلامی و امت اسلامی، معیارها اینهاست: خداپرستی، در راه رضای خدا مجاهدت کردن، جان و مال را به پهنه آوردن، از هیچ سختی و مشکلی روگردان نبودن، و از گیتی اعراض کردن. این قله، امیرالمؤمنین است؛ شاخص، هستی امیرالمؤمنین است. این درس بزرگ غدیر است». ولی فرمایش مسلمین جهان، در پیام تاریخی خود پس از تاختن رژیم صهیونیستی فرمودند: «آیا عرصه‌ دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی کُفار حربی با منافقان امّت برای سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما دریافتن تکلیف کنید؟» سخن گفتن از مدیریت امیرالمؤمنین و شاه پادشاه حسین و ارائه شاخص‌های مدیریت اسلامی؛ و همچنین اشاره انگشت بینش به سمت «منافقان امت» راهنمای عناصر حزب‌اللهی در تصمیم‌گیری‌ها و نقش‌آفرینی‌های سیاسی از دسته انتخابات است. مردم باید با بازخوانی عملکرد نخبگان در مقاطع مدیریت خود - به ویژه در اموری چون «جنگ تحمیلی»، «مسأله هسته‌ای» و «مبارزه با فساد» - مدیریت شاه پادشاه حسینی را از مدیریتی که امیرالمؤمنین را الگوی خود می‌داند، تشخیص دهند. «شاه پادشاه حسین»‌ها کسانی‌اند که مایه تقویت عواملی چون عوامل انحطاط زنجیره صفویان می‌شوند. این عوامل عبارتند از: 1. بی‌خبری از دشواری ها روزانه مردم و شکاف میان حکومت و ملت، همه با هم در فروپاشی زنجیره صفوی نقش داشتند. 2. نبودن نیروی نظامی آراسته به هنگام تاختن محمود برای جلوگیری از پیشرفت تند و نابهنگام دشمن. 3. نبودن همبستگی میان پادشاهی و مذهب، آنچنانکه این همبستگی در آغاز پایه‌گذار حکومت صفوی بود. 4. نفوذ، نیرو و تصمیم‌گیری ملکه‌ها و خواجه‌سرایان حرمسرا در ساختار گردانیدن امور سیاسی و کشوری. 5. خوشگذرانی، زن‌بارگی و شرابخواری شاه و سرداران و بی‌خبری آنان از مسائل سیاسی و ناخشنودی مردم. 6. حرم پروردگی جانشین و شاهزاگان و دور بودن آنها از هر گونه آموزش نظامی و سیاسی. 7. سستی عصبیت قزلباش‌ها و از میان رفتن روحیه بالای نظامی. 8. تزلزل در همبستگی ملی جامعه صفویه. در اواخر، اختلافات شدید مذهبی میان متصوفه و اخباریون سبب تفرقه و سستی در جامعه شد. 9. آشفتگی‌های درونی در بیشتر زمینه‌ها، به ویژه در بالای و کنار مرکزیت حکومت در اصفهان. 10. نبود علمای بزرگ و بااقتدار و همبستگی بخش در اواخر دوره.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

#

|

اصفهان

bestofday

این المدخر لتجدید الفرائض و السنن


ابو اسحاق می گوید گروهی از موثقین یاران امام علی(ع) داستان کردند که خود شنیدیم امیرالمؤمنین (ع) در یکى از خطبه هایش چنین مى فرمود: بار خدایا من میدانم که بساط علم و دانش [و معرفت] بطور کامل برچیده نمیشود و بن مایه های هنگام [در زمین] از میان نمی رود و میدانم که تو زمین ت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و [که گاه] فرمانش نبرند و [و گاه] خائف و پنهان تا حجت تو نادرست نگردد [یعنی بهر وصف زمین از حجت خداوند خالی نیست] و تا [اهل ایمان و] اولیاء تو پس از آنکه هدایت شان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چه تعدادند؟ ایشان [پراکنده و] از لحاظ شماره بسیار اندک و اما از لحاظ ارزش و مقام نزد خداوند جل ذکره بسیار وگرنه جایگاه و بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان هدایتگر اند، همان ائمه ای که [در اعتقادات] به آیین ها ایشان تربیت الهی یافته و [در عمل] به راه آشکار و استوار آنها رفته اند. اینجاست که فوران علم و دانش ایشان را به راستی ایمان ظرائف معارف] آگاه ساخته و روح شان نداى پیشوایان علم [یعنی اهل بیت] را [با گودی جان] اجابت نماید و همان احادیث [و معارفی] که بر دیگران دشوار آید برای ایشان آسان و دلنشین است و به آنچه [از تعالیم الهی که] تکذیب کنندگان ، از هنگام هراس دارند و متجاوزان [از شریعت] از هنگام سر باز می زنند انس و الفت دارند. آنها [اولیاء] پیروان [واقعی] علما [بزرگ یعنی اهل بیت] هستند، به خاطر پیروی از خداى تبارک و اولیاء [بزرگ او و مصالحی که خداوند مقدر کرده] با اهل گیتی [در ظواهر امر] همنشینی و مصاحبت می کنند و براى حفظ دین و [تدارک] ترس[معقول] از دشمن[غدار] خویش [به سنت خداوند و تشخیص ائمه] تقیه را [ با همه تلخی اش، برای مصالح شخصی و گروهی بالاتر] آئین و روش خود سازند [ تا بستر و فرصتی برای اقامه حق فراهم شود ] [البته اینها سختی های ظاهری است و] ارواح ایشان بمقام بالا [و ملکوت اعلی] پیوسته است غرق لذائذ معنوی و ملکوتی است.] وعلما و پیروان شان در زمان دولت نادرست [به علت نبود شرایط و یار و یاور، بناچار] ساکت و خاموش اند و به چشمداشت [و مترصد اقامه] دولت حق [چه در مقادیر ناچیز و چه دولت داد جهانی موعود بشریت] ایستاده اند، و بزودی خداوند هم با واژه ها خود [آیات الهی و مشیت خود در برپایی حکومت جهانی ائمه] حق [اسلام و معارف حق] را ثابت [و مستقر و حاکم] کند و نادرست را [در تمام گونه ها آن] [با بیداری بشریت و با رهبری ائمه عدل] از میان بردارد. چه فرمایش بزرگی، چه واقعه عظیمی، خوشا به بهروزی شان که بر دین شان[و دستورات آن] صبوری کردند [و با کم طاقتی و کارهای نسنجیده از مدار دیانت و آنچه به هنگام فرمایش شدند بیرون نشدند] و [خدا می داند] چقدر مشتاق دیدار شان [در رجعت] در زمان پیدایش دولت [جهانی] حق شان هستم، و بزودی خداوند منان ما و ایشان و پدران [در گذشته] و همسران و فرزندان درستکارشان [و هر مومنی را که به هر علتی در دولت موعود آماده نیست] را در بهشت برین جمع [کرده و بزم شادی و بهروزی مومنین را کامل] خواهد کرد. عن أبی حمزه عن أبی إسحاق قال: حدثنی الثقه من أصحاب أمیرالمؤمنین علیه السلام أنهم سمعوا أمیرالمؤمنین علیه السلام یقول فی خطبه له: اللهم وإنی لاعلم أن العلم لا یأزر کله، ولا ینقطع مواده وإنک لا تخلی أرضک من حجه لک على خلقک، نما لیس بالمطاع أو خائف مغمور، کیلا تبطل حججک ولا یضل أولیاؤک پس إذ هدیتهم، بل أین هم و کم؟ أولئک الأقلون عددا، والأعظمون عند الله جل ذکره قدرا، المتبعون لقاده الدین: الأئمه الهادین، الذین یتأدبون بآدابهم، وینهجون نهجهم، فعند ذلک یهجم بهم العلم على حقیقه الایمان، فتستجیب أرواحهم لقاده العلم، و یستلینون من حدیثهم ما استوعر على غیرهم، و یأنسون بما استوحش منه المکذبون، و أباه المسرفون، أولئک أتباع العلماء صحبوا أهل الدنیا بطاعه الله تبارک وتعالى و أولیائه و دانوا بالتقیه عن دینهم و الخوف من عدوهم، فأرواحهم معلقه بالمحل الاعلى، فعلماؤهم و أتباعهم خرس صمت فی دوله الباطل، منتظرون لدوله الحق و سیحق الله الحق بکلماته و یمحق الباطل، ها، ها، طوبى لهم على صبرهم على دینهم فی حال هدنتهم، و یا شوقاه إلى رؤیتهم فی حال پیدایش دولتهم و سیجمعنا الله و إیاهم فی جنات عدن و من سازش من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم. #الکافی ج 1 ص 335 ح 3 دو سند موثق
منبع : من حلقه ام وراه به میخانه ندارم
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

داستانی زیبا در فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ   سلیمان أعمش گوید که: در کوفه خانه داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من برخی از اوقات با او می نشستم و گفتگو می نمودم. در شب آدینه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: نوآوری است و هر نوآوری ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به خانه آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت اندوه و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به خانه او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در خانه نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا جنبش کردم. هنگام شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. آغاز گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین نوآوری است و هر نوآوری ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟! گفت: ای مرد! مرا سرزنش مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و گوشه ‎ها او را هاله وار جماعتی فراگرفتن کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در تاریکی شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: هنگام مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است. پرسیدم که: این سوار که در جلو می رود کیست؟ گفتند: أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب است. آنگاه بر آسمان نظر افکندم دیدم ناقه ای از نور، و بر هنگام هودجی است و در هوا جنبش می کند. گفتم: این از آنِ کیست؟ گفتند: از آنِ خَدیجَه بنت خُوَیلِد و فاطمه زهراء. گفتم: هنگام جوان کیست؟ گفتند: حضرت حسن مجتبی. گفتم: این جماعت و این هودج همگی به کجا می روند؟ گفتند که: شب آدینه است و همگی به زیارت کشته شده به تیغ ستم، سید الشّهداء حسین بن علی به کربلا می روند. آنگاه متوجّه هودج شدم، دیدم رقعه هائی از هنگام به زمین می ریزد و بر روی هر یک از آنها نوشته است: أمانٌ مِنَ النّارِ لِزُوّارِ الحُسَینِ علیه السّلام فی لَیلَه الجُمُعَه؛ [1] آن وقت هاتفی ندا کرد ما را که: آگاه باشید که ما و شیعیان ما در درجه عالیه ای در بهشت پیمان خواهیم داشت! ای سلیمان! من از این مکان مفارقت نمی کنم تا روح از بدنم مفارقت کند. [2] رقعه هائی که از آسمان به زمین می آید برای امان زائر أباعبدالله علیه السّلام شادروان شیخ نوری گوید که: شادروان طُرَیحی آخرِ این خبر را چنین نقل کرده است که: هنگام شیخ گفت: ناگاه دیدم رقعه هائی از بالا به زمین می ریزد. سؤال کردم که: چیست؟ گفتند که: این رقعه های امان است برای زوّار حسین علیه السّلام در شب جمعه. من یکی از آنها برای خود طلب کردم. گفتند: این رقعه ها حقّ تو نیست! تو می گوئی: زیارت حسین نوآوری است! هرگز از این رقعه ها نخواهی یافت تا آنکه زیارت کنی حسین علیه السّلام را و اعتقاد کنی به فضل و شرافت او! پس من از خواب بیدار شدم و هراسان بودم، و در همان ساعت قصد زیارت سید خودم حسین علیه السّلام را نمودم. پی نوشت ها [1] [امان از سوی پروردگار است برای زائرین حسین علیه السّلام در شب آدینه از آتش دوزخ. برگرداننده ] [2] بحار الأنوار، ج 45، ص 401 منبع : انوارالملکوت، ج‏1، ص: 272؛علامه تهرانی ، محمد حسین  
منبع : داستانهای متون کهن فارسی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

کرمان

bestofday

علی جانم


آیه مباهله حکایتگر یکی از بزرگترین فضیلت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام در قرآن است سید مرتضى رحمه الله علیه مى‏ نویسد استادم شیخ سودمند نقل کرد که: مأمون روزى به حضرت رضا علیه السلام گفت بزرگترین امتیاز امیر المؤمنین علیه السلام را که شاهدى از قرآن بر هنگام دلالت کند برایم توضیح دهید امام علیه السّلام فرمود: آیه مباهله است چنان که خداى عز و جل فرموده است: (فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ) ( پس از آنکه علم حاصل کردى به حال عیسى علیه السّلام، پس اگر کسى از نصارى مجادله کند با تو درباره وى به اینکه خداست یا پسر خدا؟ بگو که بیایند تا بطلبیم ما پسران خود را و شما پسران خود را و ما زنان خویش را و شما زنان خویش را و ما انفس خود را و شما انفس خود را، پس از هنگام مباهله کنیم و بگردانیم لعنت خداى را بر دروغگویان) پس طلبید فرستاده اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله #امام_حسن و #امام_حسین علیهما السّلام را پس ایشان دو پسر بودند، و طلبید #فاطمه علیها السّلام را پس او بود مراد در این مقام به زنان حضرت، امیر المؤمنین  #علی علیه السلام  را نیز آورد. پس او  بر پایه آیه قرآن نفس پیامبر به شمار می‏رفت. و به پژوهش ثابت شد که نیست احدى از خلق خداى تعالى اجلّ و افضل از خود فرستاده صلّى اللَّه علیه و آله و افضل از وى. برآیند اینکه احدى از جهانیان نیز افضل از نفس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیست بر پایه آیه قرآن. 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃 مأمون گفت: مگر در این آیه خداوند ابناء را به تلفظ جمع ذکر نکرده اما پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دو فرزندش را تنها آورد و نساء را نیز به لفظ جمع فرموده و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تنها فاطمه علیها السلام را تنها آورد، چرا نتوان مدعى شد که منظور از (أَنْفُسَنا) به راستی نفس خود پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه و آله باشد نه دیگرى برآیند اینکه فضیلتى که شما از آیه کاربرد کردید براى امیر المؤمنین علیه السلام ثابت نخواهد حضرت رضا علیه السلام فرمود: این ادعاى تو درست نیست ... زیرا طلبنده و کسی که دیگری را فرا می خواند غیر خود را مى‏ طلبد، چنان که کسى که امرکننده و حکم‏کننده است فرمایش مى‏کند به غیر خود و درست نیست که به راستی خود را فراخوانده باشد چنانچه نمى‏ شود فرمایش به خود بکند. وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مباهله مردى جز امیر المؤمنین علیه السلام را شرکت نداد مى‏فهمیم که نفس پیامبر در این آیه امیر المؤمنین علیه السلام است و این امتیاز را در قرآن به او بخشید. مأمون گفت وقتى پاسخ آمد سؤال از میان مى ‏رود. الفصول المختاره، ص: 38؛ پدافند از تشیع (ترجمه آقا جمال خوانساری از الفصول المختاره للمفید)، ص: 86
منبع : پاتوق بچه شیعه ها
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

شب دوم محرم


کربلا دجله را خبر کن زود آروم آروم بریم جلو امشب ان شاءالله چشم همتون اشکبار باشه.  قافله با شتاب آمده است تکّه ای ابر سایبان بفرست  شیر خوار رُباب آمده است یاد تیغ وتُرنج افتادی به تو حق میدهم که حیرانی قدو بالای دیدنی دارد علی اکبر است می دانی بوی شهر مدینه را حس کن این دو آئینه ی سخا هستند مثل من بُغض کرده ای آری یادگاران مجتبی هستند مثل پروانه گرد اربابت نوجوانان زینب کبری بهترین هدیه شد برای حسین لب خندان زینب کبری کربلا ازفرات خودت بگو قدری آخه،ساقی این خیام عباس است آبه سردوخنک به او برسان چون به قولی که داده دلنازک است کربلا  زینب است این بانو عزتش را مگر نمی بینی هی نگو دشت از چه میلرزد هیبتش را مگر نمی بینی داغدار قبیله آمده است اشک وخون دارد او به دیده هنوز بیجا نیست هر روضه ای که می خونیم می گیم امان از دل زینب. کربلا  زود سر به زیر انداز سایه اش را کسی ندیده هنوز این چند روزه،چند روزه تلافی کردنه برای همه ی ماها،هرکی یه جور تلافی میکنه،شما یه عمر اربابیه آقاتون رو،تو این شب ها با سوگواری برای اربابتون تلافی کنید،کم نذارید،هرکی هرچی میتونه،در وسعشه،شبا شبای تلافی کردنه لطف و بزرگیه اربابه،هر کی هر جور می تونه داره تلافی می کنه،اتفاقاً اگه درست نگاه کنی،کوفیا هم دارن تلافی می کنند این چند شب،جواب خوبی های حُسین و می دن دیگه،خشکسالی اومده،اومدن در خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام،آقا خشکسالی مارو داره از پا میندازه،آقا فرمود: برید سراغ حسینم،حسینم اگه دستاشو بالا بیاره،کسی دست رد به سینه اش نمی زنه،اومدن سراغ ابی عبدالله،آقا دستاشو بلند کرد،خدا،براین مردم باران رحمتت رو نازل کن،ابری آمد،همه جا رو سیراب کرد،همه مردم اومدند دور خونه ی علی حلقه زدند،آقا ممنونتیم،زمین هامون داشت می خشکید،حیواناتمون داشتند می مردند،ممنوتیم آقا،قول میدیم یه روزی تلافی کنیم،آی حسین... وقتی کاروان اومد با کاروان حُر همراه شد،روبرو شد،ابی عبدالله دید این کاروان همه تشنه اند،در معرض هلاکتند،مشک هارو گفته بود خانه ها پیش پر کنید،اینجا که رسید همه متوجه شدند،آقا براچی گفته بود مشک هارو پر کنید،فرمود:مشک هارو بیارید،حالا همه لشکر و سیراب کنید،دونه دونه رو آقا سیراب کرد،علی نامی است می گه من از لشکر عقب مونده بودم،وقتی رسیدم،همه سیراب شده بودند،تارسیدم از راهی اومدم که با ابی عبدالله روبرو شدم،تا آقا رو دیدم اون لحظات،ضعف بر من غالب شد،رو زمین اوفتادم،ان نزدیک بود به هلاکت برسه،یه وقت ابی عبدالله اومد جلو گفت:چیه؟آقا دارم از تشنگی میمیرم،فرمود:عباسم مشک آب رو بردار بیار،مشک و جلو آورد،گفت:بیا از آب بخور،گفت:آقا توان ندارم،می گه دیدم خود ابی عبدالله خودش در مشک و باز کرد،آب می ریخت تو دستش،می آورد جلو،می گفت:حالا بخور،از دستای حسین آب خورد،آقا فرمود:ظاهراً مرکبت هم تشنه است،خود آقا ابصار مرکب رو گرفت،آب می آورد جلوی دهان مرکب،مرکب رو آب داد،اینقدر آب آقا در اختیار  این ها پیمان داد،که تو داستان می گه،آب رو اسباشون می ریختند،رو مرکبشون آب می ریختند،آخ قربونت برم حسین،مرکباشونو رو، حیواناشون رو سیراب کرد،اما وقتی علی اصغرت رو آوردی رو دست،صدا زدی یا قوم ان لم ترحمونی، اگه به من رحم نمی کنید،لااقل به این شش ماه رحم کنید،ببینید،داره مثل ماهی دهنشو داره باز می کنه و می بنده،آی حسین........ شادروان دربندی این داستان رو می گه:می گه فردا تا ابی عبدالله رسید به زمین کربلا،جبرائیل نازل شد به زمین کربلا،گفت:حسین خوش اومدی،یادته،قرار داشتیم با هم،عهدی که به گردن تو بوده،از عالم زر، حالا وقتشه،حسین خوش اومدی،گفت:جبرائیل من اینقدر عاشق شهادتم بودم،وعده ی ما روز دهم بود،اما من هشت روز زودتر اومدم،وعده با من بود،اما من زینبم رو هم آوردم، رقیه ام رو آوردم،بچه هام رو هم  آوردم،یا صاحب الزمان من یه جمله دیگه می خوام عرض کنم،به این دلا صبر نده،جبرئیل رفت، دفعه ی پس که اومد روز عاشورا بود،می دونی با چه چشم انداز ای مواجع شد،دید حسین تو گودال قتلگاه رو زمین اوفتاده،نانجیب جلو چشم زینب،رو سینه ی حسین نشسته،زینب دست بر سر گذاشته،هی داره فریاد می زنه،وامحمدا،واعلیا، هذا حسین مرمل بالدماء، مقطع الاعضاء، مسلوب العمامه والرداء، آی حسین........
منبع : شبهای چهارشنبه
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

شب اول ماه محرم. 1396


شب منسوب به حضرت مسلم بن عقیل (ع) فدای نازنین مهمانِ کوفه که شد رنجور و سرگردانِ کوفه بمیرم هنگام سفیری را که می سوخت زِ بیعتهای بی بنیانِ کوفه دعا می کرد مولایش نیاید دراین اوضاعِ بی سامانِ کوفه دعا می کرد و می گفتا: اماما! به یادم آمد هنگام دورانِ کوفه أمیرالمؤمنین آمد به یادم که رفت و رفت با او جانِ کوفه دگر مَردی پس ازمولا نمانده أمان از دستِ نامردانِ کوفه منم تنهاترین تنها، به غربت اسیرِ حیله و حیرانِ کوفه تو گوئی: تا رستاخیز جانِ عالم به دام افتاده در زندانِ کوفه حسین! اینجا نیا، مسلِم فدایت به خون آغشته شد، پیمانِ کوفه حمید رضا کسرایی در شرار غم خلیلم مسلمم کوفیان پور عقیلم مسلمم میهمانم ، میزبانم غم شده بی کسی با قلب من همدم شده صید غربت میان دام کوفه ام دلشکسته از مرام کوفه ام غربت دیرینه را حس می کنم در شب غم کینه را حس میکنم کوفیان آئینه ها را مشکنید حرمت آدینه ها را مشکنید کینه با قرآن ندارد سربلندی کشتن مهمان ندارد سربلندی تا ابد نام شما بی ننگ نیست خسته ام من نیاز سنگ نیست با ناآشنا و خسته همدردی چه شد ؟ سنگزن ها پس جوانمردی چه شد ؟ سینه می سازم سپر پس تیر کو ؟ من حسینی مذهبم تکفیر کو ؟ از تب عشقم کسی آگاه نیست با دلم جز سایه ام همراه نیست چون علی در دام کوفه مانده ام در خزانی بی شکوفه مانده ام در دیوار کوچه های سرد شهر مانده ام با مردم نامرد شهر کوفه یکسر رو بگرداند ز من ماه هم رخساره پوشاند ز من آسمان کوفه بی کوکب بود شرح حال ماتم زینب بود کوچه گردم ، گرد راه دلبرم آرزومند نگاه دلبرم همچو میثم دار می خواهد دلم لذبت دیدار می خواهد دلم عالمی را درس ایمان می دهم دم ز جانان می زنم جان می دهم شاعر : سید محمد میر هاشمی من مث نامه ی سربسته شدم مثل یک دل، دل بشکسته شدم در زدم تو خونشون رام ندادن انقدر قدم زدم خسته شدم *** بالای بام می زنم صدات حسین کاش باشم منم تو کربلات حسین دو تا قربونی آوردم با خودم بچه هام فدای بچه هات حسین *** عوض حنجر تو من چی بدم نذر انگشتر تو من چی بدم اگه بچه هاتو بازار بیارن جواب مادر تو من چی بدم *** کوفه لحظه لحظه تغییر می کنه مهمون و از زندگیش سیر می کنه خیلی از موهام سفید شد این روزا نگرونی کس و پیر می کنه *** بعد از این دیگه منو سفیر نکن دختراتو توی کوفه پیر نکن حالا که می خوای بیای، بیا ولی زن و بچه تو دیگه اسیر نکن *** واسه تو شب تا سحر در می زنم وا نکردن در دیگر می زنم دارم از دل نگرونى می میرم خودم و این در و اون در می زنم *** نیا گفتنم برا دخترته گریه هام براى انگشترته با سر شکسته سربسته می گم اونکه دارى میاریش خواهرته *** چه جورى به اندیشه جونت نباشم یا که گریون جوونت نباشم همه آماده کشتن تواند چه جورى دل نگرونت نباشم *** کوفه با حرمله بیعت می کنه برا کشتن تو نیت می کنه کوچه هاى تنگى که این جا داره خیلی زینب و آزار می کنه شاعرش را نمیشناسم.  
منبع : تر و تازه
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

bestofday

گزارشی کوچک از عاشورای بزرگ(5)


حسین(ع) از جایش برخاست با گروهی از جوانان و دوستان خود قدم زنان به طرف دارالاماره جنبش کردند... ابی مخنف می گوید:امام(ع) تو یا درون دارالاماره شد با لفظ امیر به او درود کرد مروان کنار ولید بود ولید خبر مرگ معاویه را داد فرمود:انا لله و انا الیه راجعون ...ولید نامه ی یزید و دستور گرفتن بیعت را بر او خواند حسین(ع) فرمود شخصی مثل من در پنهانی بیعت نمی کند و گمان نمی کنم شماهم بدون این که بیعتم را علنی و پیش دیده همگان به نمایش بگذاری به بیعت سری و پنهانی من خوشنود شوی؟ولی ابن شهر آشوب در مناقب گفته: چون بر مروان واردشد و نامه را خواند فرمود:من با یزید بیعت نمی کنم مروان گفت:با امیرالمؤمنین یزید بیعت کن،حسین(ع) فرمود به مؤمنان دروغ بستی وای بر تو،چه کسی او را امیرالمؤمنین ساخته؟ حضرت رو کرد به ولید و فرمود:پس هر وقت مردم را به بیعت دعوت کردی ما را هم به همراه هنگام ها بخوان تا کار به یکباره چهره گیرد پس از هنگام از دارالاماره بیرون شد و با اصحابش به خانه رفت ولید و عمالش حسین(ع) را رها کردند و روز نخست صبح روز برونرفت ابن زبیر از مدینه تا غروب به دنبال عبدالله بن زبیر گشتند. سپس ولید هنگام غروب روز دوم یعنی شنبه بیست و هشتم ماه رجب،عمالش را به دنبال امام حسین(ع) فرستاد حضرت فرمود: حضرت فرمود:تا صبح صبرکنید تا ببینیم چه می شود. برونرفت امام حسین(ع) از مدینه حسین(ع)شب یک شنبه بیست و نهم  ماه رجب سال 60 هجری  با فرزندان و برادران و برادرزادگان و اکثر اهل بیتش غیر از محمد بن حنفیه از مدینه بیرون شد.
منبع : بهمن آبادخبر
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

رساله تحفه-قسمت 115


روی محدّثنا الاکبر و شیخنا الاقدم صدوق اعلی الله مقامه الشّریف فی من لایحضره الفقیه کتاب الفرائض و المواریث باب ابطال العول فی المواریث: روی سماعه عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السّلام قال: «انّ امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام کان یقول: انّ الّذی احصی رمل عالج یعلم انّ السهام لاتعول علی ستّه لویبصرون وجوههما لم تجز ستّه» و روی سیف ابن عمیره عن ابی بکر الحضرمیّ عن ابی عبدالله علیه السّلام قال: «کان ابن عبّاس یقول: انّ الّذی احصی رمل عاجل لیعلم انّ السّهام لا تعول من ستّه» و روی الفضل ابن شاذان عن محمّد ابن یحیی عن علیّ ابن عبدالله عن یعقوب ابن ابراهیم ابن سعد عن ابیه قال حدّثنی ابی عن محمّد ابن اسحاق قال حدّثنی الزّهریّ عن عبیدالله ابن عبدالله ابن عتبه قال: جلست الی ابن‌ عبّاس فعرض علیّ ذکر فرائض المواریث فقال ابن عبّاس: سبحان الله العظیم اترون انّ الّذی احصی رمل عالج عددا جعل فی مال نصفا و نصفا و ثلثا فهذان النّصفان قد ذهبا بالمال فاین موضع الثلث؟ فقال له رفر ابن اوس البصریّ: یا ابن عبّاس فمن اوّل من اعال الفرائض قال «رمع» لمّا التفّت عنده الفرائض و دافع بعضها گاهی قال: و الله ما ادری ایّکم قدّم الله و ایّکم اخّر الله و ما اجد شیئا هو اوسع من ان اقسم علیکم هذا المال بالحصص فادخل علی کلّ ذی حقّ ما دخل علیه من عول الفریضه و ایم الله ان لو قدّم من قدّم الله و اخّر من اخّر الله ما عالت فریضه فقال له زفر ابن اوس: و ایّهما قدّم و ایّهما اخّر؟ فقال کلّ فریضه لم یهبطها الله عزّوجلّ عن فریضه الّا الی فریضه فهذا ما قدّم الله و امّا ما اخّر الله فکلّ فریضه اذا زالت عن فرضها لم یکن لها الّا ما بقی فتلک الّتی اخّر الله فامّا الّتی قدّم الله فالزّوج له النّصف فاذا دخل علیه ما یزیله عنه رجع الی الرّبع لا یزیله عن شیء و الزّوجه لها الرّبع فان زالت عنه صارت الی الثمن لا یزیلها عن شیء و الامّ لها الثّلث فان زالت عنه صارت الی السّدس لا یزیلها عنه شیء فهذه الفرائض الّتی قدّم الله عزّوجلّ و امّا الّتی اخّر الله ففریضه البنات و الاخوات لها النّصف ان کانت واحده و ان کانت اثنتین او اکثر فالثلثان فاذا ازالتهنّ الفرائض لم یکن لهنّ الّا ما یبقی فتلک الّتی اخّر الله فاذا اجتمع ما قدّم الله و ما اخّر بدیء بما قدّم الله فاعطی حقّه کملا فان بقی شیء کان لمن اخّر و ان لم یبق شیء فلا شیء له فقال له زفر ابن اوس فما منعک ان تشیر بهذا الرّای علی رمع؟ قال هبته فقال الزّهریّ و الله لولا انّه تقدّمه امام داد کان امره علی الورع فامضی امرا فمضی ما اختلف علی ابن عبّاس من اهل العلم اثنان  
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

نماز امیر المومنین امام علی سلام الله علیه برای بخشیده شدن و آمرزش گناهان و استجابت دعا


بسم الله الرحمن الرحیم سید بن طاووس در جمال الاسبوع از برای هریک از ائمه علیهم السلام نمازی با دعا ذکر نموده از دسته نمازها، نماز حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است و سید از حضرت راستگو علیه السلام داستان کرده ‏اند که فرمود هر که از شماها چهار رکعت نماز امیر المؤمنین علیه السلام را بجا آورد از گناهان بیرون آید مانند روزی که از مادر زاده شده باشد و حاجت های او برآورده شود . [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع : دعا اذکار خاص نماز ختم قرآن مجرب سوره آیه ذکر صلوات ادعیه حاجت توسل روزه نفرین - اللهم صل علی محمد و آله بعدد ما احاط به علمک
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

جلسه 960


نهصد و شصتمین نشست ختم درود فرستادن متوسّلین به چهارده معصوم مسجد أمیرالمؤمنین علیه السلام ؛ در خانه جناب آقای حاج مرتضی شوره با حضور پرشور درود فرستادن گویان برگزار گردید . این نشست روحانی هفتگی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور یکهزار و سیصد و نود و شش ؛ با ختم هزاران درود فرستادن بابرکت و قرائت دعای شریف توسّل آغاز گردید . ذاکرین نشست برای بهبودی بیماران و انجام تعهّد وام گیرندگان نسبت به پرداخت اقساط ؛ و دفع دشواری ها ضامنین ؛ نیایش کردند . در ادامه ؛ مجری نشست ضمن سپاسگزای از میزبان ارجمند ؛ و خیرمَقدم به حاضران ؛ تشریف فرمایی حضرت حجه الاسلام و المسلمین مجتبی خمیدی رئیس گردانیدن اوقاف و امور خیریه شهرستان دزفول را در جمع دوستداران اهلبیت علیهم السلام ؛ گرامی داشتند . آقای صالحی زاده ؛ با پاسداشت هفته پدافند مقدّس و حلول ماه پیروزی خون بر شمشیر ؛ مطالب ارزشمندی را به اهل درود فرستادن تقدیم کردند . از دسته : در آیه یکصد و بیست سوره مبارکه بقره آمده است : ( هرگز یهود و نصاری از تو خوشنود نخواهند شد ؛ مگر آنکه پیروی از آئین آنها کنی . بگو : راهی که خدا بنماید ؛ به باور راه حق تنها همان است و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی ؛ پس از آنکه طریق حق را دریافتی ؛ دیگر از سوی خدا یار و یاوری نخواهی داشت . ) پس از تغییر قبله ؛ ناراحتى یهود از مسلمانان بیشتر شد . این آیه در عین اینکه خطاب به پیامبر اسلام ( ص ) است ؛ خطاب به همه مسلمانان در درازا تاریخ نیز هست ؛ که هرگز یهود و نصارى ؛ که اکنون استکبار جهانی نماد آنهاست ؛ از شما راضى نخواهند شد ؛ مگر آنکه تسلیم بى‏چون وچراى آنان شوید و از اصول و ارزشهاى الهى کناره بگیرید . دشمنان همواره در تلاش هستند تا راه روشن اسلام را مسدود نمایند و ایران را بعنوان بزرگترین خطر معرّفی کنند .   ما باید با قاطعیّت دست رد به سینه نادرست بزنیم و بدانیم تنها راه بهروزی ؛ راه خداست . تقارن هفته پدافند مقدّس و آغاز ماه محرّم ؛ فرصتی پسندیده برای تبیین فرهنگ ایثار و شهادت ؛ و فرهنگ عاشورا است . هشت سال پدافند مقدس ملت ایران و رزمندگان در راستا جنبش عاشورا و مکتب سرخ شهادت رقم خورد . مقام‌ معظم‌ رهبری‌ از هفته پدافند مقدّس ؛ بعنوان‌ اوج‌ افتخارات‌ ملت‌ ایران‌ نام‌ برده اند . این فرمانده دوران آتش و پکیدن ؛ و برادر شهید ؛ به برخی از عوامل پیروزی در پدافند مقدّس نیز اشاره کردند . مواردی همچون : تبعیّت و پیروی محض از رهبری همبستگی و هبستگی مردم پشتیبانی ملّت از پدافند مقدّس ابتکارات و خلاقیت های رزمندگان و فرماندهان شیوه و سبک زندگی فرماندهان و مسئولین در پایان و در بخش دیگری از سخنان ایشان ؛ ثواب و نشانه ها بکاء بر سیّدالشهداء را برشمردند و آرزو کردند که از برکات و فضائل این ماه ؛ نهایت بهره بُرده شود .
منبع : صلوات گویان دزفول
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

خوزستان

bestofday

رساله تحفه-قسمت 48


آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی حفظه الله تعالی از مراجع عالیقدر شیعه مقیم در قمّ چنین در تفسیر نمونه نوشته است:  در کتاب توحید  شیخنا الاقدم و محدّثنا الاکبر صدوق اعلی الله مقامه الشّریف مدفون در شهر ری  از امام علیّ ابن موسی الرّضاء علیهما السّلام چنین آمده از هنگام حضرت تفسیر آیه الله نور السّماوات و الارض را خواستند فرمود هاد لاهل السّماوات و هاد لاهل الارض: او هدایت کننده اهل آسمانها و هدایت کننده اهل زمین است. در راستی این یکی از خواصّ نور الهی است امّا مسلّما منحصر به هنگام نمی باشد و بدین سان تمام تفسیرهائی را که در زمینه این آیه گفتئند می توان در آنچه ذکر کردیم جمع نمود که هر کدام اشاره به یکی از ابعاد این نور بی همتا و این روشنائی بی مانند است.  جالب این که در فراز چهل و هفتم از دعای جوشن بزرگ که مجموعئی از صفات خداوند متعال است می خوانیم: یا نور النّور یا منوّر النّور یا آفریننده النّور یا مدبّر النّور یا مقدّر النّور یا نور کلّ نور یا نورا پیش کلّ نور یا نورا پس کلّ نور یا نورا فوق کلّ نور یا نورا لیس کمثله نور ای نور نورها و ای روشنی بخش روشنائیها ای آفریننده نور ای تدبیرکننده نور ای تقدیرکننده نور ای نور همه نورها ای نور پیش از هر نور ای نور پس از هر نور ای نوری که برتر از هر نوری و ای نوری که همانندش نوری نیست! و بدین سان همه انوار هستی از نور او مایه می گیرد و به نور ذات پاک او منتهی می شود قرآن پس از بیان راستی فوق با ذکر یک نمونه زیبا و ریزبین چگونگی نور الهی را در اینجا مشخّص می کند  یعنی نظام و سامانئی که بر بنیاد هنگام هدایت بشریّت چهره می گیرد پیش از این اشاره شد که نور به معنای بسیط نور هدایت است. تنها هادی نیز خدا است چرا که تنها کسی که به حقّ و راستی واقف است حضرت حقّ‌ سبحانه و تعالی است. علم الهی عین حقّ و راستی و حقّ و راستی عین علم الهی است. علم الهی همان صیروریّت رحمانی و همان راستی محمّدیّه است. و می فرماید مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در هنگام چراغی باشد و هنگام چراغ در حبابی پیمان گیرد حبابی شفّاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان: مثل نوره کمشکاه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزّجاجه کانّها کوکب درّیّ و این چراع با روغنی افروخته می شود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیّه و لاغربیّه آن چنان روغنش هموار و خالص است که گوئی بدون تماس با آتش می خواهد شعله ور شود! یکاد زینها یضیء و لو لم تمسسه نار نوری است بر فراز نور نور علی نور  در تکوین و تشریع هر دو نیاز به هدایت الهی است که در غیر منتج به گفتار شاذّ و ذی عوج است. و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند یهدی الله لنوره من یشاء و برای مردم مثلها می زند و یضرب الله الامثال للنّاس و خداوند به هر چیزی آگاه است و الله بکلّ شیء علیم برای کالبدشناسی این نمونه توجّه به چند فرمایش بایسته است مشکاه در اصل به معنی روزنه و محل کوچکی است که در دیوار ایجاد می کردند و چراغهای معمول قدیم را برای نگاهداشته ماندن از مزاحمت باد و طوفان در هنگام می نهادند و گاه از تو یا درون اتاق طاقچه کوچکی درست می کردند و طرفی را که در بیرون اتاق و مشرف به حیاط خانه بود با شیشئی می پوشاندند تا هم تو یا درون اتاق روشن شود و هم صحن حیاط و همچنین از باد و طوفان نیز مصون بماند  خدا نیز به تحفیظ مصحف شریف محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم مثل اعلائی چون امیرالمؤمنین مولی الموحدین یعسوب الدّین و المتّقین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام را گماشت: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (آیه 9 سوره حجر) و نیز به محفظه های شیشئی که به چهره مکعب مستطیلی می ساختند و دری داشت و در بالای هنگام روزنئی برای برونرفت هوا و چراغ در هنگام می نهادند گفته شده است. کوتاه سخن این که مشکاه محفظئی برای چراغ در برابر تاختن باد و طوفان بود و از آنجا که بیشتر در دیوار ایجاد می شد نور چراغ را نیز متمرکز ساخته و منعکس می نمود.  خاندان نبیّ اکرم یعنی پنج تن آل عباء به اتّصاف صفات حافظ انسان به خوی ها و فضائل نیک هستند. یعنی اسوه نیک هستند همان که در باره ابراهیم خلیل الرّحمن علیه السّلام و محمّد ابن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم گذشته است: قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ (آیه 4 سوره ممتحنه) لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا (آیه 21 سوره احزاب)   ساقیا آمدن جشن فرخنده بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت در شگفتم که در این مدت روزها فراق برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر هنگام دل که نخواهد شادت شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت چشم بد دور کز هنگام تفرقه‌ات بازآورد بخت نامور و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت غزلی از علّامه حافظ رجب البرسیّ اعلی الله مقامه الشّریف صاحب کتاب مشارق انوار الیقین فی رازها امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه اندوه ها شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت (نگشت) دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور در بیابان گر به شور کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور گر چه خانه بس خطرناک است و مقصد بس دور هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور حال ما در فرقت جانان و پافشاری رقیب جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور حافظا در کنج تهیدستی و خلوت شبهای تار تا بود وردت نیایش و درس قرآن غم مخور غزلی از علّامه حافظ رجب البرسیّ اعلی الله مقامه الشّریف صاحب کتاب مشارق انوار الیقین فی رازها امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

|

گلستان

bestofday

دانستنی های غدیر 2


6- آیا میدانید که در واقعه غدیر جان پیامبر در خطر بود ؟ نقشه ی قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) یکبار در جنگ تبوک و چند بار بوسیله ی سَم و بارها به چهره ترور تدارک دیده شده بود که همه نقش بر آب شد. اما در حجه الوداع همان پنج نفر یاران سقیفه با نه نفر دیگر، برای بار آخر، نقشه ی دقیقتری برای قتل حضرت در راه بازگشت از مکه به مدینه کشیدند، و یکی از علتهای این اقدامشان هنگام بود که پیش از آگهی خلافت علی بن ابی طالب (علیه السلام) هنگام حضرت را بقتل برسانند تا براحتی به مقاصد خود دست یابند؛ ولی پیش از رسیدن به محل نیرنگ که می خواستند در چکاد ( Chekad) ی کوه هرْشی سنگهای بزرگی را به طرف شتر حضرت رها کنند و حضرت را به قتل برسانند، دستور الهی نازل شد و هستی نازنین حضرت تندرست ماندند و مراسم غدیر انجام شد؛ اگر چه آنان از نقشه ها و نیرنگ های خود باز نایستادند. منبع : بحارالانوار:ج 17 ص 29، ج 28 ص 186، ج 36 ص 153، ج 37 ص 135 و114. 7- آیا میدانید پذیرش ولایت امیر المومنین علیه السلام از سوی مومنان در روز غدیر خم، مثل سجده ملائکه بر کس است؟ امام رضا علیه السلام فرمودند: مثل المومنین فی قبولهم ولاء امیر المومنین فی یوم غدیر خم کمثل الملائکه فی سجودهم لآدم و مثل من أبی ولایه امیر المومنین فی یوم الغدیر مثل ابلیس... پذیرش ولایت امیر المومنین علیه السلام از سوی مومنان در روز غدیر خم، مثل سجده ملائکه بر کس است؛ و مثل آنان که در روز غدیر از پذیرش ولایت امیر المومنین علیه السلام اعراض کردند مثل اهریمن است. منبع : إقبال الأعمال، تألیف سید بن طاووس، صفحه779؛ مستدرک سفینه البحار، جلد 7، صفحه 168 8- آیا می دانید تبلیغ غدیر واجب است ؟ امام رضا علیه السلام می فرمایند : تبلیغ غدیر واجب است . کسی که جشن غدیر را گرامی بدارد، خداوند خطاهای کوچک و بزرگ او را می بخشد و اگر از گیتی برود، در زمره ی شهدا خواهد بود . منبع : بخت الاعمال، ج 1 ، ص 464 9- آیا می دانید ثواب پرستش در روز غدیر برابر 80 ماه است؟ حضرت راستگو علیه السلام فرمود: اعمال(نیک و عبادی) در روز غدیر، برابر انجام این اعمال به مدّت هشتاد ماه می باشد. عنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: قَالَ أبُوعَبدِاللهِ علیه السَّلامُ: وَ الْعَمَلُ‏ فِیهِ یَعْدِلُ ثَمَانِینَ شَهْراً. منبع : وسائل ‏الشیعه، ج10 ص442 10- آیا می دانید روز غدیر، روز استغفار فرشتگان برای شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: روز غدیر، روزی است که خداوند به جبرئیل علیه السلام دستور می دهد که تخت کرامت الهی را در برابر بیت معمور نصب کند و بر هنگام بالا رود. پس همه فرشتگان از همه آسمان ها در کنار جبرئیل جمع می شوند، و فرستاده خدا صلّی الله علیه و آله را ستایش نموده و برای شیعیانِ امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام و دوستداران ایشان از فرزندان حضرت کس علیه السلام استغفار می کنند. قالَ الرِّضَا علیه السلام: هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی یَأْمُرُ جَبْرَئِیلَ‏ علیه السلام أَنْ یَنْصِبَ‏ کُرْسِیَّ کَرَامَهِ اللَّهِ بِإِزَاءِ بَیْتِ الْمَعْمُورِ، وَ یَصْعَدُهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام، وَ تَجْتَمِعُ إِلَیْهِ الْمَلائِکَهُ مِنْ جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ، وَ یُثْنُونَ عَلَى مُحَمَّدٍ، وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِشِیعَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ علیهم السلام وَ مُحِبِّیهِمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ علیه السلام. منیع : بخت الأعمال، ص 777 قدمگاه عاشقی
منبع : قدمگاه عاشقی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

بوشهر

bestofday

مدافعان حرم فقط مدافعان خاک نیستند/آنها مدافع حریم حرمت انسانیت هستند


سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس طی پیامی به این مراسم ارسال کرد. که مشروح پیام به شرح زیر است: بسم‌الله الرحمن الرحیم من المؤمنین رجالون صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمن هم من قضا نحبه و من هم من ینتظر و مابدلو تبدیلاً» (سوره مبارکه احزاب آیه 23) سلام خداوند بر مردان صاحب عملی که کنش مخلصانه آنان فوق همه اعمال بود. همانطور که فرمود: « فوق همه برّ برّ حتی یقتل الرجل فی‌سبیل‌الله فلیس فوق برّ» بوسه عطر آفرینش بشریت فاطمه اطهر نذر گونه‌های اطفال در عطش بوسه پدر مانده شهدا درود بر قطرات اشکی که همچنان رحمت الهی، زمین خشک امتی را سیراب و سرسبز از معنویت نمود و ساکنان زمین را از ظلمت و هراس رهایی داد. سلام بر شموس طالعه ملتی که در هراس تاریکی تکفیر طلوع کردند و... ادامه خبر
منبع : سیاست فوری
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

|

تهران

bestofday

مدافعان حرم فقط مدافعان خاک نیستند/آنها مدافع حریم حرمت انسانیت هستند


سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس طی پیامی به این مراسم ارسال کرد. که مشروح پیام به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم من المؤمنین رجالون صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمن هم من قضا نحبه و من هم من ینتظر و مابدلو تبدیلاً (سوره مبارکه گروه ها آیه 23) سلام خداوند بر مردان صاحب عملی که کنش مخلصانه آنان فوق همه اعمال بود. همانطور که فرمود: فوق همه برّ برّ حتی یقتل الرجل فی سبیل الله فلیس فوق برّ بوسه عطر آفرینش بشریت فاطمه اطهر نذر گونه های اطفال در عطش بوسه پدر مانده شهدا درود بر قطرات اشکی که همچنان رحمت الهی، زمین خشک امتی را سیراب و سرسبز از معنویت نمود و ساکنان زمین را از ظلمت و هراس رهایی داد. سلام بر شموس طالعه ملتی که در هراس تاریکی تکفیر طلوع کردند و... ادامه خبر سیاست فوری
منبع : سیاست فوری
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

تهران

bestofday

اَشنیفه و جَخت


اَشنیفه و جَخت به نام خدا. دارابکلایی ها به عطسه می گویند اَشنیفه. نیز می گویند جَخت. هر گاه عطسه یکی (=فرد) باشد، هنگام را اَشنیفه می نامند و می گویند صَوِر بِیومهه. یعنی صبر باید کرد و نرفت. اما اگر عطسه دوتا و جفت (=زوج) شد می گویند: جَخت بیهه. برو. ساده تر بگویم دارابکلا گرچه نامی است به دارالمؤمنین و مؤمن از خرافه باید بدور باشد، ولی گهگاه این گونه خرافه ها دامنگیر مردم می شود. آنان هر وقت دَم صبح به کسی دَم بخوردند (=مواجه و روبرو شوند) همان دَم به شوخ چشمی او شکّ می کنند و برای دفعِ خطرِ چشم زخم، جایی از تن خود را بشدت چپّلیک می گیرند (فارسی چپّلیک را نمی دانم بیچکُن است یا املایش لفظی دیگر) اَشنیفه و جَخت هم همین گونه است. اگر اشنیفه بیاد می گن نرو خطر در پیش است. اگر دو تا بیاید می گن برو هیچ خطری تهدیدت نمی کند. حتی اگر بخواهند خواستگاری و یا حتی روضۀ حضرت ابوالفضل (س) هم بروند فرمان اَشنیفه و جَخت را بطور مطلق لازم الاجرا می دانند. ( قلم قم QQom دامنهٔ دوّم )
منبع : فرهنگ لغت دارابکلا
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

|

قم

bestofday

مرگ


راستی امروز پنجشنبه است وااااااااااااااااااااااااااااای چقدر دوست دارم باهاتون درباره بهشت دوزخ حرف بزنم من از چاه ویل خیلی میترسم خیلی خدایا ببخشید دوست دارم در احادیث خودم غرق کنم میگم بزار چهل به بالا میرم سراغش ولی حیف تا اون هنگام کاشکی همینجور که شب سروده یا چامه(غزل) داشتیم یه روز داشتیم که از بهشت دوزخ گفتگو میکردیم صحبتهای معصومین صحبتهای ادیان دیگه موافقید پنجشنبه ها از مرگ و بهشت دوزخ گفتگو کنیم ؟ فکر کنم خوبه پس این نخستین پست ) «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: القبرُ أ َ وّلُ مَنزلٍ مِن مَنازلِ الآخرهِ. گور آدمی نخستین خانه از منازل آخرتی او است. (شهاب‌الاخبار، ص 79) 2) «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی مَن یَموتَ! در شگفتم از کسی که مرگ را فراموش می‌کند در حالی که دارد مردگان را می‌بیند! (نهج‌البلاغه، واژه 121) 3) «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: نِسیانُ المَوتِ صُداءُ القُلوب. از یاد بردن مرگ، در پرتو زنگار گرفتن دلها است (گناهان زیاد، مرگ را از یاد انسان می‌برد) (مواعظ‌ عدیه، ص 24) 4) «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: اَکثِرِالزّادَ فَإنَّ السَّفَر بَعیدٌ! همراه خود توشه و ساز و برگ را بسیار بردار که سفر، طولانی و دور و دراز است! (بحار، ج 13، ص 432) 5) «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: إِنْ کَانَ الْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَاذا؟! اگر مردن حق است پس این همه طَرَب و مستی چرا؟! (بحار، ج 73، ص 157) 6) «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: اُذکُروا إِنْقطاعَ اللّذّاتِ وَ بقاءَ التَّبِعات! هنگام ساعتی که دیگر خوشی‌ها برای همیشه پایان می‌یابد و تنها پیامدها و اثرات شوم گناهان بر جای می‌ماند! همواره به یاد داشته باشید (هیچ وقت مرگ را فراموش نکنید). (نهج‌البلاغه، واژه 425) 7) «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: مَن تَرقَّبَ المَوتَ تَرَکَ اللّذّات. کسی که همواره به یاد مرگ باشد از هوی و هوس‌ها چشم‌پوشی می‌کند. (شهاب‌الاخبار، ص 146) 8) «امام موسی بن‌جعفر(علیه‌السلام)»: لَو رَأیتَ مَسیرَالأجَلِ لَأ َ لهاکَ عَنِ الأ َ مل. تو اگر راه مرگ خود را می‌دیدی مسلماً از هر چه آرزو داشتی چشم‌پوشی می‌کردی. (تحف‌العقول، ص 421) 9) امام حسن مجتبی(ع): إِسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلُول أ َ جَلِکَ. برای سفرت، خود را آماده کن و توشه راهت را پیش از فرا رسیدن ساعت مرگ خود فراهم نما. (منتهی‌الآمال، «علمیه اسلامیه»، ج 1، ص 233) 10) «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: لَن یَنجُوَ عَنِ المَوتِ غَنِیٌّ بِمالِهِ وَ لا فَقیرٌ لِاِقلالِه. نه کس ثروتمند می‌تواند با مال خود از مرگ رهائی یابد و نه تهیدست تنگدست به خاطر بی‌نوایی‌اش راه نجاتی از آن خواهد داشت. (مواعظ صدوق، ص 103) 11) امام هادی(ع): اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَیْ اَهلِکَ وَ لاطَبیبَ یَمنَعُکَ ولاحَبیبَ یَنفَعُکَ! به یاد ساعت جان دادن خود در میان خانواده‌ات باش که نه از پزشک دیگر کاری ساخته است و نه دوست و آشنائی است که به داد تو برسد! (بحار، ج 78، ص 370) 12) «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: وَاللهُ اِنَّهُ لَیَمنَعُنی مِنَ اللَعِبِ ذِکرُالمَوتِ. به خدا سوگند یاد و یادبود مرگ است که مرا از سرگرمی‌ها و بازی‌های گیتی باز می‌دارد. (نهج‌البلاغه، خطبه 83) 13) «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: اَکثِر ذِکْرَ المَوتِ فَإِنَّهُ لَم یُکثرْ انسانٌ ذِکرَ المَوتِ اِلاّ زَهِدَ فی‌الدّنیا. بسیار به یاد مردن باش، کسی که زیاد به یاد مردن باشد مسلّماً از گیتی قطع دلبستگی خواهد کرد. (بحار، ج 73، ص 64) 14) «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: اِنَّ بَینَ الدّنیا وَ الآخرهِ الْفَ عَقَبَهٍ أ َ هوَنُها وَ أیسَرُها اَلموتُ! میان گیتی و رستاخیز هزار گردنه است که کوچک‌ترین و آسان‌ترین آن‌ها مرگ است! (من لایحضر، ج 1، ص 134) 15) «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا! مردم در خوابند، ‌همین که مُردند بیدار می‌شوند! (لئالی‌الاخبار، ج 4، ص 254) 16ـ «امام رضا(علیه‌السلام)»: مَن ذَکَر المَوتَ وَ لَم یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ استَهْزَأ َ بِنَفسِه! کسی که از مردن یاد می‌کند ولی خود را برای هنگام آماده نمی‌کند در راستی خود را مسخره کرده است! (مواعظ عددیه، ص 200) 17ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: اِنَّ لمَرْءَ إِذا هَلَکَ قالَ النّاسُ ماتَرَکَ؟ وَ قالَتِ المَلائِکَهُ ما قدَّم؟ زمانی‌که انسانی می‌میرد مردم می‌گویند برای پس از خود چه گذاشت؟ و ملائکه می‌گویند برای پیش از خود چه فرستاد؟ (نهج‌البلاغه، خطبه 94) 18ـ «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: أقَلَّ الذُّنوبَ یَهِنْ عَلیکَ المَوْتُ. کمتر گناه کن تا مردن بر تو آسان گردد. (شهاب‌الاخبار، ص 309) 19ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: اِنَّ لِلّهِ مَلَکاً یُنادی کُلَّ یَومٍ: لِدوا لِلموَتِ وَاجْمَعوا لِلفَناءِ وَ ابْنُوا لِلخرابِ! خداوند فرشته‌ای دارد که هر روز ندا می‌کند: برای مردن، بچه بزایید و برای فنا شدن، مال جمع کنید و برای ویرانی، عمارت بسازید! (در گیتی هیچ کس و هیچ چیز باقی نمی‌ماند.) (نهج‌البلاغه، کلمه 127) 20ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: لِکُلِّ دارٍ بابٌ وَ بابُ الآخرهِ اَلمَوتُ. هر خانه و سرائی درِ ورودی دارد، درِ ورودی آخرت، مرگ است. (شرح ابن ابی‌الحدید، ج 20، ص 345) 21ـ «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: اَینَ الّذینَ کانوا أطولَ أعماراً مِنکُم وَ أ َ بْعَدَ آمالاً؟! کجایند هنگام کسانی که عمرشان از شما بیشتر بود و آرزوهای دور و درازتری از شما داشتند؟! (تحف‌العقول، ص 309) 22ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: عَجِبتُ لِمَن یَری اَنَّه یَنْقُصُ کُلَّ یومِ فی ‌نَفسِه وَ عُمرِهِ وَ هُوَ لایَتأ َ هَّبُ لِلموَتِ! شگفتی می‌کنم از کسی که کمبود و نقصان را هر روز در جان و عمر خود دارد می‌بیند ولی خود را برای مردن آماده نمی‌کند! (نهج‌البلاغه، واژه 45) 23ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: اَلمَوتُ لِلمؤمِنِ کَأ َ طیَبِ ریحٍ یَشُمُّهُ فَیتَنَفَّسُ لِطیبه فَیَقَعُ التَّعَبُ وَ الأ َ لَمُ کُلُّهُ عَنهُ. مرگ برای مؤمن همانند خوشبوترین رایحه‌ای است که به مشمام او می‌رسد. بوی عطرآگین هنگام را بو کردن می‌کند و (برای همیشه) از هر گونه درد و محنت آسوده می‌گردد. ( المحجَّه ‌البَیضاء، ج 8، ص 256) 24ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: یَعیشُ الناسُ بِاِحسانِهِم اَکْثَرَ مِمّا یَعیشونَ بِأعمالِهم وَ یموتونَ بِذُنوبِهم اَکثَرَ مِمّا یَموتونَ بِآجالِهِم. مردم با احسان و نیکوکاریشان بیش از عمر طبیعی خود زندگی می‌کنند و (نیز) با معصیت و گناهانشان بیش از کسانی که با مرگ طبیعی خود می‌میرند از گیتی خواهند رفت. (بحار، ج 5، ص 140) 25ـ «امام زین‌العابدین(علیه‌السلام)»: اَلموَتُ لِلمؤمِنِ کنَزْعِ ثیابٍ وَ سِخَهٍ وَ فکِّ قُیودٍ و اَغلالٍ ثقیلهٍ وَ الاِستبدال بِأ َ فخَرِالثّیابِ وَ أَطیَبِها رَوائح. مرگ برای مؤمن همانند بیرون آوردن پوشاک چرکین از تن و باز کردن غُل و زنجیرهای سنگین است و به جای هنگام فاخرترین لباس‌ها را با خوشبوترین رایحه‌ها بر تن کرده است. ( المحجَّه ‌ البیضاء، ج 8، ص 255) 26ـ «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: شَیئانِ یَکرهُهُما اِبنُ آدَم: یَکَرَهُ المَوتَ وَ المَوتُ راحهٌ لِلمؤُمِنِ مِنَ الفِتنهِ وَ یَکَرَهُ قِلّهَ المالِ وَ قِلَّهُ المالِ اَقلُّ لِلحساب. دو چیز است که آدمیزاد از آن متأثر و ناخوشایند است:‌ یکی مرگ، در حالی که مرگ برای مؤمن راحتی از بلاها و گرفتاری‌ها است و دیگر کمی مال و نقدینه، در حالی که مال کمتر، حسابش کمتر است. (بحار، ج 72، ص 39) 27ـ «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: اَلمَوتُ هُوَ الَّذی یأتیکُم کُلَّ لَیلَهٍ اِلاّ اَنَّه طَویلٌ مُدَّتُهُ لایُنتَبَهُ مِنهُ اِلاّ یَومَ القیامه. مرگ همان (خواب) است که هر شب به سراغ شما می‌آید الّا هنگام که زمانش طولانی و بیداری هنگام در روز رستاخیز خواهد بود. (معانی‌الاخبار، ج 2، ص 196) 28ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: اِنَّ الَقَبر یُنادی کُلَّ یومٍ: اَنابَیْتُ الغُربَهِ اَنَابَیْتُ التُّرابِ، اَنَابَیْتُ الوَحشَهِ اَنَابَیْتُ الدُّودِ والهوامِّ! گور آدمی هر روز ندا می‌کند: منَم خانه غربت، منَم خانه تُربت، منَم خانه وحشت، منَم خانه کِرم و مور! (بحار، ج 77، ص 388) 29ـ «امام زین‌العابدین(علیه‌السلام)»: إنَّ القَبْرَ رَوضَهٌ مِن ریاضِ الجَنَّهِ اَوحُفْرَهٌ مِن حُفَرِ النیّران. گور آدمی یا بوستانی از بوستان‌های بهشت است و یا گودالی از گودال‌های جهنم. (بحار قدیم ج 3، ص 151 ـ کتاب «الحدیث»، ج 3، ص 124) 30ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: اُذکُر تَقطُّعَ اَوصالِکَ فی‌قَبرِکَ وَ رُجوعَ أحبّائِک عَنکَ اِذا دَفَنوکَ فی حُفِرَتِکَ... فَاِنَّ ذلِکَ یُسلّی عَنْکَ ما أ َ نتَ فیه. به یاد هنگام ساعتی باش که بندبند تو در گور از هم جدا می‌شوند و دوستانت پس از به خاک سپردن از سر خاکت برمی‌گردند. این تذکر، تو را از هم و غم روزگارت تسلّی می‌دهد. ( المحجّه‌البیضا ء ، ج 8، ص 241) 31ـ «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: لایَتَمنّی أحَدُکُمُ المَوتَ لِضُرٍّ نَزَلَ بِه. هیچ یک از شما نباید به خاطر درد و محنت‌هایی که به او می‌رسد تمنّای مرگ کند. (شهاب‌الاخبار، ص 351) 32ـ «امام موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام)»: إنَّ المَوتَ هُوالمِصفاهُ یُصَفِّی المُؤمنینَ مِن ذُنوبِهم فَیکونُ آخِرَ اَلَمٍ یُصیبُهُم وَ کفّارهُ آخِرِ وِزرٍ عَلَیهم. مرگ عبارت از پالایشگاهی است که مؤمنان را از گناهان پاک و پالایش می‌کند و این واپسین دردی است که آن‌ها احساس خواهند کرد و کفّاره واپسین خطا و گناهانشان خواهد بود. (ا لمحجّه ‌البیضاء، ج 8، ص 256) 33ـ «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: اذا بَلَغَ الرّجُلُ اَربَعینَ ناداهُ مُنادٍ مِن السَّماءِ: دَنا الرَّحیلُ فَاَعِدَّ لَهُ زاداً. انسان ‌که به ‌چهل سالگی رسید مُنادی از آسمان او را ندا می‌کند: دیگر وقت رحلت کوچ کردن نزدیک شده، ساز و برگی برایش آماده کن. (احقاق‌الحق، ج 12، ص 188) 34ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: إنَّ المَیِّتَ لَیَفرَحُ بِالتّرَحُّمِ عَلَیهِ وَ اِلاستِغفارِ لَهُ کَما یَفرَحُ الحَیُّ بِهَدِتَّهٍ تُهدی اِلیه. شخص مرده از ترحم و طلب مغفرت برای او دلشاد و مسرور می‌شود همان گونه که یک کس زنده از دریافت یک هدیه شاد و خوشحال می‌گردد. (وسائل، ج 2، ص 655) 35ـ «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: مُعترکُ المَنایا مابینَ السِّتِّینَ الی السَّبعین. بیشترین مرگ و میرها، میان شصت تا هفتاد سالگی است. (شهاب‌الاخبار، ص 82) 36ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: مَن کان کَفَنُهُ مَعَهُ فی بَیتِهِ لَم یُکتَبْ مِنَ الغافِلین و کانَ مأجوراً کُلّما نَظَر اِلَیه. کسی که کفنش در خانه به همراه خود دارد نام او در زمره «غافلان» نوشته نمی‌شود و هر بار که به هنگام نظر می‌کند برایش اجر و نیک ثبت می‌گردد. ( المحجّه ‌البیضاء، ج 8، ص 242) 37ـ «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: إنَّ المُؤمِنَ یَبْتَلی بِکُلِّ بَلِیَّهٍ وَ یَموتُ بِکُلّ میتَهٍ اِلاّ اَنَّهُ لایَقتُلُ نَفسَه. مؤمن به هر بلائی گرفتار می‌شود و به هر گونه مرگ و میری از گیتی می‌رود اما (هیچ وقت) دست به انتخار و خودکشی نمی‌زند. (فروع کافی، ج 3، ص 112) 38ـ «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»: لَقِّنوا مَوتاکُم عِندَ المَوتِ شَهادَهَ أن لاالهَ الاّ اللهُ وَ الِولایَه. مردگان خود را در وقت احتضار، شهادت «لااله الا الله» و «ولایت اهل‌بیت» علیهم‌‌السلام را به آن‌ها تلقین کنید. (وسائل، ج 2، ص 665) 39ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: زوروا مَوتاکُم فَاِنَّهم یَفرَحونَ بِزیارَتِکم. مردگان (اهل قبور) خود را زیارت کنید، آن‌ها با دیدار شما دلشاد می‌شوند. (خصال، ج 2، ص 159) 40ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»: یا ابنَ آدم! کُنْ وَصِیَّ نَفسِک وَ اعمَلْ فی مالِکَ ماتُؤثِرُ أ َ ن یُعمَل فیهِ مِن بَعدِک. ای آدمیزاد! تو خود وَصیّ خود باش و هرچه دوست داری که پس از خودت در مال تو کنش کنند خودت امروز بدان کنش نما. (نهج‌البلاغه، واژه 246) منبع: شکوفه های حکمت
منبع : مثبت اندیشی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 12 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 4

موضوع مطلب : #

bestofday

برگزاری مراسم دعای کمیل تکیه بیت الرقیه (س) سبزوار


یا تند الرضـا باطلاع کلیه مؤمنین و مؤمنات میرساند مراسم ملکوتی دعای پر فیض کمیل امیر المؤمنین علیه السلام این هفته نیز در محل تکیه بیت الرقیه درود الله علیها برگزار میگردد لذا از عموم مشتاقان و مناجاتیان جهت شرکت در محفل مزبور دعوت بعمل می آید . زمان : پنجشنبه 23/6/1396 از ساعت 30/21 الی 30/22 مکان : سبزوار خیابان بیهق ، بیهق 33 خادمین تکیه بیت الرقیه (س) سبزوار تکیه ی بیت الرقیه درود الله علیها سبزوار
منبع : تکیه ی بیت الرقیه سلام الله علیها سبزوار
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 13 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

|

خراسان رضوی

bestofday

روز مباهله چگونه روزی ست ؟


به‌بهانه 24 ذی‌الحجه؛ روز مباهله چه روزی است؟ مباهله در اصل از «بَهل» به‌معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است، اما مباهله به‌معنای نفریدن یکدیگر و نفرین کردن است. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران ، کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند. شرح ناچیز واقعه مباهله مباهله پیامبر با (ص)مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری رخداد افتاد. پیامبر (ص)طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که آماده به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر (ص)آنان را به فرمایش خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر (ص) را نگریستن کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر (ص)اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند. موقعیت جغرافیایی بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن پیمان گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم هنگام به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح (ع) گرویده بودند. دعوت به اسلام پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی (ص)برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی هنگام نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود. نامه حضرت محمد (ص)به اسقف نجران مشروح نامه پیامبر (ص)به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب (ع). [این نامه ایست] از محمد ((صلی الله علیه و آله وسلم))، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب (ع) را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا بیرون شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما پدافند کند] و در غیر این چهره به شما اعلام خطر می شود». واکنش نجرانی ها نمایندگان پیامبر صلی الله علیه و آله و که حامل نامه دعوت به اسلام از سوی پیامبر (ص)بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به رایزنی پرداخت. یکی از آنان که به خرد و درایت نامی بود گفت: «ما بارها ازپیشوایان خودشنیده ایم که روزی منصب نبوت ازنسل اسحاق (ع)به فرزندان اسماعیل(ع) انتقال خواهد یافت و هیچ دور نیست که محمد صلی الله علیه و آله وسلم ـ که از فرزندان اسماعیل (ع) است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به سرنویس هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد (ص)تماس گرفته، انگیزه ها نبوت او را بررسی کنند. گفتگوی پیامبر (ص)با هیئت نجرانی پیامبر اکرم (ص)در گفتگو ای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای یکتا دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود پافشاری داشتند و انگیزه الوهیت مسیح را، زایش عیسی(ع) بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر (ص) جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند کس است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان همانندی زایش حضرت عیسی (ع) و حضرت کس (ع)، یادآوری می کند که آدم(ع) را با نیرو بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح(ع) فرزند خداست، پس حضرت آدم(ع) برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با هستی گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا راستی آشکار و دروغ گو رسوا شود. مباهله، واپسین حربه خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی زایش عیسی (ع) می پردازد و مسیحیان را با کَرویز خرد و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به جستار بنگرند. بنابراین پیامبر (ص)، در نخست کوشش کرد با انگیزه ها روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال مایه تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان روبرو گشت، به فرمایش الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل آبادانی می فرماید: «هرگاه پس از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان پیمان دهیم». دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله در روایات اسلامی آمده است که چون جستار مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر(ص) مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت این بود که به کسان خود دستور دادند اگر نگریستن کردید محمد (ص) با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در هنگام چهره حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است. در میعادگاه چه گذشت؟ بر پایه توافق قبلی، پیامبر(ص)و نمایندگان نجران برای مباهله به محل پیمان رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر (ص) فرزندش حسین (ع)را در آغوش دارد، دست حسن (ع) را در دست گرفته و علی و زهرا علیهما السلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من نیایش کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به هراس افتادند و از این که پیامبر (ص)، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان استوار دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی پیمان نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و آماده به مصالحه شدند. سخنان ابوحارثه درباره مصالحه هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر(ص)را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به هراس افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد (ص) بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از هنگام که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به داستان دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در هنگام چهره هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند». سرانجام مباهله ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم (ص)، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که نیرو بر ادای هنگام داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که بها هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند. مباهله پیامبر (ص) با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و راستی اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از سوی پیامبر اکرم (ص)خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به راستی و حقانیّت خود ایمان استوار نداشته باشد پا در این ره نمی نهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از میان رفتن و نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر (ص)کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین کسان و جگرگوشه های او بودند. این خود، نشان گودی ایمان و اعتقاد پیامبر (ص)به درستی دعوتش می باشد که با یارا تمام، نه تنها خود، بلکه خانواده اش را در معرض خطر پیمان می دهد. مباهله، سند عظمت اهل بیت(ع) مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر (ع)نازل شده است و پیامبر (ص)تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی (ع) بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین (ع)هستند، همانگونه که منظور از «نِساءَنا» فاطمه (س) و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی (ع) بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره داردکه علی(ع)در منزلت جان و نفس پیامبر است. نزول آیه تطهیر در روز مباهله روزی که پیامبر خدا (ص)قصد مباهله کرد، پیش از هنگام عبا بر دوش فرخنده انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (ع)را در زیر عبای فرخنده جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که ویژه ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: «همانا خداوند خواست فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاکِ پاک کند. اعمال روز مباهله روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روزمباهله پیامبر (ص) با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست. در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز ذکر شده است: اول: غسل، که نشان پالایش نما از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛ دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛ سوم: دو رکعت نماز؛ چهارم: دعای ویژه این روز که به دعای مباهله سرشناس است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد. هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین(ع) به ویژه زیارت جامعه داستان شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی (ع) که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است. تکیه ی بیت الرقیه درود الله علیها سبزوار
منبع : تکیه ی بیت الرقیه سلام الله علیها سبزوار
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 13 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

|

بوشهر

bestofday

این المدخر لتجدید الفرائض و السنن


ابو اسحاق می گوید گروهی از موثقین یاران امام علی(ع) داستان کردند که خود شنیدیم امیرالمؤمنین (ع) در یکى از خطبه هایش چنین مى فرمود: بار خدایا من میدانم که بساط علم و دانش [و معرفت] بطور کامل برچیده نمیشود و بن مایه های هنگام [در زمین] از میان نمی رود و میدانم که تو زمین ت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و [که گاه] فرمانش نبرند و [و گاه] خائف و پنهان تا حجت تو نادرست نگردد [یعنی بهر وصف زمین از حجت خداوند خالی نیست] و تا [اهل ایمان و] اولیاء تو پس از آنکه هدایت شان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چه تعدادند؟ ایشان [پراکنده و] از لحاظ شماره بسیار اندک و اما از لحاظ ارزش و مقام نزد خداوند جل ذکره بسیار وگرنه جایگاه و بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان هدایتگر اند، همان ائمه ای که [در اعتقادات] به آیین ها ایشان تربیت الهی یافته و [در عمل] به راه آشکار و استوار آنها رفته اند. اینجاست که فوران علم و دانش ایشان را به راستی ایمان ظرائف معارف] آگاه ساخته و روح شان نداى پیشوایان علم [یعنی اهل بیت] را [با گودی جان] اجابت نماید و همان احادیث [و معارفی] که بر دیگران دشوار آید برای ایشان آسان و دلنشین است و به آنچه [از تعالیم الهی که] تکذیب کنندگان ، از هنگام هراس دارند و متجاوزان [از شریعت] از هنگام سر باز می زنند انس و الفت دارند. آنها [اولیاء] پیروان [واقعی] علما [بزرگ یعنی اهل بیت] هستند، به خاطر پیروی از خداى تبارک و اولیاء [بزرگ او و مصالحی که خداوند مقدر کرده] با اهل گیتی [در ظواهر امر] همنشینی و مصاحبت می کنند و براى حفظ دین و [تدارک] ترس[معقول] از دشمن[غدار] خویش [به سنت خداوند و تشخیص ائمه] تقیه را [ با همه تلخی اش، برای مصالح شخصی و گروهی بالاتر] آئین و روش خود سازند [ تا بستر و فرصتی برای اقامه حق فراهم شود ] [البته اینها سختی های ظاهری است و] ارواح ایشان بمقام بالا [و ملکوت اعلی] پیوسته است غرق لذائذ معنوی و ملکوتی است.] وعلما و پیروان شان در زمان دولت نادرست [به علت نبود شرایط و یار و یاور، بناچار] ساکت و خاموش اند و به چشمداشت [و مترصد اقامه] دولت حق [چه در مقادیر ناچیز و چه دولت داد جهانی موعود بشریت] ایستاده اند، و بزودی خداوند هم با واژه ها خود [آیات الهی و مشیت خود در برپایی حکومت جهانی ائمه] حق [اسلام و معارف حق] را ثابت [و مستقر و حاکم] کند و نادرست را [در تمام گونه ها آن] [با بیداری بشریت و با رهبری ائمه عدل] از میان بردارد. چه فرمایش بزرگی، چه واقعه عظیمی، خوشا به بهروزی شان که بر دین شان[و دستورات آن] صبوری کردند [و با کم طاقتی و کارهای نسنجیده از مدار دیانت و آنچه به هنگام فرمایش شدند بیرون نشدند] و [خدا می داند] چقدر مشتاق دیدار شان [در رجعت] در زمان پیدایش دولت [جهانی] حق شان هستم، و بزودی خداوند منان ما و ایشان و پدران [در گذشته] و همسران و فرزندان درستکارشان [و هر مومنی را که به هر علتی در دولت موعود آماده نیست] را در بهشت برین جمع [کرده و بزم شادی و بهروزی مومنین را کامل] خواهد کرد. عن أبی حمزه عن أبی إسحاق قال: حدثنی الثقه من أصحاب أمیرالمؤمنین علیه السلام أنهم سمعوا أمیرالمؤمنین علیه السلام یقول فی خطبه له: اللهم وإنی لاعلم أن العلم لا یأزر کله، ولا ینقطع مواده وإنک لا تخلی أرضک من حجه لک على خلقک، نما لیس بالمطاع أو خائف مغمور، کیلا تبطل حججک ولا یضل أولیاؤک پس إذ هدیتهم، بل أین هم و کم؟ أولئک الأقلون عددا، والأعظمون عند الله جل ذکره قدرا، المتبعون لقاده الدین: الأئمه الهادین، الذین یتأدبون بآدابهم، وینهجون نهجهم، فعند ذلک یهجم بهم العلم على حقیقه الایمان، فتستجیب أرواحهم لقاده العلم، و یستلینون من حدیثهم ما استوعر على غیرهم، و یأنسون بما استوحش منه المکذبون، و أباه المسرفون، أولئک أتباع العلماء صحبوا أهل الدنیا بطاعه الله تبارک وتعالى و أولیائه و دانوا بالتقیه عن دینهم و الخوف من عدوهم، فأرواحهم معلقه بالمحل الاعلى، فعلماؤهم و أتباعهم خرس صمت فی دوله الباطل، منتظرون لدوله الحق و سیحق الله الحق بکلماته و یمحق الباطل، ها، ها، طوبى لهم على صبرهم على دینهم فی حال هدنتهم، و یا شوقاه إلى رؤیتهم فی حال پیدایش دولتهم و سیجمعنا الله و إیاهم فی جنات عدن و من سازش من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم. #الکافی ج 1 ص 335 ح 3 دو سند موثق
منبع : من حلقه ام وراه به میخانه ندارم
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 15 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 2

موضوع مطلب : #

bestofday

غزل معروف استاد شهریار در وصف علی بن ابیطالب(ع)


همزمان با جشن سعید غدیر،غزل سرشناس استاد شهریار با دست خط هنگام شادروان در وصف امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه السلام در شبکه های اجتماعی به چهره گسترده ای منتشر شده است. یکی از شاخه های سروده یا چامه(غزل) آیینی که پیش از انقلاب رشد داشته و پس از هنگام نیز با قوت به کار خود ادامه داد، جریان سروده یا چامه(غزل) علوی بود. در میان سروده هایی که در رثای امیرالمؤمنین، علی(ع)، به سامان درآمده، یکی از بهترین سروده ها مربوط به سروده یا چامه(غزل) سرشناس شهریار با آگاه علی ای همای رحمت... است. ادامه و دیدن تصویر اخبار فرهنگی فوری
منبع : اخبار فرهنگی فوری
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 16 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

چهارمحال بختیاری


دانلود نوحه سیب سرخی و هلالی اونا که یوسفو دیدن دانلود نوحه سیب سرخی و هلالی اونا که یوسفو دیدن دانلود اهنگ ترکی میانی سریال ماندگار دانلود رمان ارامش غربت هما پور اصفهانی pdf دانلود مداحی محسن دشتی دانلود برنامه ما ازدواج کردیم فصل ۱با زیرنویس فارسی دانلود فیلم پیچ اشتباه 7 با دوبله فارسی دانلود فیلم پیچ اشتباه 7 با دوبله فارسی مداحی باتواگه نبودم بدون اقامیمردم