در ادامه این گزارش می خوانیم: در کنار عوامل دیگر مانند خواست دولت وقت در اعاده حاکمیت خود بر شمال‌غرب کشور و نیز نگرانی آمریکا از توسعه‌طلبی شوروی در ایران، ترکیه و یونان، نباید از « نقش مردم آذربایجان» در بیرون‌راندن فرقه دموکرات غفلت کرد. اگر مردم آذربایجان نمی‌خواستند، کار ارتش ملی بسیار سخت و پیچیده بود و اگر مردم در کنار ارتش سرخ و پیشه‌وری پیمان می‌گرفتند، هیچ نیرویی نمی‌توانست خواست آنان را خدشه‌دار کند. کریستوفر سایکس درباره پیشباز مردم تبریز از ارتش، می‌نویسد: «به استثنای باره فرانسه (آزادی از اشغال نازی‌ها) در سال ١٩٤٤، در هیچ کجای گیتی شاهد این‌چنین شوروشوقی نبودم». ریچارد کاتم در کتاب خود «ناسیونالیسم در ایران»، اشاره می‌کند پیش از رسیدن ارتش، خود مردم کلیه مقامات فرقه دموکرات را که به آنها دسترسی داشتند، اعدام کردند. کلنل پایبوس، وابسته نظامی بریتانیا که یک ماه پس از سرنگونی فرقه به منطقه سفر کرد تا اوضاع را بررسی کند، در گزارش خود می‌نویسد: شاگردان مدرسه‌ای در «خوی» که سرود ملی ایران را با هیجان بسیار می‌خواندند، از وی پیشباز کردند. پایبوس در گزارش خوی که به وزارت خارجه آمریکا ارسال شده، می‌گوید با گروهی ١٥ نفره از طبقات گوناگون شهر دیدار داشته است و برخی از آنها، معتقد بودند دولت ایران باید آموزش زبان پارسی را پس از این بیشتر گسترش دهد... . پایبوس می‌نویسند من از ورود به این جستار خودداری کردم؛ اما حضار به این بحث بسیار علاقه‌مند بودند و می‌گفتند فارسی، زبان چیره منطقه بود ... . خود فرقه در آینده در مجلاتی که در باکو منتشر می‌کرد، آمار کشته‌های خود را حدود ٦٠٠ نفر سرنویس کرد. بیشتر این کشتارها از سوی خود مردم و پیش از ورود ارتش چهره گرفت. گزارش کنسولگری آمریکا در تبریز نیز این جستار را تأیید می‌کند. مثلا در رضائیه، تا پیش از ورود ارتش، صد نفر از مهاجران قفقازی به دست مردم کشته شدند. در تبریز، در فاصله فروپاشی تشکیلات فرقه تا ورود ارتش، ٣٠٠ نفر به دست مردم کشته شدند که وابسته نظامی بریتانیا در گزارش به وزارت خارجه این کشور، می‌نویسد: ٣٠ درصد آنها قفقازی و از شهروندان شوروی بودند. بند دو این گزارش در دیدار از تبریز، تصریح می‌کند پس از ورود ارتش، کشتاری چهره نگرفت. این گزارش کسانی را که تا پیش از ورود ارتش به دست مردم خوی، تبریز و رضائیه کشته شده‌اند ٤٢١ نفر برآورد زده است. ریچارد کاتم به نقل از راساو، می‌گوید این تعداد با محاسبه اعدام‌های دادگاه‌های نظامی، به بیش از ٥٠٠ نفر می‌رسد. کلنل پایبوس، وابسته نظامی بریتانیا، در شرح ملاحظاتش پس از شکست فرقه، با تأکید می‌نویسد: پس از ورود ارتش به منطقه کشتاری چهره نگرفت. آن‌چه در ادامه خواهد آمد، بخشی از اخبار و گزارش‌های روزنامه‌های وقت کشور درخصوص چگونگی سرنگونی فرقه دموکرات پیشه ‌وری است. بسیاری از روزنامه‌های هنگام دوران، مخبران و خبرنگاران خود را همراه با نیرو‌های ارتش به منطقه گسیل کردند تا روایتی دستِ نخست از چگونگی عملیات رهایی آذربایجان مخابره کنند. از میان انبوه نشریات و گزارش‌هایی که استاد گرامی، کاوه بیات، در پسندیدن ما پیمان داده است، گزارش‌های بی‌شماری درباره روش آغاز جنبش وطن‌خواهان آذربایجان و همین‌طور مقاومت‌های مردم عادی که از ستم فرقه، به‌ویژه مهاجران قفقازی، به ستوه آمده بودند، دیده می‌شود. کریستوفر سایکس در گزارش خود از عملیات رهایی فرقه در کتاب «روسیه و آذربایجان» می‌نویسد: «من در اتومبیلی بودم که پس از آغاز نبردها از «میانه» به‌سوی شمال جنبش کرد و ٢٤ ساعت پیش از ورود ارتش به تبریز رسیدم. به استثنای باره فرانسه در ١٩٤٤، در هیچ‌کجای گیتی شاهد یک چنین شوروشوق ناگهانی و خشونت‌باری نبودم». این بریده روزنامه‌ها داستان خیزش مردمی آذربایجان است که با شعف بسیار از قوای ارتش پیشباز کردند و به دست خود متجاسران فرقه را مجازات کردند. روایتی که در میان جنبه‌های دیگر سرنگونی فرقه دموکرات، کمتر دیده شده است و برای نخستین‌بار در روزنامه «شرق» منتشر می‌شود. ** تبریز ساعت ١١ یکشنبه ٢٤ آذر١ روزنامه دموکرات ایران| برای اینکه امنیت شهر تبریز هرچه زودتر پایدار گردد، آقای سرتیپ هاشمی با نخستین قسمت ساعت پنج روز آدینه هنگامی که صدها‌ هزار نفر کسان شهر تبریز چشمداشت ورود ارتش را می‌کشیدند وارد باسمنج شدند. ده‌ها رأس گاو و گاومیش و گوسفند قربانی شد. عده‌ای در برابر سربازان دراز کشیده، می‌خواستند قربانی شوند و جان خود را نثار قدم سربازان دوست داشتنی ایران کنند. مردم سربازان را در آغوش کشیده، گریه کرده، می‌بوسیدند و برخی فرزندان خود را به جلو چرخ‌های ارابه جنگی انداخته گل‌های چرخ‌ها را به دیده خود می‌کشیدند. مردم تمام کارهای خود را رها کرده، دور سربازان جمع می‌شوند و آشکارکردن احساسات می‌کنند. در شهر گردآوری , همایش به اندازه‌ای است که سربازان توانا به جنبش نیستند. هنگام پیشباز از ارتش، دکتر جاوید و شبستری [از رهبران تسلیم‌شده فرقه] نیز در «باسمنج» بودند. از شب ٢١ آذر تابه‌حال تبریز تلافی می‌کشید. مجاهدین از ٩ساله تا ٩٠ساله مسلح هستند، در قسمت‌های گوشه ‎ها و محلات شتربان و مارالان به علت تیراندازی شدید میان مردم و مهاجرین[آن‌دسته از اعضای فرقه که از قفقاز آورده شده بودند] عبورومرور نشدنی بود. در این هنگام تیراندازی بسیار شدید شد. سربازان دخالتی نداشته‌اند، گلوله مسلسل و تفنگ مردم را متفرق کرد. ساعت ١١ یک ارابه جنگی و دسته سرباز پارک رفتند. خائنان تسلیم و بازداشت شدند. تیراندازی امروز صبح کمتر شده است. ** تفصیل تسلیم ماجراجویان جنبش پوشالی٢ روزنامه دموکرات ایران | دستخط فرخنده ملوکانه - اظهار سپاسگزاری سرلشکر رزم‌ آرا - اوامر شاهانه به نیروهای اعزامی - برده یحیی در «میانه» - چند نفر را به قتل رسانیده و دو‌ میلیون ریال پول بانک را دزدی کرده است - سران فرقه دموکرات از ساعت هفت بعدازظهر هر یک با پنج، شش کامیون اثاثیه به طرف سر حد شوروی گریز کرده‌اند. ** برده یحیی پول‌های بانک را دزدی کرده است نیروهای اعزامی به آذربایجان در این چند روز مشغول ترمیم جاده و بازکردن راه برای جنبش ستون‌ها بوده است. بر پایه گزارش‌ها و تحقیقات محلی، چگونگی میانه بسیار درهم و حتی برده یحیی چند لحظه پیش از حرکت، چندین نفر را به قتل رسانیده و دو‌ میلیون ریال پول بانک میانه را برداشته و متواری شده. اسلحه و مهمات در همه جا ریخته و فدائیان دسته ‌به ‌دسته با حال زار تسلیم می‌شوند. چگونگی اهالی تأسف‌آور و برای علاقه‌مندان به آزادی و استقلال کشور دیدنی است. ستون اعزامی از تکاب سرانجام پس از زدوخورد شب گذشته، ساعت شش صبح دیروز وارد شاهین‌دژ شد. اسلحه و مهمات زیادی به دست آنها افتاده و فدائیان مرتبا با اسلحه‌های خود تسلیم ستون می‌شوند. بر پایه گزارش ها واصله، طوایف شاهسون برآیند اینکه آشفتگی و هیجان، هروآباد و اکثر نقاط خلخال را تصاحب و به طرف اردبیل در جنبش هستند. ** مردم تبریز چشم براه ورود قوای دولتی اظهارات رادیو تبریز که در ساعت ١٧ونیم روز ٢١ آذرماه پخش گردیده و پاسخی که به هنگام داده شد در زیر چاپ می‌شود. «٣٠٠ هزار زن و مرد از بامداد روز ٢١ آذر در شهر به راهپیمایی پرداخته و با دردست‌داشتن عکس اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و نخست‌وزیر و پرچم ایران چشم براه ورود قوای دولتی هستند». ** سران فرقه دموکرات با اثاثیه سرقتی گریز کردند سران فرقه دموکرات از ساعت هفت بعدازظهر دیروز در پناه مسلسل و تفنگ، هر یک با پنج، شش کامیون اثاثیه گرانبها از شهر تبریز بیرون و به طرف سرحد شوروی رفتند. باوجودی‌که ملت فاقد اسلحه بود، مع‌الوصف کامیاب شدند عده زیادی از اعضای دموکرات را کشته و فعلا هم در گوشه ‎ها شهر صدای تیر شنیده می‌شود. شهر بدست پیرمردان و معتمدان گردانیدن و حکومت‌نظامی اعلام و از ساعت ١٨ عبورومرور در شهر بازداشته است. اهالی تقاضای کمک فوری حتی اگر شدنی است با هواپیما را دارند. این تلگراف به اهالی آذربایجان پاسخ داده شده است. «هم‌میهنان عزیز: الساعه ارتش به طرف شهر شما در جنبش است. ارتش برای ایجاد امنیت و جلوگیری از این بدبختی‌ها وارد شهر شما می‌شوند. کسان این ارتش برادران و کسان شما هستند که برای رهایی شما جنبش و با تأثرات شما شریک هستند. ورود ارتش به سرزمین مقدس آذربایجان و خاصه شهر تبریز به ساعت سربلندی و خوش‌وقتی فرد‌فرد آنان است. هم‌میهنان عزیز، درضمن به عموم پیشنهاد می‌شود که آرامش کامل و سامان تام را مراعات کرده با کمال سامان و ترتیب با ارتش همکاری کنید تا قوای تأمینیه بتواند سامان شهر را در دست گرفته، به وظیفه خود کنش کنند. هم‌میهنان عزیز ارتش با آغوش باز وارد شهر زیبای شما می‌شود؛ زیرا شما برادران و هم‌میهنان عزیز مدت یک‌سال‌ونیم از ما دور و جدا بوده و دوری و جدایی شما در فردفرد ارتش اثرات عمیقی کرده است. هم‌میهنان پرچم‌های شیر و خورشید را زینت پیکر خود کرده امروز را جشن گرفته و این بهروزی سترگ را که یادگاری فراموش‌‌نشدنی است، هیچ‌گاه فراموش نکنید». ** پیام عشایر ایران برای شرکت در عملیات رهایی آذربایجان و پیام سپاس ارتش در جریان تازه که جستار پدافند میهن و حفظ مرز و بوم کشور و جلوگیری از اقدامات و تحریکات عده‌ای ماجراجو بود، عشایر رشید و خدمتگزار کشور که در کوهستان‌های گوناگون مسکون هستند، تلگراف بسیاری به ستاد ارتش مخابره و با روح صمیمیت و دلبستگی وافر برای خدمتگزاری و برای انجام وظیفه و فداکاری دوش‌به‌دوش ارتش آماده شدند. حتی کسان خود را آماده و در شُرف جنبش بودند که بدین قسم، جریان آذربایجان پیش‌آمد نمود. میان رؤسای عشایر به‌خصوص باید اسامی این آقایان را ذکر کرد. آقای ابوالقاسم بختیار که با عشقی وافر کلیه ایلات خود را آماده و آماده کار کرده بود. آقای قبادیان که بارها کتبا و تلگرافا تقاضای تمرکز و جنبش عده خود را کرد. آقای علی غضنفری در لرستان که با جدیت مشغول جمع‌آوری و تمرکز کسان خود شده. آقای خسرو بویراحمدی و آقای ضرغام و دیگر کدخدایان بویراحمدی که شب و روز با جدیتی خستگی‌ناپذیر خود را آماده و آماده جنبش کرده‌اند. عشایر گوناگون غرب، خاصه سنجابی کوران - قلخانی - ولدبیگی و غیره که پیوسته برای جنبش قسمت‌های خود اقدام و کنش کرده‌اند. عشایر عرب که بدست استاندار خوزستان و فرمانده لشکر آنجا بارها تقاضای جنبش خود را کرده‌اند. یک مرتبه دیگر پیشامد تازه ثابت کرد چگونه عشایر خدمتگزار ایران با دلبستگی وافر و ایمانی خلل‌ناپذیر برای همکاری و کنش دوش‌به‌دوش ارتش آماده و در لحظه خطر چگونه همه‌چیز را کنار گذارده مثل سرباز در کنار ارتش جانبازی خواهند کرد. این احساسات و این دلبستگی و ایمان است که استقلال کشور را ابدی و عظمت هنگام را سرمدی خواهد کرد. ستاد ارتش به نام کلیه ارتش از این احساسات بی‌شائبه و این عشق سرشار ایلات رشید و برادران کوهستانی سپاسگزاری کرده و چشمداشت دارد این صمیمیت و دلبستگی و این بستگی و معنویت روز‌به‌روز کامل‌تر شود. زنده و جاوید باد ایران عزیز پایدار و با عشایر رشید و سلحشور ایران باعظمت و با روح ایران‌دوستی و ایران‌پرستی مردمان و سکنه کوهستان‌های ایران. ** مخابره اخبار رهایی آذربایجان بدست خبرنگاران بیگانه در تبریز هیأتی از خبرنگاران بیگانه مرکب از کریستوفر سایکس، گزارشگر دیلی‌میل لندن، ادوارد کویتس، خبرنگار آسوشیتدپرس و کلیتون دانیل، گزارشگر روزنامه نیویورک‌تایمز، روز ٢١ آذر از تهران برای نگریستن اوضاع آذربایجان به تبریز جنبش کرده و ساعت شش‌ونیم بعدازظهر همان روز وارد تبریز شدند و بی درنگ در ساعت هفت از رادیو تبریز پیامی برای روزنامه‌های خود فرستادند که چون دربرگیرنده اخبار و رویدادها تازه تبریز و میانه است، عینا برگردان و چاپ می‌شود: «جعفر پیشه‌وری صدر فرقه دموکرات آذربایجان که درست مدت یکسال بر این استان حکومت می‌کرد امروز از تبریز مفقودالاثر گردیده اهالی و مردم تبریز در کوچه و خیابان‌ها جمع شده فریاد شادی و مسرت آنها دائما رو به تزاید است و با بی‌صبری تمام چشم براه ورود قوای اعزامی از مرکز می‌باشند که امروز صبح از میانه به طرف تبریز جنبش کرده است. تشکیلات فرقه دموکرات و مقاومت مسلحانه آنها شب گذشته به کلی از هم گسیخته شده و از روسای رژیم آنها تنها دو نفر علی شبستری رئیس انجمن ایالتی و دکتر سلام‌الله جاوید فرماندار باقی مانده‌اند که آنها هم به نام پیشباز از قوای اعزامی به طرف میانه رفته‌اند. عمارت مرکز ستاد فرقه دموکرات و دفتر کار پیشه‌وری تهی سازی شده و تاریک است محل پیشه‌وری هنوز معلوم نیست و مردم در جست‌وجوی او هستند صدای آتش تیر امشب هم یعنی پس از ٢٤ ساعت درهم‌شکستن رژیم دموکرات‌ها در شهر شنیده می‌شود ولی انگاشت می‌رود بیشتر شلیک‌ها امشب از روی شعف و شادی است نه از خشم و غضب تمام شهر بدست پلیس‌های گذرا که با پوشاک سویل هستند نگهبانی گذرا که با پوشاک سویل هستند نگهبانی می‌شود این پلیس‌ها با تفنگ‌های خودکار و مسلسل‌های سبک مسلح بوده و برای اینکه با فداییان دموکرات اشتباه نشوند بازوبندهای سفیدی بسته‌اند. میان میانه و تبریز‌ هزاران نفر دهقانان و برزگران و اهالی شهرهای عرض ‌‌راه در کنار جاده ایستاده و چشم براه پیشباز قوای ارتش ایران هستند که درست یک‌سال پیش آذربایجان را تهی سازی کردند. سه نفر خبرنگاران بیگانه با نخستین خودرو در پیشاپیش قوای اعزامی از میانه به طرف تبریز جنبش کردند و برآیند اینکه چند ساعت زودتر از قوای ایران به تبریز رسیدند. اهالی در راه عبور خبرنگاران با کف‌زدن‌ها ورود آنها را شادباش گفته و هفت گوسفند در دهات مختلفه به رسیم کهنه ایرانی‌ها برای خبرنگاران قربانی شد. آیین قربانی بزرگ‌ترین افتخاری است که ایرانی‌ها نسبت به گرامی‌ترین میهمان و عزیزترین کسان خود انجام می‌دهند». ** زنده‌باد شورای امنیت در تمام عرض راه فریادهای شادی برای سلامتی شاه و ارتش ایران و نخست‌وزیر و مخبرین روزنامه ها بلند بود و در نزدیکی شهر تبریز فریادهای (زنده‌باد شورای امنیت) نیز اضافه شد هنگامی که امروز صبح خبرنگاران از میانه جنبش کردند واحدهای ارتش ایران با اسلحه‌های سنگین در شهر میانه تهیه جنبش خود را می‌دیدند. در میانه مردم با سربازان با یک حالت وجد و شعفی گردآمده و برای پیداکردن دموکرات‌هایی که پنهان شده‌اند به ارتش ملحق گردیده‌اند در کلیه نقاط خانه‌های دموکرات‌ها از طرف مردم جست‌وجو می‌شد و عده زیادی زندانیان را مردم به بیرون شهر می‌بردند. در بیرون شهر میانه اهالی یک قریه کوچک آذربایجانی هنوز اخبار تسلیم دموکرات‌ها را نشنیده بودند و این بزرگ‌ترین مژده بود که ما به آنها دادیم دهقانان گزارش می‌دادند که قوای دموکرات‌ها با شتاب زیادی در تمام مدت شب با کامیون‌ها و اتوبوس‌ها گریز کرده و مقدار زیادی اثاثیه مردم را با خود برده‌اند این قبیل مشاهدات تا رسیدن مخبرین به ترکمن‌چای که محل معاهد کهنه ایران و روسیه در سال ١٨٢٨ بود ادامه داشت. در آنجا کم‌کم دستجات قداتی که در حال گریز با اسب و پیاده بودند دیده شد بیشتر آنها مسلح بودند ولی کوشش می‌کردند که مداخله‌ای در رفت‌وآمد اتومبیل‌ها نکنند در درازا جاده خودرو دیگری نگریستن نشد تا هنگامی که خبرنگاران به گردنه (شبلی) واقع در ٣٠ مایلی تبریز رسیدند در آنجا بزرگ‌ترین و تنها دسته منظم فدائیان دیده شد که در حدود ٢٥ نفر سوار بر اسب بودند بیشتر فدائیان هنوز اونیفورمی همانند لباس‌های شوروی‌ها را در برداشتند. در ترکمن‌چای نخستین خبر از گردانیدن تلگراف تبریز رسیده بود زیرا تلگراف‌ها در آنجا نگه‌داشته شده بود و سیم میان میانه و تبریز را قطع کرده بودند. در ترکمن‌چای پیکر لخت و برهنه یک فدایی که روی سنگ‌ها افتاده بود جلب توجه کرد و دهقانان می‌گفتند که این فدایی به دست افسرش تیرباران شده. در تمام درازا راه مردم یک سؤال داشتند (قوای ارتش چه هنگام خواهد آمد؟) و هنگامی که خبر جنبش آنها را از میانه شنیدند شادی زایدالوصفی به آنها دست داده در تمام دهکده‌ها پرچم ایران در اهتزاز بود و بیشتر مردم درحالی‌که پرچم ایران و عکس شاه را در دست داشتند، در جنبش بودند. در نزدیکی تبریز دسته‌های نظامیان آذربایجانی یعنی فدایی‌ها دیده می‌شدند که راه را برای گریز از شهر به طرف دهاتشان باز کرده و بیشتر اسلحه‌های خود را به زمین انداخته پس از یک‌ سال به سوی مسکن و مأوای خود می‌رفتند. ** جشن یک‌سالگی فرقه تبدیل به جنبش شادی مردم شد در تبریز برای امروز برای جشن یک‌ساله تأسیس فرقه دموکرات رژه‌ای تهیه می‌دیدند ولی این جشن تبدیل به شادی ورود قوای ایران شد و مردم شادی می‌کردند، نه برای جشن یک‌ساله فرقه دموکرات بلکه برای گریز خائنانه آنها. در بیرون از شهر مردم سر و دست کریستوفر سایکس، گزارشگر دیلی‌میل را که پارسی را خوب حرف می‌زد، بوسیده و مقدم آنها را شادباش می‌گفتند. کمی هنگام طرف‌تر یک سروان پیشین ارتش ایران که پوشاک و مدال‌ها و نشانه ها نظامی خود را برای چنین موقعی نگه‌ داشته بود، با دسته گل و عده زیادی از رفقای خود که به تفنگ‌های خودکار مسلح بودند، به چشمداشت ورود سربازان ایرانی ایستاده بودند و می‌گفت ما تا فردا خواهیم ایستاد تا گل‌ها و اسلحه‌ها و حتی جان خود را نثار مقدم برادران خود کنیم. در نزدیکی شهر مردم از شدت شعف و شادی راه را بسته بودند و تمام شهر تعطیل و مغازه‌ها بسته بود؛ حکومت نظامی در شهر اعلام شده بود و از ساعت هشت به پس عبورومرور قدغن شد. محمد بی‌ریا، رئیس اتحادیه کارگران، آگهی کرده بود که تصمیم گرفته است به حکومت مرکزی تسلیم شود و بدست رادیو هم این مطلب را به آگاهی مردم رسانید. تیراندازی در شب مخصوصا در گوشه ‎ها سربازخانه‌ها تا صبح ادامه داشت ولی صبح مردم در کوچه‌ها و خیابان‌ها نما شدند و آغاز به جمع‌آوری اسلحه‌هایی که از طرف دموکرات‌ها ریخته شده بود، کردند. ** قیام میهن‌پرستان اردبیل علیه فرقه دموکرات٣ روز بیستم آذرماه است! از رادیو تهران و تبریز اخبار مهمی درباره جنبش قوای نظامی به طرف تبریز و دیگر نقاط آذربایجان شنیده شده است. مردم اردبیل پریشان و نگران هستند و نمی‌دانند اوضاع از چه پیمان است و با خائنان و میهن‌فروشان باید چه معامله‌ای بکنند ولی در این میان یک چیز پژوهنده یا پژوهشگر است که باید پرده از روی اعمال ننگین دموکرات‌های قلابی برداشته شود و توده‌های راستین که یک‌ سال زیر شکنجه پیمان داشتند، تلافی خود را بگیرند. صبح روز ٢١ آذر است! هوا برخلاف همیشه نسبتا معتدل به نظر می‌رسد. حاج جواد مجتهدزاده به رخداد قاسم‌خان نجفی، داماد خود از خانه بیرون آمده و به رخداد سه نفر دیگر وارد کوچه ارمنستان می‌شوند. سه نفر از فدائیان مشغول پاس هستند. چهار نفر میهن‌پرست به اشاره مجتهدزاده بر سر آنها ریخته و دموکرات‌ها پیش از اینکه دست به ماشه تفنگ ببرند، خلع اسلحه و دستگیر می‌شوند. ساعت هفت صبح است! پنج میهن‌پرست چهار تفنگ با اندکی فشنگ و یک پارابلوم گونه (کلت) در پسندیدن دارند؛ بی درنگ این پنج نفر به طرف شهربانی رفته و پاسبان مسلح دم در ورودی را بی درنگ خلع جنگ افزار می‌کنند. در این دو باره قاسم‌خان که ٢٦ یا ٢٧ سال داشته، شهامت بی‌نظیری از خود نشان می‌دهد چند لحظه پس یک نفر از مأموران تأمینات از گردانیدن شهربانی درحالی‌که هفت‌تیری به دست داشته، بیرون آمده و به طرف میهن‌پرستان هدف می‌رود. مجتهدزاده درصدد برمی‌آید با پند یا اندرز و انگیزه از تیراندازی این هم جلوگیری کند؛ همچنین به شماری از خویشان خود دستور می‌دهد مانور غافلگیری پیش گرفته و دموکرات مسلح را از عقب‌ سر دستگیر کنند. قاسم‌خان نجفی خود به انجام این وظیفه خطرناک همت می‌گمارد ولی دموکرات پس از دستگیری به ماشه یارایلوم فشار آورده و تیری به بازوی راست قاسم‌خان اصابت می‌کند و پس هم به شکمش فرو می‌رود. میهن‌پرست دلیر با این ضربه کاری از پا در آمده و به بیمارستان منتقل می‌شود و دو روز پس دوشاب شهادت را می‌نوشد. همین‌موقع که این رویدادها در شهربانی روی می‌دهد، آقای داود تقی‌زاده که یکی دیگر از میهن‌پرستان اردبیل است، در قسمت مرکزی شهر مردم را علیه دموکرات‌های خائن تشییع کرده و با یک گروه ٢٠٠نفری مسلح با چوب و چماق مرکز فرقه دموکرات را تاراج کرده و چاپخانه جودت را که مدت یک‌ سال بود خائنان بر علیه مصالح کشور مشغول چاپ اوراق ننگینی بودند، به کلی ویران و کاری می‌کنند که کمترین اثری از این چاپخانه منحوس باقی نمی‌ماند. پس این دسته هم به شهربانی تاختن می‌برند، از طرف شهربانی به طرف مردم میهن‌پرست باشرافت تیراندازی می‌شود ولی فشار غیرت و شهامت و بی‌باکی سران میهن‌پرست شهربانی را ناچار به تسلیم می‌کند. مجتهدزاده که باید گفت رهبر قیام میهن‌پرستان بوده، رئیس شهربانی را دستگیر و زندانی می‌کند. در قسمت کلانتری شرق شهر نیز که برزن پیر عبدالله باشد، آقای رحیم معینی که از جوانان تحصیل‌کرده و صدیق است، مشغول خلع جنگ افزار دموکرات‌ها و برقراری انتظامات بوده است. درهر‌حال ساعت هشت‌و‌نیم صبح آقای مجتهدزاده و دیگر میهن‌پرستان کامیاب می‌شوند آذرپادگان و جایی را که فرماندار اردبیل بوده، دستگیر و زمام شهر را به دست گیرند. خلع جنگ افزار اعضای فرقه دموکرات به‌سرعت عملی شده و پس از هنگام مردم با هیجان و خشم بسیاری آغاز به کشتن خائنان می‌کنند. مهم‌ترین اقدامی که از طرف مجتهدزاده و دیگران به کنش می‌آید، جلوگیری از حیف‌و‌میل‌شدن اموال دولتی و پول‌های موجود بوده است، به‌طوری‌که بیشتر از یک‌ میلیون وجه نقد و اسناد در بانک ملی و کشاورزی صندوق شهرداری (٤٠٠ هزار تومان) به دست آمده و نگهداری می‌شود. پس از کشته‌شدن ماری اسمعیل، یکی از سران فرقه و دستیار شهرداری اردبیل و عده دیگری از دموکرات‌ها، قهرمان که یکی از کسان ایل شاهسون بوده و با میهن‌پرستان همکاری داشته، آذرپادگان و رئیس شهربانی را در خانه خود زندانی می‌کند که مبادا گریز کنند. ملیون و میهن‌پرستان اردبیل که چشمداشت داشتند واحدهای ارتش زودتر وارد شهر شوند، متوجه می‌شوند که از قوای نظامی و از سواران شاهسون هیچ خبری نیست و ترس این می‌رفت که فدائیان مسلح متمرکز در (تیر) شش‌فرسخی اردبیل سر راه تبریز و اردبیل و قوای مسلح دموکرات‌ها در جاده میان آستارا - اردبیل به شهر تاختن کرده و به کشتار دست زده و مردم را باره شکنجه و آزار پیمان دهند. غروب روز ٢٦ آذر شنیده می‌شود که (شاهسار) رئیس دامنه فرقه دموکرات گمان دارد با ٢٠٠ نفر سوار مسلح خود به شهر تاختن کند. مجتهدزاده بی درنگ با تلگراف سرآب و بر آگاهی می‌دهد که قوای نظامی از آستارا وارد شهر شد و دو گردان هم به طرف سرآب جنبش کرد، بی درنگ از آنها پیشباز شود؛ برای اغفال چنین تلگرافی نیز به آستارا مخابره می‌شود که ارتش از راه تبریز وارد شد و به طرف آستارا جنبش کرد. شاهسار پس از آگاهی از این تلگراف از تاختن به شهر منصرف شد ولی خودش به رخداد دو سوار مسلح که پسر خواهر و پسر برادرش بوده‌اند، به سوی اردبیل جنبش کرده و ساعت چهار بعدازظهر روز ٢٣ آذر وارد شهر می‌شود، میهن‌پرستان بی درنگ از ورود این عضو پلید به شهر خبردار شده و در چهارراه شهر از عقب سر شاهسار از اسب پایین افتاده و در زیر تیر و دشنه و چوب و چماق مردم به رخداد پسر خواهر و پسر برادرش ریزریز می‌شود. سواران این مرد پلید وقتی می‌شنوند که سردسته‌شان به دست توده‌های راستین کشته شده است، از هم فروریخته شده و اسلحه‌ها را ریخته و گریز می‌کنند؛ با این ترتیب اردبیل و اهالی هنگام از خطر چپاول و تاراج رهایی یافته و تا روز ورود ارتش ٢٦ آذرماه میهن‌پرستان در حدود ٤٨ نفر از خائنان را به کیفر اعمال ننگین‌شان می‌رسانند. ** قیام میهن‌پرستان مشکین‌شهر٤ مشکین‌شهر در میان تپه‌ماهورهای سبلان در ١٢فرسخی اردبیل واقع است و از لحاظ موقعیت نظامی بی‌نهایت ‌اهمیت دارد؛ به همین جهت هم همیشه هنگ سوار تیپ یا لشکر اردبیل با وسایل لازم در این شهر پادگان بود و انتظامات را بر دوش داشت ولی پس از پیشامد شهریور ماه ١٣٢٠ پادگان این مرکز مهم از یک هنگ سوار به یک گروهان پیاده‌نظام کاهش یافته بود و این گروهان هم از اسلحه‌های مشکین‌شهر نمی‌توانست کاربرد کند. در آذرماه ١٣٢٤ نیز که دموکرات‌ها جرئت کردند به این شهر تاختن ببرند، از نظر کمی شماره سربازان پادگان و نبودن اسلحه به مقدار کافی در دسترس آنها بود وگرنه پدافند از مشکین‌شهر با موقعیت نظامی ممتازی که دارد کار آسانی است. موضوعی که در مقال امروز باره توجه ما پیمان گرفته، چگونگی قیام میهن‌پرستان این شهر در برابر عمال فرقه دموکرات است. روز ٢١ آذر ماه ١٣٢٥ پس از دستگیری آذرپادگان فرماندار دموکرات‌ها در اردبیل، آقای دکتر راستگو محجوبی (ستوان دوم ژاندارمری و دکتر پادگان ژاندارمری مشکین‌شهر پیش از آذرماه ١٣٢٤) با خودرو سواری آذرپادگان و دو قبضه تفنگ به رخداد یک نفر از دوستانش به طرف مشکین‌شهر جنبش می‌کند. بستگی تلگرافی اردبیل با مشکین‌شهر قطع شده بود؛ به این فراخور آقای محجوبی با سرعت هرچه‌تمام‌تر به مشکین‌شهر رفته و میهن‌پرستان را دور خود جمع کرده و قیام همگانی را آغاز می‌کنند. مردم مشکین‌شهر که یک سال تمام شاهد جنایات و خیانت‌کاری عمال پیشه‌وری بودند، به یک اشاره با چوب و چماق و بیل و کلنگ راه افتاده و روز ٢٢ آذر ماه شهربانی را اشغال می‌کنند و ٣٢ قبضه تفنگ از آنجا به دست می‌آورند. پس به تسلیم‌کردن پادگان دست زده و ٩٢ قبضه تفنگ نیز از سربازخانه به دست می‌آورند. ٣٠ قبضه تفنگ هم از فدائیان مشکین‌شهر می‌گیرند. چند ساعت پس ١٣ مسلسل سبک با ٥٦١ تیز قشنگ از فدائیان و ٢٦هزارو ٦٦٦ تیر فشنگ پادگان به دست میهن‌پرستان می‌افتد. ١٠ بمب دستی و صد لنگه برنج و مقدار زیادی آرد نیز در انبار دموکرات‌ها ضبط می‌شود. روز ٢٣ و ٢٤ قاتلان افسران و سربازان و ژاندارم‌ها به همان وضعی که یک‌ سال پیش دست به جنایت فجیعی زده بودند، از طرف میهن‌پرستان در میان یا میانی میدان شهر و خیابان کشته می‌شوند. پس از ورود نیروی نظامی به مشکین‌شهر تمام این مهمات و اسلحه که از طرف میهن‌پرستان به غنیمت گرفته شده بود، تحویل فرمانده ستون می‌شود و با این ترتیب مردم این شهر کوچک ثابت می‌کنند که هیچ وقت با خائنان میهن همکاری نداشته‌اند و در نخستین فرصت نیز تنها با دو تفنگ و چوب و چماق علیه میهن‌فروشان قیام کرده و وظیفه ملی خود را به گونه کلان انجام دادند. ** قاتلان افسران مشکین‌شهر چگونه به سزای خود رسیدند٥ پس از درهم‌شکستن جبهه متجاسرین در قاقلانکوه و سرنگونی میانه، ستون‌های ارتش در جلو گردنه شبلی دو قسمت شده؛ یکی از آنها راه سراب و اردبیل را در پیش می‌گیرد و این ستون پس از رسیدن به مقصد یک دسته از کسان خود را به مشکین‌شهر گسیل می‌کند. مشکین‌شهر خاطرات شومی را به یاد تمام ایرانیان می‌آورد؛ این قصبه کوچک که در میان تپه ماهورهای کوه باعظمت سبلان واقع شده و باغات و چمن‌زارهای سبز و خرم هنگام را فراگرفتن کرده است، نمونه‌ای از فداکاری و شهامت پنج نفر از افسران جوان ارتش بود که در آذر سال ١٣٢٤ در برابر خیانت یک مشت وطن‌فروش و ماجراجو ایستادگی کرده و شرافت سربازی خود را تا واپسین فشنگ حفظ کرده و تسلیم نشدند؛ مگر بر پایه امریه روشن لشکر متبوعه. ولی کسانی که در نما به نام مردمسالاری و تصمیم این اصول مقدس اسلحه به دست گرفته ولی در باطن جز پشت‌پازدن به اصل مسلم آزادی و انسانیت منظوری نداشتند، با اینکه قرآن مجید را بالای سرنیزه زده و به مدافعان دلیر مشکین‌شهر ارائه داده و سوگند یاد کرده بودند که جان و مال افسران و سربازان و ژاندارم‌ها در امان خواهد بود، با کمال بی‌شرمی و از روی نهایت درجه پستی و بی‌شرافتی پس از تحویل‌گرفتن اسلحه و مهمات پادگان کوچک این قصبه سربازان را هنگام برونرفت از سربازخانه به مسلسل بسته و دستور نداده بودند یک نفر از آنها تندرست بماند. پنج نفر از افسران ارتش و ژاندارمری را نیز دستگیر و به طرف اردبیل گسیل کرده بودند؛ بخشداری بدبخت مشکین‌شهر نیز جزء این کاروان بوده است. میان اردبیل و مشکین‌شهر بیابانی به نام (سومرین) هستی دارد که از طرف شرق مشرف به دهنه‌های سبلان است. در این محل افسران ارتش و فرمانده پادگان ژاندارمری و بخشدار را متجاسرین از کامیون پیاده کرده و با متد آلمان‌های نازی به آنها می‌گویند که شما آزاد هستید و بروید. همین که افسران بی‌سلاح و لخت چند قدم از محل توقف کامیون دور می‌شوند، مسلحانه آتش آغاز کرده و هر پنج نفر به خاک و خون می‌غلتند و بااین‌ترتیب قتل‌ عام و فاجعه مشکین‌شهر تکمیل می‌شود. آدم‌کش‌ها گمان می‌کردند اگر قانون و عدالت اجتماعی دامن‌گیر آنها نشده، تلافی ‌الهی نیز به سراغ آنها نخواهد رفت. پس از ورود ستون ارتش به مشکین‌شهر (هنگام سرنگونی فرقه) سروان ادیب امینی - ستوان یکم اردبیلی - عباسقلی ارباب‌زاده بخشدار و دو ستوان یکم دیگر که ٢٤ نفر بوده‌اند، دستگیر و تحت نظر یک دسته سرباز مسلح به اردبیل فرستاده می‌شوند. برحسب برخورد یکی از کامیون‌ها در بیابان (سومرین) همان محلی که افسران ارتش در هفتم رازدار سال گذشته تیرباران شده بودند، پنچر می‌شود و جنایتکاران به اندیشه می‌افتند که از توقف کامیون‌ها کاربرد و گریز کنند. ولی سربازان که متوجه خبث طینت این شیطان‌صفت‌ها بودند، آتش تفنگ و مسلسل‌های خود را متوجه آنها کرده و در ٥٠متری کامیون‌ها هر ٢٤ نفر آدمکش را به سزای آدم‌کشی خود می‌رسانند و حتی یک نفر از جانی‌ها نیز نمی‌تواند از این مهلکه جان به سلامت به در برد. با این ترتیب در همان محلی که افسران بی‌سلاح ارتش به دست میهن‌فروشان جام شهادت نوشیده بودند، قاتلان به سزای اعمال ننگ‌آور خود رسیدند و به راستی برخورد عجیبی بوده است؛ با این ترتیب هرگز نباید از تلافی الهی غافل شد. *منبع: روزنامه شرق، 1395.9.21 **گروه آگاهی رسانی**9368**2002**انتشار دهنده: فاطمه قناد قرصی