بهترین های روز

بهترین های روز


سرگرمی و دانستنی های فراوان به همراه کلیپ های روز و مطالب وبلاگهای فارسی با به روز رسانی خودکار

celebrate-ferdowsii-day_www_bestofday_ir مناسبتها در ایران و جهان » تقویم شمسی

روز بزرگداشت فردوسی


در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است. استاد بزرگ بي بديل ، حكيم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسي، حماسه سراي بزرگ ايران
روز بزرگداشت فردوسی
در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است . هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار می‌شود.

خلاصه ای از شرح زندگی نامه حكيم ابوالقاسم فردوسی
استاد بزرگ بي بديل ، حكيم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسي، حماسه سراي بزرگ ايران و يكي از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسي و از مفاخر نامبردار ملت ايرانست كه به علت همين عظمت مقام و مرتبت، سرگذش مانند ديگر بزرگان دنياي قديم با افسانه و روايات مختلف در آميخته است.

مولد او قريه باژ از راء ناحيه طابران (يا: طبران) طوس بود، يعني همانجا كه امروز آرامگاه اوست، فردوسی در آن دِه در حدود سال 329 – 330 هجري، در خانواده اي از طبقه دهقانان چشم به جهان هستي گشود.

چنان كه مي دانيم "دهقانان" يك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ي ساسانيان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامي) در ايران زندگي مي كردند و يكي از طبقات اجتماعي فاصل ميان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكيل مي دادند و صاحب نوعي "اشرافيت ارضي" بودند.

زندگانی آنان در كاخهايي كه در اراضي خود داشتند مي گذشت.آنها به وسيله ي "روستاييان" از آن اراضي بهره برداري می نمودند و در جمع آوري ماليات اراضي با دولت ساساني و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاري داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدريج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضييقات گوناگون از بين رفتند.

اينان در حفظ نژاد و نسب و تاريخ و رعايت آداب و رسوم ملي، تعصب و سختگيري خاص مي كردند و به همين سبب است كه هر وقت در دورهي اسلامي كسي را "دهقان نژاد" مي دانستند مقصود صحت نژاد ايراني او بود و نيز به همين دليل است كه در متون فارسي قرون پيش از مغول "دهقان" به معني ايراني و مقابل "ترك" و "تازي" نيز استعمال مي شده است .

فردوسی به خاطر تعلق به اين طبقه از جامعه، از تاريخ ايران وسرگذشت نياكان خويش آگاهي داشت، به ايران عشق مي ورزيد، به ذكر افتخارات ملي علاقه داشت. وي از خانداني صاحب مكنت و ضياع و عقار بود و به قول نظامي عروضي صاحب چهار مقاله، در ديه باژ «شوكتي تمام داشت و به دخل آن ضياع از امثال خود بي نياز بود».

ولی اين بی نيازی پايدار نماند؛ زيرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتي تاريخ ميهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نيستي و فراموشی يافت زندگي خود را به احياء تاريخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در اين راه ياری گرفت.

از تهيدستي نينديشيد، سي سال رنج برد، و به هيچ روي، حتي در مرگ پسرش، از ادامه كار باز نايستاد، تا شاهنامه را با همه ي رونق و شكوه و جلالش، جاودانه براي ايراني كه مي خواست جاودان باشد، باقي مي گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد».

فردوسی ظاهراً در ابتداي قتل دقيقي (حدود 367- 369 ه) به نظم داستانهاي منفردي از ميان داستانهاي قديم ايراني سرگرم بود، مثل داستان "بيژن و گرازان"، كه بعدها آنها را در شاهنامه ي خود گنجانيد و گويا اين كار را حتي در حين نظم شاهنامه ابومنصوري يا بعد از آن نيز ادامه مي داد و داستانهاي منفرد ديگري را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان ديو، داستانهاي مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم در مي آورد .

اما تاريخ نظم اين داستانها مشخص نيست و تنها بعضي از آنها داراي تاريخ نسبتا روشن و آشكاري است. مثل داستان سياوش كه در حدود سال 387 ه. سروده شده و نظم داستان نخجير كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسياب كه در 389 شروع شد.


فردوسی,اشعار فردوسی,شعر فردوسی,فردوسی طوسی,بزرگداشت فردوسی

روز بزرگداشت فردوسی

آغاز نظم شاهنامه:
اما نظم شاهنامه، يعني شاهنامه اي كه در سال 346 هجري به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله ي اقدام دقيقي شاعرست در همين مورد. دقيقي بعد از سال 365 كه سال جلوس نوح بن منصور ساماني بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولي هنوز بيش از هزار بيت آن را به نظم در نياورده بود كه به دست بنده اي كشته شد.

بعد از شهرت كار دقيقي در دهه ي دوم از نيمه ي دوم قرن چهارم و رسيدن آوازه ي آن و نسخه اي از نظم او به فردوسي، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار ساماني را به پايان برد.
ولي مأخذي را كه دقيقي در دست داشت مالك نبود و مي بايست چندي در جست و جوي آن بگذراند.بر حسب اتفاق يكي از دوستان فردوسی در اين كار وي را ياري كرد و نسخه اي از شاهنامه منثور ابومنصوري را بدو داد و فردوسی از آن هنگام به نظم شاهنامه دست يازيد، بدين قصد كه كتاب مدون و مرتبي از داستانها و تاريخ كهن ترتيب دهد.
تاريخ اين واقعه ، يعني شروع به نظم شاهنامه،صريحاً معلوم نيست ولي با استفاده از قرائن متعددي كه از شاهنامه مستفاد مي گردد و با انطباق آنها بر وقايع تاريخي، مي توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوري را به وسيله استاد طوس سال 370 – 371 هجري معلوم كرد.

اين كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نويسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هيچ يك از سلاطين، خواه ساماني و خواه غزنوي، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدين مجاهدت عظيم دست زد و در آغاز كار فقط از ياوري دوستان خود و يكي از مقتدرين ايراني نژاد محلي در طوس بهره مند شد كه نمي دانيم كه بود ، ولي چنانكه فردوسی خود مي گويد او ديري نماند و بعد از او مردي ديگر، هم از متمكنان و بزرگان محلي طوس، به نام "حيي" يا "حسين" بن قتيبه ، شاعر را زيربال رعايت گرفت و درامور مادي، حتي پرداخت خراج سالانه، ياوري نمود، و مردي ديگر به نام "علي ديلمي" هم در اين گونه ياوريها شركت داشت. اما اينان همه از ياوران و دوستان و بزرگان محلي طوس يا ناحيه طابران بودند و هيچ يك پادشاه و سلطان نام آوري نبودند.

تذكره نويسان در شرح حال فردوسي نوشته اند كه او به تشويق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت . علت اين اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومين نسخه شاهنامه فردوسی است، توسط خود شاعر گنجانيده شد و نسخه اول شاهنامه ( كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوري ) ، موقعي آغاز شده بود كه هنوز 19 سال از عمر دولت ساماني باقي بود و اگر فردوسی تقديم منظومه خود را به پادشاهي لازم مي شمرد ناگزير به درگاه آل سامان، كه خريدار اين گونه آثار بودند، روي مي نمود نه به درگاه سلطاني كه هنوز روي كار نيامده بود.

روز بزرگداشت فردوسی

روز بزرگداشت فردوسی
محمود تركزاد غزنوي نه تنها در ايجاد شاهنامه استاد طوس تأثيري نداشت بلكه قصد قتل گوينده آن، به گناه دوست داشتن نژاد ايراني و اعتقاد به تشيع، را داشت.


اتمام اولين نسخه شاهنامه:
گفتيم كه فردوسی، مدتي پيش از به دست آوردن نسخه ي شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي، در دوران جواني و پيش از چهل سالگي، سرگرم نظم بعضي از داستانهاي قهرماني بود و بنا بر شرحي كه گذشت در حدود سال 370-371 هجري نسخه شاهنامه منثور ابومنصوري را به ياري يكي از دوستان طوسي خود به دست آورد و به نظم آن همت گماشت، و پس از سيزده يا چهارده سال، در سال 384 يعني ده سال پيش از آشنايي بادربار محمود غزنوي، آن را به پايان رسانيد. تاريخ مذكور درپاره اي از نسخ قديمي شاهنامه ديده مي شود.
در ترجمه اي كه فتح بن علي بنداري اصفهاني به حدود سال 620 – 624 از شاهنامه به عربي ترتيب داد، باز تاريخ ختم شاهنامه سال 384 است.
به مـاه سفنـدار مـذ روز اَرد
سـرآمــد كنـون قصــه يـزد گــرد
بنـام جهـان داور كـرد گار
زهجرت سه صدسال وهشتاد و چار
مقايسه ترجمه البنداري با شاهنامه معمول ، اين نكته را بر ما روشن مي كند كه بسياري از مطالب موجود در شاهنامه هاي متداول در آن ترجمه موجود نيست. از اينجا دريافت مي شود كه نسخه مورد استفاده البنداري كوتاه تر و مختصرتر بود.


با تمام ناملایمت ها و تنگ دستی ها، هنوز استوار ایستاده ای ؛ مثل تمام اسطوره های آزاده شاهنامه ات. تو هم با همان جان آزاده ات ایستاده ای؛ بزرگ و بشکوه.

توس، با غرور سر بر آسمان می ساید و فخر می خروشد به داشتن بزرگ مهری چون تو.

بلندترین کوه های کهن سال جهان، سر تعظیم فرو آورده اند این همه رادمردی و آزادمنشی را.

نشانی تمام انسان های آزاده را باید از تو پرسید.

تمام کلمات پارسی، بوی تورا می دهند. تویی که راز ماندگاری این زبان شیرینی.

تمام کلمات پارسی، به صف ایستاده اند تانام جاودانه ات را با بلندترین صداها، در قصیده هایی بی پایان بسرایند. و نام زیبایت را با هم آوازکنند با زیباترین نت هایی که تا به حال ازدهان هیچ پرنده ای آواز نشده باشد.

با کدام کلمات می توانند کلمات پارسی، سپاس تو را بگویند؛ سپاس رنج سی ساله ات را که آغاز ماندگاریشان بود.

خطوط پیشانی ات، رد پای رنج هاست؛

«بسی رنج بردم در این سال سی نامیرای عجم زنده کردم بدین پارسی»
شاهنامه ات، نامه ماندگاری ایران زمین است، نامه ماندگاری نام های اسطوره های ایران است؛ اسطوره هایی که جان های آزاده شان را میراث ایرانیان کرده اند.

آه، حکیم توس، حکیم حماسه! دنیا را فتح کرده ای؛ بی آنکه اسبی زین کنی، بی آن که شمشیری بیرون از نیامی بلغزد. دنیا ناگزیر سر فرود آوردن در برابر شکوه توست. دهان که می گشایی؛ با کلماتی بشکوه، جهانی از دل ها را فتح می کنی و با حکمت بی پایانت، دنیایی شیرین برای ما فراهم کرده ای از عشق وحماسه و حکمت.

سال هاست که رستم واسفندیار و... با تو به شب نشینی خانه های مهربان ایرانی ما می آیند و سیاوش از آتش عشق دل ها عبور می کند و سینه ها گلستان می شوند.

ایران، زنده به نام فردوسی هاست و فردوسی، زنده به ایران؛ ایرانی که مهد پاکان خردمند و خردمندان نامیرا بوده است.

تمام خویش را به پای ایران می گذاری و تنها سربلندی ایران و ایرانی را می خواهی. آن قدر به مام وطن مهربانی که حتی درخت هایی که سایه شان بر سرت نفس کشیده است، عاشقانه ترین آوازهایشان، آوازی است که تو زمزمه کرده ای؛ «چو ایران نباشد تن من مباد».

هنوز آوازهای گرمت را پرنده های مهاجری که از توس می گذرند، برای آب ها هدیه می برند تا ماهی هایی که راه دریا را گم کرده اند، به خوابی آرام بروند.

نامت غرور ایران و ایرانی است؛ هرچند هنوز هم بوی زخم های تنهایی ات در دربار سلطان محمود، از سمت توس می آید؛ زخم هایی که به اندازه همان زخمی که سهراب از رستم خورد، دردناک است.

نام بزرگت همیشه جاوید باشد؛ همچون نام ایران، همچون نام همان بنای بلندی که ساخته ای؛

«پی افکندم از نظم، کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند»
نام بلندت چنان بر سینه ایران زمین حک شده است که توفان های نابهنگام دشمنان و باران های حادثه هم قادر به پاک کردنش نخواهند بود.

آری! نام تو با نام ایران گره خورده است و این گره تاریخ را هیچ دستی به فاصله تبدیل نخواهد کرد. نامت همیشه بلند؛ همچون نام ایران!

تو جاودانه ای
حمیده رضایی

بزرگی این سرزمین را بر تمام کتیبه ها کنده ای. روز، در چشم هایت می نوازد، کلماتت را کنار یادِ نافراموشت آویخته ای به شاخساران تا همیشه سبز.

اسطوره می بافی، قهرمان می سازی بیت بیت شکوه می سرایی، واژه واژه استواری می تراوی.

کلمات از دهانت کوهوار می لغزند، کلمات، رنگ استواری و شجاعت می گیرند.

رو به روی زانوان بی تاب جهان ایستاده ای و عظمت این سرزمین را می سرایی.

کلماتت را چون خونی تازه از رگ های این خاک بیرون می کشی و بلند می خوانی «پی افکندم از نظم کاخی بلند...» قدمی از قله های سربلندی پایین نخواهی گذاشت.

بلند و شکوه می سرایی. در کوچه های شعر، قدم می زنی و رجز می خوانی؛ کسی را توان برابر با تو نیست، کسی را توان پنجه در انداختن با شعر تو نیست. تو را کلمات، به شیوه ای دیگر می ستایند و تو کلمات را به شیوه ای دیگر می سرایی. سی سال هیاهو و هیجانت را قدر ندانستند آنگونه که شاید!

«توس»، هوای حوالی ات را فراموش نمی کند.

«توس»، ضرباهنگ گام های خیالت را بر صفحات کاغذ از یاد نمی برد.

«توس»، حکمت شاعرانه ات را از خاطر نمی برد. تویی و عظمت کلام، در شاهنامه ات.

جاودانگی ات را بر دیوارها می نویسم.

بر پاره پاره این خاک، نامت جوانه زده است.

هیچ گاه نامت از دریچه های فراموشی نمی چکد.

نامت، سبز باقی است، آن چنان که بیت بیت ذهنت، که بیت بیت کلامت.

رد پرواز آبی شعرهایت تا همیشه، از آسمان توس تا دور دست کشیده شده است. سیالی و با زمان پیش می روی. «شاهنامه ات»، کتیبه استواری این خاک است. بر نامت ابرهای فراموشی را نای باریدن نیست.

تو جریان داری
خدیجه پنجی

داستان شوریدگی ات را بادهای آوازه خوان، بر گوشه گوشه دنیا وزیده اند و هوای غلیظ شیفتگی ات، پر کرده است بی خیالی در خود فرو رفته حوالی را.

در تاریکنای اذهان پوسیده غزنویان، کلمه به کلمه شعر شدی روشنای عقاید شیعه را.

رقص عاشقانه کلمات بر لب هایت. اندیشه زلال «تشیع» است و داستان عاشقی.

سر در گریبان واژه ها فرو می بری و شناور در شریان اوزان. در فوران عشق و اندوه، شعر می شوی گذشته با عظمت ایران را، تا جهانی سر بر دیوار شاهنامه ات، به حیرت و تحسین بنشینند، تمدن و اقتدار باستانی ایران را. اینک، جهان در تکاپوی واژه های توست، از آن روزی که حماسه سرودی لحظه هایت را و شعر باریدی اندیشه های آسمانی ات را.

رنجی بزرگ، می دمد از دهان قلمت؛ رنجی از فراموشیِ زبان پارسی، در شبیخون واژه های بیگانه.

اینک تویی که بر بام های ادب، به اهتزار در می آوری درفش گویش فارسی را.

«بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی»
تا مباد تشییع تابوت لهجه شیرین پارسی، بر شانه های آینده شهر!

دانای توس! صخره ها و رودها و کوه ها، شروه خوان اندوه دیرسال تواند. در شریانت خون باستانی عشق و حماسه جریان دارد. تو زبان حال شوریدگی و مظلومیت قبیله ای هستی با اسطوره های کهن که درد سرزمینت را با لهجه ایی حماسی فریاد می زنی از گلوی شعر.

دست افشان و پای کوبان، به هر بزم و محفلی قدم می گذاری و بی تابی ات را به هر زبانی واگویه می کنی. گاه در قهوه خانه ها و بر پرده ها، در صحنه های نبرد و رزم گاه، از زبان نقال، روایت می شوی.

در داستان رنج، همیشه رستم و سهراب ـ و پرده بر می داری از ریای چهره کیکاووس ها و گاه، از زبان پدربزرگ ها، حکایت می شوی به شیوه عاشقی رودابه ها و بی گناهی سیاووش ها تا آتش بزنی به جان های مشتاق.

به زبان شعر، «درفش کاویانی» علم می کنی تا فریاد عدالت خواهی، در گلوی روزگار خاموش نشود.

هیچ گوشه ای از جهان، از نجوای تو خالی نیست. لحن کوبنده و حماسی ات، به زانو در آورده است استواری کوه ها را.

حکیم توس! رشحات قلمت در گستره اذهان، چه هیاهویی برانگیخته!

نامت، چه پرصلابت در دالان های تاریخ می پیچد! تو جنون عشق را کشانده ای به رزم گاه پهلوانان و قهرمانان.

تکیه کرده ای به اقتدار کلمات، تاریخ قرن ها غربت سرزمینت را، بتکانی از شانه های قبیله.

کلمات را پوشانده ای در شولایی از حماسه و روح تکاپو می ریزی بر وسعت ذرات.

«یل ستیانی»ات را از عظمت اسطوره ها بیرون می کشی تا غلامان نالایق غزنوی را به زانو در آوری.

محافل و مجالس ایرانی، بی لبخند دلنشین سهراب، چه سوت و کور می شد! هیچ کس حریف گردنه گیران جوان مردی نمی بود، اگر «رستم» خیال تو، پا در رکاب «رخش» نمی شد.

جهان، تمدن ایرانی را با لهجه شاهنامه ی تو می شناسد. پهلوانی، میراث دنباله دار «یل ستیانی» توست و پاکدامنی، یادگار نجابت سیاووش.

شوریده توس! افسانه ات بر بلندترین قله های «ادب» حک شده است...

پرگشوده ای در تمام آفاق و ایستاده ای پشت تمام پنجره های دنیا.

هنوز با هر صبح و شام، نقل می شوی از زبان شاهنامه!

سال ها می گذرند از تو و تو چون توفانی از حماسه، عبور می کنی از گستره اعصار و طنین قدم های شاهنامه ات، خوشبختی و رویای هر کتابخانه ای است و زینت هر طاقچه ای.

تو را هرگز مباد فراموشی در عبور قرن ها!

تا وقتی شاهنامه تکثیر می شود در گوشه گوشه جهان، تو جریان می یابی چون رودخانه در بستری از کلمات، تا همیشه ی تاریخ.

بزرگ مرد حماسه ایرانی
نزهت بادی

ای بزرگ مرد حماسه ساز ایرانی!

ای مهر آیین و عدالت کیش!

روح یکتاپرستی و اهریمن ستیزی ات بر اوراق شاهنامه جاری است و جوهر جوانمردی و آزادگی، در ادبیات آن موج می زند.

سیمای هر یک از قهرمان های اسطوره ای ات، مظهر آرزوهای خفته این ملت است که به قلم شیوای تو، حیات حقیقی می یابد.

چه انسان های داد پیشه ای که زیر سایه درفش کاوه آهنگر، سلطنت ضحاکان مار به دوش را به سخره گرفتند!

چه انسان های آزاده ای که بازوبند رستم بر دست بستند و به حمایت از مردم مظلوم و رنج کشیده قیام کردند!

چه انسان های پاکدامنی که چونان سیاووش، پای در آتش نهادند تا شرافت و حیثیت ملی ایران خدشه دار نشود!

شیرمردان یکه تاز عرصه های مبارزه، کودکانی اند که قصه های حماسی تو را در لالایی شبانه خویش شنیده اند و مردانگی و شجاعت و دادگری را از لابه لای ابیات تو آموخته اند. نامت پرآوازه باد؛ که نام ایران عزیز را بر بام جهان سربلند کردی!

مثنوی رنج و شادی
میثم امانی

جولانگاه تو دربار سلطانی نیست؛ میدان پهلوانی است که قهرمانان آرمانی ات را به نبرد خوانده است.

قلم تو، شمشیری است که هنر خویش را در مبارزه های خستگی ناپذیر زندگی نمایش می دهد، تیری است که به قلب تاریکی می زند!

شعرهایت عزیزند؛ عزیزی که غرور ملی را در نهاد ایرانی بر می آشوبد.

کاخی بلند ساخته ای که بنیادش بر دادگری است.

چشم هایت فقط «صداقت و انصاف» می بیند و به ستایش «صداقت و انصاف» می نشیند.

راستی و درستی، سر فصل روایت های توست.

شعرهایت بلندند؛ بلندی که آزادی را می ستاید.

نرم و سخت روزگار را آنقدر چشیده ای که رستم و سهراب، واگویه ای از داستان زندگی توست. نبرد ایرانیان و تورانیان، انگار که در رزمگاه وجدان تو رخ داده است؛ گره خورده است با خستگی شانه های پیر تو!

شعرهایت نمادند؛ نمادی که روح عیاری را در خود پرورده است. حکایت کوچه های بن بست و قدم های بی قرار آدم هاست، شطحیه مرگ و زندگی است، اَوستای جنگ و جدال اهریمن و اهوراست.

تند بادهای ناگهانی است که اندیشه والای تو را به حدیث واداشته است.

«زخم منتشرِ» روح توست که در زاری های «رستم» سرباز می کند، به جوانمرگی «سهراب» اشک می ریزد و با نیرنگ های «پیران» به ستوه می آید.

جان و دل زخم دیده ات از حمله های سرنوشت، مثل «کاووس» به زندان می رود، مثل «سیاووش» از آتش می گذرد، مثل «گودرز» رنج دیده است و مثل «منوچهر» آرامش یافته است.

شعرهایت سترگ اند؛سترگ که از روحی بزرگ می تراود، فرارت از حقارت های معیشت دنیاست.

دست های تو را نان هیچ پست مایه ای (دون مایه ای) آلوده نساخته است.

نان و خورش تو ضحاک گونه، از ظلم به آدم ها به دست نیامده است؛ رستم گونه ازعشق به آدم ها به دست آمده است.

«شاهنامه ات»، نامه انسانیت انسان هاست، مثنوی رنج ها و شادی هاست، منظومه وطن دوستی است.

شعرهای تو قصه نیست، تصویر نیست؛ تراژدی است؛ یک تراژدی به وسعت تاریخ انسانی.

با خشت های حماسه
ابراهیم قبله آرباطان

از خشت شعر و از مصالح احساس، خانه می سازی و شاهان را پادشاهی می کنی.

گاهی شولای انقلاب بر شانه های کاوه می اندازی و بیرق شوریدن بر علیه بدی ها را به دستش می دهی تا در خیابان های شهر سکوت بگردد و فریادها را زنده کند.

پری ها را به مهمانی خاک های سوخته و مملو از خیانت باز می گردانی و زمین را از لوث وجود شیاطین پاک می کنی تا بار دیگر پروانه ها، طعم بهار را از دست های تو احساس کنند.

قلم به دست می گیری و بر شانه های تاریخ تکیه می زنی و می نویسی که:

«بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
قلم در دست می گیری و برای آیندگان می نویسی، از روندگان و نیامدگان.

حماسه می شوی و کتیبه ادبیات این سرزمین را جاودانه می کنی.

دیوانت را به «دیوان» نمی سپاری که امروز هم پندهایت آویزه گوش هر داننده ای است.

ای بزرگ مرد حماسه! تو هرگز نمی میری؛ که «بذر سخن» را در تار و پود این سرزمین پراکنده ای و چه نیکو به بار نشسته است.

کاخ نظم
طیبه تقی زاده

شمع ها را گریستی تا صبح و شب رابه پگاهان رساندی.

در فراخنای خلوت خویش، سرانگشتان اعجاز را بر کاغذ سوخته تنهایی هایت به نوسان در آوردی.

می خواستی شاهِ نامه های جهان را داشته باشی.

حکمت از آن تو بود، مهتاب، روشنای قلبت و شاهنامه، نوش دارویی که می خواستی پس از این همه رنج و سختی، به کام خستگی هایت بنوشانی. شاهنامه ات، راوی هزاران رستم بود و هزاران کاوه، هزاران ضحاک و هزاران سیاوش.

بیژن های عاشق را از چاه نیستی و فراموشی رهایی دادی و ضحاک های ستم گر را به دستان قدرتمند و پیروز کاوه سپردی. اصالت خویشتن را بندبند، در ابیات شورانگیزت به حماسه آوردی.

ذرات وجودت را نجابت و عزت و شرف در برگرفته بود و سهراب وجود خویش را به بیت کشاندی و رستم وار نشستی و بی دادها و دادها را بر گستره منظومه ات، چون رشته های منظم مرواریدی به نظم کشیدی.

اسطوره های تو، پنجره های ناگشوده تاریخ را بر افسانه های فراموش شده گشود.

هوای توس، آکنده از حضور توست. و حماسه شورانگیز زندگی ات بر تمام دیوارهای شهر باقی است.

از نژاد باران بودی و سیمرغ های اقلیم وجودت، تمام قله های ادب پارسی را فتح کرد.

چشمه چشمه جوشیدی در رگ های تاریخ این سرزمین و از هر کلامت، حیات گرفتند جملات.

صلابت الفاظ و پیراستگی افکارت چنان دردست های ادب قرار گرفت که تا ابد نمی توان این همه را فراموش کرد.

کاخ بلند نظمت را چنان بلند و رفیع ساختی و چنان محکم و سخت و بی پیرایه که بعد از این همه سال،دستخوش هیچ ویرانی و فراموشی نشده است.

بناهای آباد گردد خراب ز باران از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
با لشگری از کلمات
ابراهیم قبله آرباطان

تو را آفریدگار باید خواند، در گستره میدان شعر و حماسه.

رجز می خوانی و می گردانی کلمات را در گودها و میادین.

کلمات را به نظم می کشی و به کمرشان زرینه ای از حماسه می پوشانی و می فرستی به جنگ اندیشه ها و پندارها.

سیاهی ها را یارای برابری با سپاه نظم تو نیست که اگر لازم باشد، برای مقابله با اذهان سرکش، سی سال فرماندهی تاریخ حماسه را به دست می گیری و زیر بال و پر شعر، رستم و زال را پرورش می دهی و سپاه خوبی هایت را پر از نامداران تاریخ ایران زمین می کنی، تا به هر بهانه ای، پند و اندرز را در اذهان خواننده بپاشی و او را به راه هایی بسپاری که فرشتگان به آن راه رفته اند.

سپاهت پر است از یلان تاریخ.

دست هایت مملو است از رستخیز کلمات و زادگاه پاک لغات.

کلمات را قطار قطار به هم پیوند می دهی و حماسه می آفرینی.

عرصه های بلند شعر را در هم می نوردی، هنوز هم خانه پدرها و طاقچه پدربزرگ ها از آهنگ شاهنامه لبریز است.

هنوز هم روی کرسی پدر بزرگ، با همان صلابت ایستاده ای و شاهنامه می خوانی.

هنوز هم با دیوها و سیاهی ها می ستیزی و خوبی ها را از طلسم ها و غارهای تاریک، نجات می دهی.

ز شهنامه گیتی پر آوازه است جهان را کهن کرد و خود تازه است
تویی دودمان سخن را پدر به تو باز گردد نژاد هنر
چگونه تو رانباید بزرگ خواند؟!

تو را بزرگ باید دید که هزار و این همه سال است که همچنان بر تارک تاریخ می درخشی و در دلت، حبّ اهل بیت علیهم السلام فوران می کند.

منم بنده اهل بیت نبی سقاینده خاک پای وصی
منم بنده هر دو تا رستخیز اگر شه کند پیکرم ریز ریز
بر این زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم




در بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي
چرا 25 ارديبهشت؟
جام جم آنلاين: اگرچه درباره تولد، زندگی و زمان درگذشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما وجود این صاحبنظران و فردوسی‌‌شناسان با توجه به اشاراتی که در متن شاهنامه فردوسی آمده است اغلب معتقدند که فردوسی در سال 329 هجری قمری متولد شده و در سال 411 هجری قمری دار فانی را وداع گفته است.

همچنین اطلاعی از آغاز سرایش و پایان شاهنامه در دست نیست و باز محققان و صاحب‌نظران با توجه به چند بیت از متن شاهنامه، آغاز سرایش آن را سال 365 هجری قمری و پایان آن را 400 هجری قمری می‌دانند، یعنی همان مدت 35 سالی که خود حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است. از سوی دیگر براساس نوشته محققان و فردوسی‌شناسان پایان کار ویرایش اول شاهنامه در سال 384 هجری قمری و ویرایش نهایی آن همان سال 400 هجری قمری است، گرچه گروهی سال 389 هجری قمری را نیز پایان ویرایش دوم شاهنامه دانسته‌اند، آن هم به دلیل بیت‌هایی که در مدح سلطان محمود غزنوی آمده است و اشاره به آغاز پادشاهی سلطان محمود غزنوی دارد، ولی درباره روز و ماه پایان کار شاهنامه خود فردوسی بصراحت در پایان کتاب آن را 25 اسفند اعلام کرده است، اما بین محققان درباره سالی که (25 اسفند) شاهنامه به پایان رسیده است، اختلاف‌نظر وجود دارد.

آنچه در پی می‌آید نگاه جدیدی است به همین موضوع و این که 25 اسفند اشاره به چه سالی است؟ و نیز رابطه آن با روز 25 اسفند، ماهی که در آغاز داستان یزدگرد در شاهنامه سترگ فردوسی به عنوان روز آغاز پادشاهی او ذکر شده است.
چند سالی است که روز 25 اردیبهشت را روز «بزرگداشت فردوسی» نامگذاری کرده‌اند که براساس اسناد و مدارک موجود این روز هیچ مناسبتی با زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران ندارد. در حقیقت این 25 اردیبهشت ماه را به جای 25 اسفند برگزیده‌اند که روز پایان شاهنامه فردوسی است.

روزی که بصراحت متن شاهنامه، روز پایان داستان یزدگرد یا کل شاهنامه است، آن هم در سالی که مصادف با 71 سالگی شاعر است. یعنی سال 400 هجری قمری و این موضوع در بیت‌های زیر از بیت‌های پایانی شاهنامه به روشنی بیان شده است:

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک

همی زیر شعر اندر آمد فلک

سی و پنج سال از سرای سپنج‌

بسی رنج بردم به امید گنج‌

سر آمد کنون قصه یزدگرد

به ماه سپندارمذ روز ارد

ز هجرت شده پنج، هشتاد بار

که گفتم من این نامه شهریار

با توجه به این که حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال 329 هجری قمری دیده به جهان گشوده است، با گذشت 71 سال از این تاریخ، دقیقا به سال 400 هجری قمری می‌رسیم که خود شاعر در بیت‌های بالا به آن اشاره کرده (ز هجرت شده پنج هشتاد بار)‌ آن هم در 25 اسفند ماهی که مطابق با سال 400 هجری بوده است، یعنی مطابق با سال 378 یزدگردی و 388 هجری شمسی.

حال چه این بیست و پنجم اسفند را در تقویم یزدگردی بگیریم، چه در تقویم خورشیدی اعتدالی (هجری شمسی زراعی دهقانی)‌ فرقی نمی‌کند؛ چراکه در این سال اختلاف تقویم یزدگردی با تقویم اعتدالی تنها یک روز است و در صورت محاسبه و تطبیق تقویم‌ها خواهیم داشت:

چهارشنبه 25/12/378 یزدگردی = 24/12/388 هجری شمسی = 19/7/400 هجری قمری
و
پنجشنبه 25/12/388 هجری شمسی = 26/12/378 یزدگردی = 20/7/400 هجری قمری‌
به این ترتیب تاریخ پایان شاهنامه دقیق و روشن در خود متن شاهنامه آمده است، یعنی 25 اسفند سال خورشیدی مطابق سال 400 هجری قمری.

و اما آنچه برای محققان و فردوسی‌پژوهان مشکل‌ساز بود، شاید بیت آغازین داستان یزدگرد سوم است که در آن آمده است:

چو بگذشت او شاه شد یزدگرد

به ماه سپندارند روز ارد

این باز اشاره به 25 اسفند است که با اسناد و مدارک تاریخی درباره تاجگذاری یزدگرد سوم در نوروز یزدگردی سال مطابق با سال یازدهم هجری همخوانی ندارد و گروهی آن را صرفا یک تعبیر شاعرانه پنداشته‌اند که در آن روز ارد (بیست و پنجم ماه)‌ صرفا به خاطر هم‌قافیه بودن با کلمه یزدگرد در مصراع اول بیت آمده است؛
ولی گروهی دیگر آن را اشاره به تاریخی خاص پنداشته‌اند، اما نتوانسته‌اند بگویند که منظور شاعر از این تاریخ چیست و چگونه است که شاعر به جای روز اول فروردین (نوروز یزدگردی)‌ از 25 اسفند سخن می‌گوید و اختلاف این 6 روز در کجاست.

تقویمی که از زمان تاجگذاری یزدگرد سوم در نوروز سال مطابق با 11هجری آغاز می‌شود و طول هر سال آن
365 روز تمام است‌
واقعیت این است که آمدن کلمه «ارد» یا «روز ارد از ماه سپندارند» در این بیت نه اتفاقی است و نه تعبیری است شاعرانه، بلکه دقیقا اشاره به یک واقعه تاریخی خاص دارد، وگرنه حکیم ابوالقاسم فردوسی که کل سرگذشت و تاریخ گذشته ایران پیش از اسلام را مطالعه کرده است بهتر از هرکس می‌داند روز آغاز پادشاهی یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی روز نوروز یزدگردی یعنی اول فروردین سال یزدگردی مطابق با سال یازدهم هجری است و اگر می‌خواست، می‌توانست براحتی همین تاریخ را در شعرش بیاورد مثلا بگوید، به هر فرد روز از مه فرودین.

یا بگوید «سر سال نو هر فر فرودین» یعنی همان‌طور که در داستان جمشید و جشن نوروز باستانی گفته است:

سر سال نو، هر فر فرودین‌

بر آسوده از رنج تن، دل زکین‌

ولی هدف شاعر از آوردن «روز ارد از ماه سپندارند» یا «بیست و پنجم اسفندماه» چیز دیگری است و به نوعی اشاره به تاریخ خاص و حادثه‌ای ویژه است که در این روز اتفاق افتاده است و در حقیقت در این بیت شاعر به گونه‌ای کدگذاری کرده و با آوردن 25 اسفند به جای اول فرودین به طور رمزی اشاره به حادثه‌ای خاص دارد که برای پی بردن به آن باید از تقویم و نحوه تقویم‌نگاری در دوره حکیم ابوالقاسم فردوسی و تقویم یزدگردی و تقویم خورشیدی ناقص رایج در ایران اطلاع کافی داشت.

تقویمی که از زمان تاجگذاری یزگرد سوم در نوروز سال مطابق با یازدهم هجری آغاز می‌شود و طول هر سال آن 365 روز تمام است، یعنی به اندازه 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه کمتر از طول متوسط سال خورشیدی اعتدالی و به خاطر همین کسری سال است که حدود هر 4 سال یک بار این تقویم نسبت به تقویم اعتدالی یک روز جلو می‌افتد و حاصل چنین عملی است که در نتیجه در دوره‌‌ای از تاریخ اختلاف بین تقویم یزگردی با تقویم خورشیدی اعتدالی (هجری شمسی)‌ به 6‌‌روز می‌رسد، یعنی همان‌طور که در فرض ما در کدگذاری موردنظر فردوسی اتفاق افتاده است که در آن 25 اسفند در تقویمی مطابق با اول فروردین در تقویم دیگری بوده است، که این اتفاق خود به دو گونه ممکن و عملی است.

اول: 25 اسفند در تقویم خورشیدی اعتدالی مطابق با نوروز یا اول فرودین در تقویم یزدگردی باشد
دوم: 25 اسفند در تقویم یزگردی مطابق با نوروز یا اول فروردین در تقویم خورشیدی اعتدالی باشد.

ولی رسیدن به این که این اتفاق کی افتاده است، کاری است مشکل و زمان‌بر که نیاز به محاسبات طولانی و آزمایش و خطای فراوان دارد، با وجود این پس از محاسبات متعدد و تطبیق 2 تقویم یزگردی و خورشیدی اعتدالی، و مقایسه آن دو با هم و با در نظر گرفتن زمان سرایش شاهنامه فردوسی به دو تاریخ می‌رسیم که اولی عبارت است از تاریخ 399 یزگردی مطابق با سال 408 هجری شمسی (خورشیدی اعتدالی)‌ که مطابق با سال 421 هجری قمری است، و در این تاریخ است که داریم:

دوشنبه 1/1/399 یزگردی = 25/12/408 هجری شمسی= 1/3/421 هجری قمری.

که با توجه به تاریخ پایانی شاهنامه در سال 400 هجری قمری و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال 411 هجری قمری این تاریخ نمی‌تواند مورد استناد فردوسی باشد. پس به تاریخ دوم می‌رسیم که در آن روز 25 اسفند یزگردی مطابق با نوروز خورشیدی اعتدالی بوده است که در صورت محاسبه و تطبیق تاریخ‌ها خواهیم دید که این اتفاق در سال 346 یزگردی و مطابق با 356 هجری شمسی و مطابق با 366 هجری قمری رخ داده است که داریم:
جمعه 25/12/346 یزگردی = 1/1/356 هجری شمسی = 23/7/366 هجری قمری‌

با توجه به این که خود حکیم ابوالقاسم فردوسی در پایان شاهنامه آغاز اندیشه پرداختن به شاهنامه (تاریخ شاهان)‌ را در سال 365 هجری قمری بیان کرده است،‌ می‌بینیم که محاسبه بالا با این تاریخ کاملا همخوانی دارد، یعنی آنجا که حکیم طوس می‌گوید:

چو بگذشت سال از برم شصت و پنج‌

فزون کردم اندیشه درد و رنج‌

به تاریخ شاهان نیاز آمدم‌

به پیش اختر دیرساز آمدم‌

به این ترتیب معلوم می‌شود حیکم طوس که در سال 365 هجری به فکر سرودن شاهنامه افتاده است، سرانجام در سال 366 هجری قمری دست به این کار زده است و به همین دلیل نیز تاریخ سرایش شاهنامه را این بار به صورت رمزی و کدگذاری شده با تاریخ 25‌اسفند در آغاز داستان یزگرد آورده است که هم اشاره به آغاز پادشاهی یزگرد سوم است و هم اشاره به آغاز کار سرودن شاهنامه که پس از گذشت 35 سال کار بالاخره در سال 400 هجری قمری آن را به پایان می‌برد و باز هم در روز 25 اسفند می‌گوید:

سرآمد کنون قصه یزگرد

به ماه سپندارمذ روز ارد

زهجرت شده پنج هشتاد بار

که گفتم من این نامه شهریار

و این همان 35 سالی است که در صورت محاسبه خودسال 366 هجری تا سال 400 هجری قمری به دست می‌آید و با گفته خود فردوسی که می‌گوید:

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک‌

همی زیر شعر اندر آمد فلک‌

سی و پنج سال از سرای سپنج‌

بسی رنج بردم به امید گنج‌

یک سال است، یعنی همان 71 سالگی که صاحب‌نظران و فردوسی‌پژوهان با کسر آن از سال 400 هجری قمری که سال پایان شاهنامه است به سال 329 هجری قمری رسیده‌اند و آن را به عنوان سال تولد فردوسی اعلام کرده‌اند (329 = 71 400)‌ و نیز با توجه به همین 35 سال بالا و باز همان سال 400 هجری قمری است که آغاز شاهنامه را در سال 365 هجری قمری اعلام کرده‌اند (365 = 35 400)‌ که با تاریخ رمزی ذکر شده در آغاز داستان یزگرد یعنی:

چو بگذشت او شاه شد یزگرد

به ماه سپندارمذ روز ارد

دقیقا همخوانی دارد و نشان می‌دهد که ذکر این تاریخ «ماه روز» در این بیت یک اتفاق ساده یا یک تعبیر شاعرانه نیست، بلکه حاصل دانش و آگاهی حکیم ابوالقاسم فردوسی از تاریخ و تقویم است که در اینجا به صورت رمزی کدگذاری و تاریخ آغاز و پایان شاهنامه را به روشنی در متن شاهنامه بیان کرده است.

با این تفاوت که این 25 اسفند در تقویم یزگردی است که با نوروز سال 356 هجری شمسی (خورشیدی اعتدالی)‌ مطابق بوده، ولی طبق تاریخ تاجگذاری یزگرد سوم ساسانی در روز نوروز یزگردی مطابق با سال یازدهم هجری بوده است و این جابه‌جایی بین دو تقویم، حاصل همان کدگذاری و نیز یک برداشت شاعرانه است که بسیار هم نیکو اتفاق افتاده است و نیز قرینه‌ای است بر روز «25 اسفند ماهی» که در تاریخ پایان شاهنامه در سال 400 هجری قمری آمده که تاریخ پایان شاهنامه است و بهتر است همین روز را به جای 25 اردیبهشت که هیچ ربطی به زندگی فردوسی ندارد روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی به شمار آورد که با تاریخ سرگذشت فردوسی و نیز شاهنامه هماهنگی کامل دارد.

بزرگداشت حكيم توس نه تنها تجليل از يك فرد بزرگ بلكه در واقع گرامي داشت بزرگي و عظمت يك ملت است كه در هزاره هاي گذشته با وجود همه مرارت ها و مصايب تاريخي باقي مانده و خدمات فراواني به تمدن بشري كرده است.

بي گمان فردوسي بزرگ نه تنها يكي از درخشان ترين ستاره هاي آسمان ادب ايران است ، بلكه نماد و تجلي عظمت ملت ايران و يكي از افتخارات تاريخ جهان است و شاهنامه اين اثر جاودانه او كه بي گمان يكي از شاهكارهاي ادبي تاريخ بشر است ، بر بلنداي تارك ادب ايران زمين درخشيده و بدون ترديد تا ابد خواهد درخشيد.

حال پس از گذشت بيش از هزار سال از زندگي فردوسي بزرگ ، ما ملتي هستيم كه با همه بدي ها و خوبي ها ، با همه ضعف ها و قوت ها ميراث بان شاهنامه ايم و اين اثر بزرگ تاريخ ادبيات جهان به عنوان هديه اي از طرف فردوسي بزرگ در دامان تمدن ايراني و بشري قرار گرفته است .

شاهنامه نه تنها يك كتاب شعر و ادب بلكه يك كتاب سرشار از حكمت و خرد است و اشعار نغز و زيباي حكيم توس در تصوير كردن آنچه كه مربوط به اسطوره هاي باستاني ايران زمين است ، يكي از بي بديل ترين كتاب هاي حماسي جهان را آفرید .


تاریخ انتشار :

نویسنده :
رسانه انتشار : www.bestofday.ir
لینک ثابت :
امتیاز 5.0     از 1 تا 5
تعداد بازدید : 228

# # # # # # # # #

عاشیق یدالله عیوض پور دانلود اهنگ اگه نباشی تنها میمونم دانلود اهنگ اگه نباشی تنها میمونم خلاصه سریال عروس استانبول دانلود اهنگ شب خیانت از ارمین clip vahshatnak 3gp روش ری الس چگونه است دانلود اهنگ یه پسردارم دانلود اهنگ تورج یه دونه پسردارم دانلودآهنگ نسترن دختریعنی دانلود آهنگ دلم میتپه واست احلام دانلود آهنگ جونی جونم لیلا فروهر با کیفیت 320 دانلود آهنگ جونی جونم از لیلا فروهر با کیفیت 320 دانلود آهنگ جونی جونم از لیلا فروهر با کیفیت 320 دانلود آهنگ جونی جونم از لیلا فروهر با کیفیت 320 مسئول باشگاه پرواز کیست؟ http://www.bestofday.ir/ http://www.bestofday.ir/ bestofday.ir asheghan sheitani دانلود اهنگ شب تا سحر از محسن دولت دانلود اهنگ شب تا سحر از محسن دولت دانلود اهنگ شب تا سحر از محسن دولت دانلود اهنگ شب تا سحر از محسن دولت عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور عوارض فورس فکتور دانلود زیرنویس فیلم کره ای pure love دانلود رمان تمنای وجودم نسخه پرنیان فیلم سک30در تلگرام رمان man نیلوفر قائمی فر bestofday.ir وقتی به تنهایی به موضوعی فکر میکنیم چه روش ها، قواعد و اصولی را باید رعایت کنیم اسم نوشته یاسین ویسنا اسم نوشته یاسین ویسنا اسم نوشته یاسین ویسنا اسم نوشته یاسین ویسنا bestofday.ir ای پسر شیر خدا وارث شمشیر خدا میثم مطیعی Downloud shahin najafi Downloud shahin najafi رمان بچه مثبت قسمت چهارم دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود بازی ۴۱۱۴۸ ۴رایگان دانلود آهنگ منت شورانگیز 320 دانلود آهنگ منت شورانگیز 320 پیش شماره 990 دانلود برنامه نوشتن اسم پروفایل عکس ترام که داردمسخره عکس ترام که داردمسخره عکس ترام که داردمسخره عکس ترام که داردمسخره دانلود فیلم پیچ اشتباه 7 با زیرنویس فارسی دانلود فیلم پیچ اشتباه 7 با زیرنویس فارسی دانلود فیلم پیچ اشتباه 7 با زیرنویس فارسی