بهترین های روز
بهترین های روز

سرگرمی و دانستنی های فراوان به همراه کلیپ های روز و مطالب وبلاگهای فارسی با به روز رسانی خودکار

وبلاگ خوان »

مطالب با برچسب السّلام



bestofday

چرا قبر امام حسین علیه السلام شش گوشه دارد؟


در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ و یاران باوفای هنگام حضرت اندک تفاوتی، دیده می‌شود.
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

منبع : عاشقان حسین (ع)
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

bestofday

برنامه جلسات مراسم عزاداری هیئت دانش آموزی انصارالمهدی اتحادیه استان کرمانشاه


جهت مشاهدۀ برنامه، زمان بندی و اطلاعیۀ نشست ها مراسم سوگواری اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) در حسینیۀ انصارالمهدی دفتر مرکزی اتحادیه استان کرمانشاه بدست هیئت دانش آموزی انصارالمهدی کرمانشاه اینجا را کلیک نمایید. از عموم اعضای محترم، مربیان گرامی و مرتبطان ارجمند دعوت می گردد در مراسم سوگواری و سوگواری حضرت امام حسین (علیه السلام) در این محفل حضور به هم رسانند.
منبع : اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان استان کرمانشاه
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

|

کرمانشاه

bestofday

فرا رسیدن ماه محرم را تسلیت عرض می نماییم.


اعمال مهم ماه رازدار برترین و پرفضیلت ترین اعمال ماه رازدار اعمالی است که ویژه دهه نخست ماه رازدار است که از شب نخست این ماه اغاز شده و تا شب عاشورا در غالب ادعیه و نمازهای مستحبی مشخص شده است. سایت آسمونی در این نوشتار اعمال مهم ماه رازدار و همچنین فضیلت انجام اعمال ماه رازدار را برای شما عزیزان تهیه و تنظیم کرده است که در ادامه می خوانید. از اینکه آسمونی را همراهی می کنید سپاسگزاریم. اعمال شب نخست ماه رازدار 1ـ نماز: این شب چند نماز دارد که یکی از آنها به شرح زیر است: دو رکعت، که در هر رکعت پس از حمد یازده مرتبه سوره‌ یکتاپرستی خوانده شود. در فضیلت این نماز چنین آمده است: «خواندن این نماز و روزه داشتن روزش مایه امنیّت است و کسی که این کنش را انجام دهد، گویا تمام سال بر کار نیک مداومت داشته است.» 2ـ احیای این شب. 3ـ نیایش و دعا. روز نخست رازدار اول رازدار هر سال نخستین روز سال قمری است. از امام محمدباقر(علیه السلام) داستان شده است: «آن کس که این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می‌کند، همانگونه که دعای زکریا(علیه السلام) را اجابت کرد.» دو رکعت نماز خوانده شود و پس از هنگام سه بار دعای زیر قرائت گردد: «اللّهم انت الاله القدیم و هذه سنهٌ جدیدهٌ فاسئلک فیها العصمه من الشیطان و القوَّه علی هذه النّفس الامّاره بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می‌خواهم که مرا در این سال از اهریمن حفظ کنی و بر نفس اماره (راهنمایی کننده) به بدی پیروز سازی. روز دوم رازدار در چنین روزی کاروان امام حسین(علیه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمین کربلا شد و با بازدارندگی لشکر حرّ ناچار به توقّف در آنجا گردید. روز سوم رازدار از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «هر کس در این روز روزه بگیرد، خداوند دعایش را اجابت کند.» در هنگام روز سپاه عمر بن سعد وارد کربلا شد. روز چهارم رازدار بی‌نتیجه بودن گفتگو حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، با عمر بن سعد برای وادار کردن لشکر وی به ترک جنگ و دعوت او و لشکرش جهت پیوستن به سپاه اسلام. روز هفتم رازدار روزه گرفتن مستحب است. روز نهم رازدار تاسوعای حسینی، روز محاصره‌ امام حسین(علیه السلام) و اصحابش در سرزمین کربلا بدست سپاه شمر. اعمال شب عاشورا 1ـ چند نماز برای این شب در روایات آمده است که یکی از آنها چنین است: چهار رکعت نماز که در هر رکعت پس از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ یکتاپرستی خوانده می‌شود. پس از پایان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اکبر ولا حول ولا قوه الاّ بالله العلیّ العظیم» خوانده شود. 2ـ احیای این شب کنار گور امام حسین(علیه السلام). 3ـ نیایش و نیایش. روز عاشورا 1ـ سوگواری بر امام حسین(علیه السلام) و شهدای کربلا، در این راستا از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است: هر کس کار و کوشش را در این روز، رها کند، خداوند خواسته‌هایش را برآورد و هر کس این روز را با اندوه و اندوه سپری کند، خداوند رستاخیز را روز خوشحالی او پیمان دهد. 2ـ زیارت امام حسین(علیه السلام). 3ـ روزه گرفتن در این روز کراهت دارد؛ ولی بهتر است بدون قصد روزه، تا پس از نماز عصر از خوردن و آشامیدن خودداری شود. 4ـ آب دادن به زائران امام حسین(علیه السلام). 5ـ خواندن سوره یکتاپرستی هزار مرتبه. 6ـ خواندن زیارت عاشورا. 7ـ گفتن هزار بار ذکر «اللّهم العن قتله الحسین(علیه السلام).» روز دوازدهم رازدار ورود کاروان اسیران کربلا به کوفه و شهادت حضرت سجاد(علیه السلام) در سال 94 ه‍ .ق. روز بیست و یکم رازدار 1ـ روزه‌ این روز دلخواه است. اهمّیت / فضیلت : بدان که این ماه، ماه اندوه اهل بیت (علیهم السّلام) و شیعیان ایشان است ( مفاتیح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) . از حضرت امام رضا علیه السّلام داستان است که چون ماه محرّم تو یا درون می شد، پدرم را کسی خندان نمی دید و اندوه و حزن، پیوسته بر او غالب می شد تا روز دهم چون روز عاشورا می شد، هنگام روز، روز مصیبت و اندوه و گریه ی او بود و می فرمود : امروز روزی است که حسین علیه السّلام شهید شده.
منبع : کتابخانه ی عمومی آیت اله فیاضی روستای نیر
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 49


خاتم المحدّثین شیخ عبّاس قمّی اعلی الله مقامه الشّریف صاحب مفاتیح الجنان چنین در منتهی الآمال نوشته است:  در جلوس هنگام حضرت است در روز نوروز در مجلس تهنیت به فرمایش منصور ابن شهر آشوب داستان کرده که روز نوروزی بود که منصور دوانیقی امام موسی کاظم علیه السّلام را فرمایش کرد که هنگام جناب در مجلس تهنیت بنشیند و مردم به جهت مبارکباد او بیایند و هدایا و تحف خویش را نزد او بگذارند و هنگام جناب رسید اموال فرماید. حضرت فرمود: من در اخباری که ار جدّم فرستاده خدا محمّد ابن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد شده بازجویی کردم از برای این جشن چیزی نیافتم و این جشن سنّتی بوده از برای فُرُس و اسلام او را محو نموده و پناه می برم به خدا از هنگام که احیاء کنم چیزی را که اسلام محو کرده باشد هنگام را. منصور گفت که این کار به جهت سیاست لشکر و جند می کنم و شما را به خداوند سترگ سوگند می دهم که قبول کنی و در مجلس بنشینی پس حضرت قبول فرمود و در مجلس تهنیت بنشست و امراء و اعیان لشکر به خدمتش شرفیاب شدند و او را تهنیت می گفتند و هدایا و تحف خود می گذرانیدند و منصور خادمی را موکّل کرده بود و در نزد هنگام جناب ایستاده بود، اموال را که می آوردند ثبت سیاهه می کرد. پس چون مردمان آمدند پایان ایشان پیرمردی وارد شد عرض کرد یا ابن فرستاده الله، من مردی تهیدست می باشم و مالی نداشتم که از برای شما تحفئی آورم ولیکن تحفه آوردم از برای شما سه بیتی را که جدّم در مرثیه جدّت حسین ابن علی علیهما السّلام گفته و هنگام سه بیت این است:  
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 48


خاتم المحدّثین شیخ عبّاس قمّی اعلی الله مقامه الشّریف صاحب مفاتیح الجنان چنین در منتهی الآمال نوشته است: در حسن خلق هنگام حضرت است نسبت به عُمَری بدکردار شیخ سودمند و دیگران داستان کردئند که در مدینه طیّبه مردی بود که از فرزندان خلیفه دوّم که پیوسته حضرت امام موسی علیه السّلام را اذیّت می کرد ناسزا به هنگام جناب می گفت و هر وقت که هنگام جناب را می دید به امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام دشنام می داد. تا هنگام که روزی برخی از کسان هنگام حضرت علیه السّلام عرض کردند که بگذارید ما این فاجر را بکشیم. حضرت ایشان را نهی کرد از این کار نهی شدیدی و زجر کرد ایشان را و پرسید که هنگام مرد کجاست؟ عرض کردند در یکی از نواحی مدینه مشغول زراعت است. حضرت سوار شد از مدینه به دیدن او تشریف برد وقتی رسید که او در کشتزار خود توقّف داشت. حضرت به همان نحو که سوار بر حمار خود بود تو یا درون کشتزار شد، هنگام مرد صدا زد که زراعت ما را نمال از آنجا نیا. حضرت به همان نحو که می رفت رفت تا به او رسید و نشست نزد او و با او به گشاده روئی و خنده سخن گفت و سؤال کرد از او که چه مقدار هزینه زراعت خود کردئی؟ گفت صد اشرفی فرمود: 
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 45


خاتم المحدّثین شیخ عبّاس قمّی اعلی الله مقامه الشّریف صاحب مفاتیح الجنان چنین در منتهی الآمال نوشته است: روایت کرده شیخ صدوق از عبدالله قزوینی که گفت: روزی بر فضل ابن ربیع تو یا درون شدم بر بام خانه خود نشسته بودم چون نظرش بر من افتاد مرا طلبید چون نزدیک رفتم گفت: از این روزنه نظر کن در هنگام خانه چه می بینی؟ گفتم: جامئی می بینم که بر زمین افتاده است. گفت: نیک نظر کن  چون تامّل کردم گفتم: مردی می نماید که به سجده رفته باشد. گفت: می شناسی او را؟ گفتم: نه، گفت:  این مولای تو است. گفتم: مولای من کیست؟ گفت: تجاهل می کنی مزد من؟ گفتم: نه، من مولائی برای خود گمان ندارم. گفت: این موسی ابن جعفر علیهما السّلام است من در شب و روز تفقّد احوال او می نمایم و او را نمی یابم مگر بر این حالتی که می بینی چون نماز بامداد را گزاریدن کرد تا برآمدن آفتاب مشغول پیگیری است پس به سجده می رود و پیوسته در سجده می باشد تا فروپاشی شمس و کسی را موکّل کرده است که چون فروپاشی شمس شود او را خبر کند چون فروپاشی شمس می شود برمی خیزد و بی هنگام که وضوئی تجدید کند مشغول نماز می شود پس می دانم که به خواب نرفته بوده است در سجود خود و چون نماز نیمروز و عصر را با نوافل گزاریدن می کند باز به سجده می رود و در سجده می باشد تا غروب آفتاب و چون شام می شود به نماز برمی خیزد و بی هنگام که حدثی کند یا وضوئی تجدید نماید مشغول نماز می گردد و پیوسته مشغول نماز و پیگیری می باشد تا وقت نماز خفتن تو یا درون می شود و نماز خفتن را گزاریدن می کند و چون از پیگیری نماز خفتن فارغ می شود افطار می نماید بر بریانی که برایش می آوردند پس تجدید وضوء می نماید و پس از هنگام سجده به جا می آورد و چون سر از سجده بر می دارد اندک زمانی بر بالین خواب استراحت می نماید پس برمی خیزد و تجدید وضوء می نماید و پیوسته مشغول پرستش و نماز و دعاء و تضرّع می باشد تا صبح و چون صبح بخت شد مشغول نماز صبح می گردد و تا او را به نزد من آوردئند خو او چنین است و به غیر این حالت چیزی از او ندیدم. چون این سخن را از او شنیدم گفتم: از خدا بترس و خواست بدی نسبت به او مکن که مایه فروپاشی نعمت تو گردد زیرا که هیچ کس بد نسبت به ایشان نکرده است مگر هنگام که به زودی در گیتی به جزای خود رسیده است. فضل گفت که مکرّر به نزد من فرستادئند که او را شهید کنم و من قبول نکردم و اعلام کردم ایشان را که این کار از من نمی آید و اگر مرا بکشند نخواهم کرد آنچه از من توقّع دارند.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

دوست داشتنی ترین آفریده، در کلام امام باقر(ع)


امام باقر علیه السّلام فرماید:   چون خداوند خرد را آفرید، او را به سخن درآورد و به او فرمود: پیش آی، پس پیش آمد؛ سپس گفت: بازگرد، پس بازگشت؛ هنگام گاه فرمود: به ارجمندی و شوکتم سوگند، آفریده ای نزد من که از تو دوست داشتنی تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم به طور کامل ارزانی داشتم. همانا فرمان و بازداشتن و کیفر و پاداشم به تو متوجه است. -------------------- اصول کافی ج1 باب خرد و نادانی ح1
منبع : راه نور
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 42


خاتم المحدّثین شیخ عبّاس قمّی اعلی الله مقامه الشّریف صاحب مفاتیح الجنان چنین در منتهی الآمال نوشته است: در مکارم خوی ها و مختصری از پرستش و سخاوت و مناقب و مفاخر حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام کمال الدّین محمّد ابن طلحه شافعی در حقّ او فرموده:  او است امام کبیرالقدر و سترگ الشّان و کثیر التهجّد و مُجدّ در اجتهاد و نامی به عبادات و مواظب بر طاعات و نامی به کرامات. شب را به روز می آورد و به سجده و قیام و روز را به پایان می رسانید به تصدّق و صیام و به سبب بسیاری حلمش و گذشتش از جرم تقصیرکنندگان در حقّش کاظم خوانده شد. جزا می داد کسی را که بدی کرده بود با او به احسان به او و کسی را که جنایتی بر او وارد آورده به بخشش از او و به جهت فراوانی عبادتش نامیده شد به عبد درستکار و سرشناس شده در عراق به باب الحوائج الی الله زیرا که هر که متوسّل به هنگام جناب شده به حاجت خود رسیده کراماته تحار منها العقول و تقضی بانّ له عند الله تعالی قدم صدق لا تزلّ و لا تزول بالجمله حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام عابدترین اهل زمان خود و افقه از همه و سخی تر و گرامی تر بود و داستان شده که شبها برای نوافل شب برمی خاست و پیوسته نماز می گزاشت تا نماز صبح و چون فرض صبح را گزاریدن می کرد پیگیری می خواند تا برآمدن آفتاب پس برای خداوند متعال سجده می کرد و پیوسته در سجود و تحمید بود و سر بر نمی داشت تا نزدیک فروپاشی و این دعاء را بسیار می گفت: اللهمّ انّی اسئلک الرّاحه عند الموت و العفو عند الحساب و مکرّر می کرد این را و نیز از دعای هنگام حضرت بود: عظم الذّنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک و چندان گریه می کرد که از ترس خداوند متعال محاسنش از اشک چشمش تر می شد و از همه مردم صله و احسانش نسبت به اهل و ارحامش بیشتر بود و پرستاری می کرد فقراء مدینه را. شبها که می شد بر دوش می گرفت زنبیلی که در هنگام بود پول طلا و نقره و آرد و خرما و می برد برای ایشان و فقراء نمی دانستند که از چه جهت است این و هنگام بزرگوار کریم بود و هزار بنده آزاد کرد و ابوالفرج گفته که چون به هنگام جناب خبر رسید که مردی پریشان و بد حال است برای او صُرّه دیناری می داد و همیانهای هنگام جناب ما میان سیصد دینار بود تا دویست دینار و صرّه های هنگام جناب در بسیاری مال مَثَل بود و داستان کردئند مردم از هنگام جناب و بسیار داستان کردئند و افقه اهل زمان خود و احفظ همه بود کتاب خدا را و صوتش در خواندن قرآن از همه نیکوتر بود و به اندوه قرآن مجید را تلاوت می نمود به حدّی که هر که می شنید تلاوتش را می گریست و مردم مدینه هنگام حضرت را زین المجتهدین می گفتند و نامیده شد به کاظم به جهت کظم غیظش و صبرش بر آنچه وارد می شد بر جنابش از ستم ظالمین تا هنگام که در زندان و بند ایشان مقتول از گیتی رفت و می فرمود که من استغفار می کنم در هر روزی پنج هزار مرتبه. و سخنران بغدادی که از اعاظم اهل سنّت و موثّقین از مورّخین و قدماء ایشان است گفته موسی ابن جعفر علیهما السّلام را عبدصالح گفتئند از شدّت پرستش و کوشش و اجتهادش و گفته داستان شده که هنگام حضرت تو یا درون مسجد پیغمبر محمّد ابن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم شد و به سجده رفت در اوّل شب شنیدند که پیوسته می گوید: عظم الذّنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک و این را مکرّر گفت تا تو یا درون صبح شد و در خبری از مامون نقل شده در ورود حضرت موسی ابن جعفر علیهما السّلام بر هارون الرّشید مامون گفته : اذ دخل شیخ مسخّد قد انهکته العباده کانّه شنّ بال قد کلم السّجود وجهه و انفه یعنی: وارد شد بر پدرم پیرمردی که صورتش از بیداری شب و پرستش زرد و آماس دار شده بود و پرستش او را رنجور و لاغر کرده بود به حدّی که مانند مشک پوسیده شده بود و فراوانی سجده چهره و بینی او را زخمی کرده بود. و در درود فرستادن بر هنگام حضرت در وصف هنگام جناب گفته شده است: حلیف السّجده الطّویله و الدّموع العزیره مؤلّف می گوید: شایسته دیدم در اینجا چند داستان در مناقب و مفاخر حضرت امام موسی ابن جعفر علیهما السّلام ایراد کنم.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

آذربایجان غربی

bestofday

شاه سلطان حسین-قسمت 35


بماند که علّامه عسکری رحمه الله علیه التفاتی به حلیه المتّقین علّامه مجلسی اعلی الله مقامه الشّریف صاحب بحار الأنوار الجامعه لدُرر اخبار الائمه الاطهار علیهم السّلام نداشت. علّامه مجلسی رحمه الله علیه در دامنه های علمیّه قم و نجف محجور است. محجوریّتی که به اصحابش نیز صیروریّت پیدا کرده است. صاحب عوالم از این جمله است. عوالم نوشته بحرانی اصفهانی وثاقت حدیث کساء را پابرجا کردن, می کند. معلوم نیست چقدر معارف به خاطر این عدم التفات در کتابهای مجلسی و اصحابش رحمه الله علیهم اجمعین موجود و به راحتی از هنگام چشم پوشی شده است. علّامه مجلسی چون سیّد نیست و چون عرب نیست باره توجّه پیمان نگرفت. اصحابش نیز به همین جستار مجوس و فارس دانسته شده و از دامنه های علمیّه رانده شدند.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

فارس

bestofday

بدون عنوان - وبلاگ خوان بهترین های روز


 🔹🔸روزى حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام به سرنویس انجام مراسم حجّ خانه خدا، رهسپار مکّه مکرّمه گردید. در راه راه از شهر مدینه به مکّه ، به بیابانى رسید که دزدهاى بسیارى جهت تاراج و چپاول اموال حاجیان و اذیّت و آزار ایشان ، سر راه ایستاده و کمین کرده بودند. همین که امام علیه السّلام نزدیک دزدان رسید، یکى از هنگام دزدها جلو آمد و راه را بر هنگام حضرت بست و بازداری از جنبش هنگام بزرگوار به سوى مکّه معظّمه گردید. امام زین العابدین علیه السّلام با متانت و خون سردى به هنگام دزد خطاب نمود و بازگو کرد : چه مى خواهى ؟ و به دنبال چه چیزى هستى ؟ دزد پاسخ داد: مى خواهم تو را به قتل رسانده و هنگام گاه وسائل واموال تو را تاراج کنم . حضرت فرمود: من آماده هستم که با خوشنودی خود اموال و آنچه را که همراه دارم ، با تو بخش کنم و با خوشنودی خویش نیم یا نیمه هنگام ها را تحویل تو دهم . دزد راهزن گفت : من نمى پذیرم و باید برنامه و تصمیم خود را، که گفتم اجراء کنم . حضرت سجّاد علیه السّلام فرمود: من حاضرم از آنچه که به همراه دارم ، به مقدار هزینه سفر خویش بردارم و بقیّه هنگام را هر چه باشد در پسندیدن تو پیمان دهم . ولیکن دزد همچنان بر حرف خود پافشاری مى ورزید و با لجاجت پیشنهاد امام زین العابدین علیه السّلام را نپذیرفت . پس چون حضرت چنین حالت و برخوردى را از هنگام دزد نگریستن نمود، از او سؤ ال نمود: پروردگار و ارباب تو کجاست ؟ دزد پاسخ داد: در حال خواب به سر مى برد. در این هنگام حضرت کلماتى را بر زبان فرخنده خود جارى نمود و زمزمه اى کرد که ناگهان دو شیر درّنده پدیدار گشتند؛ و به دزد تاختن کردند و یکى سر دزد و دیگرى پایش را به دندان گرفت و هر یک او را به سمتى مى کشید. سپس امام سجّاد علیه السّلام بازگو کرد : تو گمان کردى که پروردگارت غافل است و در حال خواب به سر مى برد؟! و پس از هنگام ، امام علیه السّلام به سلامت و امنیّت به راه خود ادامه داد و به سوى مکّه معظّمه جنبش نمود. ⚪️امالى شیخ طوسى : ص 605، بحارالا نوار: ج 46، ص 41، ح 36.
منبع : حکایت ناب
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

ماجرای طرح مسجد امام حسن توسط امام عصر


در عصر ما طلاّب دامنه های علمیه، بحمد اللّه بسیار شده اند و تعداد ارادتمندان هنگام حضرت رو به افزایش است و امروزه به حق شهر قم پایگاه بزرگ سربازان امام زمان (علیه السّلام) شده است. لازم بود علاوه بر آنکه دفتر و محلّ عرض ارادت به حضرت بقیّه اللّه ارواحنا فداه یعنى مسجد جمکران به فرمایش هنگام حضرت گسترش مى یافت، دفتر دیگرى در هنگام طرف شهر مقدس قم نیز ساخته شود تا سربازان حضرت ولى عصر(علیه السّلام) بهتر و با آسانی بیشترى بتوانند با هنگام حضرت بستگی روحى پایدار کنند و هنگام مسجد که با خواست و نقشه هنگام حضرت ساخته شده مسجد امام حسن مجتبى علیه السّلام است که سرگذشتش این است: جناب آقاى «احمد عسکرى کرمانشاهى» که از اخیار است نقل کرد: پنج شنبه اى در سال 1340 ه ش بود، مشغول پیگیری نماز صبح بودم که در زدند، رفتم بیرون دیدم، سه نفر جوان که هر سه میکانیک بودند با ماشین آمده اند گفتند: درخواست داریم امروز پنجشنبه است با ما همراهى نمائید تا به مسجد جمکران مشرّف شویم، نیایش کنیم، حاجت شرعى داریم. اینجانب نشست اى داشتم که جوان ها را در هنگام جمع مى کردم و نماز و قرآن به آنها آموزش مى دادم، این سه نفر جوان از همان جوان ها بودند. من از این پیشنهاد شرمساری کشیدم، سرم را پائین انداختم و گفت: من چکاره ام بیایم نیایش کنم سرانجام پافشاری کردند، من هم دیدم نباید آنها را رد کنم، موافقت کردم، سوار ماشین شدیم و به سوى قم جنبش کردیم. در جادّه تهران (نزدیک قم) ماشین خاموش شد. دوستان که هر سه میکانیک بودند پیاده شدند سه نفرى کاپوت ماشین را بالا زدند و مشغول تعمیر هنگام شدند، من از یک نفر آنها به نام على آقا، یک لیوان آب گرفتم که براى قضاى حاجت و تطهیر بروم. وقتى تو یا درون زمین هاى مسجد فعلى رفتم، دیدم سیّدى بسیار زیبا و سفیدرو، ابروهایش کشیده، دندانهایش سفید و خالى بر چهره مبارکش بود، با پوشاک سفید و عباى نازک و نعلین زرد و عمّامه سبز مثل عمّامه خراسانی ها ایستاده و با نیزه اى که به قدر هشت متر بلند است؛ زمین را خط کشى مى نماید. در دل با خود خطاب به او گفتم: عمو زمان تانک و توپ و اتم است، نیزه را آورده اى چه کنى! برو دَرست را بخوان، رفتم براى قضاى حاجت نشستم، صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است. من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر پیروی مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت هنگام بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان. سه سۆال پیش خود طرح کردم. تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر درود فرستادن را گفتم، دلم پیش هنگام آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست 1. این مسجد را براى جنها مى سازى یا ملائکه که دو فرسخ از قم آمده اى بیرون زیر آفتاب نقشه مى کشى درس نخوانده معمار شده اى؟ 2. هنوز مسجد نشده چرا در هنگام قضاى حاجت نکنم؟ 3. در این مسجد که مى سازى جنّ نماز مى خواند یا ملائکه؟ این پرسشها را پیش خود طرح کردم، آمدم جلو درود کردم بار اوّل او نخست به من درود کرد نیزه را به زمین فرو برد و مرا به سینه گرفت، دستهایش سفید و نرم بود. چون این اندیشه را هم کرده بودم که با او شوخی کنم چنانکه در تهران هر وقت سیّدى شلوغ مى کرد مى گفتم: مگر روز چهارشنبه است، هنوز عرض نکرده بودم، تبسّم کرد و فرمود: پنج شنبه است چهارشنبه نیست و فرمود: سه سۆالى را که دارى بگو، من متوجّه نشدم که پیش از اینکه سۆال کنم از مافى الضمیر من اطّلاع داد، گفتم: سیّد فرزند پیغمبر درس را ول کرده اى اوّل صبح آمده اى کنار جادّه، نمى گوئى در این زمان تانک و توپ است، نیزه به درد نمى خورد؛ دوست ودشمن مى آیند رد مى شوند برو دَرست را بخوان! خندید چشمش را انداخت به زمین فرمود: دارم نقشه مسجد مى کشم، گفتم: براى جنّ یا ملائکه؟ فرمود: براى آدمیزاد اینجا آبادى مى شود. گفتم: بفرمائید ببینم اینجا که مى خواستم قضاى حاجت کنم هنوز مسجد نشده است؟ فرمود: یکى از عزیزان فاطمه زهرا (علیها السّلام) در اینجا بر زمین افتاده وشهید شده است من چهارگوش مستطیل خط کشیده ام اینجا مى شود محراب اینجا که مى بینى قطرات خون است که مۆمنین مى ایستند. اینجا که مى بینى دستشویی مى شود اینجا دشمنان خدا و فرستاده به خاک افتاده اند، همینگونه که ایستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند فرمود: اینجا مى شود حسینیّه و اشک از چشمانش جارى شد من هم بى پسندیدن گریه کردم. فرمود: پشت اینجا مى شود کتابخانه تو کتابهایش را مى دهى؟ گفتم: پسر پیغمبر به سه شرط: شرط اوّل اینکه من زنده باشم فرمود: انشاء اللّه. شرط دوّم این است که اینجا مسجد شود فرمود: بارک اللّه. شرط سوّم این است که به قدر استطاعت ولو یک کتاب شده براى اجراى فرمایش تو پسر پیغمبر بیاورم؛ ولى خواهش مى کنم برو درست را بخوان آقاجان این هوا را از سرت دور کن! خندید دو مرتبه مرا به سینه خود گرفت. امام زمان گفتم: پایان نفرمودید اینجا را کى مى سازد؟ فرمود: ... یَدُ اللّه فَوْقَ اَیْدیهِمْ ... (سوره مبارکه فتح، آیه 10.) گفتم: آقاجان من این قدر درس خوانده ام یعنى دست خدا بالاى همه دستهاست فرمود: پایان کار مى بینى وقتى ساخته شد به سازنده اش از قول من درود برسان. در مرتبه دیگر هم مرا به سینه گرفت فرمود: خدا خیرت بدهد. من آمدم رسیدم سر جادّه دیدم ماشین راه افتاده است. گفتم: چه شده بود؟ گفتند: یک چوب کبریت گذاشتیم زیر این سیم وقتى آمدى درست شد. گفتند: با کى حرف مى زدى؟ گفتم: مگر سیّد به این بزرگى را با نیزه ده مترى که دستش بود ندیدید! من با او حرف مى زدم. گفتند: کدام سیّد؟ خودم برگشتم دیدم سیّد نیست، زمین مثل کف دست پستى و بلندى نداشت و از هیچ کس هم خبرى نبود. من یک تکانى خوردم آمدم توى ماشین نشستم، دیگر با آنها حرف نزدم به حرم حضرت معصومه (علیها السّلام) مشرّف شدیم نمى دانم چگونه نماز نیمروز و عصر را خواندم. بالاخره آمدیم جمکران ناهار خوردیم؛ نماز خواندیم گیج بودم، دوستان با من حرف مى زدند من نمى توانستم جوابشان را بدهم. در مسجد جمکران یک پیرمرد یک طرف من نشسته و یک جوان طرف دیگر، من هم میان یا میانی ناله مى کردم، گریه مى کردم، نماز مسجد جمکران را خواندم مى خواستم پس از نماز به سجده بروم، درود فرستادن را بخوانم، دیدم آقائى که بوى عطر مى داد فرمود: آقاى عسکرى درود علیکم و نشست پهلوى من. تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر درود فرستادن را گفتم، دلم پیش هنگام آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست. به پیرمرد گفتم: این آقا که با من حرف مى زد کجا رفت او را ندیدى؟ گفت: نه. از جوان پرسیدم او هم گفت: ندیدم. یک دفعه مثل این که زمین لرزه شد، تکان خوردم فهمیدم که حضرت مهدى (علیه السّلام) بوده است. حالم بهم خورد دوستان مرا بردند آب به سر و رویم ریختند. گفتند: چه شده. خلاصه نماز را خواندیم و با شتاب به سوى تهران برگشتیم. یکى از علماى تهران را در اوّلین فرصت ملاقات کردم و ماجرا را براى ایشان تعریف کردم او خصوصیّات را از من پرسید. گفت: خود حضرت بوده اند حالا صبر کن اگر آنجا مسجد شد درست است. صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است. من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر پیروی مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت هنگام بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان مدّتى پیش روزى پدر یکى از دوستان، فوت کرده بود به اتّفاق دوستان که در مسجد هنگام روز با من بودند جنازه او را آوردیم قم، به همان محل که رسیدیم دیدم در هنگام زمین دو پایه بالا رفته است، خیلى بلند پرسیدم: اینجا چه مى سازند؟ گفتند: این مسجدى است به نام امام حسن مجتبى (علیه السّلام) که پسران حاج حسین سوهانى مى سازند ... رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسین آقا، به پسر حاج حسین آقا گفتم: اینجا شما مسجدى مى سازید؟ گفت: نه، گفتم: این مسجد را کى مى سازد؟ گفت: حاج ید اللّه رجبیان. تا گفت: ید اللّه قلبم به تپش افتاد. گفت: آقا چه شد؟ صندلى گذاشت نشستم خیس عرق شدم، با خود گفتم: یداللّه فوق ایدیهم. فهمیدم حاج یداللّه است ... من پس از آنکه چهار صد جلد کتاب خریدارى کردم دوباره رفتم قم آدرس حاج یداللّه را پیدا کردم ... گفتم: از تهران آمده ام چهارصد جلد کتاب وقف این مسجد کرده ام کجا بیاورم. فرمود: شما از کجا این کار را کردید و چه آشنائى با ما دارید؟ … گفتم: پشت تلفن نمى شود. ایشان گفت: من اینطور قبول نمى کنم جریان را بگو. سرانجام جریان را گفتم وکتابها را تقدیم کردم، رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گریه کردم. مسجد و حسینیّه را بر پایه نقشه اى که حضرت کشیده بودند حاج ید اللّه به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد تو به عهدت وفا کردى.
منبع : منتظران مهدی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

تهران

bestofday

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین


پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):                         «اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَهً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.» «براى شهادت حسین علیه السلام ، گرما و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.»                                                                 جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 55
منبع : کتابخانه عمومی شهید دستغیب شهرستان بافت
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

چرا گریه بر امام حسین علیه‌السلام ثواب دارد؟


                به هر دلیلی شدنی است کسی نتواند اشک بریزد ولی راه، بسته نیست و می تواند با حالت اندوه و اندوه، خود را در خیل عزاداران دستگاه سترگ سیّدالشهداء سهیم کند، چه بسا همین کار، مقدّمه ای برای توفیق اشک ریختن شود.                                                         به هر دلیلی شدنی است کسی نتواند اشک بریزد ولی راه، بسته نیست و می تواند با حالت اندوه و اندوه، خود را در خیل عزاداران دستگاه سترگ سیّدالشهداء سهیم کند، چه بسا همین کار، مقدّمه ای برای توفیق اشک ریختن شود. اجر گریه روایات فراواتی درباره فضیلت و ثواب گریه بر امام حسین(علیه السلام) وارد شده است. انگیزه این همه ثواب و ارزش، چیست؟  شکیبیدن نخست این است که بگوییم اصل گریه کردن و اشک ریختن، ارزش دارد. این احتمال، با روایتی از امام صادق(علیه السلام) رد می شود که فرمودند: کلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُکاءِ مَکرُوهٌ سِوَی الْجَزَعُ وَ الْبُکاءُ عَلَی الحُسَینِ(علیه‌السّلام)؛ هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحار الانوار، ج 45، ص313)  باید دانست اشک بر هنگام حضرت به تنهایی، کافی نخواهد بود بلکه باید منجر به تقویت ایمان و اصلاح رفتار شخص، منطبق با دستورات دین اسلام باشد وگرنه، هیچ انسانی بدون تغییر در رفتار و کردار خود در بندگی خدا و عزم بر توبه، شایستگی رحمت خداوند را نخواهد داشت و اصولاً این همه از فضایل گریه بر امام حسین(علیه السلام) تنها دربرگیرنده کسانی خواهد شد که در راه بندگی خدا، مصمّم و عملگرا باشند، نه اینکه از ایمان به خدا و کنش به وظایف شرعی، تنها به گریه در ماه محرّم روی بیاورند! پس، نخست باید تصمیم بر توبه راستین گرفت، آنگاه با یاد مصیبتهای سیدالشهداء، هستی خود را شستشو داد. شکیبیدن دیگر آنکه؛ اندوه و گریه بر هر امام معصومی چنین ارزشی داشته باشد. گرچه روایاتی در این راستا به دست ما رسیده است، امّا هیچکدام به اندازه تأکید خود اهل بیت(علیهم السلام) بر گریه بر امام حسین(علیه السلام) نیست. پس باید گریه و سوگواری بر امام حسین(علیه السلام) ویژگی خاصی داشته باشد. در سطور زیر به دنبال کشف این ویژگی هستیم.  کشته اشک؟ امام حسین(علیه السلام) می فرمایند: أنَا قَتیلُ العَبرَهِ، لا یذکرُنی مُؤمِنٌ إلَا استَعبَرَ؛ من کشته اشکم. مؤمنی از من یاد نمی کند، جز این که می گرید. (بحارالانوار، ج 44، ص279) آنچه در این داستان مهم، توجّه انسان را جلب می کند، هستی بستگی اشک و ایمان با یکدیگر است. اشک بر امام حسین(علیه السلام) و ایمان رابطه ای سر راست دارند. یعنی ایمان، مایه می شود که انسان بر مصیبت های هنگام امام ناآشنا اشک بریزد و اساساً، بحث در باره گریه مؤمن است و إلّا گریه غیر مؤمن، سود خاصّی ندارد! اشک بر امام حسین(علیه اسلام)؛ آب توبه  از سویی، روایات فراوانی نیز دال بر پرتو این اشک در بخشش همه گناهان و ورود به بهشت و درجات بالای رستاخیز هستی دارد. جدا از اینکه این روایات، نشان دهنده مقام بالایی است که خداوند متعال برای امام حسین(علیه السلام) پیمان داده است، باید دانست اشک بر هنگام حضرت به تنهایی، کافی نخواهد بود بلکه باید منجر به تقویت ایمان و اصلاح رفتار شخص، منطبق با دستورات دین اسلام باشد وگرنه، هیچ انسانی بدون تغییر در رفتار و کردار خود در بندگی خدا و عزم بر توبه، شایستگی رحمت خداوند را نخواهد داشت و اصولاً این همه از فضایل گریه بر امام حسین(علیه السلام) تنها دربرگیرنده کسانی خواهد شد که در راه بندگی خدا، مصمّم و عملگرا باشند، نه اینکه از ایمان به خدا و کنش به وظایف شرعی، تنها به گریه در ماه محرّم روی بیاورند! پس، نخست باید تصمیم بر توبه راستین گرفت، آنگاه با یاد مصیبتهای سیدالشهداء، هستی خود را شستشو داد.   بهترین قالب و محمل توبه، اشک بر مصائب امام حسین(علیه السلام) است. امام رضا(علیه السلام) فرمودند: اى پسر شبیب! اگر بر حسین(علیه السّلام) هنگام قدر گریه کنى که اشکهایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده اى مى آمرزد؛ کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد. (امالى صدوق، ص112)   فضیلت گریه بر سیدالشهداء؛ سرعت، کیفیّت و کمیّت چنانکه بیان شد، نشانه ها بخشش گناهان و ورود در بهشت، در کنار ایمان و اصلاح رفتار معنا دارد! امّا نکته اینجاست که بهترین قالب و محمل توبه، اشک بر مصائب امام حسین(علیه السلام) است. امام رضا(علیه السلام) فرمودند: یَا بْنَ شَبیبٍ! اِنْ بَکَیْتَ عَلَى الحُسَینِ علیه السّلام حَتّى تَصیرَ دُمُوعُکَ عَلى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتَهُ صَغیرا کانَ اَوْ کَبیراً قَلیلاً کانَ اَوْ کثیراً؛ اى پسر شبیب! اگر بر حسین(علیه السّلام) هنگام قدر گریه کنى که اشکهایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده اى مى آمرزد؛ کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد. (امالى صدوق، ص112) این داستان از میان انبوه روایات در این مورد، به تنهایی، در باره سرعت، کیفیّت و کمیّت غفران الهی در وقت گریه بر امام حسین(علیه السلام) گویاست. مدرسه اشک سنگینی استثنایی مصائب امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت گرامی شان از جهات گوناگون و البتّه درسهای بی اندازه ای که در حماسه جاودانه حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) هستی دارد همه و همه، مایه شده است که گریه بر هنگام حضرت، قدم نهادن در مدرسه سترگ هدایت باشد. خیمه ای که تباکی بی آلایش در هنگام نیز ارزشمند و گهربار است. به هر دلیلی شدنی است کسی نتواند اشک بریزد ولی راه، بسته نیست و می تواند با حالت اندوه و اندوه، خود را در خیل عزاداران دستگاه سترگ سیّدالشهداء سهیم کند، چه بسا همین کار، مقدّمه ای برای توفیق اشک ریختن شود. چنانکه پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: هر که می‌تواند گریه کند، پس بگرید و هر که نتواند، پس در دل خویش اندوه پیمان دهد و تباکی کند، همانا قلب قساوت گرفته، از خداوند دور است. (بحارالانوار، ج74، ص79)
منبع : فرهنگی،اجتماعی،اخلاقی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

bestofday

پیشنهاد مطالعه برای محرم


  *** پیشنهاد یک کتاب خوب برای مطالعه در روزها سوگواری ماه رازدار ***   از حسین علیه السلام تا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشخصات کتاب: سرنویس و نام پدیدآور : از حسین علیه السلام تا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نویسنده: محمدرضا فؤادیان مشخصات نشر : تهران بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام ٬ مرکز تخصصی مهدویت مشخصات ظاهری : 108 ص عناوین اصلی کتاب شامل: مقدمه؛ همراه با قرآن؛ همراه با روایات؛ همراه ادعیه و زیارات؛ همراه با تشرفات ؛ خاتمه؛ پانویس ********************************************************************** «از حسین علیه‌السّلام تا مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف»، پرتو محمدرضا فؤادیان، نوشتاری کوتاه در باره اوصاف مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف در سخن امام حسین علیه‌السّلام و رابطه امام زمان علیه‌السّلام با جدش حسین بن علی ، به زبان پارسی است . هدف نویسنده از نگارش اثر، تحلیل گوشه‌هایی از ارتباطی که میان قیام امام حسین علیه‌السّلام و روز پیدایش مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف در یادها شکل می‌گیرد، است. ایشان این پیوند را از منظرها و زوایای گوناگون و در ابعاد گوناگون بررسی می‌کند و نتایج برآمده از این رهیافت را در پسندیدن محققان و مبلغان پیمان داده تا آنان نیز این دست مایه را از ابعاد دیگر باره کنکاش و پژوهش پیمان دهند. کتاب، مشتمل بر یک پیشگفتار و دو بخش است. مؤلف، در بخش اول، مروری به پیوندهایی که میان قیام امام حسین علیه‌السّلام و پیدایش مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف هستی دارد، ازدیدگاه قرآن ، روایات ، ادعیه و زیارت و تشرفات می‌کند. در بخش دوم، با توجه به این پیوندها و شباهت‌ها و دانستن اینکه عاشورا پشتوانه فرهنگی عصر غیبت و راهبرد چشمداشت است، به وظایف و رهیافت‌های این فرهنگ اشاراتی شده است. روش نویسنده در مستندسازی مطالب، با بهره گیری از آیات قرآن و مجامع روایی امامیه و کتب تاریخی می‌باشد. شیوه نگارش هم بدین چهره است که متن روایت، ادعیه یا توقیع را به زبان عربی آورده و سپس به برگردان هنگام اقدام نموده است. مولف، در مقدمه، این نکته را خاطرنشان می‌سازد که وعده پیدایش حضرت مهدی علیه‌السّلام ، از حقایق برجسته و روشنی است که در ادیان گوناگون و آیات و روایات اسلامی به هنگام تصریح شده است. قیام او نقطه غلیان تاریخ و شوک بزرگ تاریخی است که علیه ستمگران جهان و برای رها شدن بشریت چهره خواهد گرفت. از کس علیه‌السّلام تا خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و از علی علیه‌السّلام تا مهدی علیه‌السّلام ، چشم چشمداشت دولت او هستند. روز ظهور، هنگام پاسخ به استغاثه مظلومانه امام حسین علیه‌السّلام و پاسخ به ندای «هل من ناصر ینصرنی» او در روز عاشورا می‌باشد، تا پرچم بر زمین مانده اش را به دوش گیرد و آرمان‌های بلندش را پوشاک تحقق بپوشاند. سرسلسله این دو قیام و جنبش بستگی بسیار نزدیک و مشابهی با هم دارند. وی در بخش اول، روایاتی را از زبان امام حسین علیه‌السّلام در باره آخرالزمان و مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف ذکر کرده و هنگام گاه به مسائل پس از ظهور، مربوط به امام حسین علیه‌السّلام پرداخته است. بر بنیاد روایات، امام زمان عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف پس از پیدایش ، از قاتلان امام حسین تلافی می‌گیرد و در روزها غیبت برای هنگام حضرت سوگواری می‌کند. به اعتقاد امامیه، در اواخر حکومت مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف ، امام حسین علیه‌السّلام به همراه یارانش رجعت کرده و زمانی که حضرت مهدی علیه‌السّلام چشم از جهان فرومی بندد، امام حسین علیه‌السّلام متصدی و دست اندرکار فرمایش غسل ، کفن و دفن ایشان می‌گردد. از طرفی، در دعاهای مربوط به هریک از دو امام، به نوعی از دیگری یاد شده است؛ به سرنویس مثال، در دعای ندبه که به امام زمان علیه‌السّلام برگزیدن دارد، از امام حسین علیه‌السّلام ، یاد شده و در زیارت عاشورا که مربوط به امام حسین علیه‌السّلام است، از امام زمان علیه‌السّلام سخن گفته شده است. مؤلف، در بخش دوم، به بیان تکالیف بسیار دلنازک همگی شیعیان، با توجه به بستگی و شباهت‌هایی که میان این دو امام بزرگوار هستی دارد، می‌پردازد و هنگام را از دو پس فرصت‌ها و تهدیدها و بیم‌ها و امیدها باره بررسی پیمان می‌دهد. منبع کتابخانه مهدویت،مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.    
منبع : کتابخانه عمومی مهدیه شهرزهره(هندیجان)
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

|

تهران

bestofday

بیانات در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری


بیانات در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم (1) و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّهالله فی الارضین.  خیلی خوش‌آمدید برادران عزیز و آقایان محترم. یکی از نشست ها دلخواه و شیرینِ ما در برهه‌های معیّن، دیدار با شما آقایان خبرگان است. تأثیری که در محیطِ اجتماعیِ خودتان دارید، تأثیری که این جلسه‌ی باشرافت و باعزّت در مجموعه‌ی نظام دارد، همه نقاط مهمّی است، و امیدواریم که آنچه اندیشه کرده‌اید، آنچه اندیشیده‌اید و گفته‌اید و خواسته‌اید و برای هنگام اقدام کرده‌اید، ان‌شاءالله مشمول لطف الهی و یاری الهی بشود و ان‌شاءالله به نتیجه برسد.  از فرمایشات جناب آقای جنّتی و جناب آقای شاهرودی خیلی متشکّریم، بیانات مفیدی را بیان کردند و در جریان فضای این نشست در ایّام اجلاس پیمان گرفتیم؛ البتّه من قبلاً یک گزارشی هم در این زمینه دیده بودم. مسائل مهمّی را آقایان بیان کردند که واقعاً قابل توجّه است. از شادروان آقای حاج‌ شیخ علی‌اصغر معصومی (رحمهالله‌علیه) یاد کنیم؛ ایشان از دوستان کهنه ما بود و چند دوره عضو مجلس خبرگان بودند. این دوره‌ی تازه [هم] خود ایشان نخواستند که وارد بشوند، بیمار و ازکارافتاده [شده بودند]، و همین چند روز پیش به رحمت الهی رفتند،(2) و امیدواریم ان‌شاءالله مشمول رحمت و لطف الهی باشند.  مناسبت محرّم را آقایان -جناب آقای جنّتی و جناب آقای شاهرودی- اشاره فرمودند؛ بسیار فراخور مهمّی است. محرّم ماه امام حسین است، ماه حسینی است، ماه همه‌ی هنگام ارزشهایی است که در هستی سیّدالشّهدا (سلام‌الله‌علیه) متجلّی و متبلور است؛ ماه شهادت، ماه جهاد، ماه اخلاص، ماه وفا، ماه گذشت، ماه کوشش به حفظ دین، دین خدا و ایستادگی در برابر قدرتهای معارض دین. هستی فرخنده سیّدالشّهدا و قضایای عاشورا و محرّم و مانند اینها، مظهر این چیزها است. و واقعاً این اعتقاد، درست است که اسلام را قیام سیّدالشّهدا حفظ کرده؛ همچنان‌که در درازا زمان، در قرنهای متوالی، این پیشامد روزبه‌روز زنده‌تر شده. امروز این مراسم از صد سال پیش که تدیّن مردم به‌حسبِ ظاهر، معارضینی مثل معارضین امروز هم نداشت، خیلی گرم‌تر، گیراتر، پُرشورتر و گسترده‌تر دارد انجام میگیرد؛ همه‌ی اینها معنا دارد، همه‌ی اینها نشان‌دهنده‌ی یک حقایقی و یک جریانی است که به رهبری حسین‌بن‌علی (سلام‌الله‌علیه) دارد در گیتی پیش میرود؛ و ان‌شاءالله پیش خواهد رفت و کارگشا خواهد بود و گره‌‌های ملّتها را باز خواهد کرد.  من سه مطلب را میخواهم عرض کنم؛ یک مطلب درباره این مجلس ارجمند [یعنی] مجلس خبرگان است؛ یک مطلب هم یک حرفِ تقریباً مکرّر گفته‌‌شده‌ی در باره مسائل کشور است؛ یک مطلب هم درباره نگاهِ به اوضاع منطقه و جهان و نسبتش با ما و با جمهوری اسلامی.  در قضیّه‌ی اوّل، این مجلس حقیقتاً یک مجلس استثنائی و بی‌نظیری است از لحاظ ترکیب، از لحاظ وظایف، از لحاظ کارکرد در این سالهای گذشته تا امروز؛ و به‌ نظر بنده میتوان به این مجلس امید بست برای یک کار مهمّ دیگر در کنار این کارهایی که تاکنون انجام داده است و میدهد، و هنگام عبارت است از نگاهِ کلان و راهبردی به انقلاب و راه انقلاب. ما این را در دستگاه‌هایمان نداریم؛ دستگاهی برای این کار نداریم. البتّه جزو وظایف رهبری است و تا حدّ شدنی -حالا با نقصهایی که هستی دارد در این حقیر- تلاش شده که این کار انجام بگیرد، لکن دستگاهی برای این کار نداریم. قوای سه‌گانه مأمور اداره‌ی کشورند و کشور را باید گردانیدن کنند؛ هرکدام در یک بخشی و به یک نحوی. البتّه اداره‌ی انقلابی باید بکنند، شکّی نیست، امّا نگاهشان به‌طور طبیعی به همین راهی است که دارند میروند، به همین مسیری که دارند میروند؛ و نگاه کلان و راهبردی به مجموعه‌ی انقلاب در درازا این 39 سال گذشته و در درازا دَه‌ها سال آینده قاعدتاً نیست؛ یک مرکزی لازم است که این نگاه را داشته باشد.  حالا [این] یعنی چه؟ یک قدری بیشتر توضیح بدهم؛ یعنی در این مجموعه‌ی مجلس خبرگان میتوان یک هیئت اندیشه‌ورزی را تصوّر کرد -چون بحمدالله اشخاص صاحب اندیشه، صاحب اندیشه در این مجموعه‌ی هفتاد هشتاد نفری کم نیستند- که وظیفه‌ی این هیئت اندیشه‌ورز این باشد که یک نگاه کلانی بکند به راه انقلاب از اوّل تا امروز. خب، این انقلاب یک اهدافی داشته است، یک حرکتی آغاز شده است به سمت اهداف؛ نگاه کنند تا ببینیم که به این اهداف چقدر نزدیک شده‌ایم، به کدامش نزدیک شده‌ایم، در باره کدام هدف توقّف داشته‌ایم، در باره کدام هدف پس‌رفت داشته‌ایم -[چون] مواردی هم شدنی است این‌جوری باشد که فرض کنیم در اوایل انقلاب نسبت به این هدف، تحرّک و پیشرفتی هستی داشته، پس نه‌اینکه توقّف، بلکه پس‌رفت حاصل شده- اینها را بشناسیم. و اگر چنانچه درمواردی یک چنین چیزهایی را نگریستن کردیم، این مجلس خواسته ها خودش را بر بنیاد هنگام تنظیم کند. گفتگو از خواسته ها شد که در بیانات آقایان و نطقهای آقایان [در اجلاسیّه] هم بوده، آقایان هم که حالا اینجا افاده فرمودند و اشاره کردند، بنده هم قبلاً عرض کرده‌ام که مجلس خبرگان بایستی مطالباتی داشته باشد از دستگاه‌های مختلف؛ این خواسته ها میتواند بر بنیاد این مطالعه تنظیم بشود. حالاما نمونه بزنیم مواردی که هستی دارد.  فرض کنید یکی از عناوین مهمّ این انقلاب، انقلابِ «نه شرقی، نه غربی» بود؛ امروز شرق هستی ندارد، [ولی] غرب هستی دارد با کمال قوّت و قدرت. «نه غربی» یعنی چه؟ یعنی ما شیفته غرب نباشیم، تحت تأثیر غرب نباشیم، پذیرای فرهنگ غربی نباشیم، پالوده‌سازی(3) کنیم کشور را و فرهنگ را از آمیختگی با فرهنگ منحطّ غرب؛ در زمینه‌ی سیاسی تحت تأثیر غرب نباشیم، ملحق به غرب نباشیم، فرمانبردار و مُنقاد(4) نسبت به غرب نباشیم. «نه غربی» یعنی این؛ [البتّه] معنای «نه شرقی» هم همین است، لکن امروز دیگر [بلوک] شرقی نیست. غرب، کجا است؟ آمریکا است، اروپا است؛ [خب] دولتهای اروپایی یک فرهنگی دارند، یک سیاستی دارند، یک نقشه‌ی راه طولانی و کلانی دارند؛ و ما به‌عنوان جمهوری اسلامی وظیفه داریم خودمان را از اینکه بیفتیم در راه باره خواست غرب رهایی بدهیم؛ این یک وظیفه است. آیا این وظیفه را تاکنون انجام داده‌ایم یا نه؟ چقدر انجام داده‌ایم؟ کجاها انجام داده‌ایم؟ اگر در مواردی انجام نگرفته است، دشوار کجا است؟ بر بنیاد شناخت هنگام مشکل، مطالبه برای این مجلس به هستی می‌آید. این مطالبه شدنی است از این کوچک باشد، شدنی است از دولت باشد، شدنی است از قوّه‌ی قضائیّه باشد، شدنی است از سپاه باشد، شدنی است از مجلس [باشد]؛ یک مطالبه‌ای بر این بنیاد به هستی می‌آید. این یک نمونه است.  یا فرض بفرمایید در زمینه‌ی اقتصادی. خب یکی از پایه ها اقتدار کشور، اقتدار اقتصادی است و در اقتدار اقتصادی، یکی از عناصر تشکیل‌دهنده‌ی بزرگ عبارت است از نیرو پول ملّی؛ یعنی پول ملّی بایستی نیرو خرید داشته باشد و برای شهروندان، برای دارندگان هنگام پول، دارایی ایجاد بکند. اگر چنانچه ما بر بنیاد سیاستهای اجرائی غلط، تصمیم‌گیری‌های نادرست، بی‌مبالاتی‌های گوناگون، به وضعی رسیدیم که پول ملّی همین‌طور روزبه‌روز تنزّل کرد و پایین رفت، این عقب‌رفت است، این پس‌رفت است. باید این را مشخّص کنیم و بر بنیاد این، مطالبه تنظیم کنیم، مطالبه تعریف کنیم. این مطالبه میتواند مثلاً از دولت باشد، میتواند از مجلس باشد؛ و هَلمّ جرّا.(5)  یا یکی از چیزهایی که از اوّل در انقلاب مطرح بوده است، مسئله‌ی عدالت است. عدالت یعنی کم کردن فاصله‌ی میان تهیدست و غنی در کشور و مبارزه‌ی با تهیدستی در کشور و بخش درست دارایی در کشور. این غیر از تفکّرات مارکسیستی است؛ این غیر از برابری و برابری‌ای است که سوسیالیست‌ها یا کمونیست‌ها بیان میکنند؛ این نظر اسلام است؛ منابع اسلامی و مدارک اسلامی همه تأیید و تأکید میکند بر این معنا. نه‌اینکه ما دست بگذاریم روی ثروتِ ثروتمندان و بخواهیم این دارایی را از اینها بگیریم؛ نه، بلکه بایستی کشور را جوری اداره‌ بکنیم که فاصله‌ی میان تهیدست و غنی کم بشود. خب، این مسئله‌ی بسیار مهمّی است و امروز در گیتی هم مطرح است؛ این «ضریب جینی» که در گیتی مطرح است و امروز جزو معیارها و شاخصهای اقتصادی است، همین است؛ در واقع، به یک معنا فاصله‌ی میان تهیدست و غنی است. ما باید نگاه کنیم ببینیم در این زمینه -از نظر اسلام- چقدر پیش رفته‌ایم، چقدر جنبش کرده‌ایم؛ چرا این‌جور شده.(5) محاسبه کنیم اینها را.  یا فرض بفرمایید حفظ و حراست از انگیزه‌های انقلابی. شرط دوام زندگی جمهوری اسلامی هستی انگیزه‌های انقلابی و هستی روحیه‌ی انقلابی است. اگر روحیه‌ی انقلابی نباشد، جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ بله، یک حکومتی سرِ کار خواهد بود، امّا هنگام حکومت، دیگر جمهوری اسلامی نیست. این جنبش مردم، این خونهایی که دادند، این زحماتی که کشیدند برای احیاء اسلام، برای احیاء شریعت اسلامی، برای این بوده؛ اینها از میان خواهد رفت، لگدمال خواهد شد. بنابراین، انگیزه‌ی انقلابی برای حفظ جمهوری اسلامی بی گمان لازم است. این انگیزه در چه وضعی است؛ آیا کم شده، آیا بسیار شده، آیا ادامه پیدا کرده، چه مقابله‌ها و مبارزه‌هایی با این انگیزه انجام میگیرد، راه مقابله‌ی با آنها چیست؛‌ و بر بنیاد آن، مطالبه تنظیم کنیم. فرض بفرمایید بنده که در صحبتهای گوناگون مدام میگویم که به بچّه‌های انقلابی و حزب‌اللّهی کمک کنید، معنایش همین است؛ یعنی این یک مطالبه است بر بنیاد نگاه به جنبش انقلابی کشور. البتّه در این زمینه خوشبختانه کشور عقب که نرفته هیچ، پیش هم رفته؛ این‌هم قابل پابرجا کردن, و مسلّم [است].  یا فرض بفرمایید مسئله‌ی تدیّن مردم؛ خب ما میخواهیم مردم متدیّن بشوند. این حرف گاهی تکرار شده که «ما مردم را نمیخواهیم بِزور به بهشت ببریم»؛ خب این به نظر ما یک تعبیر صحیحی نیست، تعبیر مغالطه‌آمیزی است. هیچ‌کس بِزور کسی را به بهشت نمیخواهد ببرد امّا بایستی ما راه بهشت را به روی مردم باز کنیم، مردم را تشویق کنیم. اصلاً پیغمبران برای این آمدند؛ آمدند که مردم را به بهشت ببرند، نگذارند مردم به جهنّم بروند؛ اصلاً تمام ارسال رسل و انزال کتب و این‌همه دردسر و مجاهدت برای این بوده که نگذارند مردم دچار جهنّم بشوند. این وظیفه‌ی ما است، باید این کار را انجام بدهیم، مردم باید متدیّن بشوند؛ در این شکّی نیست. البتّه از راه درست و به شکل درست. این‌هم که حالا کسی بگوید «در اسلام در این زمینه زور هستی ندارد» حرف درستی نیست؛ [پس] این حدود شرعیّه چیست؟ این «فَاجْلِدُوا... مِائَهَ جَلدَه»(6) یا «فَاجلِدوهُم ثَمانینَ جَلدَه»(7) پس چیست؟ اینها همان زور است.  پس بنابراین اینها پژوهش ها راهبردی است؛ یعنی وقتی هیئت اندیشه‌ورز شما نشست و یک نگاهی کرد به راه انقلاب، به این گردآور در درازا این 39 سال، هر یک‌ از این موارد -و ده باره دیگر یا پانزده باره مهمّ دیگر را که میشود شمرد- در نظر گرفت و دید که ما در این قسمت مثلاً پیشرفت داشتیم، خب این پیشرفت مایه‌ی تشویق است؛ یک کارهایی باید کرد که این پیشرفت را ادامه بدهیم و حفظ بشود، چون مسلّماً این پیشرفت معارضین و مخالفینی دارد؛ یا یک جاهایی متوقّف ماندیم، یک جاهایی عقب‌رفت داشتیم؛ ببینیم در برابر اینها بایستی چه‌کار کرد. این، مطالبه ایجاد میکند؛ یعنی مطالباتی که لازم است، خیلی فراتر از خواسته ها جزئی و اجرائی است که مثلاً فلان استان یا فلان شهر چه مشکلی دارد. آنها هم البتّه دشواری ها است و نمیخواهیم آنها را نفی کنیم، منتها شأن مجلس خبرگان شأن رسیدگی به آن‌جور مسائل است. این به نظر من یکی از کارهای بنیادی و مهمّی است که این مجلس میتواند انجام بدهد.  آن مطلب دوّم که عرض کردم درباره مسئله‌ی دشواری ها کشور است، و حرف مکرّرگفته‌شده و بارهاگفته‌شده را میخواهیم باز یک بار دیگر بیان کنیم، خلاصه‌اش این است که میخواهیم بگوییم مسئولین کشور بدانند و آحاد مردم بدانند که حلّ دشواری ها کشور جز به دست خود آحاد این کشور عملی نیست و شدنی نیست؛ چه دشواری ها اقتصادی، چه دشواری ها فرهنگی؛ همه گونه دشواری ها را خود این ملّت هستند که [میتوانند حل کنند].  من یک جمله‌ای را نسبت به هنگام بحث پیشین عرض بکنم که نسبت به این قضیّه هم هنگام جمله راستگو است و هنگام این است که وقتی شما در باره یک عنوانی از این عناوینِ مهمّ اساسیِ انقلاب به یک نتیجه‌ای رسیدید، این را باید تبدیل بکنید به گفتمان؛[مثلاً] در نشریّه منتشر بکنید. شما جمعیّت زیادی هستید؛ عدّه‌ی کثیری از آقایان، ائمّه‌ی آدینه هستند یا شخصیّت‌های برجسته‌ی استانها هستند یا در مرکز هستند، دارای منبر هستند، میتوانند با مردم حرف بزنند و مخاطب پیمان بدهند مردم را؛ تکرار بکنید، بگویید، تا گفتمان بشود. گفتمان یعنی هنگام اندیشه رایج میان مردم، مطالبه‌ی همگانی مردم. وقتی یک چیزی مطالبه‌ی همگانی شد و گفتمان شد، به‌طور طبیعی به کنش نزدیک خواهد شد. این قضیّه هم همین‌طور [است]؛ این مسئله‌ی پرداختن به دستهای درونی برای حلّ دشواری ها کشور باید جزو واضحات و بیّناتِ فکریِ مردم بشود. باید این‌قدر این گفته بشود، استدلال بشود، تبیین بشود، تکرار بشود که به‌صورت یک گفتمانِ قطعی دربیاید.  ما جوانهای پُرانگیزه‌ای داریم، کسان متخصّصی داریم، تولیدکنندگان خوبی داریم، کارآفرینان خوبی داریم، کارگران خوب و کشاورزان خوبی داریم، معلّمان خوبی داریم، استادان خوبی داریم. کارها به دست افرادی از این‌ قبیل بایستی اصلاح بشود؛ اینها هستند که بایستی دشواری ها کشور را برطرف بکنند؛ دشوار اقتصادی را هم اینها باید برطرف کنند و دشواری ها گوناگون کاری را. از بیگانه‌ها کاری برنمی‌آید.  من نمیگویم با گیتی قطع رابطه کنید، این اصلاً نظر بنده نیست. از اوّلِ انقلاب، بنده جزو هنگام آدمهایی بودم که پافشاری داشتم بر بستگی -ارتباط با گوشه ‎ها دنیا- اکنون هم همان باور را دارم، لکن بحثِ من این است که ما پای نیرومند و طبیعیِ خودمان را با عصای بیگانه عوض نکنیم. اینکه به‌جای اینکه روی پای خودمان بِایستیم و به پای خودمان تکیه کنیم، به عصای بیگانه تکیه کنیم، خطا است. [البتّه مذاکره] در ارتباطات جهانی عیبی ندارد؛ اشکالی که من نسبت به مذاکرات هسته‌ای داشتم و دارم و مکرّر با خودِ مسئولین در نشست ها خصوصی در خلوت و جلوت مطرح کردم، همین است: من میگویم اشکالی نداشت ما گفتگو کنیم، گفتگو اشکالی نداشت منتها در این گفتگو بایستی دقّت و مراقبت لازم انجام میگرفت تا این‌جور نباشد که طرفِ مقابل، هر غلطی خواست بکند، نقض برجام محسوب نشود [امّا] ما اگر یک ناچیز تکانی بخوریم، نقض برجام محسوب بشود! این خطا است، این نباید اتّفاق می‌افتاد؛ این به‌خاطر عدم اتّکاء و اعتنای به نیرو درونی به ‌وجود می‌آید، [به‌خاطر] اتّکاء به طرف روبرو و عنصر خارجی، این حالت به ‌وجود می‌آید.  این را عرض میکنیم که به بیگانه نباید چشم دوخت، با گیتی باید کار بکنیم، حرفی نداریم، کار کردن با گیتی قهراً الزاماتی دارد، هنگام الزامات را هم قبول میکنیم و به ‌دوش میگیریم، منتها تکیه‌ی به بیرون نمیکنیم؛ چون دشمنِ ما در بیرونِ محیطِ جامعه و کشورِ ما بسیار است، یک جبهه‌ی دشمن در مقابلِ ما است. خب الحمدلله تا امروز ما به این جبهه ضربه زده‌ایم، [آن را] شکست داده‌ایم، عقب رانده‌ایم، پس از این هم همین خواهد بود، لکن بدانیم که در مقابلِ ما یک نقطه‌ی دشمنی نیست، یک جبهه‌ی وسیع دشمنی است.  و امّا مسئله‌ی وضع جهان و منطقه که دنبالِ همین کلمه‌ی اخیری است که عرض کردم. من باید به‌طور چکیده عرض بکنم ما بحمدالله در مسائل جهانی در حال پیشرفتیم. نه‌فقط عقب‌رفت نداریم بلکه توقّف هم نداریم، در حال پیشرفتیم. جمهوری اسلامی ایران بعکس آنچه برخی میخواهند وانمود کنند که «آبروی ما در گیتی رفت، ما در گیتی کوچک شدیم»، نخیر، جمهوری اسلامی به فضل الهی، به حول و قوّه‌ی الهی، به عزّت الهی، عزیز است، و تا امروز روز‌به‌روز عزیزتر شده و اقتدارش بیشتر شده؛ همین است که دشمنان را هم خشمگین میکند.  شما شنیدید سخنرانی ابلهانه‌ی این رئیس‌جمهور آمریکا(8) را در سازمان ملل -لابد سر راست یا غیر سر راست این حرفها را شنیده‌اید- از ادبیّات بسیار زشت و سخیفی کاربرد کرد؛ ادبیّات گانگستری، ادبیّات کابویی و تهدیدهای بی‌معنی و غلط و تحلیل‌های صددرصد غلط‌تر؛ یک سخنرانی پُر از خلاف، پُر از دروغ! شاید بیست دروغ روشن در این سخنرانی هستی داشت؛ یک گفتگو آشفته، که نشان‌دهنده‌ی این است که هم عصبانی‌اند، هم درمانده‌اند، هم از لحاظ فکری دچار دشوار و عقب‌ماندگی هستند، دچار سبُک‌مغزی‌اند. یعنی هر سه چیز را این سخنرانی نشان داد؛ هم عصبانیّت را نشان داد، هم درماندگی را نشان داد -که نمیدانند باید چه‌کار بکنند در برابر این واقعیّت که هستی دارد- هم سبُک‌مغزی را نشان داد. حرفهایی که زده شد، افتخارآمیز نبود برای یک ملّتی مثل ملّت آمریکا. به نظر بنده نخبگان آمریکایی باید دریافتن شرم کنند -و میکنند- از داشتن یک چنین رئیس‌‌جمهوری و گفتن یک‌چنین حرفهایی. حالا من کاری ندارم به اینکه او چه گفته و چه‌جوری گفته؛ آنچه من میخواهم بگویم این است که چرا عصبانی‌اند. بحث پیشرفت ما است دیگر؛ این مسئله‌ی عصبانیّت مسئله‌ی مهمّی است. در این سخنرانی بیش از همه چیز ،آنچه روشن بود، عصبانیّت بود. چرا عصبانی‌اند؟  عصبانیّت به‌خاطر این است که آمریکا یک نقشه‌ای برای این منطقه‌ی غرب آسیا که خودشان به هنگام میگویند خاورمیانه، داشته‌اند از پانزده شانزده سال پیش -شاید هم قبل‌[تر]؛ شدنی است نقشه مال پیش بوده، بُروز و ظهورش از حدود پانزده شانزده سال پیش است- که بر بنیاد هنگام یک مدّتی نام «خاورمیانه‌ی جدید» را آوردند، یک مدّتی نام «خاورمیانه‌ی بزرگ» را آوردند؛ یک نقشه‌ای برای اینجا داشتند. محور اصلی این نقشه و قلب این نقشه عبارت بود از سوریه، لبنان، عراق؛ این سه کشور، سه محور و سه مرکزی بودند که این نقشه باید عمدتاً آنجاها پیاده بشود؛ چه‌جوری پیاده بشود؟ دولتهایی در این سه کشور بر سر کار بیایند که تسلیم مطلق و نوکر آمریکا باشند، هرچه آمریکا میخواهد پیروی کنند و برای او کنش بکنند. نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه این است که تمام این منطقه میشود پاانداز رژیم صهیونیستی و در این منطقه همان از نیل تا فراتی که آنها گفته بودند به یک شکلی تأمین خواهد شد، ولو نه به شکل سیاست ظاهری، به شکل چیرگی و نفوذ و تسلّط معنوی و واقعی. این را میخواستند انجام بدهند. اینها میخواستند کاری بکنند که عراق، [این] کشور تاریخی باعظمت، با این‌همه افتخارات، تحت تسلّط صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها پیمان بگیرد؛ سوریه مرکز به این مهمّی، کانون مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی، به راستی در پسندیدن رژیم صهیونیستی قراربگیرد؛ لبنان هم که تکلیفش معلوم است. اینها این را میخواستند و این کار را میخواستند انجام بدهند.  حالا شما نگاه کنید به واقعیّت، ببینید واقعیّت با آنچه اینها میخواستند چقدر فاصله دارد! لبنان را نگاه کنید، نتوانستند هیچ غلطی بکنند؛ عراق را ملاحظه کنید، درست عکس آنچه آنها خواستند انجام گرفت؛ سوریه را ملاحظه کنید! البتّه در سوریه آمریکا و متّحدینش جنایتهای زیادی کردند، دست اینها تا مِرفَق(9) به خون مردم سوریه آلوده است؛ در این شکّی نیست؛ داعش را راه انداختند، همین تکفیری‌ها -جبههالنّصره و همانند اینها- را راه انداختند و مردم را به یک معنا قتل‌عام کردند، این کار را کردند لکن نتوانستند پیش ببرند. امروز شما نگاه کنید مسئله‌ی داعش، جستار داعش درواقع دارد به پایان میرسد، تکفیری‌ها به‌طور‌کامل منزوی هستند، وضعی که آنها میخواستند از میان برود تا به جای هنگام یک وضع دیگری به هستی بیاورند، برپایی بیشتری پیدا کرده، و درست نقطه‌ی روبرو آنچه آمریکا میخواسته تحقّق پیدا کرده. وقتی آمریکایی‌ها نگاه میکنند، ایران را در این زمینه مؤثّر و مقصّر میدانند لذا عصبانی‌اند. خب به گفته شادروان آقای بهشتی «عصبانی باش و از این خشم بمیر»! خب حالا خشمگین باشند. مسئله این است، دعوا این است. اشتباه نباید کرد که کسی گمان کند که حالا مثلاً فرض کنید یک نیرو چنین‌وچنان در برابر ایران پیمان گرفته؛ نخیر، هنگام عکس‌العملی که آنها دارند نشان میدهند، نشانه‌ی سستی است، نشانه‌ی عقب‌ماندگی آنها است، و نشانه‌ی عصبانیّت برآمده از شکست‌خوردگی آنها است. بینی‌شان به خاک مالیده شده؛ لذا عصبانی‌اند، این حرفها را میزنند، این نطقهای سبک را میکنند و این کارها را انجام میدهند.  بنابراین آنچه من میخواهم عرض بکنم، این است که در امرِ کیفیّتِ حضورِ جمهوریِ اسلامی در دنیای امروز، بحمدالله جمهوری اسلامی موفّقیّت داشته، «وَلِله العِزَّهُ وَلِرَسولِه؛وَلِلمُؤمِنین»(10) الحمدلله جمهوری اسلامیِ مؤمن، مشمول این آیه‌ی شریفه شده و این عزّت را دارد؛ خدا را شکر میکنیم؛ این را باید نگه ‌داریم. با عقل، با تدبیر، با اندیشه درست، با نقشه‌ی درست، با اشتباه نکردن در گونه مراودات، گونه تصمیم‌گیری‌ها، گونه حرف زدن‌ها، باید این عزّت را حفظ کنیم و ان‌شاءالله بیشتر کنیم.  و این عزّت به‌خاطرِ مجاهدت به هستی آمده. آنکه عرض کردم که انگیزه‌ی مجاهدت، امروز بهتر از گذشته است، یک نمونه‌اش همین است. حالا شما شهید عزیز محسن حُججی(11) را ملاحظه کنید، خب این یک نمونه است، از قبیل محسن حُججی، ما جوان کم نداریم. این نمونه را خدای متعال به دلایلی برجسته کرد و نشان داد تا در برابر چشم همه پیمان بگیرد و همه ببینند و تسلیم این راستی شریف و عزیز بشوند که این انگیزه‌ی انقلابی روزبه‌روز در جوانها به فضل الهی و به توفیق الهی دارد افزایش پیدا میکند. کسانی نامه مینویسند به ما و التماس میکنند، واقعاً التماس میکنند که دستور بدهید [برویم] -حالا آنها که دستشان میرسد که یک تلفنی اینجا بکنند و نامه‌ای بنویسند؛ و چند برابر آنها لابد کسانی که این امکان را هم ندارند- التماس میکنند ما را بفرستید آنجا که مثلاً برویم مبارزه بکنیم با دشمن، مجاهدت کنیم با دشمن؛ این همان انگیزه‌های جوانهای ما است. و این معجزه است، به‌خاطرِ عواملی که در برابر این هستی دارد؛ یکی‌ همین فضای مجازی که جناب آقای جنّتی فرمودند، که البتّه فرمایش ایشان و هشدار ایشان درست است، ما هم دنبال قضیّه به‌طور‌جدّی هستیم، لکن با هستی این فضای مجازی، با هستی این توطئه‌ها، با هستی این وسوسه‌ها، شما می‌بینید که این‌جور جوانهایی را و این‌جور انگیزه‌هایی را جمهوری اسلامی به خودش نگریستن میکند؛ این لطف الهی است.  امیدواریم خدای متعال این لطف را برای این کشور، برای این ملّت، پیوسته و مستدام بدارد، و کسانی که این وضعیّت را برای کشور به هستی آوردند، امام بزرگوار را، شهدای عزیز را و مجاهدان راه حق را مشمول لطف و رحمت خودش کند.                               http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=37721         
منبع : حقوق جزا وجرمشناسی.ایران اسلامی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

#

#

|

مرکزی

bestofday

شب دوم ماه محرم 1396


شعر زیبایی از استاد شهریار به فراخور اربعین امام حسین (ع)   شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین   از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین   می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح سترگ بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...   بس که محمل ها رود خانه به خانه با شتاب کس نمی داند عروسی یا سوگ دارد حسین   رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین   بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟   سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین   سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین   او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین   دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا با کدامین سر کند؟ دشوار دوتا دارد حسین   سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما یکی چهره نما دارد حسین   آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند عزت و آزادگی میان تا کجا دارد حسین   دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت داوری میان با چه قوم بی حیا دارد حسین   ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین   دست پایان کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز با دم دشنه نگاهی آشنا دارد حسین   شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای جای نفرین هم به لب دیدم نیایش دارد حسین   اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار» کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین بار بگشایید اینجا کربلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست السّلام ای سرزمین کربلا السّلام ای خانه و مأوای ما السّلام ای وادی دلجوی عشق وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق السّلام ای خیمه گاه خواهرم قتلگاه جانگداز اکبرم کربلا گهواره اصغر تویی مقتل عباس نام آور تویی آمدم آغوش خود را باز کن بستر مهمان خود را ساز کن اشعار روز نخست و دوم رازدار که در باره ورودیه رازدار می باشد و سروده ها ورود به کربلا   قطعه و مفرد   ناله چیست این ناله؟ عزا، بهرِ که؟ از آنِ حسین جان و دل چون شود این ماه؟ به قربانِ حسین رباعی و دوبیتی   خونِ دل سینه ام سوخت، دلم غم آمد دیده ام اشک ز ماتم آمد سببِ خون دلم پرسیدم مادرم گفت رازدار آمد کرب و بلا روزگاری که دلم بهر سوگ آماده شد آب شد هر چه در هنگام بود دلم پایان شد ناگهان دیدم از هنگام اشک که در سینه بریخت نام پر سوز و غمِ کرب و بلا نما شد معجون این زمین چیست که با کرب و بلا معجون است هر که را پای نهند جان و دلش محزون است بی گمان رستاخیز عالم شده اینجا بر پا یا که اینجا به خدا خون خدا مدفون است اشعار عروضی   زائر کربلا زائری که رهسپار کربلایی داری می ری به عرش کبریایی اوّل باید رنگ خدا بگیری امضای ماه سامرا بگیری دوم باید وضوی عشق بگیری مدد ز زینب دمشق بگیری سوم باید بوی صفا بگیری ویزات و از امام رضا بگیری دلت باید یه شب بره مدینه مادرِ قد خمیده رو ببینه پشت بقیع دلت یه بار کفن شه تیر بخوره مثل امام حسین شه باید دلت دیونه ی نجف شه تا گناهات همیشه برطرف شه چاه و باید در دل شب ببینی گلبوسه از پای علی بچینی باید بری اونجا که عالمییه گریه کنی رو تلِ زینبییه تشنه باشی تو قتلگاه بنالی تا بدونی آقات بوده چه حالی یه مشک آب رو دوش خود بگیری بری کنار علقمه بمیری خاک بریزی به جا سر تو چشمات تا که بفهمی چی کشیده سقات چشمات و کور کنی به خار دریافتن تا که بشی یه کم شبیه عباس هر روز و شب بسوزی و بخونی مقیم میان الحرمین بمونی دلِ نینوایی دل دمادم نینوایی می شود بار دیگر کربلایی می شود موسم ماه رازدار می رسد دل به یکباره هوایی می شود می زند دم از حسینِ فاطمه نغمه ی دل آشنایی می شود دست ها سوی ضریحش می رود عازم کوی گدایی می شود بزم ماتم با صدای نام او بزم اشکِ با صفایی می شود محفل اشک و عزای عاشقان شامل لطف خدایی می شود اشک ماتم بر علیِ اکبرش درد عالم را دوایی می شود از مرام ساقیِ لب تشنگان خوی ما هم با وفایی می شود در عزای اصغرِ شش ماهه اش سینه ها مهد نوایی می شود با دل شیدای زینب خواهرش دل حریم کبریایی می شود نالم از دیدار زینب با حسین آن زمانی که جدایی می شود جان بسوزد بر رقیه دخترش در عزایش دل فدایی می شود در میان گردهمایی ذکرِ حسین بر دلِ تنگم ندایی می شود روح آلوده به سرکشی بی دریغ گفت بر من هم دعائی می شود؟ اشکِ دل اشکِ دلِ من صدا نداره عشق پادشه و گدا نداره یک باره می شه دل به جنون زد دیونه شدن نگا نداره گر گیتی بشه به ناز شستم دنیا که بی تو صفا نداره من که می دونم یه روز می میرم این خاک سیه وفا نداره وقتی که منو تو گور بذارند اونجا دیگه ناله جا نداره اونجاست که می گن چیکاره هستی این غلام مگه آقا نداره این دل به هوای تو زند پر یک بام و دو صد هوا نداره یک دل داره و یه یار زیبا بیماری من درمان نداره سالم شدنم نگاه چشمت چشمی که تو گیتی تا ندازه من عاشق چشمان حسینم هیچ عاشقی کربلا نداره کاروان کاروانی غرق نور و پر ز راز مملو از خوبان حجاج‌ِحجاز می رسد میان بیابانی مهیب خون دل می گردد هنگام ها را نصیب سرور این کاروان خون خداست آن حسین بن علیِ مرتضاست می گذارد پای در دشتی ناآشنا پرسد از نامش به صبر و با شکیب از زهیرش خواست این بیابان کجاست؟ گفت پاسخ عقر و طف نامش دوتاست گفت نام دیگری او را رواست پاسخ آمد آری آری کربلاست * * * ناگهان شد کاروان غرق خروش ناله ای آمد ز کلثومش به گوش ای برادر ترسناک است این زمین خوف هنگام را از همین اوّل ببین تا حسین از خاطراتش دم گشود دل ز اهل کاروان جمله ربود زاده ی زهرا گل روح الامین گفت شرح خاطراتش این چنین در زمان جنگ با آشوبگران دین وقت صفیّن و گذر از این زمین هم حسن بود و علی بابایمان خستگی از این سفر سودایمان چون پدر خوابید در خوابش ولی گریه ها می کرد بابایم علی بی درنگ از خواب خود بیدار شد گفت خوابی را که دل بیمار شد در دل افلاکیان صد تیر کرد خواب خود را اینچنین تعبیر کرد دیده ام این دشت و بیابان غرق خون همچو دریایی ز امواجِ جنون ندر این دریا که بی هر بند و قید دست و پا می زد حسینم همچو صید او طلب می کرد یک فریاد رس لیک یاری اش نکردی هیچ کس بعد از هنگام بابا بگفتا یا حسین با تو گویم یک سؤالی نور عین آن چه در خوابم بدیدم راست بود زهر خوابی که چشیدم راست بود گر چنین گردد چه سازی ای پسر؟ می شوی از ستم کین خونین جگر گفتمش بابا میان قوم گبر همچو تو باید کنش کردن به صبر * * * تا که شرح خواب بر پایان رسید فصل اشک و ماتم جانان رسید گفت و با یاران امیر کاروان با سرشک دیده و اشک روان آری آری این همان کرب و بلاست این همان شط فرات و نینواست آری آری در چنین غمخانه خاک می شود جسم و تنِ من چاک و چاک آری آری در همین دشت بلا می شود دست علمدارم جدا آری آری میان این صحرای خواب مرگ اصغر می شود داغ رباب آری آری پیش چشمان حرم می شود پرپر علی اکبرم آری آری در بیابان ناآشنا می رود از دست من تنها حبیبی آری آری در زمین کربلا قاسم و عبداللهم گردد فدا آری آری در میان خیمه ها می زند زینب برایم ناله ها آری آری از جفای روزگار چشم طفلان می شود از گریه تار * * * کاروان در پریشانی و واهمه دست در دست حسین فاطمه با سرشک غم به خاک آمد فرود تا ابد بر کاروان باشد درود بین الحرمین می گن هر کی عاشقه دیونه ی گیتی می شه میون عالم و کس یه جوری شیدا می شه چه خوبه چون که منم دیونه ی حسین شدم آخه قلبم همیشه با عشق اونه وا می شه می گن عاشقا اگه به سیم پایان بزنند از چنین دیونگی توی جهان غوغا می شه به سیم پایان زدم پَراش و وا کرده دلم چون کبوتر دلم راهی کربلا می شه دیونه ی کربلا نمی شه آزاد بمونه اون تنها تو صحن میان الحرمین رها می شه هر کسی هر چی می خواد پشت دلم بگه کی دیده خاک بیابون حریفِ طلا بشه زیارت از اوّل زندگی ام اسمت و فریاد می زنم وقتی رازدار می رسه گریه کنان داد می زنم از اوّل زندگی ام عشق تو حاصلم شده روضه ی دشت کربلا بدجوری قاتلم شده وقتی می بینم زائرا دارند می رند به کربلا یه آه سردی می کشم تنها می گم من چی خدا آقا می شه یه روز منم تو رو زیارت بکنم کنار گور شش گوشه است عرض ارادت بکنم پشت ضریح با صفات چشمام و زندونی کنم میون صحن و حرمت قلبم و قربونی کنم اشعار نو   در حال آماده سازی ... ذکر و سرود   ماتم می رسد نغمه ی ماتم ناله ی حضرت خاتم می رسد موسم زاری می رسد بوی رازدار من که از روز جاوید عبد حسینی هستم بر درِ خانه ی دل پرچم مشکی بستم از غمش خون شده عینم من عزادارِ حسینم یا حسین جان یا حسین جان (2) به خدا نام حسین و من به همه اسما نمی دم به خدا غیر حسین و تو قلبم جا نمی دم آخه اون ارباب گلگون کفنِ قلب منه ضربان قلبِ من تنها برا اون می زنه پای روضه اش نگرانم اونه یار دو جهانم یا حسین جان یا حسین جان (2) به خدا اصغر زارش دلمو دیونه کرده صورت اکبر زیباش توی قلبم خونه کرده روز روشن به خدا بی عشق اون مثل شبه بسوزم واسه دلی که بی قرارِ زینبه عشق اون کرده اسیرم واسه عباسش می میرم یا حسین جان یا حسین جان (2) یه ویرانه یه رقیه اش روضه ی پر شرر من یه بیابون پر خارش زده آتش جگر من بچه گر گریه کنه سر به سرش می زارند گر بگه بابا سر بابا براش می آرند یه جهان غربت و ناله فدای پای سه ساله یا حسین جان یا حسین جان (2) حسرت همه حسرتم کربلای حسینه (2) تمام وجودم فدای حسینه (2) در این سینه ام شور و حالِ حسینه دلم تشنه ی هنگام جمالِ حسینه همین می شود ذکر روز و شبِ من همه هستِ من جمله مال حسینه همه حسرتم کربلای حسینه (2) تمام وجودم فدای حسینه (2) فراغت شده سوز و غم و دردم کنم ناله من در عزای تو هر دم نصیبم نما زائر تو شوم من چو پروانه ای دور گور تو گردم همه حسرتم کربلای حسینه (2) تمام وجودم فدای حسینه (2) خدایا دلم می رود سر گویش چو خورده گره دل به تارک مویش ز عشق حسین من به تاب و تب هستم شده روح من مست جام سبویش همه حسرتم کربلای حسینه (2) تمام وجودم فدای حسینه (2) حسین جان خودم عبدِ نام تو هستم ببین چشم براه بهرِ جام تو هستم تو اربابی و با صفا و کریمی همه عمرِ خود من غلام تو هستم همه حسرتم کربلای حسینه (2) تمام وجودم فدای حسینه (2) خاک عشق کاروان حاجیان آمدند در نینوا بعد حج نزد خدا می کنند جان را فدا زینبا گوید حسین اینجا کجاست؟ بی گمان اینجا همان کرب و بلاست؟ کربلا یا کربلا (4) بوسه زد مولا حسین بر زمین و خاکِ عشق ناله و گریان شدش کار اهلِ پاکِ عشق گفت و آری این همان غوغا سراست تا ابد خاکش به عالم کیمیاست کربلا یا کربلا (4) اندرین دشت بلا اصغری پرپرشود جان فدای دین خود حضرت اکبر شود می شود عباس آب آور شهید محشری دیگر شود اینجا پدید کربلا یا کربلا (4) کودک ناز حسین سدّ سیلی می شود هم ز گوش و هم ز رو هر دو نیلی می شود صد امان از غصّه ی اهل حرم وارد کرب و بلا شد دلبرم کربلا یا کربلا (4) شور و بحر دراز   کرب و بلای حسین(ع) زمزمه ی پیر و جوون، ذکر تموم آسمون، حسرت هر چی کهکشون، گریه ی صاحب زمون، بهشتِ حق روی زمین، مرحم دلهای غمین، مقتل تشنه کام ما، قتله گه امام ما، دعای ما تو هر نماز، نغمه دل وقتِ نیاز، اشکای می گه هنگام راز، منشأ هر سوز و گداز، عرش سترگ نورِ عین، مرقد شاه عالمین، ضریح حضرتِ حسین، شفای دردِ بی دوا، قدری ز خاک نینوا ... کرب و بلا کرب و بلا حسین حسین جان(2) دست خودم نیست به خدا اشکای نم نم می‌ریزه از برگِ چشام پای رازدار دست خودم نیست به خدا دلم گرفته با هیچی جز نام حسین نمی‌شه رازدار * * * یادش بخیر مادرِ من به وقتِ پیری می‌گفت بگو نام حسین آروم می‌گیری بابام می‌گفت کرب و بلا تنها یه رازه حاجتمه زیارتش حج و نمازه  
منبع : حرفهای خودمونی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

#

|

آذربایجان غربی

bestofday


. 🔴 #عبرت های_عاشورا در سخن رهبری : . ....اولین عبرتی که در قضیه‌ی عاشورا ما را به خود متوجه میکند ، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال پس از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه ، جامعه‌ی اسلامی به هنگام حدی رسید که کسی مثل امام حسین علیه‌السّلام ، ناچار شد برای رهایی جامعه‌ی اسلامی ، چنین فداکاری ای بکند؟ . چه شد همان جامعه‌ی اسلامی‌ای که روزگاری در مسجد و گذرگاه او ، صوت و تلاوت قرآن بلند بود همین جامعه ، همین کشور و همین شهرها ، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر آنها حکومت میکرد؟! وضعی پیش بیاید که کسی مثل حسین بن‌علی علیه‌السّلام ، دید که چاره‌ای جز این فداکاری سترگ ندارد ! این فداکاری ، در تاریخ بینظیر است . چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، هنگام #عبرت است. . اگر بیماری ای هستی دارد که میتواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند ، در ظرف چند ده سال به هنگام چگونگی برساند ، این بیماری ، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از هنگام بترسیم. امام بزرگوار ما ، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم محسوب میکرد ، سر فخر به آسمان میسود . امام ، افتخارش به این بود که بتواند فرمان ها پیغمبر را درک ، کنش و تبلیغ کند. امام ما کجا ، پیغمبر کجا؟! هنگام جامعه را پیغمبر ساخته بود و پس از چند سال به هنگام وضع دچار شد . این جامعه‌ی ما خیلی باید مواظب باشد که به هنگام بیماری دچار نشود. پند ، این‌جاست ! . ما باید هنگام بیماری را بشناسیم ؛ هنگام را یک خطر بزرگ بدانیم و از هنگام دوری , پرهیز کنیم . به نظر من این پیام عاشورا ، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فویتر است. . . 🔺️بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا 1371/04/22 .
منبع : « وبلاگ خط انقــــلاب تا ظهور »
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

بیت العتیق-قسمت 1


روی شیخنا الاقدم و محدّثنا الاکبر صدوق اعلی الله مقامه الشّریف فی کتابه علل الشّرائع باب العلّه الّتی من اجلها زهری البیت العتیق: ابی رحمه الله قال حدّثنا سعد ابن عبدالله عن احمد ابن محمّد عن الحسن ابن علی الوشاء عن احمد ابن عائذ عن ابی خدیجه عن ابی عبدالله علیه السّلام قال: قلت له: لم زهری البیت، العتیق؟ قال: انّ الله عزّوجلّ انزل الحجر الاسود لآدم من الجنّه و کان بیت درّه بیضاء فرفعه الله الی السّماء و بقی اُسُّه فهو بحیال هذا البیت یدخله کلّ یوم سبعون الف ملک لا یرجعون الیه ابدا فامر الله ابراهیم و اسماعیل یبنیان علی القواعد و انّما زهری البیت العتیق لانّه اُعتق من الغرق. پس بناء بیت العتیق حرم الغرق علی اهل بکّه بانّ هذا المسجد اُسّس علی التّقوی من اوّل یوم و هذه قاعده حقّ فی دفع البلایاء.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

ثواب زیارت امام حسین (ع)


امام کاظم علیه السّلام فرمودند: کمترین ثواب کسى که با شناخت حق، احترام و ولایت امام حسین علیه السّلام او را در کنار رود فرات زیارت نماید، این است که خداوند همه گناهانش را از نخست تا پایان مى‏ آمرزد. امام راستگو علیه السّلام فرمودند: کسى که با شناخت حق امام حسین علیه السّلام به زیارت او برود، خداوند حتما همه گناهان او را از اول‏تا پایان مى ‏آمرزد.
منبع : خــــــبـــــــــــــرگـــیـــــــــــری
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

بوشهر

bestofday

ضرورت وجود یاران


روشن است که مهم ترین وظیفه ى دولت امام مهدى (عج) ریشه کن کردن ستم وستمگران از سطح جامعه وساختن جامعه اى پاک وبا طراوت در سراسر کره ى زمین است. ونیز روشن است که پاک سازى چنین جامعه اى از لوث هستی پلیدى هاى ناشى از دورى انسان ها از کرامت انسانى خویش، هنگام هم بدون هیچ گونه سُستى وکوتاه آمدن در اجراى دستورهاى زندگی بخش خدایى، مستلزمِ درگیرى با پایگاه هاى چیرگی ى اهریمنانى است که منافع خویش را تنها در دلِ سیاه جامعه ى دور از اولیاى خدا یافته اند. اصلاحِ چنین جامعه اى که لبریز از بیدادگرى وفساد است، کارى بس دشوار خواهد بود؛ زیرا، امام (عج) برنامه هاى خود را از راه هاى عادى ودر چهارچوب ملاک ها وقانون هاى طبیعى به اجرا در میآورد که یکى از هنگام ها پیشرفت دین وآیین خدا از راه یارى بندگان درستکار است. از سویى، گردانیدن ى جامعه اى رهیده از بندهاى بردگى اهریمن پرستان، هنگام هم به گستردگى تمام زمین، دولتى قوى وکارآمد مى طلبد، دولتى که از یاران و به دست یارانى ویژه تشکیل شده باشد، یاورانى که از هر جهت شایستگى هاى لازم براى تحمّل مبارزات طاقت فرساى اوّلیه وسختى هاى گردانیدن ى جامعه ى پس از پیدایش را داشته باشند تا در کنار ایشان، ناهموارى ها، هموار گردد وآن رهبر یگانه از بیابان غربت وتنهایى رها شود وزمین را لبریز از داد وداد کند. وقتى امام مهدى (عج) پیدایش مى کند، از دسته اوصافى که براى یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان مى کند، این صفت است: (ومَن ذخرهم لِنُصرتى... اى کسانى که خداوند شما را براى یارى ونصرت من اندوخته کرده است این، مطلبى است که علاوه بر، برخوردارى از پشتوانه ى عقلى، در برخى از روایات هم باره اشاره پیمان گرفته است. فضیل بن یسار از امام راستگو (علیه السّلام) نقل مى کند که دربارهِ حضرت مهدى (عج) فرمود: براى حضرت مهدى (عج) گنجى است در طالقان که از جنس طلا ونقره نیست... مردانى هستند که استوارى دل هایشان براى دین خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ایشان، امام وپیشواى حق را یارى مى کند. (1) در حدیث دیگرى مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمد راستگو (علیهما السّلام)، داستان مى کند که هنگام حضرت فرمود: وقتى امام مهدى (عج) پیدایش مى کند، از دسته اوصافى که براى یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان مى کند، این صفت است: (ومَن ذخرهم لِنُصرتى... اى کسانى که خداوند شما را براى یارى ونصرت من اندوخته کرده است).(2) در روایتى از اهل سنّت آمده است: مهدى (عج) در روز عاشورا پیدایش مى کند... او، کنار خانه ى خدا میان رکن و مقام مى ایستد. جبرییل، در سمت راست او، ومیکاییل، در سمت چپ او پیمان مى گیرد. شیعیان او، از مناطق گوناگون (گوشه وکنار) زمین به سوى او روانه مى شوند، به گونه اى که گویا زمین زیر گام هایشان جنبش مى کند، تا این که با او بیعت مى کنند. او، با کمک ایشان، زمین را پر از داد وداد مى کند همانگونه که مالامال از ستم آشکار ونهان گشته بود. (3) امام زمان (عج) همان گونه که نگریستن مى شود، در این چند داستان شریف پس از، تصریح به جایگاه نصرت رسانى خویشان امام زمان (عج) با عبارت (یملأ بهم الارض عدلاً) این مطلب یادآوری گشته که هنگام حضرت با کمک یارانِ با وفایش، زمین را پُر از داد وداد مى کند. وباید دانست که این، مسیرى است که با بازبینی تاریخ وبررسى سرگذشت اولیاى خدا در امّت هاى پیشین، به روشنى، به ما رُخ مى نمایاند. آری! سنّت الهى براى پیشبرد اهداف دین وآیین حق، بر پایه ى یارى ومدد رسانى انسان هاى درستکار به اولیاى اللّه استوار شده است. اکنون، با مرورى کوتاه بر تاریخ، موضِعِ مرکزى مسئله ى (استنصار) را در دعوت برخى از انبیا واولیا باره توجه پیمان مى دهیم: حضرت لوط علیه السّلام لوط، هنگام پیامبر سترگ الشاءن خداوند، با هنگام که فرستاده ى خدا بود وحقّانیّت خویش را بر مردم از راه معجزه ثابت کرده بود، ولى براى مبارزه با فرومایگان قوم خویش، آرزوى داشتن هم پیمانانى را کرد تا با تکیه بر ایشان بر منحرفان لجوج چیره گردد. آیه ى هشتاد سوره ى فرخنده هود، حاکى از آرزوى او است که مى فرماید: (قال لو انّ لى بکم قوّه او آوى اِلى رکن شدید)؛ اى کاش مرا به شما اقتدارى بود یا هنگام که از شرّ شما به رکن محکمى پناه مى بردم. مهدى (عج) در روز عاشورا پیدایش مى کند... او، کنار خانه ى خدا میان رکن ومقام مى ایستد. جبرییل، در سمت راست او، ومیکاییل، در سمت چپ او پیمان مى گیرد. شیعیان او، از مناطق گوناگون (گوشه وکنار) زمین به سوى او روانه مى شوند، به گونه اى که گویا زمین زیر گام هایشان جنبش مى کند، تا این که با او بیعت مى کنند. او، با کمک ایشان، زمین را پر از داد وداد مى کند همانگونه که مالامال از ستم آشکار ونهان گشته بود بى گمان سخن از یاوران گفتن با تعبیر (قوّت وقدرت، ورکن محکمى که تکیه گاه پیامبر خدا) باشد، نشانه ى اهمّیّت وجایگاه رفیع نیروهاى یاری رسان در مقام رویارویى با دشمنان است.(4) علاوه بر هنگام که باید توجه داشت که این سخن حضرت لوط (علیه السلام) نه تنها آرزوى او در بُرهه اى از زمان که فریاد استنصار ویارى طلبى تمام انسان هایى است که در جهت پیشبرد جامعه ى بشرى به سوى اهداف والاى الهى، روزها وشب هاى عمر خویش را سپرى کرده اند. سرگذشت لوط، نه یک داستان که سنّت جارى خداوند در حقِ تمامى پیشوایان هدایت در میان امّت هاى خویش است.   حضرت موسى علیه السّلام در سرگذشت حضرت موسى (علیه السلام) مى بینیم که بلا فاصله، پس از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرده واز او یارى کننده اى را طلب مى کند که در به انجام رساندن هنگام مسئولیّتِ سترگ یارى اش کند: (قال ربِّ... واجعَل لى وزیراً مِن اهلى هارون اخى اُشدُد بهِ اَزرى واشرکهُ فى امرى)(5) موسى عرض کرد: (پروردگارا!... واز اهل بیت من، یکى را وزیر ومعاون من پیمان بده، که او برادرم هارون است، وبه وسیله ى او پشت مرا استوار کن، واو را در انجام دادن کارهایم با من شریک کن..) علامه ى طباطبایى، رحمه اللّه، زیر این آیات شریف چنین مى فرماید: حضرت موسی  (وزیر) از مادّه ى (وِزر) به معناى (بار سنگین) است. وزیر را از هنگام جهت وزیر نام نهادند که او سنگینى مسئولیّت ملک را تحمّل کرده وبه دوش مى کشد... وموسى (علیه السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزیر کرد که مسئولیّت او داراى جوانب گسترده وپراکنده اى بود واو به تنهایى توانایى بر آمدن از عهده ى هنگام را نداشت، لذا نیازمند وزیرى بود که او را یارى کرده ومقدارى از مسئولیّت را بر دوش بگیرد وموسى (علیه السّلام) را پشتیبانى کند تا اندکى از سنگینى کار موسى (علیه السّلام) کاسته شود. در تأیید همین مطلب، جمله ى (اُشدُد بهِ ازرى واشرکهُ فى امرى) در ادامه ى آیات، به منزله ى تفسیر وبیانى است براى درخواست وزیر. این آیه، مسئولیّت وزیر را بیان کرده است.(6) این آیات، به صراحت، اهمّیّت جایگاه یاوران کارامد در راه پى ریزى یک جنبش ونهضتِ ضدّ شیطانى در برابر سردمداران ستم را بیان مى کند وره پویان طریق هدایت بشرى را به لزوم برخوردارى از تشکیلاتى که توانایى بدوش کشیدن بخشى از مسئولیّت سنگین رهبرى یک جنبش انقلابى را داشته باشد، متذکّر مى شود.   حضرت عیسى علیه السّلام حضرت عیسى (علیه السّلام) نیز در گردش همین قانون حتمى پروردگار، رویاروى قوم حق ناشناسِ یهود پیمان گرفت وبراى پشت سرگذاشتن دشمنى هاى ایشان، نداى یارخواهى سرداد. جمعیّت یهود که پیش از آمدن عیسى (علیه السّلام) بر پایه بشارت هاى پیامبر خویش حضرت موسى (علیه السّلام)، در چشمداشت پیدایش مسیح بودند، هنگامى که پیدایش وى را در تضاد با منافعِ جمعى از ستمگران بنى اسراییل دیدند، از او روى برگرداندند وتنها عدّه اى محدود، گرد او حلقه زدند. از بستگی وگره خوردن این دو زمان (گذشته وحال) وظیفه ومسئولیّت آیندگان روشن مى شود. در این آیات ونظایر هنگام ها، سنّت هاى خداوند در اقوام گذشته، خود نمایى مى کند که هرگز جنبه ى اختصاصى نداشته وبه چهره یک زنجیره قوانین حیاتى درباره ى همگان، گذشتگان وآیندگان، اجرا مى شود عیسى (علیه السّلام) پس از دعوت مستدلّ ومتقَن، دریافت که گروه یهود اِصرار در مخالفت وانکار وکج روى دارند، لذا در صدد جمع آورى یاورانى بر آمد که پشتوانه ى جنبش انقلابى وى را تأمین کنند، یاورانى که هم خود پاک باشند ونورانى وهم براى بیرون کشیدن دیگران از مُرداب مهالک دنیوى کوشش کنند، لذا صدا زد: ((مَن انصارى اِلى اللّه)(7) کیست که از آیین خدا پشتیبانی کرده واز من پدافند کند).. حواریون در پاسخ عرض کردند: ((نحن انصار اللّه)(8)؛ ما یاوران خدا هستیم).، ودر راه یارى مسیح (علیه السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا این که گروهى از بنى اسراییل به ایشان پیوسته وعدّه اى دیگر بر کفر خویش باقى ماندند. (فامنَت طائِفَه مِن بنى اِسرائیل وکفرَت طائفه).(9) افزون بر این، خداوند تبارک وتعالى در ابتداى آیه ى چهاردهم سوره ى فرخنده صف، تمام اهل ایمان را به یارى خویش فرا مى خواند: (یا ایُها الذین آمَنُوا کُونُوا انصار اللّه)؛ اى اهل ایمان! یاران خدا باشید. به راستى خداوندى که قِوام هر قدرتى به نیرو او بسته است، چرا نداى استنصار ویارى طلبى سر مى دهد؟ آیا غیر از این است که اولیاى برگزیده ى خدا که هدایت جامعه به دست ایشان است، با تکیه بر نیروى چنین یاورانى بار هدایت وسعادت انسان ها را به سر خانه مقصود مى رسانند؟ بى تردید، قرآن مجید، با بیان این مطالب، در صدد پیوند دوران هاى گذشته با زمان آماده است، ودر حقیقت، پیوند فکرى وفرهنگى دودمان آماده را با گذشتگان، براى درک حقایق، لازم وضرورى مى داند؛ زیرا از بستگی وگره خوردن این دو زمان (گذشته وحال) وظیفه ومسئولیّت آیندگان روشن مى شود. در این آیات ونظایر هنگام ها، سنّت هاى خداوند در اقوام گذشته، خود نمایى مى کند که هرگز جنبه ى اختصاصى نداشته وبه چهره یک زنجیره قوانین حیاتى درباره ى همگان، گذشتگان وآیندگان، اجرا مى شود.   پی نوشت: 1- بحار الانوار، ج 52، باب 26، ح 82، ص 307 - 308. 2- بحار الانوار، ج 53، ص 7؛ مکیال المکارم، ج 1، ص 360، ح 632. 3- عقد الدرر، ص 0. 4- لازم به اضافه است، در روایاتِ رسیده از سوی اهل بیت (علیهم السلام)، تأویل این آیه شریفه، یاران امام زمان (علیه السّلام)، ذکر شده اند. 5- طه: 30. 6- المیزان، طباطبایى، محمد حسین؛ ج 14، ص 146 - 147. 7- صف: 14. 8- صف: 14. 9- صف: 14.  
منبع : منتظران مهدی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

البرز

bestofday

ثواب مرثیه برای سیدالشهدا


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ در ثواب خواندن مرثیه و اقامه مجلس عزاء براى سیدالشهداء شیخ جلیل کامل جعفر بن قولویه در (کامل) از ابن خارجه داستان کرده است که گفت : روزى در خدمت حضرت راستگو علیه السّلام بودیم و جناب امام حسین علیه السّلام را یاد کردیم حضرت بسیار گریست و ما گریستیم ، پس حضرت سر برداشت و فرمود که امام حسین علیه السّلام مى فرمود: که منم کشته گریه و زارى ، هیچ مؤ منى مرا یاد نمى کند مگر آنکه گریان مى گردد. ونیز داستان کرده است که هیچ روزى حسین بن علىّ علیه السّلام نزد جناب راستگو علیه السّلام یادشده نمى شد که کسى هنگام حضرت را تا شب متبسّم بیند و در تمام هنگام روز محزون و گریان بود و مى فرمود که جناب امام حسین علیه السّلام سبب گریه هر مؤ من است. و شیخ طوسى و سودمند از ابان بن تغلب داستان کرده اند که حضرت راستگو علیه السّلام فرمود که نَفَسِ هنگام کسى که به جهت مظلومیّت ما مهموم باشد تسبیح است ، و اندوه او پرستش و پوشیدن رازها ما از بیگانگان در راه خدا جهاد است .آنگاه فرمود که واجب مى کند این حدیث به آب طلا نوشته شود. و به سندهاى معتبره بسیار از ابو عماره مُنْشِد(یعنى سروده یا چامه(غزل) خوان )روایت کرده اند که گفت: روزى به خدمت جناب راستگو علیه السّلام رفتم حضرت فرمود که شعرى چند در مرثیه حسین علیه السّلام بخوان، چون آغاز کردم به خواندن حضرت گریان شد و من مرثیه مى خواندم و حضرت مى گریست تا آنکه صداى گریه از خانه هنگام حضرت بلند شد. و به داستان دیگر حضرت فرمود: به هنگام روشى که در پیش خود مى خوانید و نوحه مى کنید بخوان ، چون خواندم حضرت بسیار گریست و صداى گریه زنان هنگام حضرت نیز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود که هر که شعرى در مرثیه حضرت حسین علیه السّلام بخواند و پنجاه کس را بگریاند بهشت او را واجب گردد. و هر که سى کس را بگریاند بهشت او را واحب گردد. و هر که بیست کس ‍ را و هر که ده کس را و هر که پنج کس را. و هر که یک کس را بگریاند بهشت او را واجب گردد.و هر که مرثیه بخواند و خود بگرید بهشت او را واجب گردد. و هر که او را گریه نیاید پس تَباکى کند بهشت او را واجب گردد. و شیخ کَشّى رحمه اللّه از زید شحّام داستان کرده است که من با جماعتى از اهل کوفه در خدمت حضرت راستگو علیه السّلام بودیم که جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اکرام فرمود و نزدیک خود او را نشانید، پس ‍ فرمود: یا جعفر! عرض کرد: لَبّیک خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّکَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَیْنِ وَ تَجیدُ؛ به من رسید که تو در مرثیه حسین علیه السّلام سروده یا چامه(غزل) مى گوئى و نیکو مى گوئى، عرض کرد: بلى فداى تو شوم ، فرمود که پس بخوان . چون جعفر مرثیه خواند حضرت و حاضرین مجلس گریستند و حضرت هنگام قدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جارى شد. پس فرمود: به خدا سوگند که ملائکه مقربّان در اینجا آماده شدند و مرثیه تو را براى حسین علیه السّلام شنیدند و زیاده از آنچه ما گریستیم گریستند. و به پژوهش که حقّ تعالى در همین ساعت بهشت را با همه نعمتهاى هنگام از براى تو واجب گردانید و گناهان ترا آمرزید. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى که زیادتر بگویم ؟ گفت : بلى اى سیّد من ، فرمود که هر که در مرثیه حسین علیه السّلام شعرى بگوید وبگرید و بگریاند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بیامرزد او را. حامى دامنه اسلام سیّد اجلّ میرحامد حسین طاب ثراه در (عبقات ) از (معاهدالتّنصیص ) نقل کرده که محمّد بن آسان صاحب کُمَیْت گفت که من و کمیت تو یا درون شدیم بر حضرت راستگو علیه السّلام در ایّام تشریق کمیت گفت : فدایت شوم اذن مى دهى که در پیشگاه شما چند سروده یا چامه(غزل) بخوانم ؟ فرمود: این ایّام شریفه خواندن شعر، عرضه داشت که این سروده ها در حقّ شما است ؛ فرمود:بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبیتش را آماده کردند که آنها هم استماع کنند، پس کمیت سروده ها خویش بخواند و حاضرین گریه بسیار کردند تا به این سروده یا چامه(غزل) رسید یُصیبُ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَیْرهِم فَیا اَّخِراً اَسْدى لَهُ الْغَىَّ اَوَّلَهُ حضرت دستهاى خود را بلند کرد و گفت : اَلّلهُمَ اْغفِرْ لِلْکُمَیْتِ وَ ما قَدَّمَ وَ ما اَخَّرَ وَما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّى یَرْضى بر گرفته از کتاب: منتهی الامال شادروان حاج شیخ عباس قمی آسمان شیعه
منبع : آسمان شيعه
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 3

موضوع مطلب : #

#

bestofday

ثاری آقایان


بر مردان جهاد واجب است. در همین وجوب جهاد بر برخی واجب شده است که آموزش امور دینی و معارف اسلامی را به فقه و تفقّه سرمایه زندگانی خود کنند.  وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (آیه 122 سوره توبه) تنها جستار قابل تبیین سیره و سنّت نبوّی است که تفکّر در مصحف شریف محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم صحبتی دیگر است: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا (آیه 21 سوره احزاب) تاکید بر سیره و سنّت نبوّی و ائمه اطهار علیهم السّلام است تا واقعه کربلائی تجدید نشود. در زیارت عاشوراء می خوانیم: وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏ وَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی (ثَارَکُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِیٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ‏ امام هدایت یافته و هادی دلالت بر تشکیل حکومت در تمام امصره و ازمنه دارد که در مثل اعلی حجّت ثانی عشر حجّت ابن الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشّریف فرض است. ثاری مفهوم خونی است که با امام و ولی فرمایش انتخابی به منّیّت توضیح داده شده بدست مدّاح و نوحه خوان به بیان جماعتی در می آید. جماعتی که حاضرند خون خویش را در پشتیبانی از ولی فرمایش مسلمین انتخابی که هدایت یافته و هدایتگر است هدیه نمایند. از این رو اباطیل انجمن حجّتیّه بنا به زیارت عاشورائی که به تازگی باره تاخت و تاز است زیر سؤال خواهد بود. امّا در باره داریوش بزرگ و شاه عبّاس صفوی و شاه پادشاه حسین صفوی که باید بررسی شود زیر امام هادی و مهدیّ عصر و زمانه خویش پیمان می گیرند. مقدّماتی باقی است که از پیش باقی مانده و باید باره مطالعه پیمان گیرد. ایده این است که شاید داریوش به پیامبری اشاره داشته باشد که در علل الشّرائع به سرنویس فرستاده بر قوم رسّ موضوعیّت دارد.
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

داستانی زیبا در فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ   سلیمان أعمش گوید که: در کوفه خانه داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من برخی از اوقات با او می نشستم و گفتگو می نمودم. در شب آدینه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: نوآوری است و هر نوآوری ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به خانه آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت اندوه و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به خانه او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در خانه نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا جنبش کردم. هنگام شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. آغاز گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین نوآوری است و هر نوآوری ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟! گفت: ای مرد! مرا سرزنش مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و گوشه ‎ها او را هاله وار جماعتی فراگرفتن کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در تاریکی شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: هنگام مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است. پرسیدم که: این سوار که در جلو می رود کیست؟ گفتند: أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب است. آنگاه بر آسمان نظر افکندم دیدم ناقه ای از نور، و بر هنگام هودجی است و در هوا جنبش می کند. گفتم: این از آنِ کیست؟ گفتند: از آنِ خَدیجَه بنت خُوَیلِد و فاطمه زهراء. گفتم: هنگام جوان کیست؟ گفتند: حضرت حسن مجتبی. گفتم: این جماعت و این هودج همگی به کجا می روند؟ گفتند که: شب آدینه است و همگی به زیارت کشته شده به تیغ ستم، سید الشّهداء حسین بن علی به کربلا می روند. آنگاه متوجّه هودج شدم، دیدم رقعه هائی از هنگام به زمین می ریزد و بر روی هر یک از آنها نوشته است: أمانٌ مِنَ النّارِ لِزُوّارِ الحُسَینِ علیه السّلام فی لَیلَه الجُمُعَه؛ [1] آن وقت هاتفی ندا کرد ما را که: آگاه باشید که ما و شیعیان ما در درجه عالیه ای در بهشت پیمان خواهیم داشت! ای سلیمان! من از این مکان مفارقت نمی کنم تا روح از بدنم مفارقت کند. [2] رقعه هائی که از آسمان به زمین می آید برای امان زائر أباعبدالله علیه السّلام شادروان شیخ نوری گوید که: شادروان طُرَیحی آخرِ این خبر را چنین نقل کرده است که: هنگام شیخ گفت: ناگاه دیدم رقعه هائی از بالا به زمین می ریزد. سؤال کردم که: چیست؟ گفتند که: این رقعه های امان است برای زوّار حسین علیه السّلام در شب جمعه. من یکی از آنها برای خود طلب کردم. گفتند: این رقعه ها حقّ تو نیست! تو می گوئی: زیارت حسین نوآوری است! هرگز از این رقعه ها نخواهی یافت تا آنکه زیارت کنی حسین علیه السّلام را و اعتقاد کنی به فضل و شرافت او! پس من از خواب بیدار شدم و هراسان بودم، و در همان ساعت قصد زیارت سید خودم حسین علیه السّلام را نمودم. پی نوشت ها [1] [امان از سوی پروردگار است برای زائرین حسین علیه السّلام در شب آدینه از آتش دوزخ. برگرداننده ] [2] بحار الأنوار، ج 45، ص 401 منبع : انوارالملکوت، ج‏1، ص: 272؛علامه تهرانی ، محمد حسین  
منبع : داستانهای متون کهن فارسی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

|

کرمان

bestofday

فضیلت گریه بر امام حسین ع


مسمع کردین داستان می کند: امام جعفر راستگو علیه السّلام به من فرمود: تو اهل عراق هستى، آیا به زیارت گور امام حسین می روى؟ گفتم: نه زیرا من مردى نامی از اهل بصره هستم، نزد ما گروهى هستند که پیرو خلیفه می باشند. دشمنان ما که ناصبى‏ها و اهل تیره ها و دیگران هستند زیادند. من از اینکه گلایه مرا به خلیفه بکنند و ضررى به من برسانند در امان نیستم.     امام راستگو فرمود: آیا مصیبت امام حسین را به خاطر نمى‏ آورى؟ گفتم: بله. فرمود: از مصیبت هنگام حضرت ناراحت می شوى؟ گفتم: آرى، به خدا سوگند به قدرى‏ حال گریه به من دست می دهد که اهل و عیالم پرتو هنگام را بر من نگریستن می کنند و من به نحوى از خوراک خوردن بیزار می شوم که پرتو هنگام در صورتم معلوم می گردد.     امام راستگو فرمود: خدا اشک هاى تو را رحمت کند، بدان که تو در رده افرادى خواهى بود که براى مصیبت ما جزع و فزع می کنند، براى ترس ما می ترسند و براى امنیت ما ایمن خواهند بود. تو به زودى در هنگام مردن خود خواهى دید که پدرانم نزد تو آماده می شوند و پیشنهاد تو را به فرشته مرگ می کنند، بشاراتى به تو خواهند داد که پیش از مرگ چشم تو روشن خواهد شد و فرشته مرگ در هنگام هنگام از مادری که نسبت به فرزند خود مهربان است، با تو مهربان تر خواهد بود.  از خاور نیوز
منبع : معارف اهل بیت علیهم السلام
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

علی جانم


آیه مباهله حکایتگر یکی از بزرگترین فضیلت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام در قرآن است سید مرتضى رحمه الله علیه مى‏ نویسد استادم شیخ سودمند نقل کرد که: مأمون روزى به حضرت رضا علیه السلام گفت بزرگترین امتیاز امیر المؤمنین علیه السلام را که شاهدى از قرآن بر هنگام دلالت کند برایم توضیح دهید امام علیه السّلام فرمود: آیه مباهله است چنان که خداى عز و جل فرموده است: (فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ) ( پس از آنکه علم حاصل کردى به حال عیسى علیه السّلام، پس اگر کسى از نصارى مجادله کند با تو درباره وى به اینکه خداست یا پسر خدا؟ بگو که بیایند تا بطلبیم ما پسران خود را و شما پسران خود را و ما زنان خویش را و شما زنان خویش را و ما انفس خود را و شما انفس خود را، پس از هنگام مباهله کنیم و بگردانیم لعنت خداى را بر دروغگویان) پس طلبید فرستاده اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله #امام_حسن و #امام_حسین علیهما السّلام را پس ایشان دو پسر بودند، و طلبید #فاطمه علیها السّلام را پس او بود مراد در این مقام به زنان حضرت، امیر المؤمنین  #علی علیه السلام  را نیز آورد. پس او  بر پایه آیه قرآن نفس پیامبر به شمار می‏رفت. و به پژوهش ثابت شد که نیست احدى از خلق خداى تعالى اجلّ و افضل از خود فرستاده صلّى اللَّه علیه و آله و افضل از وى. برآیند اینکه احدى از جهانیان نیز افضل از نفس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیست بر پایه آیه قرآن. 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃 مأمون گفت: مگر در این آیه خداوند ابناء را به تلفظ جمع ذکر نکرده اما پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دو فرزندش را تنها آورد و نساء را نیز به لفظ جمع فرموده و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تنها فاطمه علیها السلام را تنها آورد، چرا نتوان مدعى شد که منظور از (أَنْفُسَنا) به راستی نفس خود پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه و آله باشد نه دیگرى برآیند اینکه فضیلتى که شما از آیه کاربرد کردید براى امیر المؤمنین علیه السلام ثابت نخواهد حضرت رضا علیه السلام فرمود: این ادعاى تو درست نیست ... زیرا طلبنده و کسی که دیگری را فرا می خواند غیر خود را مى‏ طلبد، چنان که کسى که امرکننده و حکم‏کننده است فرمایش مى‏کند به غیر خود و درست نیست که به راستی خود را فراخوانده باشد چنانچه نمى‏ شود فرمایش به خود بکند. وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مباهله مردى جز امیر المؤمنین علیه السلام را شرکت نداد مى‏فهمیم که نفس پیامبر در این آیه امیر المؤمنین علیه السلام است و این امتیاز را در قرآن به او بخشید. مأمون گفت وقتى پاسخ آمد سؤال از میان مى ‏رود. الفصول المختاره، ص: 38؛ پدافند از تشیع (ترجمه آقا جمال خوانساری از الفصول المختاره للمفید)، ص: 86
منبع : پاتوق بچه شیعه ها
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

بیانات رهبری انقلاب در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری


بیانات رهبری انقلاب در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم (1) و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّهالله فی الارضین. خیلی خوش‌آمدید برادران عزیز و آقایان محترم. یکی از نشست ها دلخواه و شیرینِ ما در برهه‌های معیّن، دیدار با شما آقایان خبرگان است. تأثیری که در محیطِ اجتماعیِ خودتان دارید، تأثیری که این جلسه‌ی باشرافت و باعزّت در مجموعه‌ی نظام دارد، همه نقاط مهمّی است، و امیدواریم که آنچه اندیشه کرده‌اید، آنچه اندیشیده‌اید و گفته‌اید و خواسته‌اید و برای هنگام اقدام کرده‌اید، ان‌شاءالله مشمول لطف الهی و یاری الهی بشود و ان‌شاءالله به نتیجه برسد. از فرمایشات جناب آقای جنّتی و جناب آقای شاهرودی خیلی متشکّریم، بیانات مفیدی را بیان کردند و در جریان فضای این نشست در ایّام اجلاس پیمان گرفتیم؛ البتّه من قبلاً یک گزارشی هم در این زمینه دیده بودم. مسائل مهمّی را آقایان بیان کردند که واقعاً قابل توجّه است. از شادروان آقای حاج‌ شیخ علی‌اصغر معصومی (رحمهالله‌علیه) یاد کنیم؛ ایشان از دوستان کهنه ما بود و چند دوره عضو مجلس خبرگان بودند. این دوره‌ی تازه [هم] خود ایشان نخواستند که وارد بشوند، بیمار و ازکارافتاده [شده بودند]، و همین چند روز پیش به رحمت الهی رفتند،(2) و امیدواریم ان‌شاءالله مشمول رحمت و لطف الهی باشند. فراخور محرّم را آقایان -جناب آقای جنّتی و جناب آقای شاهرودی- اشاره فرمودند؛ بسیار فراخور مهمّی است. محرّم ماه امام حسین است، ماه حسینی است، ماه همه‌ی هنگام ارزشهایی است که در هستی سیّدالشّهدا (سلام‌الله‌علیه) متجلّی و متبلور است؛ ماه شهادت، ماه جهاد، ماه اخلاص، ماه وفا، ماه گذشت، ماه کوشش به حفظ دین، دین خدا و ایستادگی در برابر قدرتهای معارض دین. هستی فرخنده سیّدالشّهدا و قضایای عاشورا و محرّم و مانند اینها، مظهر این چیزها است. و واقعاً این اعتقاد، درست است که اسلام را قیام سیّدالشّهدا حفظ کرده؛ همچنان‌که در درازا زمان، در قرنهای متوالی، این پیشامد روزبه‌روز زنده‌تر شده. امروز این مراسم از صد سال پیش که تدیّن مردم به‌حسبِ ظاهر، معارضینی مثل معارضین امروز هم نداشت، خیلی گرم‌تر، گیراتر، پُرشورتر و گسترده‌تر دارد انجام میگیرد؛ همه‌ی اینها معنا دارد، همه‌ی اینها نشان‌دهنده‌ی یک حقایقی و یک جریانی است که به رهبری حسین‌بن‌علی (سلام‌الله‌علیه) دارد در گیتی پیش میرود؛ و ان‌شاءالله پیش خواهد رفت و کارگشا خواهد بود و گره‌‌های ملّتها را باز خواهد کرد. من سه مطلب را میخواهم عرض کنم؛ یک مطلب درباره این مجلس ارجمند [یعنی] مجلس خبرگان است؛ یک مطلب هم یک حرفِ تقریباً مکرّر گفته‌‌شده‌ی در باره مسائل کشور است؛ یک مطلب هم درباره نگاهِ به اوضاع منطقه و جهان و نسبتش با ما و با جمهوری اسلامی. در قضیّه‌ی اوّل، این مجلس حقیقتاً یک مجلس استثنائی و بی‌نظیری است از لحاظ ترکیب، از لحاظ وظایف، از لحاظ کارکرد در این سالهای گذشته تا امروز؛ و به‌ نظر بنده میتوان به این مجلس امید بست برای یک کار مهمّ دیگر در کنار این کارهایی که تاکنون انجام داده است و میدهد، و هنگام عبارت است از نگاهِ کلان و راهبردی به انقلاب و راه انقلاب. ما این را در دستگاه‌هایمان نداریم؛ دستگاهی برای این کار نداریم. البتّه جزو وظایف رهبری است و تا حدّ شدنی -حالا با نقصهایی که هستی دارد در این حقیر- تلاش شده که این کار انجام بگیرد، لکن دستگاهی برای این کار نداریم. قوای سه‌گانه مأمور اداره‌ی کشورند و کشور را باید گردانیدن کنند؛ هرکدام در یک بخشی و به یک نحوی. البتّه اداره‌ی انقلابی باید بکنند، شکّی نیست، امّا نگاهشان به‌طور طبیعی به همین راهی است که دارند میروند، به همین مسیری که دارند میروند؛ و نگاه کلان و راهبردی به مجموعه‌ی انقلاب در درازا این 39 سال گذشته و در درازا دَه‌ها سال آینده قاعدتاً نیست؛ یک مرکزی لازم است که این نگاه را داشته باشد. حالا [این] یعنی چه؟ یک قدری بیشتر توضیح بدهم؛ یعنی در این مجموعه‌ی مجلس خبرگان میتوان یک هیئت اندیشه‌ورزی را تصوّر کرد -چون بحمدالله اشخاص صاحب اندیشه، صاحب اندیشه در این مجموعه‌ی هفتاد هشتاد نفری کم نیستند- که وظیفه‌ی این هیئت اندیشه‌ورز این باشد که یک نگاه کلانی بکند به راه انقلاب از اوّل تا امروز. خب، این انقلاب یک اهدافی داشته است، یک حرکتی آغاز شده است به سمت اهداف؛ نگاه کنند تا ببینیم که به این اهداف چقدر نزدیک شده‌ایم، به کدامش نزدیک شده‌ایم، در باره کدام هدف توقّف داشته‌ایم، در باره کدام هدف پس‌رفت داشته‌ایم -[چون] مواردی هم شدنی است این‌جوری باشد که فرض کنیم در اوایل انقلاب نسبت به این هدف، تحرّک و پیشرفتی هستی داشته، پس نه‌اینکه توقّف، بلکه پس‌رفت حاصل شده- اینها را بشناسیم. و اگر چنانچه درمواردی یک چنین چیزهایی را نگریستن کردیم، این مجلس خواسته ها خودش را بر بنیاد هنگام تنظیم کند. گفتگو از خواسته ها شد که در بیانات آقایان و نطقهای آقایان [در اجلاسیه] هم بوده، آقایان هم که حالا اینجا افاده فرمودند و اشاره کردند، بنده هم قبلاً عرض کرده‌ام که مجلس خبرگان بایستی مطالباتی داشته باشد از دستگاه‌های مختلف؛ این خواسته ها میتواند بر بنیاد این مطالعه تنظیم بشود. حالاما نمونه بزنیم مواردی که هستی دارد. فرض کنید یکی از عناوین مهمّ این انقلاب، انقلابِ «نه شرقی، نه غربی» بود؛ امروز شرق هستی ندارد، [ولی] غرب هستی دارد با کمال قوّت و قدرت. «نه غربی» یعنی چه؟ یعنی ما شیفته غرب نباشیم، تحت تأثیر غرب نباشیم، پذیرای فرهنگ غربی نباشیم، پالوده‌سازی(3) کنیم کشور را و فرهنگ را از آمیختگی با فرهنگ منحطّ غرب؛ در زمینه‌ی سیاسی تحت تأثیر غرب نباشیم، ملحق به غرب نباشیم، فرمانبردار و مُنقاد(4) نسبت به غرب نباشیم. «نه غربی» یعنی این؛ [البتّه] معنای «نه شرقی» هم همین است، لکن امروز دیگر [بلوک] شرقی نیست. غرب، کجا است؟ آمریکا است، اروپا است؛ [خب] دولتهای اروپایی یک فرهنگی دارند، یک سیاستی دارند، یک نقشه‌ی راه طولانی و کلانی دارند؛ و ما به‌عنوان جمهوری اسلامی وظیفه داریم خودمان را از اینکه بیفتیم در راه باره خواست غرب رهایی بدهیم؛ این یک وظیفه است. آیا این وظیفه را تاکنون انجام داده‌ایم یا نه؟ چقدر انجام داده‌ایم؟ کجاها انجام داده‌ایم؟ اگر در مواردی انجام نگرفته است، دشوار کجا است؟ بر بنیاد شناخت هنگام مشکل، مطالبه برای این مجلس به هستی می‌آید. این مطالبه شدنی است از این کوچک باشد، شدنی است از دولت باشد، شدنی است از قوّه‌ی قضائیّه باشد، شدنی است از سپاه باشد، شدنی است از مجلس [باشد]؛ یک مطالبه‌ای بر این بنیاد به هستی می‌آید. این یک نمونه است. یا مثلاً فرض بفرمایید در زمینه‌ی اقتصادی. خب یکی از پایه ها اقتدار کشور، اقتدار اقتصادی است و در اقتدار اقتصادی، یکی از عناصر تشکیل‌دهنده‌ی بزرگ عبارت است از نیرو پول ملّی؛ یعنی پول ملّی بایستی نیرو خرید داشته باشد و برای شهروندان، برای دارندگان هنگام پول، دارایی ایجاد بکند. اگر چنانچه ما بر بنیاد سیاستهای اجرائی غلط، تصمیم‌گیری‌های نادرست، بی‌مبالاتی‌های گوناگون، به وضعی رسیدیم که پول ملّی همین‌طور روزبه‌روز تنزّل کرد و پایین رفت، این عقب‌رفت است، این پس‌رفت است. باید این را مشخّص کنیم و بر بنیاد این، مطالبه تنظیم کنیم، مطالبه تعریف کنیم. این مطالبه میتواند مثلاً از دولت باشد، میتواند از مجلس باشد؛ و هَلمّ جرّا.(5) یا یکی از چیزهایی که از اوّل در انقلاب مطرح بوده است، مسئله‌ی عدالت است. عدالت یعنی کم کردن فاصله‌ی میان تهیدست و غنی در کشور و مبارزه‌ی با تهیدستی در کشور و بخش درست دارایی در کشور. این غیر از تفکّرات مارکسیستی است؛ این غیر از برابری و برابری‌ای است که سوسیالیست‌ها یا کمونیست‌ها بیان میکنند؛ این نظر اسلام است؛ منابع اسلامی و مدارک اسلامی همه تأیید و تأکید میکند بر این معنا. نه‌اینکه ما دست بگذاریم روی ثروتِ ثروتمندان و بخواهیم این دارایی را از اینها بگیریم؛ نه، بلکه بایستی کشور را جوری اداره‌ بکنیم که فاصله‌ی میان تهیدست و غنی کم بشود. خب، این مسئله‌ی بسیار مهمّی است و امروز در گیتی هم مطرح است؛ این «ضریب جینی» که در گیتی مطرح است و امروز جزو معیارها و شاخصهای اقتصادی است، همین است؛ در واقع، به یک معنا فاصله‌ی میان تهیدست و غنی است. ما باید نگاه کنیم ببینیم در این زمینه -از نظر اسلام- چقدر پیش رفته‌ایم، چقدر جنبش کرده‌ایم؛ چرا این‌جور شده.(5) محاسبه کنیم اینها را. یا فرض بفرمایید حفظ و حراست از انگیزه‌های انقلابی. شرط دوام زندگی جمهوری اسلامی هستی انگیزه‌های انقلابی و هستی روحیه‌ی انقلابی است. اگر روحیه‌ی انقلابی نباشد، جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ بله، یک حکومتی سرِ کار خواهد بود، امّا هنگام حکومت، دیگر جمهوری اسلامی نیست. این جنبش مردم، این خونهایی که دادند، این زحماتی که کشیدند برای احیاء اسلام، برای احیاء شریعت اسلامی، برای این بوده؛ اینها از میان خواهد رفت، لگدمال خواهد شد. بنابراین، انگیزه‌ی انقلابی برای حفظ جمهوری اسلامی بی گمان لازم است. این انگیزه در چه وضعی است؛ آیا کم شده، آیا بسیار شده، آیا ادامه پیدا کرده، چه مقابله‌ها و مبارزه‌هایی با این انگیزه انجام میگیرد، راه مقابله‌ی با آنها چیست؛‌ و بر بنیاد آن، مطالبه تنظیم کنیم. فرض بفرمایید بنده که در صحبتهای گوناگون مدام میگویم که به بچّه‌های انقلابی و حزب‌اللهی کمک کنید، معنایش همین است؛ یعنی این یک مطالبه است بر بنیاد نگاه به جنبش انقلابی کشور. البتّه در این زمینه خوشبختانه کشور عقب که نرفته هیچ، پیش هم رفته؛ این‌هم قابل پابرجا کردن, و مسلّم [است]. یا فرض بفرمایید مسئله‌ی تدیّن مردم؛ خب ما میخواهیم مردم متدیّن بشوند. این حرف گاهی تکرار شده که «ما مردم را نمیخواهیم بِزور به بهشت ببریم»؛ خب این به نظر ما یک تعبیر صحیحی نیست، تعبیر مغالطه‌آمیزی است. هیچ‌کس بِزور کسی را به بهشت نمیخواهد ببرد امّا بایستی ما راه بهشت را به روی مردم باز کنیم، مردم را تشویق کنیم. اصلاً پیغمبران برای این آمدند؛ آمدند که مردم را به بهشت ببرند، نگذارند مردم به جهنّم بروند؛ اصلاً تمام ارسال رسل و انزال کتب و این‌همه دردسر و مجاهدت برای این بوده که نگذارند مردم دچار جهنّم بشوند. این وظیفه‌ی ما است، باید این کار را انجام بدهیم، مردم باید متدیّن بشوند؛ در این شکّی نیست. البتّه از راه درست و به شکل درست. این‌هم که حالا کسی بگوید «در اسلام در این زمینه زور هستی ندارد» حرف درستی نیست؛ [پس] این حدود شرعیّه چیست؟ این «فَاجْلِدُوا... مِائَهَ جَلدَه»(6) یا «فَاجلِدوهُم ثَمانینَ جَلدَه»(7) پس چیست؟ اینها همان زور است. پس بنابراین اینها پژوهش ها راهبردی است؛ یعنی وقتی هیئت اندیشه‌ورز شما نشست و یک نگاهی کرد به راه انقلاب، به این گردآور در درازا این 39 سال، هر یک‌ از این موارد -و ده باره دیگر یا پانزده باره مهمّ دیگر را که میشود شمرد- در نظر گرفت و دید که ما در این قسمت مثلاً پیشرفت داشتیم، خب این پیشرفت مایه‌ی تشویق است؛ یک کارهایی باید کرد که این پیشرفت را ادامه بدهیم و حفظ بشود، چون مسلّماً این پیشرفت معارضین و مخالفینی دارد؛ یا یک جاهایی متوقّف ماندیم، یک جاهایی عقب‌رفت داشتیم؛ ببینیم در برابر اینها بایستی چه‌کار کرد. این، مطالبه ایجاد میکند؛ یعنی مطالباتی که لازم است، خیلی فراتر از خواسته ها جزئی و اجرائی است که مثلاً فلان استان یا فلان شهر چه مشکلی دارد. آنها هم البتّه دشواری ها است و نمیخواهیم آنها را نفی کنیم، منتها شأن مجلس خبرگان شأن رسیدگی به آن‌جور مسائل است. این به نظر من یکی از کارهای بنیادی و مهمّی است که این مجلس میتواند انجام بدهد. هنگام مطلب دوّم که عرض کردم درباره مسئله‌ی دشواری ها کشور است، و حرف مکرّرگفته‌شده و بارهاگفته‌شده را میخواهیم باز یک بار دیگر بیان کنیم، خلاصه‌اش این است که میخواهیم بگوییم مسئولین کشور بدانند و آحاد مردم بدانند که حلّ دشواری ها کشور جز به دست خود آحاد این کشور عملی نیست و شدنی نیست؛ چه دشواری ها اقتصادی، چه دشواری ها فرهنگی؛ همه گونه دشواری ها را خود این ملّت هستند که [میتوانند حل کنند]. من یک جمله‌ای را نسبت به هنگام بحث پیشین عرض بکنم که نسبت به این قضیّه هم هنگام جمله راستگو است و هنگام این است که وقتی شما در باره یک عنوانی از این عناوینِ مهمّ اساسیِ انقلاب به یک نتیجه‌ای رسیدید، این را باید تبدیل بکنید به گفتمان؛[مثلاً] در نشریّه منتشر بکنید. شما جمعیّت زیادی هستید؛ عدّه‌ی کثیری از آقایان، ائمّه‌ی آدینه هستند یا شخصیّت‌های برجسته‌ی استانها هستند یا در مرکز هستند، دارای منبر هستند، میتوانند با مردم حرف بزنند و مخاطب پیمان بدهند مردم را؛ تکرار بکنید، بگویید، تا گفتمان بشود. گفتمان یعنی هنگام اندیشه رایج میان مردم، مطالبه‌ی همگانی مردم. وقتی یک چیزی مطالبه‌ی همگانی شد و گفتمان شد، به‌طور طبیعی به کنش نزدیک خواهد شد. این قضیّه هم همین‌طور [است]؛ این مسئله‌ی پرداختن به دستهای درونی برای حلّ دشواری ها کشور باید جزو واضحات و بیّناتِ فکریِ مردم بشود. باید این‌قدر این گفته بشود، استدلال بشود، تبیین بشود، تکرار بشود که به‌صورت یک گفتمانِ قطعی دربیاید. ما جوانهای پُرانگیزه‌ای داریم، کسان متخصّصی داریم، تولیدکنندگان خوبی داریم، کارآفرینان خوبی داریم، کارگران خوب و کشاورزان خوبی داریم، معلّمان خوبی داریم، استادان خوبی داریم. کارها به دست افرادی از این‌ قبیل بایستی اصلاح بشود؛ اینها هستند که بایستی دشواری ها کشور را برطرف بکنند؛ دشوار اقتصادی را هم اینها باید برطرف کنند و دشواری ها گوناگون کاری را. از بیگانه‌ها کاری برنمی‌آید. من نمیگویم با گیتی قطع رابطه کنید، این اصلاً نظر بنده نیست. از اوّلِ انقلاب، بنده جزو هنگام آدمهایی بودم که پافشاری داشتم بر بستگی -ارتباط با گوشه ‎ها دنیا- اکنون هم همان باور را دارم، لکن بحثِ من این است که ما پای نیرومند و طبیعیِ خودمان را با عصای بیگانه عوض نکنیم. اینکه به‌جای اینکه روی پای خودمان بِایستیم و به پای خودمان تکیه کنیم، به عصای بیگانه تکیه کنیم، خطا است. [البتّه مذاکره] در ارتباطات جهانی عیبی ندارد؛ اشکالی که من نسبت به مذاکرات هسته‌ای داشتم و دارم و مکرّر با خودِ مسئولین در نشست ها خصوصی در خلوت و جلوت مطرح کردم، همین است: من میگویم اشکالی نداشت ما گفتگو کنیم، گفتگو اشکالی نداشت منتها در این گفتگو بایستی دقّت و مراقبت لازم انجام میگرفت تا این‌جور نباشد که طرفِ مقابل، هر غلطی خواست بکند، نقض برجام محسوب نشود [امّا] ما اگر یک ناچیز تکانی بخوریم، نقض برجام محسوب بشود! این خطا است، این نباید اتّفاق می‌افتاد؛ این به‌خاطر عدم اتّکاء و اعتنای به نیرو درونی به ‌وجود می‌آید، [به‌خاطر] اتّکاء به طرف روبرو و عنصر خارجی، این حالت به ‌وجود می‌آید. این را عرض میکنیم که به بیگانه نباید چشم دوخت، با گیتی باید کار بکنیم، حرفی نداریم، کار کردن با گیتی قهراً الزاماتی دارد، هنگام الزامات را هم قبول میکنیم و به ‌دوش میگیریم، منتها تکیه‌ی به بیرون نمیکنیم؛ چون دشمنِ ما در بیرونِ محیطِ جامعه و کشورِ ما بسیار است، یک جبهه‌ی دشمن در مقابلِ ما است. خب الحمدلله تا امروز ما به این جبهه ضربه زده‌ایم، [آن را] شکست داده‌ایم، عقب رانده‌ایم، پس از این هم همین خواهد بود، لکن بدانیم که در مقابلِ ما یک نقطه‌ی دشمنی نیست، یک جبهه‌ی وسیع دشمنی است. و امّا مسئله‌ی وضع جهان و منطقه که دنبالِ همین کلمه‌ی اخیری است که عرض کردم. من باید به‌طور چکیده عرض بکنم ما بحمدالله در مسائل جهانی در حال پیشرفتیم. نه‌فقط عقب‌رفت نداریم بلکه توقّف هم نداریم، در حال پیشرفتیم. جمهوری اسلامی ایران بعکس آنچه برخی میخواهند وانمود کنند که «آبروی ما در گیتی رفت، ما در گیتی کوچک شدیم»، نخیر، جمهوری اسلامی به فضل الهی، به حول و قوّه‌ی الهی، به عزّت الهی، عزیز است، و تا امروز روز‌به‌روز عزیزتر شده و اقتدارش بیشتر شده؛ همین است که دشمنان را هم خشمگین میکند. شما شنیدید سخنرانی ابلهانه‌ی این رئیس‌جمهور آمریکا(8) را در سازمان ملل -لابد سر راست یا غیر سر راست این حرفها را شنیده‌اید- از ادبیّات بسیار زشت و سخیفی کاربرد کرد؛ ادبیّات گانگستری، ادبیّات کابویی و تهدیدهای بی‌معنی و غلط و تحلیل‌های صددرصد غلط‌تر؛ یک سخنرانی پُر از خلاف، پُر از دروغ! شاید بیست دروغ روشن در این سخنرانی هستی داشت؛ یک گفتگو آشفته، که نشان‌دهنده‌ی این است که هم عصبانی‌اند، هم درمانده‌اند، هم از لحاظ فکری دچار دشوار و عقب‌ماندگی هستند، دچار سبُک‌مغزی‌اند. یعنی هر سه چیز را این سخنرانی نشان داد؛ هم عصبانیّت را نشان داد، هم درماندگی را نشان داد -که نمیدانند باید چه‌کار بکنند در برابر این واقعیّت که هستی دارد- هم سبُک‌مغزی را نشان داد. حرفهایی که زده شد، افتخارآمیز نبود برای یک ملّتی مثل ملّت آمریکا. به نظر بنده نخبگان آمریکایی باید دریافتن شرم کنند -و میکنند- از داشتن یک چنین رئیس‌‌جمهوری و گفتن یک‌چنین حرفهایی. حالا من کاری ندارم به اینکه او چه گفته و چه‌جوری گفته؛ آنچه من میخواهم بگویم این است که چرا عصبانی‌اند. بحث پیشرفت ما است دیگر؛ این مسئله‌ی عصبانیّت مسئله‌ی مهمّی است. در این سخنرانی بیش از همه چیز ،آنچه روشن بود، عصبانیّت بود. چرا عصبانی‌اند؟ عصبانیّت به‌خاطر این است که آمریکا یک نقشه‌ای برای این منطقه‌ی غرب آسیا که خودشان به هنگام میگویند خاورمیانه، داشته‌اند از پانزده شانزده سال پیش -شاید هم قبل‌[تر]؛ شدنی است نقشه مال پیش بوده، بُروز و ظهورش از حدود پانزده شانزده سال پیش است- که بر بنیاد هنگام یک مدّتی نام «خاورمیانه‌ی جدید» را آوردند، یک مدّتی نام «خاورمیانه‌ی بزرگ» را آوردند؛ یک نقشه‌ای برای اینجا داشتند. محور اصلی این نقشه و قلب این نقشه عبارت بود از سوریه، لبنان، عراق؛ این سه کشور، سه محور و سه مرکزی بودند که این نقشه باید عمدتاً آنجاها پیاده بشود؛ چه‌جوری پیاده بشود؟ دولتهایی در این سه کشور بر سر کار بیایند که تسلیم مطلق و نوکر آمریکا باشند، هرچه آمریکا میخواهد پیروی کنند و برای او کنش بکنند. نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه این است که تمام این منطقه میشود پاانداز رژیم صهیونیستی و در این منطقه همان از نیل تا فراتی که آنها گفته بودند به یک شکلی تأمین خواهد شد، ولو نه به شکل سیاست ظاهری، به شکل چیرگی و نفوذ و تسلّط معنوی و واقعی. این را میخواستند انجام بدهند. اینها میخواستند کاری بکنند که عراق، [این] کشور تاریخی باعظمت، با این‌همه افتخارات، تحت تسلّط صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها پیمان بگیرد؛ سوریه مرکز به این مهمّی، کانون مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی، به راستی در پسندیدن رژیم صهیونیستی قراربگیرد؛ لبنان هم که تکلیفش معلوم است. اینها این را میخواستند و این کار را میخواستند انجام بدهند. حالا شما نگاه کنید به واقعیّت، ببینید واقعیّت با آنچه اینها میخواستند چقدر فاصله دارد! لبنان را نگاه کنید، نتوانستند هیچ غلطی بکنند؛ عراق را ملاحظه کنید، درست عکس آنچه آنها خواستند انجام گرفت؛ سوریه را ملاحظه کنید! البتّه در سوریه آمریکا و متّحدینش جنایتهای زیادی کردند، دست اینها تا مِرفَق(9) به خون مردم سوریه آلوده است؛ در این شکّی نیست؛ داعش را راه انداختند، همین تکفیری‌ها -جبههالنّصره و همانند اینها- را راه انداختند و مردم را به یک معنا قتل‌عام کردند، این کار را کردند لکن نتوانستند پیش ببرند. امروز شما نگاه کنید مسئله‌ی داعش، جستار داعش درواقع دارد به پایان میرسد، تکفیری‌ها به‌طور‌کامل منزوی هستند، وضعی که آنها میخواستند از میان برود تا به جای هنگام یک وضع دیگری به هستی بیاورند، برپایی بیشتری پیدا کرده، و درست نقطه‌ی روبرو آنچه آمریکا میخواسته تحقّق پیدا کرده. وقتی آمریکایی‌ها نگاه میکنند، ایران را در این زمینه موثّر و مقصّر میدانند لذا عصبانی‌اند. خب به گفته شادروان آقای بهشتی «عصبانی باش و از این خشم بمیر»! خب حالا خشمگین باشند. مسئله این است، دعوا این است. اشتباه نباید کرد که کسی گمان کند که حالا مثلاً فرض کنید یک نیرو چنین‌وچنان در برابر ایران پیمان گرفته؛ نخیر، هنگام عکس‌العملی که آنها دارند نشان میدهند، نشانه‌ی سستی است، نشانه‌ی عقب‌ماندگی آنها است، و نشانه‌ی عصبانیّت برآمده از شکست‌خوردگی آنها است. بینی‌شان به خاک مالیده شده؛ لذا عصبانی‌اند، این حرفها را میزنند، این نطقهای سبک را میکنند و این کارها را انجام میدهند. بنابراین آنچه من میخواهم عرض بکنم، این است که در امرِ کیفیّتِ حضورِ جمهوریِ اسلامی در دنیای امروز، بحمدالله جمهوری اسلامی موفّقیّت داشته، «وَلِله العِزَّهُ وَلِرَسولِه؛وَلِلمُؤمِنین»(10) الحمدلله جمهوری اسلامیِ مؤمن، مشمول این آیه‌ی شریفه شده و این عزّت را دارد؛ خدا را شکر میکنیم؛ این را باید نگه ‌داریم. با عقل، با تدبیر، با اندیشه درست، با نقشه‌ی درست، با اشتباه نکردن در گونه مراودات، گونه تصمیم‌گیری‌ها، گونه حرف زدن‌ها، باید این عزّت را حفظ کنیم و ان‌شاءالله بیشتر کنیم. و این عزّت به‌خاطرِ مجاهدت به هستی آمده. آنکه عرض کردم که انگیزه‌ی مجاهدت، امروز بهتر از گذشته است، یک نمونه‌اش همین است. حالا شما شهید عزیز محسن حُججی(11) را ملاحظه کنید، خب این یک نمونه است، از قبیل محسن حُججی، ما جوان کم نداریم. این نمونه را خدای متعال به دلایلی برجسته کرد و نشان داد تا در برابر چشم همه پیمان بگیرد و همه ببینند و تسلیم این راستی شریف و عزیز بشوند که این انگیزه‌ی انقلابی روزبه‌روز در جوانها به فضل الهی و به توفیق الهی دارد افزایش پیدا میکند. کسانی نامه مینویسند به ما و التماس میکنند، واقعاً التماس میکنند که دستور بدهید [برویم] -حالا آنها که دستشان میرسد که یک تلفنی اینجا بکنند و نامه‌ای بنویسند؛ و چند برابر آنها لابد کسانی که این امکان را هم ندارند- التماس میکنند ما را بفرستید آنجا که مثلاً برویم مبارزه بکنیم با دشمن، مجاهدت کنیم با دشمن؛ این همان انگیزه‌های جوانهای ما است. و این معجزه است، به‌خاطرِ عواملی که در برابر این هستی دارد؛ یکی‌ همین فضای مجازی که جناب آقای جنّتی فرمودند، که البتّه فرمایش ایشان و هشدار ایشان درست است، ما هم دنبال قضیّه به‌طور‌جدّی هستیم، لکن با هستی این فضای مجازی، با هستی این توطئه‌ها، با هستی این وسوسه‌ها، شما می‌بینید که این‌جور جوانهایی را و این‌جور انگیزه‌هایی را جمهوری اسلامی به خودش نگریستن میکند؛ این لطف الهی است. امیدواریم خدای متعال این لطف را برای این کشور، برای این ملّت، پیوسته و مستدام بدارد، و کسانی که این وضعیّت را برای کشور به هستی آوردند، امام بزرگوار را، شهدای عزیز را و مجاهدان راه حق را مشمول لطف و رحمت خودش کند. والسّلام علیکم و رحمهالله و برکاته 1) در ابتدای این دیدار -که در پایان سوّمین اجلاسیّه‌ی پنجمین دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری برگزار شد- آیت‌الله احمد جنّتی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) و آیت‌الله سیّدمحمود هاشمی‌شاهرودی (نایب‌رئیس مجلس خبرگان رهبری) گزارشی ارائه کردند. 2) آیت‌الله علی‌اصغر معصومی (نماینده‌ی چهار دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری و مسئول نهاد نمایندگی ولیّ‌فقیه در دانشگاه آزاد اسلامی خراسان رضوی) در تاریخ 96/6/27 در مشهد مقدّس از گیتی رفت. 3) خالص‌سازی 4) فرمان‌بردار 5) به‌همین‌ترتیب، به‌همین‌نحو 6) سوره‌ی نور، بخشی از آیه‌ی 2؛ «... صد تازیانه بزنید ...» 7) سوره‌ی نور، بخشی از آیه‌ی 4؛ «... هشتاد تازیانه به آنان بزنید ...» 8) دونالد ترامپ 9) آرنج 10) سوره‌ی منافقون، بخشی از آیه‌ی 8؛ «... عزّت از آنِ خدا و از آنِ پیامبر او و از آنِ مؤمنان است ...» 11) شهید محسن حُجَجی از نیروهای مدافع حرم بود که در مرداد ماه 1396 در منطقه‌ای مرزی میان سوریه و عراق توسّط نیروهای داعش به اسارت درآمد و پس از دو روز به دست آنها به شهادت رسید.
منبع : شهدای نیاک
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 1

موضوع مطلب : #

#

#

#

#

|

خراسان رضوی

bestofday

محرم


السّلام عَلیَ الحُسَین (ع ) وعَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین (ع )   و عَلی اوْلادِ الحُسَین (ع ) و عَلی  اَصحابِ الحُسَین (ع ) رسیدن ماه محرم؛ ماه عزادای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ، تسلیت باد  
منبع : کلبه آرامش
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

رساله تحفه-قسمت 126


لماذا سمّی کعبه البیت العتیق روی شیخنا الاقدم و محدّثنا الاکبر صدوق اعلی الله مقامه الشّریف فی کتابه علل الشّرائع: ابی رحمه الله قال: حدّثنا سعد ابن عبدالله عن احمد ابن محمّد ابن الحسن ابن علی الوشاء عن احمد ابن عائذ عن ابی خدیجه عن ابی عبدالله علیه السّلام قال: قلت له: لم زهری البیت العتیق؟ قال: انّ الله عزّوجلّ انزل الحجر الاسود لآدم من الجنّه و کان بیت درّه بیضاء فرفعه الله الی السّماء و بقی اسّه فهو بحیال هذا البیت یدخله کلّ یوم سبعون الف ملک لا یرجعون الیه ابدا فامر الله ابراهیم و اسماعیل یبنیان علی القواعد و انّما زهری العتیق لانّه اعتق من الغرق بر پایه استدلال فوق فندانسیون سبب استحکام بیشتر ساختمان می شود که نیاز به پژوهش اهل فنّ در این زمینه دارد: مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ (آیه 41 سوره عنکبوت) وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (آیه 127 سوره بقره)
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 4.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

حدیث عاشورا


قال الرّضا علیه السّلام : انَ اَبی اِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا یُری ضاحِکاً وَ کانَتِ الْکِاَّبَهُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتّی یَمْضِیَ مِنْهُ عَشْرَهُ اَیّامٍ، فَاِذا کانَ الْیَوْمُ العْاشِرُ کانَ ذلِکَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکائِهِ ... .  ترجمه : امام رضا علیه السّلام فرمود: هرگاه ماه محرّم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفرعلیه السّلام ) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا هنگام که ده روز از محرّم می گذشت ، روز دهم محرّم که می شد، هنگام روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. امالی صدوق ، ص 111   از سایت آگاهی رسانی آیت الله نوری همدانی
منبع : معارف اهل بیت علیهم السلام
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 5.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #

bestofday

رساله تحفه-قسمت 115


روی محدّثنا الاکبر و شیخنا الاقدم صدوق اعلی الله مقامه الشّریف فی من لایحضره الفقیه کتاب الفرائض و المواریث باب ابطال العول فی المواریث: روی سماعه عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السّلام قال: «انّ امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب علیه السّلام کان یقول: انّ الّذی احصی رمل عالج یعلم انّ السهام لاتعول علی ستّه لویبصرون وجوههما لم تجز ستّه» و روی سیف ابن عمیره عن ابی بکر الحضرمیّ عن ابی عبدالله علیه السّلام قال: «کان ابن عبّاس یقول: انّ الّذی احصی رمل عاجل لیعلم انّ السّهام لا تعول من ستّه» و روی الفضل ابن شاذان عن محمّد ابن یحیی عن علیّ ابن عبدالله عن یعقوب ابن ابراهیم ابن سعد عن ابیه قال حدّثنی ابی عن محمّد ابن اسحاق قال حدّثنی الزّهریّ عن عبیدالله ابن عبدالله ابن عتبه قال: جلست الی ابن‌ عبّاس فعرض علیّ ذکر فرائض المواریث فقال ابن عبّاس: سبحان الله العظیم اترون انّ الّذی احصی رمل عالج عددا جعل فی مال نصفا و نصفا و ثلثا فهذان النّصفان قد ذهبا بالمال فاین موضع الثلث؟ فقال له رفر ابن اوس البصریّ: یا ابن عبّاس فمن اوّل من اعال الفرائض قال «رمع» لمّا التفّت عنده الفرائض و دافع بعضها گاهی قال: و الله ما ادری ایّکم قدّم الله و ایّکم اخّر الله و ما اجد شیئا هو اوسع من ان اقسم علیکم هذا المال بالحصص فادخل علی کلّ ذی حقّ ما دخل علیه من عول الفریضه و ایم الله ان لو قدّم من قدّم الله و اخّر من اخّر الله ما عالت فریضه فقال له زفر ابن اوس: و ایّهما قدّم و ایّهما اخّر؟ فقال کلّ فریضه لم یهبطها الله عزّوجلّ عن فریضه الّا الی فریضه فهذا ما قدّم الله و امّا ما اخّر الله فکلّ فریضه اذا زالت عن فرضها لم یکن لها الّا ما بقی فتلک الّتی اخّر الله فامّا الّتی قدّم الله فالزّوج له النّصف فاذا دخل علیه ما یزیله عنه رجع الی الرّبع لا یزیله عن شیء و الزّوجه لها الرّبع فان زالت عنه صارت الی الثمن لا یزیلها عن شیء و الامّ لها الثّلث فان زالت عنه صارت الی السّدس لا یزیلها عنه شیء فهذه الفرائض الّتی قدّم الله عزّوجلّ و امّا الّتی اخّر الله ففریضه البنات و الاخوات لها النّصف ان کانت واحده و ان کانت اثنتین او اکثر فالثلثان فاذا ازالتهنّ الفرائض لم یکن لهنّ الّا ما یبقی فتلک الّتی اخّر الله فاذا اجتمع ما قدّم الله و ما اخّر بدیء بما قدّم الله فاعطی حقّه کملا فان بقی شیء کان لمن اخّر و ان لم یبق شیء فلا شیء له فقال له زفر ابن اوس فما منعک ان تشیر بهذا الرّای علی رمع؟ قال هبته فقال الزّهریّ و الله لولا انّه تقدّمه امام داد کان امره علی الورع فامضی امرا فمضی ما اختلف علی ابن عبّاس من اهل العلم اثنان  
منبع : سیّد ابوالفضل موسوی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش

بازنشر شده توسط : - bestofday
لینک ثابت مطلب :
امتیاز 3.0     1 تا 5
تعداد بازدید : 0

موضوع مطلب : #


دانلود نوحه سیب سرخی و هلالی اونا که یوسفو دیدن دانلود نوحه سیب سرخی و هلالی اونا که یوسفو دیدن دانلود اهنگ ترکی میانی سریال ماندگار دانلود رمان ارامش غربت هما پور اصفهانی pdf دانلود مداحی محسن دشتی دانلود برنامه ما ازدواج کردیم فصل ۱با زیرنویس فارسی